کتاب های منتشر شده حجت الاسلام محمد علی محسن زاده

 

کتاب های منتشر شده

 

http://mohsenzade.com

اصول فلسفى مورد استفاده در علم كلام‏ شیخ طوسی


معتزله براى اثبات مقاصد خود به چند اصل كلى استناد جستند. و شيخ طوسى آن اصول را به نحو كاملترى بيان كرده و براى اثبات مقاصد خود آورده است. و دو اصل كه از همه كلى تر ومهمتر است اينك ذكر مى شود.
اصل اول قدرت و اراده، خاصيتهاى ذاتى معينى دارند كه فقط در موجود زنده و ادراك كننده يافت مى شود و قوانين عليت به طبيعت اجسام بى جان اختصاص دارد.
شيخ طوسى براى توضيح اين مقصود چهار خاصيت ذاتى براى فعاليتهاى ارادى آورده است كه در طبيعت هيچيك ازآنها نيست بلكه اضداد آن خاصيتها در طبيعت موجود است و از آن خاصيتها اين قوانين به وجود آمده اند.
 1- اثر طبيعت هميشه همزمان با وجود موضوع است زيرا وجود معلول با وجود علت در يك زمان آغاز مى گردد بر خلاف نتايج اعمال ارادى كه اولا بايد شخصى انجام دهنده وجود داشته باشد وكارى انجام بدهد و بعد از آن نتيجه عمل تحقق خواهد يافت بنابر اين وجود نتيجه عمل ارادى با وجود شخص انجام دهنده در يك زمان آغاز نمى شوند به علاوه نتيجه كار ارادى بعد از انجام يافتن كار از وجود انجام دهنده بى نياز خواهد گرديد.
 2- قانون ديگر آنست كه طبيعت هميشه قرين با جبر است يعنى صادر شدن اثر از علت طبيعى حتمى و معين و مسلم است بر خلاف كارهايى كه به وسيله قدرت انجام مى شود كه امكان فعل و ترك هر دو با آن همراه است.
 3- تفاوت ديگر آنكه از هر طبيعتى فقط يك نوع از اثر ظاهر ميشود و از هر فرد علتى فقط يك فرد از معلول به وجود مى آيد و تغيير يافتن آن ممكن نيست مثلا هيچگاه ممكن نيست از آتش سردى واز يخ گرمى پديد آيد برخلاف قدرت كه كارهاى متضاد ممكن است از آن حاصل شود و شخص قادر مى تواند به جاى يك كار ضدش را اختيار كند.
 4- اثر طبيعت هميشه يكنواخت است و بدون شدت و ضعف وتندى و كندى واقع مى شود و تا وقتى تغييرى در مبدأ صدور حاصل نشود يعنى ضميمه اى پيدا نكند يا از آن نكاهد در نحوه صادر شدن اثر تغييرى روى نخواهد داد بر خلاف كار ارادى كه تندى و كندى و شدت و ضعف كار به ميل و اراده شخص بستگى دارد.
 شيخ طوسى هر كدام از اين قوانين را وسيله براى اثبات حكم معينى قرار داده است.
الف: وجود خالق جهان و صفات وخصايص ذاتى‏
او را از قانون اخير ثابت وچنين توضيح داد كه اختلافات و تفاوتهاى وقايع طبيعت و گوناگون بودن موجودات از آن حكايت مى كند كه براى جهان سازنده اى موجود است. زيرا تنوع كار و گوناگون بودن نتايج عمل دليل است برآنكه مبدأ اصلى، اجسام را عالمانه وحكيمانه ساخته و هر كارى را به تناسب مورد خود انجام داده است بنابر اين طبيعت و امور مربوط به آن مبدأ وجود اشياء نيستند زيرا خاصيت ذاتى طبيعت يكنواخت بودن است.
 شيخ طوسى در اينجا هفت عقيده از مذاهب مادى و فلسفى قديم را كه منكر وجود خدا بوده اند و اكنون نيز پيروانى دارند به تفصيل ذكر كرده و يكايك آن عقايد را با استفاده از قوانين ثابت در علوم طبيعت كه هنوز هم پايه هاى اساسى علمند باطل كرده است.
ب: حدوث عالم‏
نتيجه ديگرى كه شيخ طوسى از قانون اول گرفته حدوث عا لم است.
 شيخ مى گويد: وجود خالق عالم كه با ا صل چهارم ثابت گرديد و معلوم شد كه بايد زنده و توانا و دور از قوانين عليت باشد وجودش بلا آغاز است اما همه چيز غير از او آغاز وجودى دارد زيرا جهان با اراده ساخته شده است و نتيجه عمل ارادى بعد از انجام دادن عمل حاصل خواهد شد وعمل بعد از وجود انجام دهنده آغاز مى گردد واز اينجا عقايد كسانى را كه وجود ماده و زمان را قديم مى دانند باطل كرده است.
ج: انكار واسطه ما بين خالق و مخلوق‏
نتيجه ديگرى كه از اصل اختلافات امور ارادى با طبيعى گرفته شده انكار لزوم واسطه ما بين خالق و مخلوق است و شيخ طوسى از قانون سوم اين اصل، وجود وسائط آفرينش را هر چه باشد باطل كرد. بر خلاف فلاسفه عقل كه به استناد قاعده« الواحد لا يصدر منه الا واحد» كه مربوط به قوانين عليت است وجود عقول مجرده ثابت كردند تا واسطه ايجاد موجودات بسيار باشند.
 شيخ طوسى از آنجا كه در امور ارادى مى دانست وجود هر گونه چيزى را كه و اسطه ايجاد گردد و خداوند آن را علت متوسط قرار داده باشد با بيانى مبسوط باطل كرده است و خواجه نصير الدين طوسى نيز در چند جا و مخصوصا در دو مورد از كتاب« تجريد الاعتقاد» و رساله« فصول نصيريه» كارهاى ارادى را از دايره قوانين عليت خارج كرده و وجود وسائط را منكر شده است زيرا لزوم وحدت اثر مربوط به قوانين عليت و منحصر در طبيعت است اما موجود زنده و ادراك كننده كه داراى قدرت است كارهاى بسيار مى تواند انجام دهد و سازنده دانا و توانا كه دور از جبر است هر چه را بخواهد مى تواند بيافريند.
د: انكار جبر از عمل خالق متعال‏
شيخ طوسى با استفاده از قانون دوم عليت، جبر را از مقام خالقيت بر داشت زيرا جبر مربوط به طبيعت است و جسم بى جان ممكن نيست اثر خود را جا بگذارد و اثر با موثر هميشه همراه است لكن موجود زنده و توانا هيچگونه جبرى در كارش نيست و مى تواند كار معينى را انجام بدهد يا ندهد و جبر دينى كه مربوط به عليت اراده هاى ازليه نسبت به حوادث عالم است در مورد اقسام جبر بيان خواهد شد.
اصل دوم( مبادى فعاليتهاى ادراكى)
از نكته هاى دقيق كار معتزله اين بود كه بعد از آنكه خصايص اصلى فعاليتهاى ادراكى را از آثار طبيعى فرق گذاشتند مبادى فعاليتهاى ادراكى را نيز متفاوت يافتند و روى هم رفته منشأ افعال و آثار را چهار قسم كردند كه هر يك از آنها اختصاص به قسم خاصى از كارهاى ارادى و آثار غير ارادى دارد بدين قرار كه ذكر مى شود:
1- جبر على‏
جبر على كه مبدأ آثار طبيعى است و آن عبارت از رابطه مخصوصى است كه موجب قطعى شدن وجود آن اثر مى شود و احكامش كه اختصاص به امور طبيعى و كارهاى غير ارادى دارد كه مشمول قانون عليت هستند.
2- جبر دينى‏
جبر دينى وآن بر طبق عقيده جبريه است كه كليه حوادث جسمانى و فعاليتهاى مردم را به اراده هاى ازليه نسبت مى دهند و مى گويند وقوع حوادث قطعى و مسلم است زيرا اراده خدايى كه از ازل بوده اقتضاء آن حوادث را دارد، و تحقق آن امور جبرى و حتمى است و هيچ گونه تغييرى در جريان امور ممكن نيست حاصل شود و شايد اصل اين عقيده از رواقيان قديم يونان گرفته شده باشد و آن نيز قسمتى از همان جبر على است.
3- جبر خلقى‏
جبر خلقى كه ملكه عملى به شايسته كارى و حب فضيلت است يا عكس آن و ملاك حكمت عملى همان رغبت به شايسته كارى و عشق به فضيلت است.
4- مبادى اعمال فكورانه‏
مبادى اعمال فكورانه اصلا با جبر على سازگار نيست زيرا مرجع عمل فكورانه محاسبه نفع و ضرر يا صلاح بينى است و در زمينه قدرت تحقق خواهد يافت و مرجع اعمال فكورانه را اغراض يا دواعى مى نامند و قوانين چهار گانه مربوط به آن ذكر شد كه از هيچ جهت با جبر على سازگار نيست.
 شيخ طوسى بر اساس مبانى معتزله در مورد كارهاى الهى جنبه عليت و جبر را باطل كرد و در فصل مخصوصى ثابت كرد كه انجام هيچ كارى بر خدا حتمى نيست هميشه انجام دادن هر كارى يا تركش برايش ميسر است.
 معتزله اراده هاى ازليه و جبر عليت را از كارهاى الهى و ايجاد حوادث برداشتند و جبر خلقى را كه اراده خير يا رغبت به شايسته كارى و فضيلت است به جاى اراده هاى ازليه گذاشتند و شيخ طوسى در فصل خاصى از كتاب خود بر همين مبنا ثابت كرده است كه انجام دادن ظلم و ستم براى خدا ممكن است و بر آن قدرت دارد و با اين بيان جبر على يا اقتضاء و ضرورت را از كارهاى خداوند كه ارادى است باطل كرد اما در فصل بعد از آن ثابت مى كند كه ممكن نيست كار زشت و ظلم و ستم از خدا سر بزند بنابراين جبر خلقى را كه رغبت به فضيلت است به جاى جبر على قبول كرد و عدل را كه از اصول كلى معتزله و عدليه است براساس خلقى ثابت مى كند.
حدود جبر على‏
شيخ طوسى بر اساس مبانى معتزله جبر دينى را در مورد حوادث جسمانى انكار كرد و ثابت كرد كه اعمال انسانى مربوط به قدرت خود انسان است ومجبور نيست.
 اثرهاى اجسام نيز از طبيعت خود جسم صادر مى شود و سكون و حركت جسم است نه كار خدا. خداوند انسان را صاحب قدرت و جسم را ذى اثر آفريد و انسان با قدرت خداداه كارها را به ميل خود انجام مى دهد و مسئول كار خود است. بنابراين، اين جبر على اختصاص به طبيعت غير ادراكى دارد.
معتزله و مذهب ذرى‏
معتزله براى فرار از قانون عليت به مذهب ذرى گراييده اند و قدرت الهى را شامل همه چيز قرار دادند.
 توضيح قضيه آن است كه فلاسفه قانون عليت و جبر را در طبيعت پذيرفتند و گفتند: خداوند صورتهاى نوعيه را كه مميز ذاتى و جوهرى اجسام معين است در جسم آفريد تا علت صدور اثرهاى مخصوص باشد و به واسطه صورتهاى نوعيه مخصوصى است كه از هر جسمى اثر معينى صادر مى شود بنابراين صادر شدن گرمى از آتش و سردى از يخ و خاصيتهاى ساير اجسام قطعى و مسلم است و هيچ يك از آنها مربوط به خدا نيست بلكه لازمه وجودى طبيعتها و اجسام مخصوص هستند.
 معتزله با آنكه همين عقيده را داشتند نمى خواستند دست خدا را از كار طبيعت كوتاه كنند و چون لازمه اين عقيده آنست كه وقتى علت تحقق يافت نسبت به آثار خود بى نياز از خالق باشند زيرا اثر لازمه وجود آنهاست و نيز جبر و حتمى بودن اثر را منافى با حريت اراده و قدرت مى دانستند از اين جهت به دنبال راهى بودند كه ريشه جبر وعليت را از جا بر كنند تا طبيعت را در صدور اثر هميشه نيازمند به وجود خالق بدانند به همين ملاحظه مذهب ذرى و انكار صور نوعيه را اختيار كردند.
 اتميان قديم از قبيل ذيمقراطيس مى گفتند: ذرات جسم تا از هم جدا باشند داراى هيچ خاصيتى نيستند و حتى وزن و سنگينى و سبكى را خاصيت كيفيت اجتماع اجزاء به هم پيوسته مى دانستند كه حركات مخصوص آنها كه در حال نزديك شدن به يكديگر و گاهى در حال تفريق هستند سبكى و سنگينى اثرهاى مخصوص را ظاهر مى كنند.
 متكلمين اسلامى نيز تاليف يعنى فراهم شدن ذرات با يكديگر را مبدأ آثار جسم قرار دادند و آن را كار خداوند دانستند و گفتند اكوان كه عبا رت از حركت و سكون اجتماع و افتراق ذرات است عمل دائمى خداوند است و به قدرت خود حركت و سكون و اجتماع و افتراق را كه نتيجه حركت است را مى آفريند و هميشه نسبتهاى ما بين ذرات را و اوضاع داخلى اجسام را كه منشأ عليت و اثر است تغيير مى دهد بنابر اين عليت ثابت در طبيعت موجود نيست و منشأ عليت كه اوضاع حركات ذرات است با اراده الهى در تغيير دائمى هستند وبا اين بيان قدرت الهى را شامل همه چيز دانستند.
 شيخ طوسى در جاهاى مختلف از كتاب خود به همين مطالب اشاره كرده و همين عقيده را داشته و گفته است كه قدرت الهى شامل جواهر و اعراض موجودات است.
انكار تأثير اوضاع فلكى در حوادث جهانى‏
مسأله ديگرى كه معتزله براى تعميم قدرت الهى آوردند انكار عليت و سببيت فلكى نسبت به حوادث جسمانى بود كه فلاسفه آن را واسطه ما بين حادث و قديم و سبب تحقق حوادث اين جهانى مى دانستند.
 فارابى تأثير غير طبيعى اوضاع فلكى را به شدت مورد انكار قرار داده بود و شيخ طوسى نيز زنده بودن ستارگان و تأثير اقترانات و نسبتهاى ما بين آنها را در حوادث عالم باطل كرد و ثابت نمود كه ستارگان از جنس سنگها و اجسام بى جان هستند و اين عقيده پيشرفت علمى بزرگى در دوران قديم بوده است.« 1»
__________________________________________________
( 1) مشكوه الدينى، عبد المحسن، فروردين 1350، روش كلامى شيخ طوسى، معارف اسلامى( سازمان اوقاف)، 1350، شماره 12.
                        شخصيت شناسى، ص:12
8- شيخ طوسى، مفسرى جامع‏
اين بعد علمى شيخ طوسى را در ضمن تبيين مختصرى از كتاب التبيان او مطرح ميكنيم كه تفصيل آن در نرم افزار« معجم موضوعى تفسير تبيان» انشاء الله خواهد آمد ..
 تفسير« التبيان» شيخ طوسى اولين تفسير شيعه است كه در آن همه علوم قرآنى كه قرآن شريف حاوى آنهاست يكجا جمع آمده و پس از آن از اين نوع تفسير« مجمع‏البيان» طبرسى است. فراهم آوردن چنين كتابى تنها در قدرت دانشمندى است كه وى را بر همه معارف و علوم انسانى دست باشد.
 مجموع علوم قرآنى كه يك مفسر جامع بايد بر آنها احاطه داشته‏باشد، چنان كه ابو الفتوح رازى در تفسير خويش« 1» و شهيد ثانى در منية المريد« 2» و« سيوطى» در الاتقان« 3» و شهاب الدين آلوسى در« روح‏المعانى» نوشته‏اند« 4» بدين قرار است:
 1- لغت، كه در شرح مفردات الفاظ بحث مى‏كند.
 2- نحو، كه‏مفسر بدان وسيله مى‏تواند معانى مختلف كلام را با اختلاف اعراب بشناسد.
 3- تصريف، كه‏موضوع‏آن‏بحث‏از ابنيه‏و صيغ‏است.
 4- اشتقاق، كه گاه ممكن است كلمه‏اى از دو ريشه مشتق شود و در هر يك معنايى خاص داشته باشد.
 5- معانى، كه بدان مطابقت كلام را با مقتضاى حال دريابند.
 6- بيان، كه اختصاصات تركيب كلام را از نظر خفا و وضوح بدان شناسند.
 7- بديع، كه وجوه محاسن كلام را بدان‏بيابند.
 8- علم قرائات، كه بمدد آن طريق تلفظ كلمات قرآن كريم و برترى پاره‏اى از وجوه محتمل بر پاره ديگر مشخص شود.
 9- علم كلام، كه توضيح و تأويل آياتى كه معنى ظاهرى آنها در قرآن كريم مراد نيست با آن امكان مى‏پذيرد.
 10- اصول فقه، كه وجه استدلال در احكام بدان حاصل شود.
 11- قصص و اسباب نزول، كه به واسطه آن به مقصودى كه آيه در باب آن نازل شده پى‏برند.
 12- ناسخ و منسوخ، كه با آن دلائل شرعى كه بر زوال مثل حكم منصوص در آيند دلالت دارد دانسته شود.
 13- فقه، كه بدان معانى و طريق استدلال آياتى كه شامل احكام شرعى و فرعى است‏از نص و استنباط معلوم گردد.
 14- علم حديث، كه به روايت مناسب معانى آيات از طريق آن دست توان يافت.
 اين بود علومى كه قرآن شريف حاوى آنست، و شيخ اعلى الله مقامه تا آن‏عهد نخستين مفسرى است كه بر همه آنها استادانه و به حد كمال تسلط و احاطه داشت و چنان كه در سابق اشارت رفت تفسير وى در مذهب تشيع نخستين تفسيرى است كه تمامت علوم قرآن را در بردارد.
 در اين تفسير بمطاعن ملحدان و انواع مبطلان همانند: مجبره و مشبهه و مجسمه و غير اينها پاسخ داده شده« 5» و خاصه‏استدلال شيعه در اثبات اصول و فروغ مذهب خويش در آن بسطى يافته است.
 مقام‏تفسير« تبيان» شيخ‏در ميان ديگر مصنفات او در پايه‏اى بلند قرار دارد كه شيخ محقق محمد بن ادريس متوفى به سال 598 هجرى پس از وفات شيخ نخستين كس است كه به مخالفت با اقوال او برخاست و پاره‏اى از آراء و فتاوى‏و مؤلفات‏او را رد كرد و باب‏رد نظريات‏شيخ‏را بگشاد، در برابر« تبيان» نه تنها توقف كرد و زبان به تجليل و تبجيل بگشود بلكه اتقان و استوارى آن به قدرى او را خوش افتاد كه به تلخيص آن پرداخت و« مختصر التبيان» را بوجود آورد.« 6»
 در تفسير« التبيان» از تفاسير اهل تسنن نيز زياد نقل افتاده‏و شماره رجالى كه اقوالشان در التبيان درج افتاده از عامه و خاصه‏در همه رشته‏هاى علوم قرآنى، گويا از سيصد و شصت تن افزون است، كه ذكر گروهى بيشتر و تقريباً در سراسر تفسير به‏چشم مى‏خورد و نام دسته‏اى كمتر و تنها در پاره‏اى از سور آمده‏است.
 چون شرح احوال همگى آنها مناسب اين مقام نبود به حكم ما لا يدرك كله لا يترك كله احوال بيست تن از معاريف مفسران فريقين را كه قولشان‏در التبيان بيش از ديگران درج افتاده و قريب شصت درصد از تمام مطالب بديشان‏باز مى‏گردد، به ترتيب كثرت روايت با ايجازى تمام‏مى‏نگارد:
 عبد الله بن عباس، ابو سعيد بصرى، مجاهد بن‏جبير، قتاده، ابو على جبائى، ابو اسحاق زجاج، ضحاك بن مزاحم بلخى، سدى، ابوالقاسم كعبى بلخى، عبد الرحمن بن زيد مدنى، على بن عيسى رمانى، سعيد بن‏جبير، عبدالله بن‏مسعود، فراء كوفى، ربيع‏بن انس‏بصرى، ابوعبيده جراح، محمد بن جرير طبرى، رفيع بن مهران، ابن‏جريح، عطاء بن ابى الرياح.
 طبق محاسبه نگارنده به تقريب، حدود شصت درصد مطالب اين تفسير به نقل از ايشان است و بديشان باز مى‏گردد.
 از اين بيست تن ظاهراً چند تن شيعه بوده‏اند. شيعيان اينان مى‏باشند:
 عبدالله‏عباس، عبدالرحمن‏بن‏زيد، سعيدبن‏جبير، عبدالله‏بن‏مسعود، ربيع‏بن‏انس، سدى، ابن‏جريح.« 7»
__________________________________________________
( 1) تفسير ابوالفتوح‏رازى، ج 1، ص 1 / طبع 1323 قمرى.
( 2) شهيد الثانى، زيد الدين بن على العاملى، منيه‏المريد، ص 189 / بمبئى، 1301.
( 3) سيوطى، الاتقان، ج 2، ص 28، 180 / مصر، 1343.
( 4) روح‏المعانى، ص 5 / بغداد
( 5) التبيان، ج 1، ص 2 / طبع 1364، هجرى‏قمرى.
( 6) رجوع‏شود به‏مقدمه‏جلد اول‏التبيان‏ص‏ح‏و ر / طبع‏نجف، 1376 هجرى.
( 7) كريميان، حسين، دو هفته نامه گلستان قرآن، شماره 81، مقام شيخ طوسى در علم تفسير.
                        شخصيت شناسى، ص:13
9- اهميت علم رجال‏
از جمله علومى كه در حوزه حديث تأسيس و پايه گذارى شده است، علم رجال مى باشد كه تبيين صفات و حالات راويان حديث را بر عهده دارد.
 علم رجال از پيشينه بسيار قوى برخوردار است و يكى از كهن‏ترين دانش‏هايى است كه در حوزه علوم دينى راه يافته است و هميشه مورد توجه و عنايت عالمان دين و حديث‏پژوهان بوده است.
 اساس و پايه‏هاى اين دانش از نخستين سده پس از هجرت نهاده شده است و در طول حيات اسلام، اشكال مختلف و شاخه‏هاى متنوعى بر خويش ديده است.
 دستور صريح قرآن كريم به مسلمانان مبنى بر تحقيق و تفحص در مقابل گزارش گزارشگران فاسق« 1» و هشدارهاى پيامبر اعظم صلى‏الله‏عليه‏وآله درباره دروغ‏پردازان« 2» موجب گرديد تا پاسداران حريم سنت نبوى و مرزبانان شريعت محمدى با احتياط بيشتر و دقت لازم به نقل سخنان پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏وآله بپردازند و سعى نمايند احاديث نبوى را از زبان موثقين و شايستگان و افراد صادق و راستگو روايت نمايند.
 بنابراين دانش رجال( به معنى شناخت راويان) ريشه در قرآن و سنت نبوى دارد و فلسفه اصلى و انگيزه واقعى مسلمانان از تدوين دانش رجال عبارت است از: حفظ و صيانت از سنت نبوى و جلوگيرى از هر گونه تحريف و دگرگونى در آن.
 دانش رجال يكى از دانش‏هاى مقدماتى اجتهاد واستنباط به حساب مى‏آيد؛ زيرا مجتهد و تلاشگر علمى و فقهى كه در صدد كشف و يافتن حكم الهى از سنت معصومين عليهم‏السلام مى‏باشد، بايد به بررسى سند بپردازد تا درستى ونادرستى آن معين و مشخص گردد.
 شيعه از همان ابتدا با قضيه نقل روايت از راويان مطمئن و مورد وثوق برخورد مناسبى داشته است و تلاش مى‏كرد تا با رعايت معيارها و موازين و جرح و تعديل راويان به احاديث معتبر و قابل اعتماد دست پيدا كند. شيخ طوسى در كتاب عده الاصول مى‏نويسد:
 علماى اماميه را اينگونه يافتيم كه به تمييز و جداسازى ناقلان اخبار مى‏پرداختند. راويان ثقه را توثيق و راويان ضعيف را تضعيف مى‏كردند و فرق مى‏گذاشتند بين كسى كه به حديث و روايتش اعتماد مى‏شد و كسى كه بر خبرش اعتماد نمى‏شد. ممدوحين را مدح و ستايش، مذمومين را مذمت و نكوهش مى‏نمودند و مى‏گفتند: فلانى در حديثش متهم است. فلانى كذاب است. فلانى مخلّط مى‏باشد، فلانى در مذهب و اعتقاد، مخالف ماست. فلانى واقفى است. فلانى فطحى است و ديگر امورى كه موجب طعن راوى و بى‏اعتبار شدن او مى‏گرديد.« 3»
 از اين عبارت شيخ به‏روشنى استفاده مى‏شود كه بحث‏هاى مربوط به علم رجال و علم جرح و تعديل در ميان علماى شيعه از پيشينه بسيار طولانى برخوردار بوده است.« 4»
شيخ طوسى، مدون علم رجال‏
در سه قرن نخست اسلام، چندان نيازى به گردآورى كتب رجال و تراجم احساس نمى شد. ليكن در آغاز سده چهارم با گذشت زمان، خصوصيات رجال حديث رو به تيرگى نهاد.
 دانشمندان اماميّه، از جمله ابو عمرو عبد العزيز كشّى( 369 ه) به تأليف كتاب رجال دست زدند و شيخ طوسى كه اهميّت امر را درك مى كرد، كتاب كشّى را تنقيح و تكميل نمود.
 شيخ كتاب ديگرى به نام« الابواب» يا رجال طوسى، گرد آورد. مرحوم آقا بزرگ تهرانى درباره اين كتاب مى گويد:
« اين كتاب اكنون يكى از منابع بزرگ رجالى مورد اعتماد دانشمندان ماست.»
 سومين اثر رجالى وى، كتاب« الفهرست» اوست كه در آن به شناسايى اصحاب كتب مى پردازد. در اين كتاب نام بيش از 400 مصنّف شيعه ذكر شده است. مرحوم آقا بزرگ تهرانى، ذيل نام اين كتاب مى نويسد:
« اين كتاب از آثار گرانقدر و جاودانى است كه علماء اماميه از آن زمان تاكنون مورد استفاده و استناد خود قرار داده اند.»
 كتاب« الفهرست» آنقدر گرانقدر بود كه با وجود اينكه شرح كتب رجالى چندان مرسوم نبوده بعضى در صدد شرح آن برآمدند، مثل سليمان بن عبداللّه ماحوزى، معروف به محقق بحرانى( 1070- 1121 ق) كه در كتابش« معراج اهل الكمال الى معرفه الرجال» شرح ناتمامى بر فهرست شيخ طوسى دارد.« 5»
 برهمين اساس است كه ابو زهره عالم سنّى معاصر، به عظمت شخصيت رجالى شيخ، اعتراف نموده و اثر وى را خدمتى بزرگ به جهان اسلام مى خواند.
 و يا يكى ديگر از عالمان اهل‏سنت مى‏گويد:« ان الشيخ الطوسى اول كاتب فى الرجال عند الاماميّه»« 6» يعنى به اعتقاد اماميه( شيعه اثنى عشرى) اولين نويسنده رجال، شيخ طوسى مى‏باشد.« 7»
 بنابر اين، شيخ علاوه بر پيشتازى و پيشوايى در فقه و اصول و حديث، در رجال نيز گام مؤثّرى در پويايى تشيّع برداشته است.
بعضى از مشخصات كتب رجالى شيخ طوسى‏
1. روش طبقاتى‏
بعضى از كتاب‏هاى رجالى بر منهج« طبقات روات» تنظيم و تدوين گرديده است و نويسنده سعى كرده با دسته‏بندى خاص راويان، طبقات فراوانى تأسيس نمايد و هر يك از راويان را در جايگاه خاص خودش قرار دهد.
 اين عمليات، نيازمند تلاش گسترده‏اى است تا نويسنده با احاطه كامل بر اسنادهاى روايات و اطلاع دقيق از زمان ولادت و وفات راويان، عصر زندگى آنها، ملاحظه استادان و شاگردان و ديگر قرائن، بتواند طبقه زمانى هر يك را روشن نموده، جايگاه آن را مشخص نمايد.
 روش طبقاتى در راوى‏شناسى داراى آثار و فوائد ارزشمندى است كه مهم‏ترين آنها در« مسند» يا« مرسل» بودن روايت ظاهر مى‏شود.
 رجال شيخ طوسى را مى توان از اين دسته از كتب دانست.« 8»
2. اصل و كتاب‏
برخى از كتاب‏هاى رجالى بر مبناى تأليف و تصنيف تنظيم گرديده است و هدف نويسنده اين بوده كه راويان داراى اصل و كتاب را گردآورى نمايد و اسامى آنها را با ذكر تأليفات و تصنيفاتشان متذكر گردد؛ ضمن آنكه ممكن است به جرح و تعديل آنان نيز پرداخته باشد. فهرست شيخ طوسى جزء اين دسته از كتب است.« 9»
3. روش تحقيقى و تحليلى‏
كتاب‏هاى رجالى را به اعتبارى مى‏توانيم به دو دسته تقسيم كنيم:
 الف. كتاب‏هاى رجالى گزارشى.
 ب. كتاب‏هاى رجالى استنباطى.
 كتب رجالى قدما، و از جمله كتب رجالى شيخ بيشتر جنبه گزارشى دارد؛ ولى بخشى از كتاب‏هاى رجالى متأخرين جنبه تحليلى و اجتهادى دارد؛ يعنى افزون برداده‏هاى كتب رجالى، گزارشى از اطلاعات جنبى نيز براى داورى درباره راويان اخبار ارائه مى‏كند؛ مانند: قاموس الرجال محمد تقى شوشترى.« 10»
 و در آخر بايد گفت كه: از تبحر و كا ردانى شيخ طوسى در زمينه رجال همين بس كه سه كتاب از چهار كتاب رجالى( كتب اربعه رجاليه) شيعه، از آن اوست.« 11»
__________________________________________________
( 1) اشاره به: سوره حجرات، 6.
( 2) پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏وآله به مسلمانان فرمود:« ايها الناس قد كثرت علىّ الكذابه فمن كذب على متعمدا فليتبوأ مقعده من النار»: اى مردم! دروغ‏بندان بر من فراوان شده‏اند؛ هر كه عمدا بر من دروغ بندد، نشيمنش پر از آتش باد!( كلينى، ج 1، ص 50، ح 1).
( 3) شيخ طوسى، محمد حسن، عده الاصول، ج 1، ص 141.
( 4) على نژاد جويبارى، ابوطالب، فصلنامه شيعه شناسى، شماره 16، آشنايى با رجال شيعه.
( 5) همان‏
( 6) مكى عاملى، سيد على، بحوث فى فقه الرجال، ص 24.
( 7) على نژاد جويبارى، ابوطالب، فصلنامه شيعه شناسى، شماره 16، آشنايى با رجال شيعه.
( 8) آقا بزرگ تهرانى، مصفى المقال فى مصنفى علم الرجال، ص 402؛ و آقا بزرگ تهرانى، الذريعه، ج 1، ص 73، 329 و ج 10، ص 120، 144.
( 9) آقا بزرگ تهرانى، الذريعه، ج 16، ص 384.
( 10) على نژاد جويبارى، ابو طالب، فصلنامه شيعه شناسى، شماره 16، آشنايى با رجال شيعه.
( 11) استادى، رضا، مهر ماه 1362، تاليفات شيخ طوسى، نور علم، تاليفات شيخ طوسى، شماره 1
                        شخصيت شناسى، ص:14
10- انديشه جوال شيخ طوسى در عرصه حكومت‏
گستره و قلمرو حوزه اختيارات هر حكومتى، در پرتو آموزه‏هاى مدون مكتب موجد آن شكل مى‏گيرد؛ از اين روست كه انديشمندان آن مكتب به تبيين محدوده اختيارات و وظايف حكومت مطلوب خود پرداخته و با عنايت به متون اصلى مكتب، آن را صيقل مى‏دهند. در مكتب شيعه نيز براى حكومت مطلوب و آرمانى اسلامى، قلمروى پيش بينى شده و البته برخى عرصه‏ها نيز ازاين قلمرو مستثنا گرديده است.
 شيخ طوسى، فقيه و متكلم شيعى، سعى در تبيين حوزه اختيارات حكومت داشته و از زاويه فقه و كلام، در اين راستا تلاش وافرى كرده است. وى همچنين در اين زمينه براى رهروان خود تكاليفى ارائه كرده و گاهى در حيطه حكومتى دولت نامطلوب، به تعبير فقهاى شيعه،« حكومت جائر»، راهكارهايى را براى مردم و فقهاى دين مطرح كرده است.
 حكومت مطلوب و مشروع از منظر شيخ، حكومتى است كه بر اساس حاكميت خداوند تحقق پذيرفته باشد و خداوند نيز در دنيا، ايفاى اين نقش مهم را بر عهده پيامبران و امامانى نهاده است كه داراى ويژگى‏هاى خاصى هستند تا در پرتو آنها، بتوانند بدون انحراف از قوانين و احكام الهى، جامعه اسلامى را رشد و شكوفايى بخشيده و آن را به سوى اعتقاد به دين و مكتب الهى سوق دهند. در حقيقت، خداوند اين لطف را در مرحله تميز و تشخيص امام و حاكم جامعه اسلامى توسط مردم، برخود واجب كرده و با ارائه طريق، مردم را در شناخت آن رهبر، ارشاد نموده است.« 1»
 ايشان اصل وجود حكومت و رهبرى در جوامع و نظام‏هاى اجتماعى را بحثى عقلانى دانسته كه با فقدان آن، جوامع به فساد خواهند گراييد؛ اما تعدد يا وحدت اين رهبر در جامعه اسلامى را ناشى از شرع و مبتنى بر آموزه‏هاى دينى تلقى كرده و اذعان مى‏دارد كه عقل، تعدد رهبران در يك منطقه را منكر نمى‏شود و اين قوانين وآموزه‏هاى شرعى است كه بر لزوم وحدت آن تأكيد دارند.« 2»
 در اين اينجا، ابتدا به غايات و اهداف حكومت اسلامى از منظر شيخ الطائفه پرداخته، سپس از اختيارات و وظايف حكومت در راستاى نيل به چنين اهدافى سخن مى‏گوييم و سرانجام راهكارهاى تأمين آن غايات را تبيين خواهيم كرد.
اهداف و غايات حكومت اسلامى‏
1. تأمين و حفظ مصالح عمومى‏
از جمله غايات مطلوب در حكومت اسلامى از منظر شيخ، تحقق مصالح عمومى جامعه است كه امام و رهبر سياسى- دينى در راستاى تأمين آن منصوب شده است و اصولًا به دليل دانش سياسى- دينى خويش، جز به مصالح عمومى مردم نمى‏انديشد و در غير آن دستورى صادر نمى‏كند؛ بنابراين امام در هر امرى از امور مردم و شهروندان جامعه اسلامى كه فرد يا گروه خاصى عهده دار آن نباشد( و جزء منافع عامه محسوب گردد) خود را موظف مى‏داند كه آن را به سرانجامى مطلوب برساند.« 3»
2. برقرارى نظم و امنيت‏
نظم و بر قرارى امنيت عمومى از نيازهاى اوليه و خواسته‏هاى به حق هر ملتى به شمار مى‏آيد. در سايه نظم و امنيت، شكوفايى استعدادها و خلاقيت‏ها و رشد و بالندگى تمدن‏ها، محقق مى‏شود و در صورت فقدان آن، تمدن‏ها به زوال مى‏گرايند. شيخ طوسى به شيوه‏اى غير مستقيم بر اين نكته تأكيد دارد كه هرگاه حكومت در جامعه‏اى حضور فعال داشته باشد، نظم و امنيت تأمين خواهد شد و مردم از گرداب فساد و تباهى ناشى از بى‏نظمى و ناامنى رهايى خواهند يافت.« 4»
3. بسط عدالت اجتماعى‏
شيخ در راستاى تبيين لزوم دولت و حكومت، به اين موضوع نيز توجه داشته و اذعان مى‏دارد كه هر گاه حكومتى و حاكمى مبسوطاليد و مقبول مردم بر سركار بيايد، نتيجه و ثمره عمده آن اين است كه داد مظلومان و ستمديدگان را از ستم پيشگان خواهد ستاند و با تحقق اين هدف، شهروندان آن جامعه سياسى، به صلاح و سعادت و نيك‏بختى دست خواهند يافت.« 5» در نقطه مقابل، هرگاه مردم و ملتى از چنين موهبتى برخوردار نباشند، قدرتمندان و صاحبان زور بر ضعفاى جامعه مسلط خواهند گشت و نتيجه آن خواهد شد كه همگان بر انجام معاصى تجرّى پيدا كرده و سركشى در برابر احكام الهى گسترش خواهد يافت؛ در اين صورت، مردم به فساد و تباهى نزديك‏تر خواهند بود تا به نيك‏بختى و سعادت.« 6»
4. تأمين رفاه نسبى و عمومى جامعه‏
مقوله رفاه و آسايش نسبى در زندگى، بعد از حل مسأله نظم و امنيت مطرح مى‏گردد. بر اين اساس، هرگاه شهروندان جامعه به نظم و امنيت مالى و جانى دست يافتند، آن گاه به فكر تأمين رفاه خود بوده و حكومتى را طلب مى‏كنند كه آنها را در اين جهت يارى كرده و فرصت لازم و برابر را براى نيل به اين منظور فراهم آورد. با اين زمينه فكرى است كه شيخ الطائفه، ثمره حكومت عادل و قدرتمند را با عبارت« درّت المعايش» توصيف مى‏كند؛ به عبارت ديگر، چنين حكومتى، نعمت‏هاى دنيوى و نيز فراغت خاطر از حيث زندگى دنيوى و رفاه نسبى آن را به ارمغان خواهد آورد، و آن گاه كه مردم با فقدان چنين حكومتى مواجه گردند،« تكدّرت معايشهم»، يعنى نتيجه طبيعى حكومت ظلم و جور آن است كه مردم دچار وضعيت نابسامان شده و زندگى بر آنان سخت و دشوار گرديده و با تنگناهاى معيشتى رو به رو خواهند شد.« 7»
5. استقلال و عزت اسلامى( نفى سبيل)
اسلام و حكومت مبتنى بر آن، براى اديان آسمانى و پيروان آنها همواره احترام قائل بوده و در بسيارى از موارد براى آنان حقوقى همانند ساير مسلمانان مقرر مى‏كند؛ اما يك اصل كلى هميشه پرتو خود را بر آنها مى‏افكند كه مسلمانان بايد ضمن ستم نكردن به سايرين، خود نيز هرگز به زير سلطه و تسلط سياسى و اقتصادى غيرمسلمانان نروند.
 به همين دليل فقهاى مسلمان بر اين باورند كه در مسائل سياسى، اقتصادى و اجتماعى، بر طبق نصوص قرآنى و روايات، احكامى كه موجب سلطه كفار بر مسلمانان مى‏گردد، ممنوع بوده و قابل عمل نيست. شيخ الطائفه نيز ضمن تأكيد بر اين اصل اساسى و با استناد به آيه شريفه« لن يجعل اللّه للكافرين على المؤمنين سبيلًا»، سلطه و چيرگى كفار بر شهروندان مسلمان را ممنوع دانسته و مى‏گويد:
 نفى سلطه و سبيل كافر بر مسلمان، در تمامى احكام اسلامى جارى است، مگر آن كه مورد خاصى به سبب دليل شرعى مستثنا شود.« 8»
وظايف و اختيارات حكومت‏
1. تبيين احكام الهى( افتا) و قانون گذارى‏
از اساسى‏ترين و بديهى‏ترين اصولى كه بايد رهبر جامعه اسلامى بر اساس مكتب و شريعت اسلام بدان بپردازد، تبيين احكام و آموزه‏هاى دينى و ابلاغ آنها براى مردم است.
 شيخ در اين راستا به وظيفه علما و فقهاى شيعه در عصر غيبت اشاره كرده و تأكيد مى‏كند كه آنان عهده‏دار ايفاى چنين نقشى هستند.« 9»
2. قضاوت‏
ساختار قضاوت و دادرسى، در زمره ساختارهايى است كه از صدر اسلام تاكنون در حكومت‏ها، نهادينه شده محسوب مى‏شود. همچنين براى حل و فصل دعاوى، بايد دستگاه قضاوتى در كار باشد تا بدان مهم بپردازد و در نتيجه دادرسى عادلانه و مطلوب، غايت و مقصود ستاندن حق ستمديدگان از ستم پيشگان محقق گردد، مظلومان نصرت شده و ستمگران از ادامه تجاوزشان باز داشته شوند.« 10»
 همين نگرش باعث شده است كه مسأله دادرسى، از فروض و واجباتى به شمار آيدكه نظام سياسى آن، بيشترين توجه را بدان داشته باشد. اما اين‏كه در منطق شيعه، چه فرد يا گروهى صلاحيت و شايستگى انجام اين نقش را داراست و چه ويژگى‏هايى بايد داشته باشد، شيخ طوسى آن را در انحصار سلطان حق و عدل يعنى امام مى‏داند و جز امام و يا افرادى كه از جانب ايشان اجازه قضاوت و دادرسى را دارند، سايرين مجاز به اقدام در اين موارد نخواهند بود.« 11»
 در نظر شيخ از دلايلى كه قضا و دادرسى را تحت عنوان ساختار قضايى در نظام سياسى اسلام مطرح مى‏سازد، اين است كه امام موظف است در هر منطقه‏اى، قاضى و حاكمى بگمارد تا عهده‏دار حل و فصل اختلافات گردد.« 12»
3. كارگزارى سياست‏
وجه غالب وظايف رهبر و امام در منظر شيخ، حوزه‏اى را پوشش مى‏دهدكه با اندكى تأمل، دو وظيفه و ساختار قبلى را هم در زير چتر خود قرار مى‏هد؛ به عبارت ديگر، وى كارگزارى سياست را تعميم داده و شامل همه مواردى مى‏داندكه به تدبير امور عمومى و اجتماعى- سياسى مربوط گشته و قضاوت و اجراى حدود و ساير وظايف را نيز شامل مى‏شود.
 شيخ در آن جا كه در صدد تبيين وجه تمايز و فارق بين پيامبر و امام است، براى پيامبر( كه صرفا مقام نبوت را حائز مى‏باشد)، مقام امامت و رهبرى شرعى را قائل مى‏شود؛ بدين معنا كه اقوال و افعال او براى سايرين حجت بوده و عمل به آنها در محضر خداوند، آنان را معذور مى‏دارد و آن را به امام جماعتى تشبيه مى‏سازد كه نماز گزاران در ركوع و سجود به وى اقتدا مى‏كنند؛ البته شيخ يكى از مفاهيم امامت( در لغت) را همين مورد مى‏داند؛ اما آنچه كه در ديدگاه او از نظر اسلام، تحت عنوان امامت مطرح است، از زاويه ديگرى بدان نظر مى‏شود و آن، اين كه امام در اين منظر، مسؤوليت تدبير امور سياسى- اجتماعى مردم، تنبيه و مجازات جنايتكاران، جنگ با دشمنان مردم، گماردن و منصوب كردن اميران و كارگزاران نظام سياسى در مناطق مختلف و نيز اجراى احكام الهى بر متخلّفان را بر عهده دارد.« 13»
 اينك در پرتو اين اختيارات رهبرى و حكومت در كارگزارى سياست، به نمونه‏هايى اشاره مى‏شود كه از منظر شيخ، اساسى و عمده هستند:
 1). نصب و گماردن امرا و حكام ولايات و مناطق مختلف( اعطاى ولايت)« 14»
 2). تعيين قاضى در امور قضايى و دادرسى« 15»
 3). اجراى حدود و احكام الهى‏
 اجراى حدود و تعزيرات از جمله وظايف و رسالت‏هايى است كه هرگاه جامعه‏اى فاقد آن باشد، انتظام جامعه مختل گرديده و هرج و مرج بر آن حاكم خواهد شد. وجود ضمانت اجرايى قوانين اساسى هر جامعه‏اى، پشتوانه‏اى متين براى آرامش در رفتار سياسى افراد بوده و موجب استمرار حكومت قانون در آن جامعه مى‏شود. شيخ طوسى از اين مسأله با واژه« اقامه الحدود على مستحقّيها»« 16» ياد كرده و قامت حكومت و رهبرى سياسى را بدون آن، راست و برقرار نمى‏داند.
4). جهاد و مبارزه با دشمنان‏
شيخ طوسى در كتاب الرسائل العشر جهاد را از وظايف و اختيارات امام بر شمرده و از آن به« القيام بالدفاع عنها و حرب من يعاديها»« 17» تعبير كرده است؛ البته منظور از جهاد، جهاد ابتدايى است كه شيخ آن را از اختيارات انحصارى امام معصوم يا كسانى كه از طرف امام منحصرا براى جهاد منصوب شده‏اند، مى‏داند.« 18»
5). دفاع از حقوق شهروندان‏
شيخ طوسى ساكنان و شهروندان دارالاسلام را به سه دسته تقسيم مى‏كند:
 الف) مسلمانان: وظيفه امام، يارى و كمك به آنان بوده و در مقابل هر فرد و گروهى كه به ناحق و باطل، حقوق آنان را مورد تعرّض قرار دهد، ايستادگى كرده و با آنها برخورد جدى خواهد كرد
 ب) كفار ذمّى: دومين گروه از ساكنان كشور اسلامى، كفارى هستند كه با دولت اسلامى قرار داد ذمّه بسته و بر طبق آن، وظايفى بر عهده شان قرار گرفته است و تبعا داراى حقوقى نيز هستند.« 19»
 ج) كفار مستأمن: غير مسلمانانى هستند كه با دولت اسلامى قرار داد ذمه نبسته‏اند، امّا به دليل وجود امنيت در سرزمين اسلامى مستقر گرديده‏اند. شيخ در مورد اينها نيز امام را موظف به دفاع مى‏داند؛ البته تنها زمانى از اين گروه دفاع مى‏شود كه متعرّضان از مسلمانان يا كفار ذمّى باشند، امّا زمانى كه از ناحيه كفار حربى مورد تجاوز قرار گرفته و يا جنگ داخلى در بين خودشان رخ دهد، نظام سياسى اسلامى خود را موظف به دخالت نديده و هيچ‏گونه كمكى هم براى آنان ارسال نخواهد كرد.« 20»
6). ايجاد ساختار مالى براى نظام سياسى‏
از عمده‏ترين مسائلى كه هر نظام سياسى با آن درگير است، تأمين منابع مالى و كيفيت توزيع آن در موارد لازم و مورد نياز است، زيرا رشد و پيشرفت و در واقع ادامه حيات نظام سياسى، در گرو هزينه‏اى است كه از سوى منابع مالى تأمين مى‏شود.
 فقهاى شيعه موارد عديده‏اى، نظير زكات، خمس، جزيه و انفال و زمين‏ها را به عنوان منابع مالى ذكر كرده‏اند و شيخ طوسى تأمين و سازماندهى منابع مالى را وظيفه امام مى‏داند« 21».
7). ولايت بر افراد بدون ولىّ و وراثت از افراد بدون وارث‏
هرگاه فردى به قتل رسد و اولياى دمى نداشته باشد كه از قاتل شكايت كرده و به خون خواهى او برخيزند، امام وظيفه دارد به عنوان مدعى العموم به احقاق حق او بپردازد و قاتل را مجازات كند و يا از او ديه بستاند و آن را در بيت المال مسلمانان قرار دهد؛ اما حق عفو قاتل را ندارد، زيرا ديه مقتول بدون ولىّ متعلق به بيت المال است، همانگونه كه تحمل جنايات فرد بدون ولىّ نيز بر عهده بيت المال مى‏باشد.« 22» همچنين امام وارث افرادى است كه وارثى نداشته و نيز وارث مرتدى است كه وارث مسلمانى نداشته باشد.« 23»
8). تقويت بازار اسلامى و مقابله با عوامل بحران‏هاى اقتصادى‏
امام موظف است جامعه را به سوى اقتصادى سالم سوق داده و در اين راستا، امام مجاز نيست در قيمت گذارى بازار مداخله كند، بلكه چگونگى رشد بهاى كالاها را به خود تجّار و بازرگانان در بازار اقتصادى واگذار مى‏كند.« 24»
وظايف و اختيارات جانشين امام( ولى فقيه)
هر چند در مراحل مختلفى كه از وظايف و اختيارات امام سخن مى‏گفتيم، از اختيارات فقهاى شيعه نيز ذكرى به ميان آمد، اما شايسته است كه به طور مستقل نيز به برخى از آنها اشاره شود. از منظر شيخ طوسى، اميران و حكّامى كه از جانب امام معصوم ولايت گرفته‏اند، در تمامى امور ولايت ندارند و امام هم در كليه امور به آنان ولايت نداده است.
 شيخ سپس اين سؤال را مطرح مى‏كند كه چگونه ممكن است حكّام و امرا در تمامى دين ولايت داشته باشند، در حالى كه در حوادث و مشكلات، ملزم به مراجعه به امام هستند؛ پس هر جانشينى فقط در زمينه و عرصه فعاليت خود موظف است و ولايت او در همان حوزه محدود مى‏گردد؛ براى مثال فردى كه مسؤوليت فرماندهى لشكر و جنگ و حفظ و حراست از مرزهاى كشور اسلامى را بر عهده دارد، فقط در همان حيطه از اختياراتى برخوردار است، زيرا فقط امام داراى ولايت عالم و مطلق است و شامل تمامى اين امور مى‏گردد.« 25»
 امّا از طرف ديگر، شيخ در مسأله قضاوت در عصر غيبت از اجماع مبتنى بر رواياتى ياد مى‏كند كه در آنها امام معصوم چنين گفته است كه هرگاه بين يكى از شما و سايرين خصومتى و تنازعى رخ داد، در حل و فصل و قضاوت آن، به افراد خاصى مراجعه كنيد:
 بايد به آنانى روى آوريد كه احاديث ما را روايت كرده و عالم به احكام ما مى‏باشند؛ پس محاكمه را به نزد وى ببريد.« 26»
 مطلب فوق نشان دهنده اين نكته است كه فقهاى شيعه در قضاوت، از جانب امام معصوم ولايت دارند. در جاى ديگر، ضمن اعلام ولايت فقهاى شيعه در امر قضاوت، اين اختيار را به آنان مى‏دهد كه در صورت امكان، به اجراى احكام پرداخته و در ميان مردم اصلاح را برقرار سازند:
 هرگاه فقهاى شيعه توانايى و فرصت اين را يافتند كه بين مردم به اجرا و اقامه احكام پرداخته و يا به اصلاح و رفع اختلافات مردم اقدام كنند، بايد اين كار را انجام دهند و در مقابل انجام دادن اين فريضه، اجر و ثواب نيز خواهند برد.« 27»
 البته شيخ اين اختيارات را به امنيت خاطر فقيه از سلامتى خود و سايرين و عدم نگرانى از اين مورد، مشروط مى‏سازد. وى از سوى ديگر، در مورد پرداخت زكات فطره به امام براى صرف در مصالح مسلمان مى‏گويد: هرگاه امام حضور نداشت، به فقهاى شيعه پرداخت گردد تا آنان در جايگاه شايسته‏اش مصرف كنند.« 28»
 در خصوص افتا نيز از سوى امامان شيعه، به فقهاى عصر غيبت اين اختيار را مى‏دهد كه فتوا داده و احكام الهى را براى مردم تبيين كنند و حكم مسائل مستحدثه و پديده‏هاى تازه به وقوع پيوسته را بيان نمايند.« 29»
 با نگاهى تازه به مباحث ضرورت حكومت و سلطنت كه شيخ طوسى بيان كرده و اين كه امامى لازم است تا به تدبير امور بپردازد و وظايف چندى در راستاى سياست‏گذارى و رشد فكرى- سياسى جامعه و سالم سازى اقتصاد آن به عهده گيرد، مشخص مى‏شود كه چنين نياز هايى در عصر غيبت هم احساس مى‏گردد؛ بنابراين اگر چه شيعيان از نعمت وجود امام معصوم برخوردارند، امّا همين كه امام در پشت پرده غيبت قرار داشته و از انظار عموم نهان است و نمى‏تواند به طور مستقيم به قضاوت و اجراى حدود و يا افتا و تبيين احكام بپردازد، فقها را از چنين امكانى برخوردار مى‏كند؛ بنابراين گستردگى اختيارات فقهاى شيعه در عصر غيبت نتيجه طبيعى موارد مذكور است و صرفا موارد خاصى مثل جهاد ابتدايى منحصرا در حوزه اختيارات امام معصوم باقى مى‏ماند.« 30»
 شايان ذكر است كه شيخ طوسى در عصر و دوره‏اى مى‏زيسته است كه تقريبا مقارن با سال‏هاى اوايل غيبت كبرا بوده و حدود يكصدسال از آن مى‏گذشته و نيز انتظار بازگشت و ظهور امام در آن اعصار مى‏رفته است؛ بنابراين به صراحت و تفصيل به بحث ولايت فقيه و حكومت عصرغيبت نپرداخته است؛ امّا از مجموع مباحث مى‏توان چنين نتايجى را برداشت كرد، به ويژه زمانى كه شيخ طوسى براى رسيدن به غاياتى، نظير امر به معروف و نهى ازمنكر و اقامه حدود وتقسيم و توزيع خمس و زكات وديگر مسائل مربوط به نظام سياسى به فقهاى شيعه اجازه پذيرش ولايت از جانب حاكمان جور را مى‏دهد« 31»؛ بنابر اين طبيعى است در صورت امكان، فقهاى شيعه اجازه اين اقدامات را مستقلًا داشته باشند.« 32»
 تذكر: چون تمامى ارجاعات اين مقاله به آثار« ابوجعفر محمدبن حسن( شيخ طوسى)» است، از اين رو در پى نوشته‏ها به ذكر نام كتاب بسنده شده است.
__________________________________________________
( 1) شيخ طوسى، محمد بن حسن، تلخيص الشافى، ج 1، ص 200.
( 2) همان، ص 74
( 3) شيخ طوسى، محمد بن حسن، المبسوط، ج 3، ص 319 و ج 7، ص 24.
( 4) شيخ طوسى، محمد بن حسن، الاقتصاد الهادى، ص 183.
( 5) همان‏
( 6) شيخ طوسى، محمد بن حسن، تلخيص الشافى، ج 1، ص 70.
( 7) همان‏
( 8) شيخ طوسى، محمد بن حسن، كتاب الخلاف، ج 1، ص 696.، و شيخ طوسى، محمد بن حسن، الاقتصاد الهادى، ص 183
( 9) شيخ طوسى، محمد بن حسن، تلخيص الشافى، ج 1، ص 131.
( 10) شيخ طوسى، محمد بن حسن، الاقتصاد الهادى، ص 183
( 11) شيخ طوسى، محمد بن حسن، النهايه، ص 301
( 12) شيخ طوسى، محمد بن حسن، المبسوط، ج 8، ص 85
( 13) شيخ طوسى، محمد بن حسن، الرسائل العشر، ص 111، 112
( 14) شيخ طوسى، محمد بن حسن، الرسائل العشر، ص 111
( 15) شيخ طوسى، محمد بن حسن، الرسائل العشر، ص 111، و شيخ طوسى، محمد بن حسن، الاقتصاد الهادى، ص 190.
( 16) شيخ طوسى، محمد بن حسن، الرسائل العشر، ص 111
( 17) شيخ طوسى، محمد بن حسن، الرسائل العشر، ص 111
( 18) همان، ص 241
( 19) شيخ طوسى، محمد بن حسن، المبسوط، ج 2، ص 8.
( 20) همان‏
( 21) شيخ طوسى، محمد بن حسن، المبسوط، ج 1، ص 244، ص 248، ص 262 و ج 3، ص 270.
( 22) شيخ طوسى، محمد بن حسن، النهايه، ص 739
( 23) شيخ طوسى، محمد بن حسن، النهايه، ص 666، و شيخ طوسى، محمد بن حسن، المبسوط، ج 4، ص 112.
( 24) شيخ طوسى، محمد بن حسن، المبسوط، ج 2.
( 25) شيخ طوسى، محمد بن حسن، تلخيص الشافى، ج 1، ص 254.
( 26) شيخ طوسى، محمد بن حسن، كتاب الخلاف، ج 2، ص 602
( 27) شيخ طوسى، محمد بن حسن، النهايه، ص 301
( 28) همان، ص 192
( 29) شيخ طوسى، محمد بن حسن، تلخيص الشافى، ج 1، ص 131
( 30) همان، ص 290
( 31) شيخ طوسى، محمد بن حسن، النهايه، ص 356.
( 32) موسويان، سيد محمد رضا، بهار 1379، حكومت و انواع آن در انديشه سياسى شيخ طوسى، فصلنامه علوم سياسى، 1379، شماره 8، مقاله اى كه در پژوهشكده انديشه سياسى اسلام وابسته به مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى( پژوهشگاه) انجام شده است.
                        شخصيت شناسى، ص:15
11- سيماى ادبى شيخ طوسى‏
درباره اين جنبه از شخصيت ذو وجوه شيخ، تاكنون اديبى به تحقيق گسترده دست نزده است، ما اينك به جلوه هايى از سيماى ادبى اين فرزانه بزرگ اشاره مى كنيم.
 مى دانيم كه شيخ الطائفه از طوس برخاست، جايى كه بيشتر مردمانش به زبان پارسى درى سخن مى گفتند و بعيد است كه شيخ در اواخر اقامتش در طوس، با پدر شعر و ادب فردوسى نامور در تماس نبوده و از محضر اديبانه وى بهره نگرفته باشد.
 به هر حال عشق و شوق مالامال شيخ به تحصيل علوم و معارف به هجرت وى انجاميد. او در مدرس دانشمندان عرب تبارى چون شيخ مفيد و سيد مرتضى و ابو القاسم تنّوخى، شاگردى نمود.
 با اينكه شيخ عرب نبود؛ ليكن با استعداد سرشار و ذوق و قريحه مالامال خود، جايگاه با شكوهى در ادبيات تشيع احراز نمود كه جلوه نمايان آن را مى توان در اثر گرانمايه تفسير شريف تبيان باز يافت.
 شيخ در مقدمه تبيان به اسلوب ايجاز و گزيده گويى اشاره مى كند. همچنين به طور گسترده، متعرض مباحث لغت و اشتقاق مى شود و در بخش اعراب نيز، نقش يك نحوى ماهر را ايفا مى كند.
 بى تكلّفى، زيبايى، شيوايى عبارات و رسايى و گيرايى الفاظ، نمونه ديگرى است كه گوياى نگارنده خوش قريحه و اديب آن است. اشعار عرب كه هماره استوانه ادبيات عرب بوده است به گونه چشمگيرى در جاى جاى تبيان بكار رفته و مفسّر در استناد و استشهاد بدانها تأكيد مى ورزد.
 در اين راستا، مفسر از امثال عربى و گزيده گفته هاى اعراب به خوبى استفاده نموده و اين نيز نمايانگر عمق آشنايى وى با فرهنگ و ادبيات عرب است.

عدة الاصول، كتابى بى افول‏ شیخ طوسی

عدة الاصول، كتابى بى افول‏
كتاب« عده الاصول» مهمترين كتاب شيخ در اصول فقه است كه حاوى مطالب اصول فقه شيعه مى باشد و آراء خود را نيز در مورد ادله احكام و حجيت آنها در آن بيان نموده است.
 از جمله نظرات اصولى وى در اين كتاب، عدم حجيّت اخبار واحد از غير عدل امامى است.
 و نيز در باب اجماع، حجيت آن را بر اساس قاعده لطف معتقد است.
1 خبر واحد
شيخ طوسى درمذهب فقهى خود مانند اخباريان، صرفا به ظاهر احاديث استناد نكرد، بلكه هم از ظواهر كتاب و سنت و هم از ادلّه عقلى استفاده كرد و هم اجماع طائفه اماميه را مشروط به اينكه كاشف از قول معصوم( ع) باشد معتبر دانست و به آن استدلال كرد و هم برخلاف متكلمانى چون شيخ مفيد و سيد مرتضى حجيّت خبر واحد را البته با شرايطى پذيرفت و مانند ابن جنيد كه به عمل به قياس معروف است« 5» به قياس و رأى گرايش پيدا نكرد.
 قبل از شيخ، اگر چه اهل حديث و برخى از فقها همچون ابن جنيد، به خبر واحد غير قطعى يا مجرّد از قرائن صدق، عمل مى‏كردند، ولى اكثر فقها و متكلمان همچون ابن ابى عقيل، شيخ مفيد و سيد مرتضى به استناد آيات ناهيه از عمل به ظن، چنين خبرى را مردود مى‏دانستند.« 6» درمقابل، شيخ طوسى در العدّه بر حجيّت خبر واحد ادّعاى اجماع نموده و مى گويد:
« كسى كه به خبر واحد عمل مى‏كند از اين جهت است كه بر حجيّت آن، دليلى قطعى از كتاب و سنت و اجماع وجود دارد، پس به غير علم، پس به غير علم، عمل نكرده است».« 7»
 وى حجيت خبر واحد را منوط بر اين ميداند كه از طريق اماميه و صرفا از پيامبر يا يكى از ائمّه روايت شده و راوى آن ثقه بوده و مورد طعن و جرح واقع نشده باشد و در نقل قول خود سديد و محكم باشد، به اين معنى كه هر سخنى را ولو ضعيف از هر كسى نقل نكرده باشد.« 8»
 قائلان به حجيّت خبر واحد هر چند ظنّ بما هوظن را مردود و عمل به آن را باطل مى‏دانند، لكن معتقدند چون پشتوانه و دليل قطعى بر حجيّت خبر واحد ثقه از كتاب و سنت و اجماع و بناى عقلاء وجود دارد و شارع آن را معتبر دانسته و به عمل بدان رضايت داده است. عمل به چنين ظنّى مجاز و در حكم عمل به قطع محسوب مى‏شود و تخصيصا از آيات ناهيه از پيروى ظن مانند آيه مباركه« إن يتّبعون إلا الظنّ و إن هم إلا يخرصون»« 9» خارج است؛ در حالى كه منكران حجيت خبر واحد معتقدند كه به حكم عقل، مانعى از اينكه شارع ما را متعبّد به پيروى از خبر واحد نمايد نيست، ولى چنين تعبّدى از شرع ثابت نشده است.« 10»
 ازآنجا كه بر اثر گذشت زمان، قرائن حاليه و مقاليه از اخبار آحاد حذف شده و حذف اين گونه اخبار از منابع استنباط، موجب انسداد باب اجتهاد مى‏شد، شيخ طوسى با درايت و تيزهوشى بر حجيت آنها استدلال كرد و چنان كه محمدرضا مظفر« 11» اشاره كرده است، قول به عدم حجيت خبر واحد، قولى« منقطع الآخر» است كه پس از عصر ابن ادريس تا امروز هيچ يك از فقها موافق آن نبوده‏اند.
2 اجماع‏
هر چند اجماع كاشف از قول معصوم از زمان شيخ در شمار ادله فقه وارد شد، ولى قبل از شيخ، تصوير واضحى از نحوه كاشفيت وجود نداشت؛ زيرا سيد و پيروان او معتقد به طريقه حس، معروف به« اجماع دخولى يا تضمنّى» بودند؛ يعنى وقتى فقهاى شيعه بر حكمى اتفاق نظر داشته باشند، امام معصوم نيز كه يكى از اين علما و رئيس آنان است قطعا در ميان آنان حاضر شده و رأى خود را به صورت مجتهدى مجهول الهويّه بيان مى‏كند.« 12»
 براين اساس، لازم بود كه در بين مجتهدين اجماع كننده افرادى مجهول النّسب وجود داشته باشند كه احتمال وجود امام در ميان آنان برود و رأى امام از آن اجماع كشف شود؛ به علاوه اين روش براى فقهايى كه در عصر حضور امام وجود داشته باشند قابل تحقيق است و در زمان‏هاى بعدى تحقق آن بعيد و سخت است.« 13»
 شيخ طوسى كاشفيت اجماع از قول معصوم را با توجه به قاعده كلامى وجوب لطف از جانب خداوند مطرح كرده و به« اجماع لطفى» معروف است، به اين معنى كه تأسيس شرايع و ارسال رسل و راهنما براى بشر، لطفى از جانب خداست و براى اينكه نقض غرض از خلقت كه همان كمال بشر است، لازم نيايد عقلا اين لطف بر خدا واجب است و خوددارى از آن قبيح است و امام كه مصداق لطف و نگهدار شريعت و حافظ احكام خداست به حكم عقل، بر او واجب است كه هرگاه اجماع فقها برخلاف حق و به خطا باشد به هر نحو ممكن هر چند به وسيله يكى از همين فقها جلوى خطاى آنان را بگيرد آنان را به عقيده حق راهنمايى كند تا در اثر پيروى از حكم خلاف، واقع، دچار گمراهى نشوند.« 14»
 لازمه قاعده لطف اين است كه در صورت اجماع و عدم اختلاف بين فقها اين حكم حمل بر رضايت شارع گردد.
 متأخران به اين نحو از كاشفيت انتقاد و شيوه كاشفيت حدسى معروف به« اجماع حدسى» را مطرح كرده‏اند، ولى موجّه‏تر از نحوه كاشفيت در اجماع دخولى است و مشكلات آن را ندارد.« 15»
 به هر حال كتاب عده الاصول از كهن ترين و معتبرترين منابع اصولى است كه تاكنون مورد استفاده و استناد پژوهشگران و اصوليين بوده است.
 علامه بحر العلوم كتاب« عده الاصول» را بهترين كتابى مى داند كه در زمينه علم اصول فقه نوشته شده است.
 مصنفات شيخ در علم اصول چنانكه در بسيارى از تراجم نوشته شده است منحصر به« عده الاصول» نيست و تاليفاتى از قبيل« رساله فى العمل بخبر الواحد و بيان حجيته» و« النقص على، ابن شاذان فى مساله الغار» را نيز تاليف نموده است.
__________________________________________________
( 1) شيخ طوسى، ابو جعفر محمد بن الحسن، المبسوط، ص 1.
( 2) سوره محمد، 24.
( 3) شيخ طوسى، ابو جعفر محمد بن الحسن، التبيان فى تفسير القرآن، ج 9، ص 304.
( 4) شيخ طوسى، ابو جعفر محمد بن الحسن، عده الاصول، مقدمه كتاب.
( 5) نجاشى، ابو العباس الحمد بن على، الرجال، ص 388؛ و شيخ طوسى، ابو جعفر محمد بن الحسن، المبسوط، ص 267
( 6) سيد مرتضى، رسائل، ج 1، ص 201 و ج 3، ص 308؛ سيد مرتضى، الذريعه، ج 2، ص 517.
( 7) شيخ طوسى، ابو جعفر محمد بن الحسن، عده الاصول، ص 4447.
( 8) همان‏
( 9) سوره انعام، 116
( 10) مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج 2، ص 19- 18؛ و سيد مرتضى، الذريعه، ج 2، ص 528.
( 11) مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج 2، ص 70.
( 12) علم الهدى، سيد مرتضى، الذريعه، ج 2، ص 605؛ و علم الهدى، سيد مرتضى، رسائل ج 1، ص 14، 205.
( 13) مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج 2، ص 107.
( 14) شيخ طوسى، ابو جعفر محمد بن الحسن، المبسوط، ص 181.
( 15) ابويى مهريزى، حسين، بهار و تابستان 1385، مجله اسلام پژوهى، شماره 2.
                        شخصيت شناسى، ص:8
6- شيخ طوسى، محدثى نامى‏
احاديث در زمانها و مكانهاى مختلف و براى مخاطبان متفاوت صادر و توسط راويان گوناگون نقل شده است و دچار تغيير و تحريفهايى شده و چون از زمان نقل اوليه آنها چندين قرن گذشته است و راويان و صاحبان كتابها براى باب‏بندى كتابشان، احاديث را تقطيع كرده‏اند، پاره‏اى از قرائن كه شرايط زمان و مكان را تعيين مى‏كرده از بين رفته است. بنابراين براى حل تعارضات و تحريفات و اشكالها، دانشى كه بتواند نقايص را حل و رفع كند ضرورى است. اين دانش« مختلف الحديث» ناميده مى‏شود كه خود بخشى از« فقه الحديث» است.« 1»
 جنبه حديثى شخصيت والاى شيخ را با آشنايى دو اثر جاودانى تهذيب و استبصار مى توان معرفى نمود.
 نزديكى شيخ به زمان ائمه- عليهم السّلام- و نوّاب خاصّه و متون حقيقى حديث، از امتيازات اين دو كتاب است. شيخ طوسى در زمان شيخ مفيد مأمور به شرح و بسط كتاب المقنعه شد و نام آن را« تهذيب الاحكام» گذارد.
 تهذيب بر حسب شمارش حاجى نورى، متضمن 1359 حديث است كه در 393 باب و 21 كتاب تدوين شده است.
 اثر گران سنگ استبصار نيز مشتمل بر 5511 حديث مى باشد كه در 925 باب نظم يافته است.
 اين دو كتاب ارزشمند وگرانبار، ازكتب معتبر روايى، همتاى« كافى» و« من لا يحضر» شناخته شد. شيخ با تأليف اين دو، صحاح احاديث شيعه را در حصار كشيد و آن دو راتكميل نمود.
 آرى تنها اين افتخار از آن شيخ طوسى است كه دو كتاب از چهار كتاب اصلى شيعه( كتب اربعه) بنام او باشد.
 در ميان مصنفات شيخ كه بيش از پنجاه اثر است آنقدر روايت آمده كه اگر همه آنها را استخراج كرده و تحت عنوانى جداگانه گرد آوريم چندين جلد كتاب قطور خواهد شد.
 با كمى كنكاش در آثار شيخ، احاديث منقول از او را مى توان به چند دسته تقسيم كرد.
 1- احاديث تفسيرى.
 2- احاديث مربوط به عقائد اسلامى.
 3- احاديث مربوط به علم درايه و روايت حديث.
 4- احاديث مخصوص علم رجال.
 5- احاديث قابل استفاده در علم اصول.
 6- احاديث مربوط به فلسفه و كلام.
 7- احاديث اذكار و ادعيه.
 8- احاديث اخلاقى.
 9- احاديث متضمن پند و ارشاد و موعظه.
 10- احاديث مربوط به زندگى اهلبيت عليهم السلام و تاريخشان.
 11- احاديث مخصوص وقايع و اتفاقات تاريخ اسلام.
 12- احاديث فقهى( كه بيشترين مقدار را در ميان احاديث داراست.)
 بيشتر اين روايات را مى توان در كتابهاى« تهديب، استبصار، امالى، الغيبه، خلاف، مصباح المتهجد، تبيان، تلخيص الشافى و عده» او يافت.« 2»
[الف- شيخ و حديث‏]
1- اساتيد روايى شيخ طوسى‏
شيخ طوسى بيشترين رواياتش را از اين چند استاد خويش نقل كرده است.
 1- ابن معلم أبو عبد اللّه مفيد.
 2- شيخ أبو عبد اللّه حسين بن عبيد اللّه غضائرى.
 3- أحمد بن عبدون معروف به ابن حاشر.
 4- أبو حسين على بن أحمد بن محمد بن أبى جيّد قمى.
 5- أحمد بن محمد بن موسى معروف به ابن صلت أهوازى.« 3»
2- و اما خود شيخ‏
هنگامى كه به اجازات و سلسله اسناد محدثين و روات نگاه مى اندازيم مى بينيم كه غالبا به شيخ طوسى منتهى شده و نام شيخ در آنجا محور است.
 علامه مجلسى مى گويد: سند كتب روايى شيعه اكثرش از شيخ طوسى است.« 4»
 شيخ اسد الله شوشترى ديگر رجالى معروف مى فرمايد: بيشتر طريق روايات و اجازات شيعه به شيخ منتهى مى شود.« 5»
 جهت تبيين بيشتر جنبه حديثى شيخ، نظرى به دو كتاب الامالى و الغيبه وى مى افكنيم.
__________________________________________________
( 1) غروى نايينى، نهله، زمستان 1381، فقه الحديث در آثار حديث شناسان شيعه، مجله دانشكده الهيات و معارف اسلامى دانشگاه مشهد،، شماره 58.
( 2) العميدى، السيد ثامر هاشم، فصلنامه تراثنا، شماره 53، دور الشيخ الطوسى قدس سره فى علوم الشريعه الإسلاميه( 2).
( 3) كشف الأسرار فى شرح الإستبصار، ج 2، ص: 13.
( 4) علامه مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، ج 1، ص 67.
( 5) شوشترى، اسد الله، مقابس الأنوار، ص 5
                        شخصيت شناسى، ص:9
[ب- معرفى كتاب امالى‏]
تعريف امالى‏
امالى نام تعداد فراوانى از كتابهايى است كه توسط دانشمندان مسلمان( اعم از شيعه و سنى) نوشته شده است.
 شيخ آقا بزرگ تهرانى، امالى را اين گونه تعريف كرده است:« امالى عنوانى است براى بعضى از كتابها كه غالبا در حديث است، در اين كتابها احاديثى را كه شيخ شنيده، و سپس آنها را به شاگردان خود از حفظ و يا از روى نوشته‏اى املاء و بازخوانى كرده است. و اين كتابها را اكثرا بر اساس جلسات شنيدن ترتيب و تنظيم مى‏نمايند، از اين رو به آنها المجالس يا عرض المجالس هم گفته مى‏شود.»« 1»
 به عبارتى روشن‏تر به نوشته‏هايى كه از گفته‏هاى استاد( شيخ) در كلاس درس تهيه و تنظيم مى‏گردد، امالى گويند.
امالى شيخ طوسى‏
در ميان امالى‏ها، امالى شيخ طوسى يكى از مهمترين و ارزشمندترين اماليهاى شيعى به شمار مى‏آيد. و چگونگى خلق اين اثر ارزشمند را مى‏توان اين گونه بيان كرد:
 شيخ پس از هجرت بغداد به نجف در ده سال اوليه سكونت خود به تكميل باقيمانده آثار و تأليفات خود و تربيت شاگردان و سر و سامان دادن به اوضاع شيعيان و حوزه علميه پرداخت. در سال 455 ق. كه هفتاد سال از عمر شيخ ميگذشت، احتمالا بر اثر كهولت سن و يا بيمارى و فرسودگى ناشى از هجرت و فشار مسئوليت شيعيان زير ظلم كه بر دوش شيخ سنگينى مى‏كرد، از فعاليتهاى اجتماعى و علمى او كاسته شد.
 در اين فاصله احتمالا شيخ تنها به تدريس بسنده مى‏كرده است، زيرا هيچ كتاب عمده‏اى كه در اين دوره تصنيف او باشد در دست نيست، بلكه تقريبا تمامى آثار جاودانه وى پيش از اين دوران نوشته شده است. تنها در اين فاصله دو كتاب كه ان هم به صورت امالى تنظيم شده از شيخ به ما رسيده است:
 نخست كتاب« اختيار معرفه الرجال» كه املاء آن را در تاريخ سه شنبه 26 صفر سال 456 ق. در كنار بقعه امير المؤمنين( ع) آغاز نمود.
 دومين كتاب همان« امالى» است و مى‏توان به قطع و يقين ادعا كرد كه مطالب اين كتاب آخرين گفتارهاى علمى شيخ طوسى است كه از سال 455 ق آغاز شده و روز 9 ذى الحجه سال 458 ق، پايان پذيرفته است.
 شيخ احتمالا در اين سالهاى پايانى عمر توانايى انجام فعاليتهاى وسيع تأليفى و تحقيقى را نداشت و از سويى روحيه خستگى ناپذير او با آرامش و سكون انس و الفتى نداشت، لذا تنها به فعاليتهاى علمى اى روى آورد كه متناسب با شرايط و وضعيت جسمانى او بود، يعنى در روزهاى معينى از هر هفته( روز جمعه) مقدارى احاديث را كه از مشايخ خود استماع كرده بود، به منظور اشاعه فرهنگ اسلامى و ادامه سنت حسنه املاء و استملاء و آگاه نمودن عموم مردم با مناقب اهل بيت( عليهم السلام) و تاريخ زندگى آنان، در محل عمومى در كنار بقعه مطهر امير المؤمنين براى شاگردان خود قرائت مى‏نمود.
ساختار امالى شيخ‏
امالى شيخ طوسى از دو بخش تشكيل شده است:
 بخش نخست به نام« الامالى»، و بخش دوم آن به نام« المجالس» در ميان كتابشناسان شيعه شهرت يافته است.
 در رابطه با هر دو بخش كتاب، يك اشتباه تاريخ رخ داده است. بدين گونه كه نسخه‏هاى دست‏نويس موجود و چاپ سنگى و چاپ حروفى بخش اول را راوى مجهولى از شيخ ابو على فرزند دانشور شيخ طوسى روايت كرده است. و با نگاه نخست اين گونه به نظر مى‏آيد كه راوى بخش اول يعنى« الامالى» فرزند شيخ است كه روايات را از پدر بزرگوارش نقل مى‏كند، در حالى كه اين مطلب اشتباه است و نسخه خطى كه نزد علامه مجلسى بوده، بخش اول آن به روايت خود شيخ است نه فرزندش، يعنى در آغاز شيخ طوسى مشايخ روايت خود را برشمرده و مى‏گويد:
« املى علينا ابو عبد اللّه محمد بن محمد بن النعمان رحمه اللّه، قال: حدثنا... بنابراين بخش اول امالى، روايت مستقيم خود شيخ از اساتيد خود است نه آن گونه كه سيد محسن امين« 2» و يا خراسان« 3» و يا حسن عيسى الحكيم« 4» پنداشته‏اند كه يكى از راويان بخش اول فرزند شيخ بوده است.
 مطلب ديگرى كه قابل توجه است تاريخ جلسات املاء بخش اول مى‏باشد كه در نسخه مورخ( 580. ه) ذكرى از آن نرفته است، ليكن در نسخه‏هاى متأخر امالى كه از آنها در چاپ سنگى و چاپ حروفى اول امالى استفاده شده و راوى آن ابو على طوسى است، او تاريخ استماع خود از پدرش را اين گونه آورده است:
 1- مجلس اول، ربيع الاول 455 ق‏
 2- مجلس دوم، ربيع الاول 455 ق.
 3- مجلس سوم، شعبان 455 ق‏
 4- مجلس چهارم،؟
 5- مجلس پنجم، پنجشنبه 26 رمضان 457 ق‏
 6- مجلس ششم، ذى القعده 455 ق.
 7- مجلس هفتم، محرم 456 ق‏
 8- مجلس هشتم، صفر 456 ق.
 9- مجلس نهم، صفر 456 ق‏
 10- مجلس دهم، ربيع الآخر 456 ق.
 11- مجلس يازدهم، جمادى الآخر 456 ق‏
 12- مجلس دوازدهم، جمادى الآخر 456 ق.
 13- مجلس سيزدهم، جمادى الآخر 456 ق‏
 14- مجلس چهاردهم، رجب 456 ق.
 15- مجلس پانزدهم، رجب 456 ق‏
 16- مجلس شانزدهم، شعبان 456 ق.
 17- مجلس هفدهم، رجب 458 ق‏
 18- مجلس هجدهم،؟
 اين مجموع تاريخ مجالس بخش اول امالى است كه بنابر روايت شيخ ابو على طوسى، اين مجالس را او پس از 49 سال از درگذشت شيخ يعنى در جمادى الاول سال 509 ق در نجف اشرف محددا براى شاگردان خود املاء و بازگو كرده است.
 بخش دوم اين كتاب كه به« المجالس» شهرت دارد، به اتفاق تمام كتابشناسان شيعه به روايت شيخ ابو على طوسى مى‏باشد، زيرا در آغاز مجلس نوزدهم آمده است:« حدثنا الشيخ ابو جعفر محمد بن الحسن بن على الطوسى رحمه اللّه...» آنگاه مشايخ روايى پدر خود را مى‏شمارد، البته نام راوى مجالس، شيخ ابو على براى ما مجهول است و تنها اثر باقيمانده از او همين كلمه« حدثنا» در آغاز سند روايات مجالس است كه مى‏گويد: شيخ ابو على براى ما روايت كرد و گفت حدثنا، شيخ ابو جعفر...
 علت تسميه اين بخش به« المجالس» آن است كه هر درس با عنوان« مجلس يوم الجمعه...» آغاز مى‏گردد.
 بخش دوم كتاب از مجلس نوزدهم آغاز مى‏گردد و به درس 46 پايان مى‏پذيرد، تاريخ و زمان برگزارى مجالس به صورت زير مى‏باشد:
 1- مجلس نوزدهم، جمعه 4 محرم 457 ق‏
 2- مجلس بيستم، جمعه 26 محرم 457 ق‏
 3- مجلس بيست و يكم، جمعه 11 صفر 457 ق‏
 4- مجلس بيست ودوم، جمعه 17 صفر 457 ق‏
 5- مجلس بيست و سوم، جمعه 24 صفر 457 ق‏
 6- مجلس بيست وچهارم، جمعه 9 ربيع الاول 457 ق‏
 7- مجلس بيست و پنجم، جمعه 16 ربيع الاول 457 ق‏
 به يقين مى‏توان ادعا كرد اين دو اشتباه است زيرا علاوه بر ناهماهنگى با ترتيب تاريخ مجالس سوم و هفتم، آنكه اولا مجالس شيخ در ماه رمضان سال 457 تعطيل بوده و ديگر آنكه در سال 457 ق- روز 26 رمضان مصادف با روز پنجشنبه نبوده است.
 اين تاريخ با توجه به مجموع تاريخ مجالس پيشتر از او قابل تصحيح است و احتمالا ناشى از اشتباه نسخه نويس بوده باشد.
 1- مجلس بيست و ششم، جمعه 23 ربيع الاول 457 ق‏
 2- مجلس بيست و هفتم، جمعه آخر
 3- مجلس بيست و هشتم، جمعه 7 ربيع الآخر 457 ق ربيع الاول 457 ق‏
 4- مجلس بيست ونهم، جمعه 21 ربيع الآخر 457 ق‏
 5- مجلس سى‏ام، جمعه 18 جمادى الآخر 457 ق‏
 6- مجلس سى ويكم، جمعه 25 جمادى الآخر 457 ق‏
 7- مجلس سى و دوم، جمعه 2 رجب 457 ق‏
 8- مجلس سى و سوم، جمعه 9 رجب 457 ق‏
 9- مجلس سى وچهارم، جمعه 16 رجب 457 ق‏
 10- مجلس سى و پنجم، جمعه 23 رجب 457 ق‏
 11- مجلس سى وششم، جمعه آخررجب 457 ق‏
 12- مجلس سى وهفتم، جمعه 7 شعبان 457 ق‏
 13- مجلس سى و هشتم، جمعه 14 شعبان 457 ق‏
 14- مجلس سى و نهم، جمعه 17 ذى القعده 457 ق‏
 15- مجلس چهلم، جمعه 13 رمضان 457 ق‏
 16- مجلس چهل ويكم، جمعه 26 شوال 457 ق‏
 17- مجلس چهل ودوم، جمعه 24 ذى القعده 457 ق‏
 18- مجلس چهل و سوم، جمعه 23 ذى الحجه 457 ق‏
 19- مجلس چهل و چهارم، جمعه 30 ذى القعده 457 ق‏
 20- مجلس چهل وپنجم، جمعه 6 صفر 457 ق‏
 21- مجلس چهل وششم، يوم الترويه سال 457 ق‏
كيفيت جلسات شيخ‏
در رابطه با چگونگى برگزارى مجالس چند نكته قابل توجه است:
 1- تقريبا تمامى مجالس در روز جمعه برگزار مى‏شده است، و علت برگزارى آن هم با توجه به آنچه كه گذشت قابل درك است، در اين روز عمدتا شهرى مثل نجف پذيراى گروهى از مردم اطراف كه جهت زيارت مرقد امير المؤمنين( ع) مى‏آمده‏اند بوده است و با توجه به محل برگزارى مجالس شيخ كه در يكى از رواقهاى حرم يا مسجد اطراف بوده، طبيعى است كه درس شيخ جمعيت بيشترى را مى‏پذيرفته و شيخ مى‏توانسته است روايت خود را براى گروهى غير از طلاب كه عموما با روايات و احاديث سر و كار داشته‏اند بيان كند.
 2- آغاز مجالس، چهارم محرم سال 457 ق بوده كه تقريبا با معدل هر ماه دو يا سه مجلس درس برگزار مى‏شده است و در طول سال 457 ق شيخ مجموعا بيست و شش مجلس داشته است، ليكن به علت نامعلومى درسهاى شيخ در سال 458 ق تعطيل مى‏گردد و تنها در اين سال دومجلس درس برقرارمى‏شود، يكى در ششم صفر وديگرى به فاصله ده ماه درنهم ذى الحجه.
 3- در ترتيب مجالس اشتباه كوچكى رخ داده است كه احتمالا ناشى از خطاى ناسخ در تاريخ يا نسخه بردارى بوده است، اين اشتباه متعلق به مجالسى است كه در ماه ذو القعده سال 457 برگزار شده، بدين گونه كه به ترتيب مجلس سى و نهم در 17 ذوالقعده، و مجلس چهلم در 13 رمضان و مجلس چهل و سوم در 24 ذو القعده و مجلس چهل و چهارم در 3 ذو القعده سال 457 ق ثبت شده است.
 اين بى‏ترتيبى و خلط و داخل نمودن مجالس ذو العقده در ميان ماههاى رمضان و شوال و ذو الحجه احتمالا ناشى از اشتباه ناسخ مى‏باشد.
 4- با ملاحظه درسهاى هر دو بخش كتاب، مى‏توان ميان اين دو بخش يك تفاوت عمده‏اى را ملاحظه كرد، بدين گونه كه در بخش اول( امالى) شيخ با حوصله و توان بيشترى به املاء پرداخته و روايتهاى فراوانى را در هر مجلس بر شنوندگان خود مى‏خوانده است، و تقريبا مى‏توان يقين كرد كه پيش از درس، روايات بگونه‏اى تنظيم مى‏شده است كه زمان درسها و تعداد روايات تقريبا يكسان باشد، ليكن اين نظم در بخش دوم كتاب( مجالس) بر هم مى‏خورد و اين گونه به نظر مى‏آيد كه ديگر توان و قدرت پيشين براى شيخ نمانده است. نخست آنكه بطور كلى مجموع رواياتى كه در يك مجلس قرائت مى‏شده است، معادل 5 / 1 تا 10 / 1 رواياتى است كه در امالى آمده، و ديگر آنكه هر مقدار به پايان كتاب نزديكتر مى‏شويم تاريخ برگزارى مجالس نيز با فواصل بسيار انجام مى‏پذيرد، علاوه بر اين كه مجالس كوتاه‏تر و كم‏حجم‏تر مى‏شود، بگونه‏اى كه تعداد روايات خوانده شده در شش مجلس اخير( 46- 40) به ترتيب زير است: 11 و 2 و 6 و 9 و 5 و 4 و 3 حديث.
 اين در حالى است كه در بخش امالى، مجالسى طولانى با احاديث فراوان دارد، همانند مجلس يازدهم با 107 حديث و مجلس سيزدهم با 103 حديث و مجلس چهاردهم با 91 حديث و مجلس هيجدهم با 68 حديث. تنها توجيهى كه مى‏توان براى اين كاستى داشت همانا ضعف جسمانى و ناتوانى شيخ از اداره يك مجلس طولانى بوده است.
 5- شيخ طوسى در بخش نخست كتاب از آنجا كه حال مساعد و حوصله بيشترى داشته است، در بعضى موارد در آغاز مجلس و هنگام بر شمردن مشايخ حديث خود، تاريخ شنيدن حديث و محل آن را هم ذكر مى‏كند.
 علاوه بر اين در بخش اول، شيخ در موارد فراوانى به خصوصيات اخلاقى راويان پرداخته و يا منصب حكومتى يا اجتماعى آنها را بازگو مى‏كند.
محتويات امالى‏
امالى شيخ مجموعا داراى 1357 حديث است كه در آن مطالب زير را مى‏توان يافت:
 1- بخش عظيمى از روايات امالى متعلق به فضائل امير المؤمنين( ع) مى‏باشد و يا شايد بتوان گفت: كه متجاوز از شصت در صد مطالب كتاب را به خود اختصاص داده است.
 2- بخش ديگر در مورد شرح وقايع زندگانى و سيره پيامبر اسلام( ص) مى‏باشد.
 3- بخشى ديگر از روايات درباره زندگانى امامان معصوم( عليهم السلام) و حضرت زهرا( ع) مى‏باشد.
 4- بخش ديگر امالى مطالب تاريخ درباره شخصيتهايى است كه در تاريخ صدر اسلام نقش داشته‏اند، اين افراد عبارتند از: ابوذر، سلمان، طلحه، زبير، عايشه، ام سلمه و.....
 5- بخش ديگر آن شامل سنتهاى حسنه اسلامى است، از قبيل: روايات احترام به بزرگان، نيكى به والدين، آداب نشست و برخاست، آداب خوردن و آشاميدن، و....
 6- در امالى تعدادى روايت نيز درباره طب النبى( ص) و الائمه( ع) مى‏توان يافت كه در آنها به منابع و خواص استفاده از بعضى گياهان اشاره شده است.
 7- همچنين به تعدادى روايت در مورد فضائل ماههاى قمرى مثل ماه رمضان، رجب، شعبان، و جز اينها اشاره شده است.
 8- بخش مهم ديگرى از امالى را روايات تفسيرى يا تأ ويلى در برگرفته است كه شيخ به تناسب بحثهاى خود در املاء و بويژه هنگام گفتگو درباره فضائل امير المؤمنين و اهل بيت( ع) متجاوز از 62 مورد به آيات قرآن تمسك جسته و به تفسير آنها پرداخته است، و تقريبا مى‏توان در هر مجلس از مجالس امالى روايت در تفسير يا تأويل آيات قرآن يافت.
 9- از مواردى كه شيخ در امالى به آن اهميت داده است، اشعار عربى است كه در مجموع امالى به بيش از 50 قطعه شعر يا قصيده استشهاد كرده است.
 مشايخ روايتى شيخ طوسى در امالى، همانا بزرگان و اعيان محدثين شيعه و سنى مى‏باشند نظير شيخ مفيد، احمد بن محمد بن ابى الصلت الاهوازى، عبد الواحد بن محمد مشهور به ابن مهدى، ابو محمد فحام السرّ من رآيى، الحسين بن عبد اللّه احمد بن ابى الفوارس و....« 5»
__________________________________________________
( 1) آقا بزرگ تهرانى، الذريعه الى تصانيف الشيعه، ج 2، ص 306، 307.
( 2) امين، سيد محسن، اعيان الشيعه، ج 23، ص 101.
( 3) شيخ صدوق، امالى، ص 37
( 4) الحكيم، حسن عيسى، الشيخ الطوسى، ص 479.
( 5) انصارى قمى، محمد رضا، مهر و آبان 1373، امالى شيخ طوسى، مجله كيهان انديشه، 1373، شماره 56.
                        شخصيت شناسى، ص:10
[ج- معرفى كتاب الغيبة]
1- مقصود غيبت نويسان‏
رخ در پرده غيبت كشيدن امام دوازدهم شيعيان و مسائل مربوط به آن از مهم‏ترين مباحث اعتقادى تشيع است. اهميت اين مسأله از دو جهت است:
 الف: غيبت امام مهدى عليه‏السلام آن هم در سنين كودكى حتى براى شيعيان محل شبهه بوده و موجب حيرت و سرگردانى بسيار شده است. چنان‏كه به تصريح نوبختى پس از شهادت امام حسن عسكرى عليه‏السلام پيروان ايشان در قبال مسأله امام پس از ايشان به چهارده گروه و فرقه تقسيم شدند.« 1»
 ب: غايب بودن و در خفا زندگى كردن حضرت حجت عليه‏السلام آن هم قبل از اعلان و اظهار امامتشان براى همگان موجب هجمه شديد مخالفان و القاى شك و شبهه در حقانيت مذهب شيعه اثناعشرى گرديد.
 اين اهميت نه تنها موجب شد كه از همان ابتدا شخص پيامبراكرم صلى‏الله‏عليه‏وآله و پس از ايشان هر يك از ائمه طاهرين عليهم‏السلام به اين موضوع اشاره داشته و شيعيان راآماده مواجهه با آن نمايند« 2»، بلكه شاگردان مكتب اهل‏بيت و مدافعان حريم اعتقادى شيعه را نيز بر آن داشت كه به تأليف رساله و كتاب در تبيين و توضيح مسأله غيبت اقدام نمايند.
 لازم به ذكر است كه آنچه غيبت نويسان در نوشتن اين كتاب‏ها بيشتر به آن توجه داشته‏اند، همان رفع حيرت و سرگردانى شيعيان بوده است.
 يكى از اين غيبت نويسان شيخ‏الطائفه ابوجعفر محمّد بن حسن طوسى( م 460 ق) است كه قوى‏ترين براهين عقلى و نقلى را بر وجود امام دوازدهم محمّد بن حسن صاحب الزمان عليه‏السلام، غيبت و ظهور ايشان« 3» در كتابى با عنوان الغيبه فراهم آورده است.
2- ويژگيهاى الغيبة
الف: ويژگى‏هاى شكلى كتاب‏
1- نام كتاب‏
شيخ طوسى، خود نامى براى اين كتاب اختيار ننموده است، ولى شيخ آقابزرگ تهرانى هم در الذريعه« 4» و هم در مقدمه سودمندى كه بر اين كتاب نوشته« 5» آن را الغيبه ناميده است.
2- موضوع كتاب‏
مؤلف، موضوع كتاب را خود مشخص كرده است؛ آنجا كه مى‏فرمايد:
 غرض از كتابت اين كتاب فقط غيبت است نه چيز ى ديگر.« 6»
3- زمان و مكان نگارش كتاب‏
شيخ طوسى اين كتاب را در سال 447 به رشته تحرير در آورده است.« 7»
4- اهميت و ارزش كتاب‏
اهميت و ارزش اين كتاب را آن‏گاه مى‏توان دريافت كه تأملى كوتاه در آثار پيش از شيخ طوسى داشته باشيم.
 تا پيش از شيخ الطائفه كتاب‏هاى نوشته شده در موضوع غيبت حضرت مهدى عليه‏السلام بيشتر يا صبغه روايى دارند، يا تنها به بحث‏هاى عقلى پرداخته‏اند؛ مثلًا دو اثر الغيبه ابن‏ابى‏زينب نعمانى و كمال( الكمال) الدين شيخ صدوق شامل روايات غيبت‏اند كه مؤلفان اين دو آنها را در ابواب و موضوعات مختلف دسته بندى كرده‏اند. نيز در الفصول العشره فى الغيبه شيخ مفيد و چهار رساله كوتاه وى و نيز المقنع سيد مرتضى- كه هردو استاد شيخ طوسى بوده‏اند- تنها مباحث عقلى( كلامى) ارائه شده است، ولى در الغيبه شيخ طوسى شاهديم كه به هر دو جهت توجه شده و در كنار مباحث عقلى، روايات متعددى نيز ذكر شده است. از اين‏رو، مى‏توان الغيبه شيخ طوسى را جامع مباحث عقلى و نقلى در موضوع غيبت دانست.
ب: منابع كتاب‏
به‏طور عام گفته شده از آن‏جا كه شيخ طوسى در مدت اقامتش در بغداد از سال 408 ق، از كتابخانه بزرگ اين شهر، كتابخانه سابوريه« 8»( شاهپور بن اردشير در سال 381 م، آن را بنا نهاد) با ده‏هزار و چهارصد مجلد كتاب نفيس استفاده مى‏كرده است.« 9» و مهم‏تر از آن به مدت 28 سال ملازم كتابخانه استاد خويش سيد مرتضى( از 408 تا 436 وفات سيد) با هشتادهزار« 10» مجله كتاب بوده است.« 11» لذا در تأليف اين كتاب بايد از منابع قابل توجهى بهره برده باشد.
 با اين وجود به نظر مى‏رسد كه منابع و مآخذ مورد استفاده شيخ طوسى در اين كتاب را ذيل سه دسته مى‏توان ذكر نمود:
1- منابعى كه خود شيخ در لابه‏لاى مطالب كتاب ذكر نموده است:
أ- كتاب سليم بن قيس هلالى« 12»
 ب- الغيبه‏
 ت- الاوصياء محمّد بن على بن ابى العزاقد الشلمغانى« 13»
 ث- نصره الواقفه ابومحمّد على بن احمد علوى موسوى« 14»
 ج- تلخيص الشافى« 15»
 ح- شرح الجمل« 16»
 خ- الذخيره سيد مرتضى« 17»
2- منابعى كه از مقايسه اين كتاب شيخ يا كتاب‏هاى ديگر غيبت نويسان پيش از او به دست مى‏آيد:
الف: الفصول العشره فى الغيبه شيخ مفيد.« 18»
 ب: المقنع سيد مرتضى.« 19»
3- منابعى كه از مطالعه اسناد روايات كتاب به دست مى‏آيد:
الف: الغيبه فضل بن شاذان نيشابورى( م 260 ق).« 20»
 ب: الكافى محمّد بن يعقوب كلينى( م 329 ق).« 21»
 ج: الغيبه ابو عبداللّه محمّد بن ابراهيم بن جعفر الكاتب النعمانى( م حدود 360 ق).« 22»
 د: كمال الدين و تمام النعمه ابوجعفر محمّد بن على بن حسين بن بابويه( م 381 ق).« 23»
ج: روايات كتاب‏
چنان‏كه پيش از اين گفتيم، در اين تأليف گرانسنگ شيخ طوسى در كنار مباحث عقلى به روايات نيز توجه ويژه‏اى شده است. گواه اين مطلب وجود 505 روايت« 24» در اين كتاب است؛ البته بيشتر روايات مرسل ذكر شده است.
 روايات مسند را جناب شيخ طوسى از هفت استاد به نام‏هاى ذيل نقل كرده است:
 1. ابوعبداللّه احمد بن عبدون معروف به ابن حاشر.« 25»
 2. ابوعبداللّه محمّد بن محمّد بن نعمان( شيخ مفيد).« 26»
 3. ابن ابى جيد قمى.« 27»
 4. ابو محمّد محمدى.« 28»
 5. حسن بن عبيداللّه.« 29»
 6. حسين بن ابراهيم قمى.« 30»
 7. يحيى بن عبد الرحمن بن خاقان.« 31»
 در مواردى اولين كسى كه جناب شيخ از او نقل مى‏كند، لفظ مبهم« جماعه» است:
 1. جماعه عن ابى محمّد هارون بن موسى التلعكبرى.« 32»
 2. جماعه عن ابو الحسن محمّد بن احمد بن داوود.« 33»
 اين‏كه اين جماعت مورد نظر شيخ طوسى چند نفر بوده و چه كسانى را شامل مى‏شود، چندان مشخص نيست؛ چنان‏كه خود شيخ نيز در اين باره چيزى نگفته است، ولى از مقايسه اينها با ديگر روايات كتاب مى‏توان برخى از آنان را مشخص نمود؛ مثلًا نسبت به مورد دوم مى‏توان گفت كه يكى از آن جماعت حسين بن عبيداللّه استاد شيخ طوسى است؛ زيرا در روايتى چنين آمده است:
 أخبرنى الحسين بن عبيداللّه عن ابى الحسن محمّدبن احمد بن داود القمى رحمه‏الله.« 34»
د: فوايد و اطلاعات جانبى كتاب‏
آنچه كه بايسته است در خاتمه اين نوشتار بدان اشاره شود، بهره‏ها و فايده‏هايى است كه در غير موضوع غيبت از اين كتاب مى‏توان برد؛ از جمله اين فوايد جانبى اطلاع از برخى فرقه‏هاى مخالف امامت و غيبت حضرت مهدى( عج) تا عصر شيخ طوسى رحمه‏الله است. آنچه كه از مطالب شيخ طوسى در اين كتاب به دست مى‏آيد، اين است كه فرقه قابل ذكرى در زمان شيخ وجود نداشته است و تمام فرقه‏هايى كه از آنها نام برده است، چون، سبأئيه كيسانيه، ناووسيه، فطحيه محمديه و واقفيه، مدت‏ها پيش از شيخ از ميان رفته بودند؛ چنان‏كه جناب شيخ از مهم‏ترين دلايل بطلان و به حق نبودن آنها را انقراضشان دانسته است.« 35»
 البته اين‏كه به فرقه واقفيه بيشتر از ديگر فرق پرداخته و صفحات بيشترى را به ذكر و رد دلايل آنها اختصاص داده است، ظاهرا بيشتر به خاطر تأثير گذارى بيشتر آنها نسبت به ديگر فرق است و به نظر مى‏رسد كه نسبت به ديگر فرقه‏ها دوام بيشترى داشته است؛ چنان‏كه پيروان بيشترى نيز داشته است.
 همچنين مى‏توان از تحول فرقه فطحيه اطلاع يافت.« 36» و اين‏كه فرقه‏هايى چون مخمسه« 37» و طالبيه« 38» وجود داشته‏اند كه نام آنها در ضمن روايات اين كتاب بدون ذكر چگونگى اعتقادشان آمده است.« 39»
 البته اين عدم پرداختن به آنها بيشتر به جهت عدم اهميت‏شان و بى‏ارتباط بودن بحث از آنها با اصل موضوع كتاب، يعنى غيبت امام زمان عليه‏السلام است.
 استفاده مهم ديگرى كه مى‏توان از اين كتاب نمود، اطلاع از احوال برخى از رجال و اصحاب ائمه طاهرين عليهم‏السلام و آگاهى از نظر جناب شيخ طوسى به عنوان يك رجالى بزرگ است. اين‏كه كسانى چون على بن ابى حمزه بطائنى و زياد بن مروان قندى و عثمان بن عيسى رواسى به دليل طمع در مال دنيا به وقف قايل شدند« 40» و كسانى چون عبدالرحمن بن حجاج، رفاعه بن موسى، يونس بن يعقوب، جميل بن دراج و حماد بن عيسى ابتدا بر عقيده واقفه بودند، ولى با مشاهده معجزات حضرت على بن موسى الرضا عليه‏السلام از اين عقيده دست كشيدند.« 41» همچنين اين‏كه حمران بن اعين، مفضل بن عمر، معلى بن خنيس، نصر بن قابوس لخمى، صفوان بن يحيى، محمدبن سنان، على بن مهزيار اهوازى، ايوب بن نوح بن دراج و برخى ديگر جزء وكلاى صالح و ممدوح ائمه بوده‏اند.« 42»
 و در مقابل، كسانى چون صالح بن محمّد بن سهل، فارس بن حاتم بن ماهويه قزوينى، احمد بن هلال عبرتاتى و ابوطاهر محمّد بن على بن بلال از مذمومين و مطرودين اهل‏بيت عليه‏السلام بوده‏اند.« 43»
__________________________________________________
( 1) نوبختى، ابومحمّد حسن بن موسى، فرق الشيعه، ص 96.
( 2) جهت اطلاع از اين روايات، ر. ك: باب 24 به بعد اكمال الدين. شيخ صدوق برخى از اين روايات را به تفكيك هر يك از امامان آورده است.
( 3) بخشى از مقدمه آقابزرگ تهرانى بر اين كتاب كه در برخى چاپ‏ها در صفحه اول آن نقش بسته است.
( 4) آقا بزرگ تهرانى، الذريعه الى تصانيف الشيعه، ج 16، ص 79، بيروت: دارالأضواء، سوم.
( 5) الطوسى، محمد بن الحسن، الغيبه، ص 9.
( 6) همان، ص 4
( 7) همان، ص 78
( 8) آقا بزرگ تهرانى، حياه الشيخ الطوسى، ص.
( 9) دوانى، على، سيرى در زندگى شيخ طوسى، ص 18، هزاره شيخ طوسى.
( 10) برخى اين رقم را 8 هزار ذكر كرده‏اند، الطوسى شيخ الطائفه، ص 31.
( 11) آقا بزرگ تهرانى، حياه الشيخ الطوسى، ص ن / آقابزرگ تهرانى.
( 12) الطوسى، محمد بن الحسن، الغيبه، ص 117، 118.
( 13) همان، ص 240، 241.
( 14) نام اين كتاب نصره الواقفه نبوده است و شيخ جهت سهولت در كار آن را چنين نام نهاده است.
( 15) همان، ص 66
( 16) همان، ص 5
( 17) همان، ص 11
( 18) همان، ص 15 به بعد و 118 به بعد.
( 19) همان، ص 64
( 20) همان، ص 260 به بعد
( 21) همان، ص 161 به بعد.
( 22) همان، ص 88
( 23) همان، ص 150.
( 24) در يكى از چاپ‏هاى كتاب، روايات آن شماره گذراى شده است كه آخرين روايت شماره 505 دارد.
( 25) الطوسى، محمد بن الحسن، الغيبه، ص 21، 88.
( 26) همان، ص 242، 254.
( 27) همان، ص 117، 140.
( 28) همان، ص 110، 239.
( 29) همان، ص 203، 240.
( 30) همان، ص 223، 238.
( 31) همان، ص 245
( 32) همان، ص 172، 251.
( 33) همان، ص 196، 252.
( 34) همان، ص 186
( 35) همان، ص 54، 137.
( 36) همان، ص 135.
( 37) از غلات و معتقد بودند سلمان، مقداد، ابوذر، عمار و عمربن اميه ضمرى از جانب خدا مأمور به اداره مصالح عالمند و سلمان در اين امور رئيس ايشان مى‏باشد.( فرهنگ فرق اسلامى، ص 399 / محمدجواد مشكور).
( 38) پيروان طالب بن عبداللّه بن صباح بودند كه به مظهريت امام باقر عليه‏السلام اعتقاد داشتند. به خاطر غرائب و خوارقى كه از ايشان ديده بودند.( فرهنگ فرق اسلامى، ص 325 / محمدجواد مشكور).
( 39) طوسى، محمد بن حسن، الغيبه، ص 256، 136.
( 40) همان، ص 42
( 41) همان، ص 47
( 42) همان، ص 209 به بعد
( 43) همان، ص 213 به بعد.؛ اسماعيل زاده، عباس، فصلنامه علوم حديث، شماره، 40، الغيبه شيخ طوسى جامع مباحث عقلى و نقلى در موضوع غيبت.
                        شخصيت شناسى، ص:11
7- شيخ طوسى، متكلمى زبر دست‏
قرن چهارم و پنجم، آبستن مناظرات و گردهمايى ها، تأليف و نشر كتاب ها و تفاسير كلامى بوده است. مناظرات شيخ مفيد با سران اشاعره و معتزله ونگارش بيش از 50 اثر كلامى، همچنين تأليف كتاب شافى توسط سيد مرتضى در ردّ كتاب المغنى عبد الجبّار، از جمله شواهد مدّعاى فوق است.
 شيخ طوسى نيز به خاطر مقام والاى علمى كه احراز نموده بود؛ از سوى خليفه، عهده دار كرسى كلام شد. وى بيش از 15 اثر كلامى از خود به جاى گذارد كه از همه مهمتر كتاب تلخيص الشافى اوست.
 تفسير شريف تبيان كه نظير دو كتاب تهذيب و استبصار وى از آثار بسيار مهم اوست؛ داراى پرتوهاى كلامى دقيقى است كه مفسّر در آن با استناد به آيات، به اثبات حقّانيّت شيعه و ردّ و ابطال مخالفين، به ويژه آراء اهل سنّت و اشاعره پرداخته است. همچنين سه كتاب« شرح الجمل» و« المفصّح» در امامت و« الاقتصاد الهادى الى الطريق الرشاد» از ديگر آثار كلامى ارزشمند شيخ است كه بعضا به زيور طبع آراسته شده است.
 به هر حال شيخ طوسى علاوه بر آنكه در علم لغت و تفسير و رجال و حديث و اصول فقه و علوم ديگر، در اصول فلسفى و كلامى نيز زبر دستى كامل داشت.
 نكته اينجاست كه مطالب بسيار دقيق علمى و فلسفى كه در كتب اهل تحقيق از فلاسفه اسلامى و غير اسلامى در مورد خصايص ذاتى امور ارادى و قوانين مربوط به فعل و انفعالات طبيعى بعدها آشكار گرديد. ملاحظه مى شود كه شيخ طوسى از همان مسائل استفاده كرده است.
اصول فلسفى مورد استفاده در علم كلام‏
معتزله براى اثبات مقاصد خود به چند اصل كلى استناد جستند. و شيخ طوسى آن اصول را به نحو كاملترى بيان كرده و براى اثبات مقاصد خود آورده است. و دو اصل كه از همه كلى تر ومهمتر است اينك ذكر مى شود.

مرحوم شيخ طوسى( ره ويژگيهاى تهذيب‏


و اما برخى از خصوصيات كتاب تهذيب بدين قرار است:
 اولًا: بر اثر جامعيت و تبحر مؤلف در علوم مختلف اسلامى و استفاده از استادانى چون شيخ مفيد و سيد مرتضى و نيز در اختيار داشتن كتابخانه هاى بزرگى مثل كتابخانه سيد مرتضى و كتابخانه محله كرخ بغداد، بسيارى از احاديث و روايات در كتاب تهذيب گردآورى شده است كه مؤلفان كتاب هاى ديگر حديثى، از آن روايات حتى اطلاعى نداشته اند. از اين رو كتاب تهذيب در موضوع فقه از جامعيتى برخوردار است كه موجب شد در فاصله قرن هاى پنجم تا دهم اين كتاب بيش از ساير كتاب هاى فقهى مورد مراجعه و استفاده قرار گيرد.
 ثانياً: چون اين كتاب روايات متعارض را نقل مى كند نظر نويسنده را به خواننده تحميل نمى كند و فتواى كسى كه به آن مراجعه كند از عمق و اعتبار بيشترى برخوردار خواهد بود.
 ثالثاً: روايات ابتداى هر باب در اين كتاب، بر روايات پايان آن باب ترجيح دارد و خود شيخ طوسى- رضوان اللّه عليه- در مقدمه استبصار نيز به اين نكته اشاره نموده است. ولى بعضى از بزرگان بر اثر توجه نكردن به اين نكته چه بسا روايات پايان يك باب را بر روايات ابتداى آن باب مقدم داشته اند.
 رابعاً: كتاب تهذيب به ترتيب و روش كتاب مقنعه شيخ مفيد نوشته شده است زيرا كتاب تهذيب شرح و تفسير استدلالى كتاب مقنعه است.
 خامساً: شيخ طوسى در اين كتاب معمولًا احاديث را به صورت معلّق نقل مى كند، يعنى ابتداى سند را حذف و قسمت آخر آن را ذكر مى كند. هدف او از اين كار مختصر شدن كتاب و جلوگيرى از تكرار نام راويان است.
 همچنين در پايان كتاب مشيخه اى قرار داده است كه آنچه از اسناد كتاب حذف شده است مراجعه كننده به توسط آن، سند كامل را بتواند به دست آورد. و اين در حالى است كه پيش از او مرحوم كلينى در كافى معمولًا همه سند را نقل كرده است و مرحوم صدوق نيز معمولًا همه آن را حذف كرده است.
علت تعارض روايات‏
اينجا مناسب است پيش از اشاره به رفع تعارض اخبار، اشاره اى داشته باشيم به علت تعارض روايات:
1. درست نفهميدن احاديث‏
بعضى از مواردى كه به عنوان حديث متعارض نام برده مى شوند در واقع به معناى توجه نكردن به معنا و مقصود واقعى احاديث است. و اگر بدرستى در معناى احاديث تأمل مى شد معلوم مى گشت كه اين احاديث هيچ گونه تعارضى با يكديگر ندارند.
2. تعميم و سرايت دادن روايات مختص به موارد خاص و جزئى به ساير موارد
چه بسا حديثى اختصاص به بيان حكم يك مورد جزئى داشته باشد و يا امام- عليه السلام- آن را به شخص خاصى فرموده اما سرايت دادن آن حكم به ساير موارد يا اشخاص ديگر، باعث پديد آمدن تعارض بين روايات شده است.
3. تقطيع روايت‏
تقطيع موجب مى گردد صدر يا ذيل حديث حذف گردد. روشن است كه به اين وسيله بعضى از قراين حديث حذف شده و مراجعه كننده با عدم دريافت مقصود امام، تصور مى كند كه اين حديث با ساير احاديث تعارض دارد. در حاليكه هيچ گونه تعارضى در بين نبوده و فقط به جهت حذف قرينه روايت، آنها را متعارض پنداشته ايم.
4. ننوشتن احاديث هنگام شنيدن آنها و نقل نشدن عين الفاظ معصومين( ع)
مسأله جواز نقل به معنا در حديث از مسائل مورد اتفاق شيعه بوده و چون راويان احاديث ضرورتى براى نقل عين الفاظ معصومين- عليهم السلام- نمى ديده اند معمولًا مضمون و محتواى كلام امام را گرفته و در قالب الفاظ ديگر ريخته و نقل كرده اند. به همين جهت اشكالات و تعارضات زيادى پديد آمد. علاوه بر اشتباهات و فراموشى و غفلتى كه آنان هنگام نوشتن حديث با آن مواجه بوده اند.
5. تدريجى بودن بيان احكام شرع‏
گاهى امام به جهت مصلحت، همه قيود و شرايط يك حكم را در يك مجلس بيان نكرده و پس از مدتى آن را براى راوى ديگرى بيان كرده است. در واقع كلمات امام متعارض نبوده گرچه راويان آنها را متعارض پنداشته اند. زيرا تصور كرده اند هر كلامى همه قيود و شرايط حكم را به طور كلى در بر دارد.
6. مسأله تقيه و وجود طاغوت هايى كه مانع از اظهار حق مى گرديدند.
به هرحال عوامل فوق باعث شدند كه روايات متعارض در كتاب هاى روايى شيعه راه پيدا كند و بعضى نادانسته يا مغرضانه آن را طعنه بر مذهب قرار دادند. شيخ طوسى پاسخ اين اشكال را از مهم ترين واجبات و موجب قرب الى اللّه دانست و با نوشتن كتاب تهذيب و استبصار به دفاع عقلى از دين پرداخت. بنابراين كتاب تهذيب گرچه تنها شامل حديث و نقل است، اما با همين نقل نوعى دفاع عقلى از دين نموده و بايد آن را يك كتاب كلامى بى نظير در موضوع خود به شمار آورد.« 3»
شيوه‏هاى تأويل و جمع روايات‏
مرحوم شيخ طوسى( ره) از علماى مبرز و برجسته‏اى است كه براى تأويل و جمع اخبار، نظرات بديع و بى‏بديلى را ابراز داشته است. ايشان در دو كتاب تهذيب و استبصار به روش‏هاى مختلف، فهم تأويل صحيح احاديث را تسهيل كرده و چگونگى جمع روايات را بيان نموده است و براى اين منظور، به اصول و كتب حديثى معتبر مراجعه نموده است.
 ذكر اين واقعيت، ضرورى مى‏نمايد كه شيخ طوسى همه روايات مختلف را به طور كامل نياورده و در موارد بسيارى با وصف« كثرت» از ذكر بقيه موارد خوددارى كرده است؛ چرا كه بسنده كردن به برخى از روايات و صرف نظر نمودن از ساير اخبار، فقط به خاطر وحدتِ سبك و سياق روايات است و ذكر همه روايات، جز تطويل كلام، ثمرى نخواهد داشت.« 4»
 حال، شيوه‏هاى تأويل و جمع روايات را كه در كتاب تهذيب الاحكام به طور نسبتاً دقيق و جامع مورد بررسى قرار گرفته، عرضه مى‏داريم:
1. بيان معانى اخبار
در برخى موارد، به حسب ظاهر، ميان روايات، تعارض و تخالفى تصور مى‏شود كه در حقيقت، چنين نيست و احاديث، متفق بوده و هيچ نوع تعارضى ندارند. شيخ طوسى( ره) به اين‏گونه اخبار توجه ويژه نموده و پرده ابهام را از چنين رواياتى برگرفته است. براى اين منظور، مفاد و معناىِ رواياتِ به ظاهر متناقض را بيان نموده، به‏طورى كه جايى براى تعارض باقى نمى‏گذارد و ترديدى نيست كه فهم صحيح خبر و بيان معناى واقعى آن، نيازمند شناختى گسترده در زمينه حديث( متنى و سندى) و دلالت الفاظ، لغت و ... است.
 مثال:
 راوى از امام صادق( ع) در مورد نمازگزارى كه فرادى نماز خوانده بعد به نماز جماعت برخورد كرده سؤال مى‏كند. امام( ع) مى‏فرمايد:
 يصلّى معهم و يجعلها الفريضه؛ با جماعت نماز بگزارد و نيت فريضه نمايد.« 5»
 مرحوم شيخ( ره) حديث را معنا مى‏كند:
 نمازگزارى كه مشغول نماز است و به نماز جماعت برمى‏خورد، نمازش را به نيت نافله به‏جاى آورد و سپس نماز فريضه را به جماعت برگزار كند. اين حكم در مورد نمازگزارى كه از نماز فريضه فارغ شده نيست؛ زيرا اگر نمازى به نيت فريضه به‏جا آورد، نمى‏تواند بعد از فراغت از نماز، نيت نافله كند.« 6»
 او در نهايت، مؤيدى براى اين معنا مى‏آورد.
2. وجوه مختلف خبر
هرگاه خبرى ذو وجوه بود و يكى از وجوه و احتمالاتش مرجوح باشد، چنانچه به خاطر وجود خبر معتبر يا متواترى، روايت را به وجه مرجوح حمل كنيم، تأويل ناميده مى‏شود.
 البته، اين به معناى طرد وجوه ديگر نيست، بلكه بايد ميزان و درجه احتمالش را با وجهى كه رجحان داده شد سنجيد. اگر در مرتبه پايين‏ترى از وجه راجح بود، فبها و اگر چنين نبود يعنى در مرتبه‏اى بود كه اعتماد ما را نسبت به تأويلْ سلب مى‏نمود، در اين صورت، حديث متشابه شده و بايد در تفسيرش به محكم رجوع كرد و در صورتى كه محكم يافت نشود، بايد توقف نمود.
 لازم به ذكر است كه در مواردى، به خاطر اشتباه، محتمل مرجوح، راجح شمرده شده و احتمال راجح ناديده گرفته مى‏شود، كما اين‏كه در بسيارى از تأويلات عامه در باب« اسباب نزول» مشاهده مى‏شود؛ لذاست كه مرحوم شيخ( ره) در موارد زيادى، تأويلات عامه را، چه در آيات و يا احاديث، به نقد كشيده و ردّ مى‏نمايد.
 ناگفته نماند در صورتى كه خبر واحدى وجوه متعدد داشت و تمام يا بعضى از وجوه آن راجح به نظر رسيد، مى‏توان گفت كه تمام وجوه، صحيح است.
مثال:
در باب« حكم الجنابه و صفه الطّهاره منها» رواياتى آورده كه قبل و يا بعد از هر غسلى جز جنابت، وضو لازم است، گرچه وضو گرفتن قبل از غسل، بهتر است؛ اما روايتى وضوى بعد از غسل را بدعت مى‏داند و ايشان دو وجه ذكر كرده و باتوجه به آن دو وجه، تنافى مرتفع مى‏گردد:
 1. ممكن است روايت در مورد شخصى باشد كه غسل جنابت را مكفى نمى‏داند و لذا وضو مى‏گيرد. چنين كسى بدعت‏گذار به حساب مى‏آيد؛
 2. وجه ديگر اين‏كه روايت، مربوط به غسل‏هايى غير از غسل جنابت باشد؛ زيرا در ساير اغسال، قبل از غسل، وضو گرفتن مستحب است و چه بسا اگر تأخير بيفتد، بدعت شمرده شود.« 7»
3. بيان فقه الحديث‏
مرحوم شيخ( ره) در برخى جاها به بيان فقه‏الحديث پرداخته و در مواردى كه ميان وجوه مختلف مردّد بوده، قوى‏ترين و استوارترين وجه را برگزيده و مبناى گزينش( يا فقه الحديث)، درك عميق و ذائقه فقهى ايشان است.
مثال:
... محمد بن النعمان الأحول عن أبى عبدالله( ع) قال: إذا دخل المسافر مع اقدام حاضرين فى صلاتهم، فإن كان الأولى، فليجعل الفريضه فى الرّكعتين الأوّلتين و إن كانت العصر، فليجعل الأوّلتين نافله و الأخيرتين فريضه.« 8»
 يعنى: اگر مسافرى بخواهد به همراه كسانى كه نمازشان كامل است نماز جماعت بخواند اگر نماز جماعت، نماز ظهر است مسافر بايد دو ركعت نمازش را با دو ركعت اول نماز حاضرين بخواند و اگر نماز جماعت، نماز عصر است مسافر دو ركعت اول را نافله و با دو ركعت آخر نماز جماعت، دو ركعت نماز شكسته اش را مى خواند.
مرحوم شيخ( ره) مى‏نويسد:
اين‏كه امام( ع) در مورد مسافرى كه با گروه حاضر نماز جماعت مى‏گزارد، مى‏فرمايد: اگر نماز ظهر است، بايد فريضه را دو ركعت قرار دهد، بدين خاطر است كه وقتى چنين كرد، مى‏تواند دو ركعت اخير را نماز عصر قرار دهد و اگر نمازِ عصر است، بايد فريضه را دو ركعت اخير قرار دهد، به دليل آن است كه نماز خواندن، جز نماز قضا، بعد از نماز عصر كراهت دارد.« 9»
4. عمليات تأويل احاديث‏
تأويل آن است كه معناى مرجوح لفظى مد نظر باشد؛ امّا الزماً تأويلات تهذيب داراى اين وصف نيست، بلكه در اغلب موارد، تفسير روايات به واسطه خود روايات است. مى‏توان گفت كه تأويل، همان تفسير است؛ چرا كه در اغلب ابواب تهذيب، مرحوم شيخ( ره) براى تأويلات خود، مؤيدات صحيحى را با طرق متعدد از اهل بيت( ع) آورده است. كسانى كه طبق تأويلات شيخ عمل نمايند در واقع، به فتوا و روايت صحيح يا متواتر عمل نموده‏اند. به اين حقيقت در مقدمه كتاب اشاره شده است:
 و مهما تمكنّت من تأويل بعض ...« 10»
 البته اين بدان معنا نيست كه همه تأويل‏هاى شيخ از اين قبيل‏اند، بلكه قضاوت منصفانه آن است كه تعداد زيادى از تأويلات، مشمول اين توصيف‏اند.
 لازم به ذكر است كه شيخ طوسى در آغاز، روايات متفقى كه مورد استناد استادش شيخ مفيد در مقنعه بوده آورده، سپس در برخى موارد، احاديث مخالف و متنافى با آن را مى‏آورد و سپس جهت رفع تخالف به تأويل احاديث مى‏پردازد. و مبناى تأويل در اكثر موارد، وجود احاديث متواتر در آن موضوع است.
مثال:
در كتاب صوم، روايات متعددى را درباره فضيلت روزه ماه شعبان و سنّت رسول اللّه( ص) مبنى بر روزه‏دارى در اين ماه آورده، سپس در ذيل روايات مى‏نويسد:
 البته تأويل روايات منع از روزه در ماه شعبان و اين‏كه هيچ يك از ائمه( ع) در اين ماه روزه‏دار نبوده‏اند، اين است كه هيچ يك از آن بزرگواران، روزه شعبان را همانند روزه رمضان واجب ندانسته‏اند؛ چرا كه عده‏اى( محمد بن وهب اسدى، معروف به ابوالخطاب كه ادعاى نبوت كرد و پيروانش) قائل به وجوب روزه ماه شعبان بودند.« 11»
5. حمل بر رخصت‏
برخى از روايات، انجام كارهايى را در بعضى احوال ترخيص نموده، درحالى‏كه همين عمل را در حالات ديگر تجويز نمى‏نمايد. البته اين موارد، بسيار معدود است.
مثال:
در باب« كفاره خطاى مُحرم» بر خلاف رواياتى كه كشتن قَمله( شپش) را موجب كفاره مى‏داند، روايتى وارد شده است:
 و عنه، عن فضاله، عن معاويه، قال: قلت لأبى عبدالله( ع) ما تقول فى مُحرم قتل قَمله؟ قال:« لا شى‏ءَ فى القَمْله و لا ينبغى أن يتعمّدَ قتلَها».« 12»
 يعنى: به امام صادق( عليه السلام) گفتم: نظر شما درباره كسيكه در حال احرام، شپشى را كشته چيست؟ امام فرمودند: اين عمل، كفاره ندارد. البته بهتر است كه محرم، چنين عملى را انجام ندهد.
 مرحوم شيخ( ره) مى‏فرمايد:
 تخالفى ميان روايات نيست؛ زيرا اين روايت حمل بر رخصت مى‏شود و نيز هرگاه موجب اذيت و آزار مُحرم شود، كشتن آن جايز است. البته كفاره از وى ساقط نمى‏شود و منظور از« و لا شى‏ء عليه» در روايت، منتفى دانستن عقاب و كفاره مضاعف است.« 13»
6. حمل بر تقيّه‏
در مواردى كه بنا به مصالحى، امام معصوم( ع) تقيه مى‏فرمايد، قطعاً حكم واقعى را در زمان و جايگاه خاص خود اعلام نموده و مى‏توان به واسطه قواعد مربوط، خبر تقيه را از خبر حاوى حكم واقعى تمييز داد؛ چرا كه در تعارض اين گونه اخبار، نوعاً مرجحى وجود دارد، مثل اعتضاد احد المتعارضين به واسطه دليل معتبر يا اجماع بر عمل نمودن بر طبق احد المتعارضين يا موافقت يكى از آن دو با عامه و مخالفت ديگرى و ....
 جالب توجه اين‏كه شيخ طوسى( ره) وجه تقيّه را از قبيل موافقت با عمل عامه يا عامى بودن راويان به اضافه مخالفت با اخبار صحيح يا مخالفت با اجماع اماميه و يا ساير وجوهى كه تاكنون براى تشخيص روايات تقيه به كار رفته است نوعاً اظهار نموده است.
 علاوه بر اين، شيخ در پاره‏اى موارد در كنار وجه تقيّه، وجوه ديگرى نيز بيان نموده است، تا در فرض عدم تقيّه تعارض آن اخبار با ساير روايات صحيح مرتفع گردد؛ لذا مى‏توان اين بخش را در دو قسمت، مورد بررسى قرار داد:
 الف. حمل بر تقيه بدون ذكر وجوه ديگر
مثال:
در باب« صفه الوضوء»، دو روايت از جمله اين روايت را آورده است:
 عن فضاله، عن الحسين بن أبى العلاء قال: قال أبو عبدالله( ع):« امسح الرّأس على مقدّمه و مؤخرّه».« 14»
 يعنى: ابتداء و انتهاى سرت را مسح كن.
 وچون اين روايات با مبناى اماميه نمى‏سازد، مرحوم شيخ( ره) مى‏فرمايد:
 اين دو روايت بر تقيه حمل مى‏شود؛ زيرا در تعارض با قرآن و ساير روايات است و از اهل بيت( ع) كلامى منافى با قرآن شنيده نشده است.« 15»
 ب. باب حمل بر تقيه در كنار وجوه ديگر
مثال:
در باب بينات راجع به قبول شهادت نصرانى‏اى كه بعداً مسلمان مى‏شود، روايات متعددى آورده است؛ اما روايتى از جميل وارد شده كه:
 سألت أبا عبد الله( ع) عن نصرانى أشهد على شهاده ثمّ أسلم بعدُ، أتجوز شهاده؟ قال:« لا».« 16»
 مصنف، اين خبر را شاذّ و در تضاد با اخبار كثيرى دانسته كه با توجه به روايات متعدد به اين روايت اعتنا نمى‏شود. به علاوه، محتمل است كه بر تقيه حمل شود، زيرا اين حكم، مطابق نظر بعضى از فقهاى عامه است.« 17»
7. حمل بر ضرورت‏
شارع مقدس، احكام خاصى براى حال ضرورت و اضطرار وضع نموده كه فقها اين احكام را احكام ثانويه نامگذارى كرده‏اند و با رفع اضطرار، بدون ترديد، به حكم اوليه بايد مراجعه نمود.
 مرحوم شيخ( ره) برخى رواياتى را كه متضمن اين حقيقت قرآنى نبوى بوده است، آورده و به خاطر مخالفت مضامينشان با حكم اولى، آنها را بر حال ضرورت، حمل نموده است.
مثال:
در باب« الأغسال المفترضات و المسنونات» ضمن روايتى، غسل را از زنان در حال سفر برمى‏دارد
 عن معاويه بن عمار، عن أبى عبداللّه( ع)، قال: سمعته يقول:« ليس على النساء غسل فى السفر».« 18»
 يعنى: در سفر، هيچ غسلى بر زنان واجب نيست.
 پر واضح است كه در شرايط طبيعى و عادى و لو مسافر بودن زن، وجهى براى اسقاط اين تكليف از وى وجود ندارد، لذا شيخ( ره) مى‏نويسد:
 تكليف غسل در صورتى ساقط است كه به خاطر مريضى، ترس از سرما، مورد نياز بودن آب و ... امكان استعمال آب وجود نداشته باشد.« 19»
8. حمل بر انكار نه اخبار
برخى از روايات ظاهراً افاده اخبار مى‏نمايد، در صورتى‏كه واقع امر بر خلاف ظاهر است؛ چرا كه مقصود، چيزى جز انكار و اظهار تعجب نيست. دلالت چنين رواياتى بر انكار نسبت به مخاطبانْ واضح است؛ زيرا حالات ظاهرى امام( ع) مثل حركت دست، ابرو و قراين مقالى ديگر، به دريافت واقعيت مدد مى‏رساند؛ اما نسبت به ديگران كه مخاطب كلام معصوم( ع) نبوده و غالباً حتى قراين مقالى در دسترس آنان نيست، درك واقع، قدرى مشكل مى‏نمايد.
 مرحوم شيخ در موارد معدودى كه به اين قبيل روايات برخورد نموده، خاطر نشان ساخته و حتى براى اين حمل، دليل نيز آورده است.
مثال:
در كتاب صيد و ذبايح، راوى از امام( ع) در مورد صيد پرستو و خوردن آن سؤال مى‏كند.
 امام مى‏فرمايد: قابل خوردن است.« 20»
 صرفاً اظهار تعجب و انكار است و اخبار از اباحه اكل پرستو نيست. دليل بر اين حمل، وجود روايات متعددى مبنى بر غير مأكول بودن گوشت پرستو است.
9. حمل بر انشاء نه اخبار
برخى از روايات نيز ظاهراً مفيد اخبارند؛ اما واقع امر بر خلاف ظاهر، انشاست. ما تنها به يك نمونه برخورد نموديم:
 در باب« الأغسال المفترضات والمسنونات»، روايتى نقل مى‏كند:
 وأخبرنى الشيخ، عن أبى القاسم جعفر بن محمد، عن محمد بن يعقوب، عن محمد بن يحيى، عن احمد بن محمد، عن مثنى الحناط، عن الحسن الصيقل، عن ابى عبداللّه( ع)، قال:« الطامث تغتسل بتسعه أرطال من( ال) ماء».« 21»
 يعنى: زن حائض، با هفت رطل آب، غسل مى كند.
 شيخ طوسى( ره) مى‏نويسد:
 گرچه ظاهر روايت، خبرى است، اما مقصود امام( ع) امر است؛ زيرا در صورت خبرى بودن، كذب خواهد بود.« 22»
10. حمل مجمل بر مفصّل‏
بدون شك، فهم و درك خبر مبهم و خبرى‏كه دلالتش روشن نيست، تنها با مراجعه به خبرى كه دلالتش روشن است، امكان‏پذير است. شيخ طوسى به اين نكته عنايتى خاص نموده و روايات به ظاهر متعارض را اين‏گونه جمع كرده و ضابطه كلى رفع تعارض را در اين باره بيان نموده است.
مثال:
در باب« احكام نماز جماعت»، ضمن روايتى، راوى از امام سؤال مى‏كند كه با گروهى مشغول نماز شدم، آنها مرا به عجله و شتاب وا داشتند، به طورى‏كه چيزى از قرائت نخواندم( فلا اقرأ شيئا). آنها به ركوع رفتند. من هم با آنها ركوع كردم. آيا مكفى است؟ حضرت فرمود: بلى.« 23» عبارت« فلم أقرأ شيئاً» با رواياتى كه قرائت حمد را لازم مى‏داند، ظاهراً در تنافى است. مرحوم شيخ مى‏فرمايد:
 محتمل است كه منظور از اين عبارت، عدم قرائت مازاد بر حمد باشد؛ زيرا سابقاً رواياتى آورده و گفتيم كه در حال ضرورت، قرائت حمد، مكفى است و اين روايت، مجمل است، بايد بر مفصّل حمل شود تا تنافى مرتفع گردد.« 24»
11. حمل مطلق بر مقيّد
شيخ طوسى( ره) اين نكته را مدنظر داشته كه با وجود مقيّد يا مقيّدات، امكان عمل به مطلق نيست، لذا در چنين مواردى مطلق را بر مقيد حمل كرده است. به تنها موردى كه دست يافتيم، توجه فرماييد:
 در باب« الزيادات فىّ تلقين المحتضرين»، اين‏كه چه كسى عهده دار غسل ميت شود، رواياتى را نقل مى‏كنند كه زوج مى‏تواند زوجه را از روى لباس غسل دهد و بالعكس، لذا رواياتى مثل روايت عبدالرحمن بن ابى عبداللّه را مطلق دانسته است به اين بيان كه:
 بنا بر تفصيلى كه داديم بهتر است رواياتى را كه اجازه مى دهد زن، شوهر را وشوهر زن را غسل دهد بر اطلاق حمل كنيم.« 25»
 او به خاطر وجود مقيّد، آنها را تقييد زده است. از جمله مقيّدات، اين روايت است:
 احمد بن محمد، عن الحسين بن سعيد، عن القاسم بن محمد الجوهرى، عن علىّ، عن أبى بصير، قال: قال ابو عبداللّه( ع):« يغسّل الزوج امرأته فى السفر، والمرأه زوجها فى السفر، إذا لم يكن معهم رجل.« 26»
 يعنى: در سفر اگر زن يا شوهر از دنيا بروند در صورتيكه با آنها مردى نباشد آندو مى توانند يكديگر را غسل دهند.
 لذا مى‏فرمايد:
 اين حكم در مورد زن و شوهر، وقتى جايز است كه غير از آنها كسى براى غسل پيدا نشود. اما اگر براى غسل زن، زنى و براى غسل شوهر مردى پيدا شود ديگر به هيچ وجه جايز نيست كه زن و شوهر يكديگد را غسل دهند.« 27»
 نكته قابل توجه اين‏كه، شيخ طوسى( ره) در مواردى به مطلق و مقيّد هر دو عمل نموده است، بى آن‏كه محذورى به دنبال داشته باشد. مثل روايت استحباب زيارت امام حسين( ع) و استحباب زيارت امام( ع) در روز عاشورا. شيخ اين روايت را مقيّد قرار نداده، بلكه بر اين عقيده است كه روايت اخير، استحباب مؤكد را افاده مى‏كند.
12. حمل بر استحباب‏
مرحوم شيخ در اين بخش به صور مختلف عمل نموده است كه ما به جهت رعايت اختصار، صورت‏ها را برمى‏شمريم:
الف. حمل بر استحباب نه وجوب‏
عمده موارد از همين دسته است. البته در دو قسمت، قابل بررسى است؛ زيرا در برخى موارد در كنار وجه استحباب، وجوه ديگر نيز آورده شده و در بقيه موارد فقط به وجه استحباب پرداخته شده است.
1. وجه استحباب بدون ذكر وجوه ديگر.
مثال:
در كتاب صوم، در باره روزه صبى سؤال شده، حضرت فرمود:« اگر توان روزه را داشته باشد.».« 28»
 مرحوم شيخ اين روايت را حمل بر استحباب كرده است.
2. وجه استحباب به اضافه وجه يا وجوه ديگر.
مثال:
در باب« المياه واحكامها»، سائل در مورد وضو گرفتن با سؤر( نيم خورده) حايض سؤال مى‏كند. امام مى‏فرمايد:« لا»« 29». مرحوم شيخ براى پاسخ امام( ع) دو وجه ذكر مى‏كند:
 الف. اين روايات مربوط به حايضى است كه نجاست و پاكى را مراعات نمى‏كند.
 ب. وجه ديگر اين‏كه، روايات را بر استحباب حمل كنيم.« 30»
ب. حمل بر استحباب مؤكّد؛گرچه روايت، متضمن لفظ وجوب باشد.« 31»
ج. حمل بر فضل و استحباب و نه وجوب.« 32»
د. حمل جواز و رفع حظر و منع.« 33»
ه. حمل بر كراهت، نه منع و حظر.« 34»
__________________________________________________
(1) عابدى، احمد، شيوه شيخ طوسى در تهذيب الاحكام‏
( 2) فتاحى زاده، فتحيه، فصلنامه علوم حديث، شماره 23، شيخ طوسى و شيوه‏هاى تأويل و جمع بين اخبار در كتاب تهذيب الاحكام‏
( 3) عابدى، احمد، شيوه شيخ طوسى در تهذيب الاحكام.
( 4) مثلا در تهذيب‏الاحكام، ج 1، ص 7، ح 6، 7. چنين مواردى را ميتوان يافت.
( 5) همان، ج 3، ص 56، ح 176.
( 6) همان‏
( 7) همان، ج 1، ص 147، ح 395.
( 8) همان، ج 3، ص 182، ح 360.
( 9) همان‏
( 10) همان، ج 1، ص 2.
( 11) همان، ج 4، ص 384، ذيل ح 515.
( 12) همان، ج 5، ص 375، ح 1166.
( 13) همان‏
( 14) همان، ج 1، ص 65، ح 169، 170.
( 15) همان‏
( 16) همان، ج 6، ص 287، ح 153.
( 17) همان‏
( 18) همان، ج 1، ص 112، ح 280.
( 19) همان‏
( 20) همان، ج 9، ص 63، ح 38.
( 21) همان، ج 1، ص 111، 672.
( 22) همان‏
( 23) همان، ج 63، ص 14، ح 131.
( 24) همان‏
( 25) همان، ج 1، ص 464، ذيل ح 6141.
( 26) همان، ج 1، ص 564، ح 0241
( 27) همان‏
( 28) همان، ج 4، ص 704، ح 795.
( 29) همان، ج 1، ص 532، ح 636.
( 30) همان، ج 1، ص 532، ح 636.
( 31) همان، ج 1، ص 901، 801، ح 072.
( 32) همان، ج 1، ص 324، ح 7421.
( 33) همان، ج 1، ص 474، ح 8441.
( 34) همان، ج 1، ص 093، 983، ح 3111؛ و فتاحى زاده، فتحيه، فصلنامه علوم حديث، شماره 23، شيخ طوسى و شيوه‏هاى تأويل و جمع بين اخبار در كتاب تهذيب الاحكام نويسنده: فتاحى زاده، فتحيه.
                        شخصيت شناسى، ص:6
[2- الإستبصار]
علت تاليف« الاستبصار»
شيخ طوسى پس از كتاب تهذيب الاحكام كه شرح حديثى رساله مقنعه شيخ مفيد بود، به درخواست عده‏اى از دوستانش كتاب استبصار را فراهم آورد. مؤلّف در مقدمه كتاب مى‏گويد:
« گروهى از اصحاب ما چون در كتاب تهذيب الاحكام نگريسته و اخبار حلال و حرام را در آن يافتند و فهميدند كه همه ابواب و كتب احاديث شيعه و آنچه متعلق به فقه است در آن يافت مى‏شود و جز اندكى از اخبار كتابهاى اصول مابقى را دارد و جويندگان علم در هر سطحى مى‏توانند از آن استفاده كنند، در دل تمايل به تأليف جداگانه‏اى داشتند كه احاديث مورد اختلاف را در برداشته باشد تا اين كه فقها و دانشمندان طريقه حل اختلاف و جمع احاديث متعارض را دريابند و چه بسا به لحاظ كمى وقت فرصت تتبّع و جست و جوى احاديث مختلف و متعارض را از ميان كتابهاى حديثى نداشته باشند. از اين نظر كتابى را كه مشتمل بر احاديث متعارض باشد، از من طلب كردند، زيرا كه قبل از اين هيچ يك از بزرگان اصحاب شيعه در اخبار و فقه در حلال و حرام چنين تأليفى فراهم نياورده بودند. لذا از من خواستند كه بر اين كار همّت ورزم و به تجريد اين اخبار بپردازم. من خواسته ايشان را اجابت كردم. در هر باب احاديث مورد اعتماد و موافق با فتواى اماميه را آورده و به دنبال آن اخبار مخالف را ذكر كردم، آن گاه تا آن جا كه امكان داشت، به روشى مناسب، تعارض بين آنها را حل كردم و وجه جمع را بيان كردم، سعى داشتم كه حديثى از آنها حذف نشود و در اول كتاب آنچه را كه باعث ترجيح حديثى بر حديث ديگر مى‏شود توضيح دادم و در اين كار مبناى من بر اختصار مطلب بود.»« 1»
جايگاه« الاستبصار»
با توضيحى كه مؤلف در آغاز كتاب ارائه كرده، مى‏توان به اهميّت كتاب استبصار پى برد. اين كتاب نخستين كتابى است كه در ميان شيعه با اين سبك به رشته تحرير در آمده است و از زمان تأليف آن تاكنون به عنوان منبع و مأخذ براى دانشمندان و جويندگان سنّت معصومين( ع) بوده است.
 تأليف كتاب استبصار و بيان روشهاى جمع احاديث متعارض سبب گسترش و شكوفايى اين رشته از علوم حديثى شد و علماى اصول فقه تحت عنوان تعادل و تراجيح به بيان ابعاد و زمينه‏هاى آن پرداختند. همچنان كه گفته شد،« فقه الحديث» فهم و درك عميق و واقعى از حديث و روشهاى صحيح برداشت از سنت معصومين( ع) است كه بدون شناخت كامل از معانى لغات و روشهاى نقد متن و سند احاديث و چگونگى جمع بين احاديث متعارض، امرى محال و نشدنى است.
 چون فهم حديث و به دست آوردن حكمى از آن، منوط به نگرش كلى و جامع به همه اخبارى است كه در يك موضوع از معصومين( ع) روايت شده و عرضه آن بر ديگر ادلّه شرعى چون كتاب و عقل و اجماع شرط لازم برداشت از حديث است و از طرفى برخورد با احاديثى كه داراى نوعى از تعارض هستند اجتناب ناپذير است، مى‏توان تأليفاتى مانند كتاب استبصار را كه حاوى اين گونه احاديث و روشهاى جمع آنهاست، در شمار كتابهاى فقه الحديثى قرار دارد.
معرفى اجمالى« الاستبصار»
كتاب استبصار در هر باب با عرضه اخبار متعارض و ارائه راه حلهاى جمع اخبار، گام بلندى در راه فهم واقعى و صحيح از اخبار برداشته است. استخراج اين راهها و دقت در دسته‏بندى آنها جهت ارائه راه حل تعارض اخبار، بر دوش ماست.« 2»
 اين كتاب داراى سه بخش مى باشد: دو بخش در خصوص عبادات و بخش سوم در خصوص ديگر ابواب فقهى از عقود و ايقاعات و احكام گرفته تا حدود و ديات مى باشد.
 اين اثر شيخ طوسى مشتمل بر بخشى از كتاب التهذيب مى باشد بى آنكه به ذكر اخبار مورد اختلاف و طريقه جمع بين آنها محدود گردد. در حالى كه التهذيب در بر گيرنده احاديث مورد اختلاف و اتفاق است.
 شيخ طوسى خود در پايان كتاب، احاديث استبصار را( 5511) حديث برشمرده و مى گويد:
« من اين كتاب را به سه بخش تقسيم كردم. بخش اول و دوم شامل روايات مربوط به عبادات مى باشد و بخش سوم در مورد معاملات و ديگر ابواب فقه است.
 بخش اول( 200) باب مى باشد كه جمعا شامل( 1899) حديث است.
 بخش دوم( 217) باب بوده و( 1177) حديث در خود دارد.
 و بخش سوم مشتمل بر( 398) باب است كه جمعا داراى( 2455) حديث است.
 ابواب كتاب( 925) باب مى باشد كه در بر دارنده( 5511) حديث است و از اينرو آنها را بر شمردم تا زيادت و نقصانى در آنها روى ندهد.»« 3»
 شيخ در پايان كتاب مى گويد:
« در ابتداى كتاب احاديث را با سندهايشان آورده بودم و همين كار را در بخش اول و دوم انجام داده بودم. اما در بخش سوم( اين اسانيد) رامختصر كرده و تصميم گرفتم با ذكر نام راوى كه حديث را از كتاب يا اصل او گرفته ام شروع كنم در حاليكه هنگام فراغت از نگارش كتاب بخشى از سندها را كه توسط آنها به اين كتاب ها و اصول دست يافته بودم بر حسب آنچه در كتاب« تهذيب الاحكام» بدان عمل كرده ام آورده ام ...»« 4»
 سپس شيخ به ذكر اسانيد پرداخته، سندش را با محمد بن يعقوب كلينى« 5» شروع كرده و با ابى طالب الانبارى« 6» به پايان مى برد.« 7»
 و اما روشهايى را كه شيخ براى حل تعارض اخبار در كتاب استبصار در پيش گرفته به طور اجمال از اين قرار است:
 الف. روشهاى حلّ تعارض ظاهرى‏
 1). حمل وجوب بر استحباب.
 2). حمل وجوب بر رخصت و جواز.
 3). حمل نهى بر كراهت.
 4). حمل مطلق بر مقيّد.
 5). حمل مجمل بر مفصّل.
 6). حمل عام بر خاص.
 7). حمل حديث بر تقيّه.
 8). حمل حديث بر اضطرار، ضرورت و فراموشى.
 ب. روشهاى حلّ تعارض واقعى‏
 1). ترجيح حديث از روى متن آن( موافقت با كتاب، موافقت با سنّت قطعى، موافقت با اجماع).
 2). ترجيح حديث از روى سند آن( اخبار شاذ و غير شاذ، اخبار مسند و مرسل، اخبارى كه راويان آنها ضعيف يا مجهول و يا از فرق شيعه اند، اكثريت و اقليّت راويان).« 8»
__________________________________________________
( 1) طوسى، محمد بن الحسن، الاستبصار، مقدمه كتاب / چاپ نجف.
( 2) غروى نائينى، نهله، مجله دانشكده الهيات و معارف اسلامى دانشگاه مشهد، شماره 58.
( 3) طوسى، محمد بن الحسن، الاستبصار، ج 4، ص 334
( 4) همان، ص 334، 335
( 5) همان، ص 305.
( 6) همان، ص 334.
( 7) مريم كربلايى، عباس، مجله حديث انديشه، به نقل از: علوم الحديث، سال سوم، شماره 6.
( 8) خالقى، محمد هادى، فصلنامه علوم حديث، شماره 5
                        شخصيت شناسى، ص:7
5- شيخ طوسى، پيشواى اصوليين‏
رواج انديشه اخبارى گرى و نقل گرايى تا عصر شيخ، حركت پوياى اصول و فقه را كند و به ايستايى كشانده بود. شيخ با درك موقعيت خطير، به مبارزه با اين خط كهنه انحرافى پرداخت و كتاب عدّه الاصول را تأليف نمود.
 وى در مقدمه كتاب مبسوط، انگيزه تأليف را تضعيف اين خط بر مى خواند و مى گويد:
« من هنوز گفته هاى فقهاى مخالفين را كه فقه ما را تحقير مى كنند مى شنوم و مدتهاست كه در فكر تأليف كتابى در فروع فقه هستم. آنچه بيشتر عزم مرا سست مى كرد؛ اين بود كه اصحاب ما كمتر به اين كار رغبت نشان مى دادند، زيرا با متون اخبار و صريح الفاظ روايات، خو گرفته اند ...»« 1»
 و حتى شيخ در تفسير خود، با استناد به آيات، انديشه اخباريگرى را مى كوبد و ذيل آيه« أفلا يتدبّرون القرآن ...»« 2» مى گويد:« و نيز اين آيه بر نادرستى گفتار ناآگاهان اصحاب حديث، گويايى دارد.»« 3»
 همچنين در عده الاصول، به انگيزه تأليف اين كتاب اشاره و بر اين خط انحرافى مى تازد. از اين رو، شيخ طوسى پاى به ميدان اجتهاد نهاد و در مقدمه كتاب مذكور، خود را پيشگام نگارش چنين كتابى بر شمرد:
« و آنان كه در اين زمينه دست به تأليف زده اند، هر يك بر اساس اصول و مبانى كلامى خود، قلم زده و تاكنون كسى از مذهب اماميه نيز در اين باب كتابى ننوشته است.»« 4»

ابوجعفر، محمّدبن حسن بن على طوسى،

- زندگى نامه‏
ابوجعفر، محمّدبن حسن بن على طوسى، مشهور به« شيخ»- على الاطلاق- و« شيخ الطائفه» در رمضان المبارك سال 385 ق( 995 ميلادى) در طوس ديده به جهان گشود.
ادوار زندگى شيخ طوسى‏
زندگى شيخ را به پنج مرحله مى توان تقسيم كرد.
 مرحله اول: 385- 408 ه. ق كه دوران ولادت در طوس و فراگيرى علوم دينى او مى باشد.
 مرحله دوم: 408- 413 ه. ق كه شاگردى شيخ مفيد را نموده است.
 مرحله سوم: 413- 436 ه. ق كه از وجود پر خير وبركت سيد مرتضى بهرمند گشته است.
 مرحله چهارم: 436- 448 ه. ق بزرگ وزعيم دينى مردم در بغداد بوده است.
 مرحله پنجم: 448- 460 ه. ق مهاجرت او به نجف و تاسيس حوزه علميه بدست مباركش و سرانجام رحلت مصيبت بارش در جوار حرم مولاى متقيان على( ع).
 شيخ به مدت 23 سال( 385- 408) در زادگاه خود اقامت نمود و آنگاه براى كسب علم و دانش به بغداد مهاجرت كرد و به مدت 5 سال( 408- 413) از محضر پر فيض شيخ مفيد، بهره گرفت.
 در اين هنگام كه از چشمه جوشان وجود سيّدمرتضى علم الهدى نيز استفاده مى نمود؛ پس از مرگ شيخ، حضور خويش را به مدت 26 سال( 413- 436) نزد سيد به خوبى حفظ كرد و خود نيز به تحقيق و تأليف وتدريس اشتغال داشت. پس از مرگ سيد مرتضى، 12 سال در بغداد تنها مرجع و زعيم مذهبى شيعيان بود تا اينكه در سال 448 ق به نجف اشرف هجرت نمود.
طوس‏
طوس يكى از چهار شهر معروف خراسان بود. اسناد تاريخى و نويسندگان ترجمه حال، درباره احوال اين ديار چندان مطلبى بيان نداشته اند.
 شيخ طوسى دركتاب الفهرست، خود را طوسى ناميده است. شهر طوس در زمان اقامت شيخ، زيرسلطه و فشار سياسى تركان نومسلمان غزنوى قرار داشت كه بالتبع شيعيان آسايشى نداشتند.
 شايد علت اينكه برخى از مورخين و تراجم نگاران، مانند سبكى و به تبع او سيوطى، شيخ را شافعى مذهب دانسته اند؛ نفوذ و گسترش سياسى شافعيه درخراسان باشد. سبكى مى گويد: سلطان محمود غزنوى نخست حنفى مذهب و سپس به شافعيه گرايش پيدا كرد.
 اما از لحاظ فرهنگى، شهر طوس يكى از پر آوازه ترين شهرهاست، زيرا از آنجا شاعرى همتاى فردوسى و نابغه اى در فقه و كلام و حديث و تفسير نظير شيخ طوسى،- رضوان اللّه عليهما- و محققى مانند خواجه نصير- عليه الرحمه- و متكلمى همسنگ غزالى و اديبى چون نظام الملك برخاسته است.
بغداد
در اين زمان( دهه اول و دوم اقامت شيخ) زمام امور بغداد به دست بويهيان شيعه مذهب است و شيعيان از اقتدار و نفوذ شايانى برخوردارند، مراكز علمى وفرهنگى نيز توسعه چشمگيرى يافته است. شيخ طوسى پس از اقامت در بغداد، در زمان شيخ مفيد به شرح كتاب« المقنعه» وى پرداخت و نام آن را« تهذيب الاحكام» گذارد.
 شيخ طوسى پس از بر شمارى آثار شيخ مفيد در كتاب الفهرست خودمى گويد:
 تمام اين كتابها را نزد او خوانده ايم، برخى يك بار و بعضى ديگر چند بار بر او قرائت شده و او شنيده است.
 سيد مرتضى نيز از جايگاه علمى و سياسى ويژه اى برخوردار بود. شيخ طوسى از حوزه درسى سيد- عليه الرحمه- در علم كلام و فقه و اصول استفاده كرد و اكثر آثار سيد را بر وى قرائت نمود.
 شيخ، كتاب الشافى سيد را تلخيص و بخش اصول كتاب جمل العلم و العمل وى را شرح كرد. شيخ الطائفه از سبك سيد در فقه و اصول و كلام پيروى نمود و دو كتاب خلاف و مبسوط را به روش سيد نگاشت.
 پس از وفات سيد، مقام والاى مرجعيّت به شيخ منتقل گرديد. برجستگى علمى و نفوذ مذهبى و اجتماعى شيخ موجب گشت كه خليفه عباسى« القائم» كرسى علم كلام را به وى عطا كند. طبيعى است كه شيخ به عنوان مرجع كل و رهبر شيعيان در قرن پنجم، ابتدا در بغداد و سپس در نجف، محل رجوع مردم باشد؛ بطورى كه گروههاى مختلف مردم جهت پرداخت وجوه و پرسيدن مسائل شرعى خود، آهنگ وى مى نمودند.
نجف‏
ليكن ديرى نپاييد كه با ورود طغرل بيك به بغداد در سال 448، مخالفين به منزل وى يورش برده و كتابخانه و كرسى علم كلام و ديگر وسائل منزل وى را به آتش كشيدند و شيخ ناچار به نجف اشرف هجرت كرد.
 آنطور كه به نظر مى رسد نجف قبل از هجرت شيخ از عمران و آبادى و رونق و علم بى نصيب، و صرفا مزار و مدفن امير المومنين على( ع) بوده است و جز گروهى كه كارشان خدمت به زوار بوده ديگر كسى زندگى نمى كرده است.
شيخ طوسى، بنيانگذار حوزه علميه نجف‏
شيخ بزرگ در جوار بارگاه امير مؤمنان( ع) به بحث و تحقيق و تأليف خودادامه داد و خدمت شايانى به اسلام نمود و گام بلندى در احياى فرهنگ غنى تشيع برداشت و آن، تأسيس نخستين دانشگاه اسلامى در نجف است.
حوزه‏هاى نامدار شيعه‏
دراينجا براى روشن تر شدن جايگاه حوزه علمى شيخ طوسى اشار ه اى اجمالى به ادوار مختلف حوزه هاى شيعى مى اندازيم.
1- حوزه مدينه‏
اين حوزه را پيامبر گرامى اسلام بنيان نهادند و توسط« باب مدينه العلم» امام على عليه‏السلام گسترش و تكامل يافت. آن حضرت برخلاف جوّ موجود و به رغم رواياتى كه كتابت حديث را منع مى‏كرد،« 1» به تدوين و جمع‏آورى احاديث پرداخت. افزون بر اين، شاگردان آن حضرت مانند: ابورافع مولى رسول اللّه صلى‏الله‏عليه‏وآله، سلمان، ابوذر، اصبغ بن نباته، حارث بن عبداللّه همدانى، عبيداللّه بن ابى‏رافع( كاتب اميرالمؤمنين عليه‏السلام)، ميثم تمار و سليم بن قيس هلالى به تدوين و جمع‏آورى احاديث مبادرت كردند.
 اين حوزه در عهد امامان شيعه مردان نامدارى چون: سعيد بن مسيب، سعيدبن جبير، قاسم بم محمدبن ابى‏بكر، و دو ابوخالد كابلى اصغر و اكبر و جز آنان پرورد، تا اين كه در زمان صادقين عليهم‏السلام به نقطه اوج خود رسيد و انديشه‏هاى اصيل اسلامى و شيعى را به گونه‏اى درخور، تبيين و تدوين كرد.
2- حوزه كوفه‏
حكومت پنج ساله امام على عليه‏السلام به مركزيت كوفه، اين شهر را درگير جنگهاى متوالى و عرصه برخورد و مبارزه بين امويان و كوفيان كرده بود، اما همين سالهاى اندك، بذر علم و دانش را نيز در اين سرزمين پاشيد، به گونه‏اى كه عالمان بزرگى از آن شهر به جهان اسلام اهدا شد.
« براقى در تاريخ كوفه نام 148 تن از اصحاب پيغمبر را ذكر مى‏كند كه به كوفه مهاجرت كرده و در آن جا زندگى مى‏كردند و اين جز هزاران تن از علماست كه در آن جا به سر مى‏بردند و در فقه و ساير علوم اسلامى ورود داشتند و نيز ابن‏سعد در طبقات شرح حال 850 تن از تابعين را آورده است كه در كوفه سكونت گزيده بودند.»« 2»
3- حوزه قم‏
اين حوزه در عهد ائمه ثلاثه امام جواد، امام هادى و امام عسكرى عليهم‏السلام بنيان نهاده شد و در آن، خاندان اشعرى قمى بويژه سعدبن عبداللّه قمى اشعرى و نيز على‏بن ابراهيم قمى، محمدبن حسن صفار قمى و ... حضور داشتند.
 عالمان شيعه در ايران بويژه قم و رى كه تحت فرمانروايى حاكمان شيعى آل‏بويه قرار داشت، نشو و نما يافتند و اقتدار آنان باعث شده بود كه اين دو شهر به عنوان كانونهاى نشر فرهنگ شيعه در ميدان فرهنگى آن روزگار ظهور و تجلى يابند.
 در اين دو شهر خاندان بابويه، على بن حسين بن بابويه، صاحب كتابهاى فقهى متعدد و نيز كتابهاى الامامه، قرب‏الانساب، كتاب التفسير و ... فرزند او محمّدبن على ملقب به صدوق و مؤلف كتاب معروف من‏لايحضره الفقيه و نيز برادر او حسين بن على و برادرزاده او حسن بن حسين بن على و محمدبن يعقوب كلينى رازى ظهور كردند.
 مرحله دوم در حيات حوزه علميه قم پس از ورود فقيه بزرگوار و عالم ارجمنددمرحوم شيخ عبدالكريم حائرى است كه در اين دوره توانست نقشى ارجمند و بايسته در تاريخ اسلام و حوزه ايفا كند.
4- حوزه بغداد
بغداد به عنوان پايتخت عباسيان از جمله شهرهاى فرهنگى عهد عباسى به‏شمار مى‏رفت.
 اين شهر در بدو امر كانون سياست، فرهنگ و اقتصاد بود. اقتدار عباسيان در دوران نخست حكومت عباسى باعث شده بود كه بغداد مركز عالمان اهل سنت باشد، اما پس از افول ستاره عباسيان و تضعيف قدرت آنان توسط تركان، ديگر فرق اسلامى نيز در آن راه يافتند. اين امر در مورد شيعه با قدرت يافتن« آل‏حمدان» كه حاكمان شيعه جزيره و موصل بودند تسهيل گرديد و با انتخاب« ناصرالدوله» امير حمدانى به عنوان اميرالامراى خليفه عباسى، كفه قدرت به نفع شيعيان سنگين شد« 3» و پس از استيلاى آل‏بويه( عضدالدوله ديلمى) بر بغداد، زمينه براى فعاليت علمى شيعيان مساعد گرديد و در همين برهه اندك، عالمان بزرگى در دنياى تفكرات شيعى پا به عرصه نهادند و حوزه علمى ارجمندى را پايه‏گذارى كردند.
 در اين حوزه، مردان نامدارى چون شيخ مفيد، سيدمرتضى، سيد رضى، ابن ابى‏عقيل، ابن جنيد اسكافى، ابن قولويه و ... ظهور كردند. اين حوزه برخلاف حوزه قم، حوزه‏اى استدلالى بود و در آن علم اصول براى اولين‏بار در قالب كتاب الذريعه الى اصول الشريعه، توسط سيد مرتضى تدوين گرديد و نيز كتابهاى المقنعه( از شيخ مفيد) و الانتصار( از سيد مرتضى) تأليف گرديد كه در آن مسائل فقهى به صورت تطبيقى و مبوب جمع‏آورى گرديده است.
 شخصيت عظيم و ارزشمند شيخ مفيد و سيدين به ويژه سيدمرتضى كه علاوه بر مكانت ارجمند علمى از جايگاه بلند اجتماعى نيز برخوردار بود و از سوى خليفه به عنوان« نقيب» هاشميان معرفى و انتخاب گرديده بود، باعث شد كه حوزه بغداد در مدت عمر نسبتاً كوتاه خود منشأ اثرى عميق و والا در تاريخ حوزه‏هاى علمى شيعيان گردد و استدلالى شدن فقه شيعه و نيز تأليف و تدوين علم اصول جايگاهى ويژه براى شيعيان و انديشه‏هاى شيعى فراهم كرد.
5- حوزه نجف‏
پس از پديد آمدن اغتشاشهايى كه بغداد را براى شيعيان ناامن كرد و سبب سوختن كتابخانه و خانه شيخ‏الطائفه طوسى رحمه‏الله گرديد، آن مرحوم، حوزه نجف را بنيان نهاد و بحق اين حوزه، در تاريخ شيعه اثرى ماندگار و ارجمند داشته است. بنيانگذار اين حوزه مرحوم شيخ طوسى از چنان مكانت و موقعيتى در ميان اماميه برخوردار است كه كمتر نصيب كسى گرديده اسيت. مرحوم شيخ در راه تدوين و تنظيم اصول و فقه چنان درخشيد كه حتى معاندان را نيز به تعظيم در برابر عظمت و موقعيت علمى خويش وادار ساخت.
 حوزه‏اى كه شيخ‏الطائفه بنيان نهاد، از جهات بسيارى قابل توجه است. اين حوزه، حوزه‏اى كامل بود، زيرا توانسته بود استدلال و عقل را همپاى نقل و حديث ارج بخشد و در عين حال در راه استدلال و خردگرايى راه افراط نپويد، در حالى كه حوزه‏هاى پيشين معمولًا گرفتار يكى از اين دو شده بودند.
 در اين حوزه فقه مقارن و تطبيقى كه در حوزه بغداد متولد شده بود، با كتاب الخلاف شيخ طوسى به كمال رسيد و اهل سنت را در مقابل عظمت فقه شيعه به تعظيم واداشت. افزون بر اين، دو كتاب مرجع شيعه تهذيب و الاستبصار، توسط شيخ تدوين گرديد كه اولى 13590 حديث و دومى 5511 حديث را گرد آورده است.
 حوزه علميه نجف در اثر آشوبها و درگيريهايى كه اواخر عهد عباسيان را در برگرفت و به حمله مغولان به بغداد انجاميد، از رونق افتاد و حوزه‏هاى حلّه و اصفهان جايگزين آن شد، اما پس از آن اين حوزه با ظهور مردان نام‏آورى چون وحيد بهبهانى، سيد بحرالعلوم، كاشف الغطاء، ملا احمد نراقى و بويژه شيخ مرتضى انصارى بازدرخشيد.« 4»
 و اما حوزه اى كه شيخ طوسى، خشت اول آن را گذاشت در خلال قرنها ثمره اش هزاران مولف و مصنف از بزرگان دين و فقهاى بزرگ و فلاسفه با عظمت و متكلمين نابغه و مفسرين بى نظير و لغويون بى مانند و سايرينى شد كه از اين سفره بهره مند گشتند.
خاندان‏
خاندان شيخ طوسى تا چند نسل همه از علما و فقها بوده‏اند. پسرش شيخ ابو على ملقب به« مفيد ثانى» فقيه جليل القدرى است و بنا بر نقل مستدرك( ج 3، ص 498) كتابى به نام« أمالى» دارد و كتاب« النهايه» تاليف پدرش را نيز شرح كرده است.
 مطابق نقل كتاب« لؤلؤه البحرين» دختران شيخ طوسى نيز فقيهه و فاضله بوده‏اند.
 شيخ ابو على فرزندى به نام« شيخ ابو الحسن» داشت كه بعد از پدرش مرجعيت و رياست حوزه علميه به او منتقل گرديد و حوزه علميه نجف را توسعه داد.
 عماد طبرى گفته است: اگر صلوات بر غير انبيا روا بود، من بر اين مرد صلوات مى‏فرستادم.
 او( پسر شيخ) در سال 540 هجرى درگذشت.
وفات شيخ‏
سرانجام شيخ الطائفه در شب دوشنبه 22 محرم سال 460 ه. ق در سن 75 سالگى در نجف اشرف به رضوان ايزدى و لقاء حق پيوست.
 بنا بر وصيت خودش او را در منزلش به خاك سپردند. خانه ايكه اينك از مشهورترين مساجد نجف به حساب آمده و در طول تاريخ محل درس و بحث علماى بزرگ و مراجعى همچون صاحب جواهر، آخوند خراسانى، شيخ شريعت اصفهانى، آقاضياءالدين عراقى وسيد محسن حكيم بوده است.
__________________________________________________
( 1)). از جمله در اين زمينه روايت معروفى( نزد اهل سنت) نقل شده است كه پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏وآله فرمود:« لاتكتبوا عنّى ومن كتب عنّى غير القرآن فليُمحِه». يعنى: چيزى از قول من ننويسيد و اگر كسى سخنى از من غير از قرآن نوشته است بايد آن را از بين ببرد. اما اين روايت چنان كه مرحوم صدر گفته است، با تقرير رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏وآله نسبت به كتابت حديث از سوى امام على عليه‏السلام منافات دارد و به اعتقاد شيعه انگيزه‏هاى ديگرى در اين خصوص دخالت داشته‏اند
( 2) فيض، على رضا، مبادى فقه و اصول، ص 128
( 3) براى اطلاع بيشتر، بنگريد به: تاريخ سياسى اسلام، حسن ابراهيم حسن، فصل دوران اميرالامرايى‏
( 4) زاهدى، حسين، زمستان 1377، مجله انديشه حوزه، شماره 15، نقد و ارزيابى حوزه؛ ماضى و حال‏
                        شخصيت شناسى، ص:2
[2- اساتيد و تلاميذ شيخ طوسى‏]
1- اساتيد شيخ‏
شيخ از علمايى است كه بيشترين روايات را نقل كرده است.
 او بيشترين رواياتش را از پنج استاد خود نقل نموده است:
 1- ابن معلم أبو عبد اللّه مفيد.
 2- أبو عبد اللّه حسين بن عبيد اللّه غضائرى.
 3- أحمد بن عبدون معروف به ابن حاشر.
 4- أبو حسين على بن أحمد بن محمد بن أبى جيّد قمى.
 5- أحمد بن محمد بن موسى معروف به ابن صلت أهوازى.
 شيخ غير از اساتيد بالا، از اساتيدى كه نامشان در ذيل مى آيد نيز روايات و علوم مختلف را فرا گرفته است.
 1- أبو قاسم على بن شبل بن أسد.
 2- سيد مرتضى علم الهدى.
 3- أبو محمد حسن بن قاسم محمدى.
 4- أحمد بن ابراهيم قزوينى.
 5- أبو عبد اللّه حسين بن ابراهيم قزوينى.
 6- جعفر بن حسين بن حسكه قمى.
 7- أبو زكريا محمد بن سليمان حرانى يا حمدانى.
 8- شيخ أبو طالب بن غرور.
 9- سيد أبو الفتح هلال بن محمد بن جعفر حفار.
 10- أبو محمد حسن بن محمد بن يحيى بن داود فحام معروف به ابن فحام سامرايى.
 11- أبو عمرو عبد الواحد بن محمد بن عبد اللّه بن مهدى.
 12- حسين بن أبى محمد هارون بن موسى تلعكبرى.
 13- محمد بن أحمد بن أبى الفوارس حافظ.
 14- أبو منصور سكرى.
 15- محمد بن على بن خشيش بن نضر بن جعفر بن ابراهيم تميمى.
 16- أبو حسن على بن أحمد بن عمر بن حفص مقرى معروف به ابن حمامى مقرى.
 17- أبو حسن محمد بن محمد بن محمد بن مخلد.
 18- أبو حسين على بن محمد بن عبد اللّه بن بشران معروف به ابن بشران معدل.
 19- أبو عبد اللّه محمد بن على بن حموى بصرى.
 20- أبو حسين بن سوار مغربى.
 21- محمد بن سنان.
 22- أبو على بن شاذان.
 علامه حلى اين سه استاد اخير شيخ را از اهل سنت دانسته است.
 23- أبو حسين حنبش مقرى.
 24- قاضى أبو طيب طبرى حويزى.
 25- قاضى أبو قاسم تنوخى.
 26- أبو على حسن بن محمد بن اسماعيل بن محمد بن اشناس معروف بابن حمامى بزاز.
 27- أبو عبد اللّه حسين بن ابراهيم بن على قمى معروف بابن حناط.
 28- أبو عبد اللّه فارسى.
 29- أبو حسن صفّار.
 30- أبو حسين أحمد بن على نجاشى.
 31- أبو محمد عبد الحميد بن محمد مقرى نيشابورى.« 1»
2- شاگردان شيخ‏
شيخ، بيش از 300 شاگرد داشته است، در اين باره حاج شيخ عباس قمى- رضوان اللّه عليه- مى گويد:
« شاگردان خبره او كه جملگى مجتهد بودند افزون بر 300 تن و از اهل سنت، بى شمار و نامحدود بودند.»
 از جمله مشاهير تلاميذ شيخ، مى توان از ابو على طوسى فرزند وى، ملقّب به مفيد ثانى( 515 ه. ق)، شهر آشوب سروى جد صاحب معالم العلماء و ابو الفتح كراجكى ياد كرد.
 و اما اسامى ساير شاگردان شيخ از اين قرار است:
 1- أبو ابراهيم اسماعيل بن محمد بن حسن بن حسين بن محمد بن على بن حسين بن بابويه قمى.
 2- أبو طالب اسحاق( برادر شاگرد فوق).
 3- آدم بن يونس بن أبى مهاجر نسفى.
 4- أبو خير بركه بن محمد بن بركه أسدى.
 5- أبو صلاح تقى حلبى.
 6- أبو ابراهيم جعفر بن على بن جعفر حسينى.
 7- أبو على حسن بن شيخ طوسى( فرزند شيخ طوسى).
 8- حسن بن حسين بن بابويه قمى.
 9- محى الدين أبو عبد اللّه حسن بن مظفر حمدانى.
 10- أبو محمد حسن بن عبد العزيز جهانى.
 11- حسين بن فتح واعظ گرگانى.
 12- أبو محمد زيد بن على بن حسين حسينى( حسنى).
 13- أبو صمصام ذو الفقار بن محمد حسينى مروزى.
 14- أبو حسن سليمان صهرشتى.
 15- صاعد بن ربيعه بن أبى غانم.
 16- أبو صلت محمد بن عبد القادر.
 17- سعد الدين ابن برّاج.
 18- مفيد نيشابورى.
 19- عبد الجبار رازى.
 20- على بن عبد الصمد.
 21- عبيد اللّه بن حسن بن حسين بن بابويه.
 22- غازى بن أحمد بن أبى منصور سامانى.
 23- كردى على بن كردى فارسى.
 24- أبو حسن مطهر ديباجى( صدر الأشرف).
 25- أبو فتح محمد بن على كراجكى.
 26- أبو عبد اللّه محمد بن هبه اللّه وراق.
 27- أبو جعفر محمد بن على بن حسن حلبى.
 28- أبو سعيد منصور بن حسن آبى.
 29- جمال الدين محمد بن أبى قاسم طبرى آملى.
 30- ناصر بن رضا بن محمد حسينى.« 2»
__________________________________________________
( 1) مستدرك الوسائل ج 3، ص 509 / حاجى نورى.
( 2) سيد بحر العلوم، فوائد الرجاليه، الفائده الثانيه؛ جزايرى، سيد نعمن الله، كشف الأسرار فى شرح الإستبصار، ج 2، ص: 13.
                        شخصيت شناسى، ص:3
3- تاليفات شيخ طوسى‏
آثار و مؤلفات شيخ، اكنون به صورت دائره المعارفى در دسترس قرار دارد.
 آنچه مسلّم است آنكه، شيخ الطائفه از كتابخانه هاى بزرگى چون دار الكتب شاپور پسر اردشير در بغداد كه آن را در سال 383 ق وقف نمود و كتابخانه سيد رضى و سيد مرتضى- رحمه اللّه عليهما- كه مشتمل بر هشتاد هزار كتاب بوده، به خوبى بهره برده است.
 ايشان در زمينه هاى گوناگون علوم اسلامى دست به تأليف و نگارش زده است.
 برخى از آثار وى به صورت جوابيه و نامه، نگاشته شده است و پاره اى ديگر، به صورت املاء و قرائت، تدريس و سپس توسط خود شيخ يا در مواردى توسط شاگردانش، زير نظر وى به رشته تحرير در آمده است.
 تاليفات شيخ كه مجموعا پنجاه و سه كتاب و رساله است به سه قسم تقسيم مى شود:
الف.تاليفاتى كه در دست نيست و با همه كوششى كه تا كنون انجام شده نسخهاى از آنها يافت نشده است.
ب.تاليفاتى كه نسخههاى خطى آنها در كتابخانهها موجود است ولى هنوز چاپ نشده است.
ج.تاليفات چاپ شده.
قسم اول( بيست و شش كتاب و رساله)
1- انس الوحيد؛ اين كتاب را خود شيخ در« فهرست» اين طور ياد كرده است:« انس الوحيد مجموع».
 2- رياضه العقول / شرح المقدمه؛ متن اين شرح نيز از شيخ است و در تاليفات چاپ شده ايشان به نام:« مقدمه فى المدخل الى علم الكلام» ياد خواهد شد. كتاب رياضه العقول در فهرست شيخ و فهرست نجاشى ذكر شده است.
 3- شرح الشرح فى الاصول؛ حسن بن محمد سليقى كه از تلاميذ شيخ بوده گويد:« املى علينا منه شيئا صالحا و مات رحمه الله و لم يتمه و لم يصنف مثله». اين كتاب شايد شرح شرح جمل العلم يعنى شرح تمهيد الاصول باشد و بنابراين متن آن هم از شيخ است.
 4- ما لا يسع المكلف الاخلال به / ما لا يسع المكلف تركه؛ از اين رساله نسخهاى سراغ نداريم فقط صاحب ذريعه( ره) رسالهاى در كتابخانه كاشف الغطاء نجف ديده كه احتمالا همين رساله باشد.
 5- تعليق ما لا يسع؛ اين رساله در معالم العلماء ياد شده است و شايد تعليقهاى بر رساله پيش باشد.
 6- ما يعلل و مالا يعلل؛ اين رساله در فهرست شيخ و رجال نجاشى ياد شده و صاحب ذريعه در مقدمه تفسير تبيان فرموده: در علم كلام است.
 7- مسائل ابن براج؛ اين رساله در برخى نسخههاى فهرست شيخ و نيز در معالم العلماء در تاليفات شيخ ياد شده است.
 8- المسائل الالياسيه؛ شيخ در فهرست با اين عبارت اين رساله را ياد كرده است:« المسائل الالياسيه مائه مسأله فى فنون مختلفه».
 9- المسائل الحلبيه؛ در فهرست شيخ ياد شده و صاحب ذريعه در مقدمه تبيان فرموده:« در فقه است».
 10- المسائل الجنبلائيه، شيخ در فهرست فرموده:« بيست و چهار مساله است» و صاحب ذريعه گويد:« در فقه مى باشد».
 11- المسائل الدمشقيه، شيخ در فهرست فرموده: اين رساله دوازده مسأله است.
 12- المسائل الرازيه فى الوعيد؛ در فهرست شيخ ياد شده است.
 13- المسائل الرجبيه فى تفسير القرآن؛ شيخ در فهرست فرموده:« لم يصنف مثلها».
 14- المسائل القميه؛ اين رساله در معالم العلماء و برخى از نسخ فهرست ياد شده است.
 15- مسأله فى الاحوال؛ شيخ در فهرست گويد:« وله مسأله فى الاحوال مليحه».
 16- مسأله فى العمل بخبر الواحد؛ در فهرست ياد شده است.
 17- مسأله فى مواقيت الصلوه؛ در معالم العلماء ذكر شده است.
 18- مسأله فى وجوب الجزيه على اليهود؛ در معالم العلماء و برخى از نسخ فهرست ياد شده است.
 19- مقتل الحسين؛ در فهرست ياد شده، و عبارت معالم العلماء اين است:« مختصر فى مقتل الحسين عليه السلام».
 20- مناسك الحج فى مجرد العمل و الادعيه؛ در فهرست ياد شده است.
 21- النقض على ابن شاذان فى مسأله الغار؛ در فهرست ياد شده است.
 22- هدايه المسترشد و بصيره المتعبد؛ در فهرست شيخ ياد شده و صاحب ذريعه در مقدمه تبيان فرموده: در ادعيه و عبادات است.
 23- الكافى فى الكلام؛ در معالم العلماء ياد شده و فرموده: غير تام.( ما تمّ نسخه).
 24- كتاب كبير فى الاصول؛ در فهرست ياد شده و فرموده:« بخش توحيد و قسمتى از مباحث عدل آن نوشته شده است». و شايد همان كتاب شرح الشرح باشد.
 25- مختصر اخبار المختار؛ اين كتاب در فهرست شيخ ياد شده و گفته مى شود در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران دو نسخه كه احتمال دارد همين كتاب باشد، موجود است.
 26- المنتمين الى الجبابره؛ در معالم العلماء چاپ نجف با اين عبارت ياد شده است، ولى در چاپ تهران و نيز مجمع الرجال قهپائى عبارت اين طور است:« وجوب الجزيه على اليهود و المنتمين الى الجبابره». و بنابر اين كتاب جدايى نخواهد بود و همان رساله شماره هجده است.
 اين بود اسامى كتابها و رسالههايى كه متاسفانه تا كنون نسخهاى از آنها يافت نشده است.
قسم دوم( دو كتاب)
از تاليفات شيخ آنچه نسخهاش موجود است ولى هنوز چاپ نشده فقط دو كتاب است.
 1- تمهيد الاصول / شرح ما يتعلق بالاصول من جمل العلم و العمل؛ شرح بخش اصول عقائد از كتاب جمل العلم و العمل سيد مرتضى است. از اين كتاب چند نسخه در دست است كه يكى از آنها از سده ششم و در كتابخانه آستان قدس رضوى موجود است.
 اخيرا ترجمه اين كتاب چاپ شده و از قرار مسموع مترجم در صدد است كه عربى آنرا هم تصحيح و چاپ كند. وفقه الله تعالى.
 2- المصباح الصغير / مختصر المصباح؛ مختصر مصباح المتهجد خود شيخ است. نسخههاى متعددى از اين كتاب در دست است كه يكى از آنها مورخ 756 و متعلق به كتابخانه دانشكده ادبيات تهران و ديگرى از سده هفتم متعلق به كتابخانه آستان قدس رضوى است.
قسم سوم( بيست و پنج كتاب و رساله)
كتابهاى چاپ شده شيخ‏
1- الاستبصار؛ يكى از كتب اربعه حديث شيعه است و در هند در سه جلد و نجف در چهار جلد و در ايران چاپ شده است.
 2- الاقتصاد الهادى الى طريق الرشاد؛ فقه و كلام است و در قم و نجف در يك جلد چاپ شده است.
 3- الامالى / المجالس؛ حديث است و در تهران چاپ سنگى و در نجف و ايران در دو مجلد چاپ شده است.
 4- التبيان فى تفسير القرآن؛ در نجف و ايران در ده مجلد چاپ شده است.
 5- الخلاف فى الاحكام / مسائل الخلاف؛ فقه است و در قم در چهار مجلد، و در تهران در دو مجلد چاپ شده است.
 6- تلخيص الشافى، مختصر شافى سيد مرتضى در كلام است. در ايران و نجف در چهار جلد چاپ شده است.
 7- تهذيب الاحكام؛ يكى از كتب اربعه حديث شيعه است. در ايران و نجف در ده مجلد چاپ شده است.
 8- الرجال؛ يكى از كتب اربعه رجاليه شيعه است. در يك جلد در نجف چاپ شده است.
 9- رجال الكشى- اختيار الرجال؛ يكى ديگر از كتب اربعه رجاليه شيعه است و چند بار در هند، نجف و مشهد چاپ شده است.
 10- عده الاصول؛ در اصول فقه است، در تهران، هندو قم چاپ شده است.
 11- الغيبه؛ مربوط به امام زمان و غيبت آن بزرگوار( عج) است. در ايران و عراق چاپ شده است.
 12- الفهرست؛ يكى ديگر از كتب اربعه رجاليه شيعه است. در هند، نجف و مشهد چاپ شده است.
 13- المبسوط؛ در فقه است بار اول درايران و عراق در هشت جلد چاپ است.
 14- مصباح المتهجد؛ كتاب دعا است و در تهران و قم چاپ شده است.
 15- النهايه فى الفقه؛ در تهران و لبنان چاپ حروفى و در يك جلد، و نيز در تهران با ترجمه فارسى در سه جلد توسط انتشارات دانشگاه چاپ شده است.( جلد سوم آن كه تعليقات است اخيرا منتشر شده است).
رساله هاى چاپ شده شيخ‏
چون بخش انتشارات جامعه مدرسين حوزه علميه قم تصميم گرفت بخشى از نيرو و امكانات و سرمايه خود را به نشر ذخائر علمى شيعه اختصاص دهد و در اين مسير قدمهايى نيز برداشت، آِت الله استادى پيشنهاد كرد كه رسالههاى كم حجم شيخ طوسى( ره) را كه مجموعا ده رساله مى شود يكجا در يك مجلد منتشر سازد، اين پيشنهاد مورد تصويب قرار گرفت و آن رسالهها بنام« رسائل الشيخ الطوسى» بزودى منتشر مى شود.
 رسالهها به شرح زير است:
 1- الاعتقادات؛ اين رساله قبلا در مجموعه ياد نامه شيخ طوسى چاپ شده بود و اين چاپ بر اساس همان چاپ انجام شده است.
 2- الايجاز؛ رسالهاى است در ارث، قبلا در نجف چاپ شده بود و اين چاپ بر اساس همان نسخه چاپى و يك نسخه خطى انجام شده است.
 3- تحريم الفقاع؛ اين رساله تا كنون چاپ نشده بود و بر اساس دو نسخه از سه نسخه خطى آن كه در دست است در اين مجموعه چاپ شده است.
 4- ثلاثون مسأله؛ اين رساله در اعتقادات است و پيشتر در مجموعه يادنامه شيخ طوسى چاپ شده بود و اين چاپ بر اساس همان نسخه چاپى انجام شده است.
 5- الجمل و العقود؛ فقه است و قبلا دو بار چاپ شده بود يكى چاپ گروارى از روى يك نسخه كهن، و ديگرى چاپ حروفى با ترجمه توسط دانشكده الهيات مشهد.
 6- عمل يوم و ليله؛ اين رساله در فقه است و پيشتر در مجله انديشههاى نو در قم چاپ شده بود و بر اساس همان چاپ اين چاپ هم انجام شده است.
 7- الفرق بين الامام و النبى؛ اين رساله نيز قبلا در مجله انديشههاى نو چاپ شده بود و بر اساس همان چاپ اين چاپ نيز انجام شده است.
 8- المسائل الحائريه؛ اين رساله شامل مسائل فقهى و كلامى و تفسيرى است و تا كنون چاپ نشده بود و براى اولين بار بر اساس سه نسخه خطى كه از آن در دست است و متاسفانه ناقص مى باشند در اين مجموعه چاپ شده است.
 9- المفصح؛ اين رساله در امامت است و تا كنون چاپ نشده بود و بر اساس يكى از دو نسخهاى كه از آن در دست مى باشد( ولى متاسفانه ناقص است) اين چاپ انجام شده است.
 10- مقدمه فى المدخل الى علم الكلام؛ اين رساله پيشتر در مجموعه يادنامه شيخ طوسى چاپ شده بود و اين چاپ دوم آن است.
 در پايان يادآورى اين نكته لازم است كه رسالهاى به نام اثبات الواجب جزو تاليفات شيخ معرفى شده است كه پس از تحقيق روشن شد آن رساله از خواجه طوسى است نه شيخ طوسى و اخيرا در ضمن رسالههاى خواجه طوسى ضميمه نقد المحصل او چاپ شده است.« 1»
__________________________________________________
( 1) استادى، رضا، مهر ماه 1362، تاليفات شيخ طوسى، نور علم، تاليفات شيخ طوسى، شماره 1
                        شخصيت شناسى، ص:4
4- درخشش وشكوفايى فقه شيعه در عصر شيخ طوسى‏
تاريخ علم فقه گواه اين نكته است كه فقه شيعه و ادله استنباط احكام شرعى در زمان شيخ طوسى دستخوش تحول عظيمى شد. قبل از شيخ در واقع دو جريان عمده در فقه وجود داشت:
 1- فقه اصحاب حديث( افرادى همچون شيخ كلينى، شيخ صدوق و...).
 2- فقه متكلمان( افرادى چون ابن ابى عقيل، شيخ مفيد و سيد مرتضى و...).
 فقه شيخ طوسى را مى توان پلى ميان اين دو جريان به شمار آورد.« 1» شيخ طوسى، اولين بار به طور وسيع به تفريع و تطبيق فروع بر اصول پرداخت و فقه اجتهادى را عملا به كار گرفت و به كمال رسانيد. همان امرى كه خود شيخ در مقدّمه كتاب المبسوط فى فقه الاماميه آن را يك خلأ در فقه شيعه و موجب طعن مخالفان ذكر مى‏كند و با درك نياز عصر خويش، در صدد رفع آن برآمده و مى‏گويد:
« من هميشه مى‏شنيدم كه فقهاى اهل سنت و جماعت، فقه ما شيعيان اماميه را تحقير كرده و به قلّت فروع و نارسايى متّهم مى كنندو همواره در اشتياق به سر مى‏بردم كه كتابى متضمّن فروع تأليف كنم ولى اشتغالات و گرفتارى‏هايى مانع اين كار بود و از جمله چيزهايى كه عزم مرا سست مى‏كرد اين بود كه اصحاب ما كمترين رغبت به اين كار نشان نمى‏دادند؛ زيرا با متون اخبار و الفاظ صريح روايات خو گرفته بودند و حتى حاضر نبودند لفظى تغيير كند؛ به گونه‏اى كه اگر لفظى به جاى لفظى ديگر قرار مى‏گرفت در شگفت مى‏شدند و فهمشان از درك آن معنى قاصر مى‏شد».
 شيخ در ادامه مى گويد:« تأليف اين كتاب به فقه اماميه استقلال داد وآن را از انزوا بيرون آورد و جامعيت و قدرت پاسخ‏گويى فقه نسبت به مسائل مختلف را تتبين كرد و اين نكته را مبرهن ساخت كه برخلاف گفته مخالفان، فقه شيعه به دليل عدم استفاده از رأى و قياس، ناقص نيست و به بركت احاديث وارده از ائمّه عليهم السلام و تفريع و تحليل عقلى، شيعه مى‏تواند تمام مسائل و احكام فرعى را استنباط كند، بدون اينكه نيازى به إعمال قياس و رأى و امثال اين روش‏ها باشد».« 2»
الف- تأثير جاذبه شخصيتى شيخ طوس بر آراى فقهاى بعد از خود
مهم‏ترين منابع علوم نقلى( علوم حديث، فقه و اصول، تفسير و كلام) در شيعه از آثار و تأليفات شيخ طوسى است.« 3»
 شيخ آقا بزرگ تهرانى مى‏گويد: ويژگى خاص مؤلّفات شيخ در تأليفات علماى شيعى قبل از او يافت نمى‏شود در اين است كه منبع اوّل و تنها مصدر براى بيشتر مؤلّفان قرن ميانه اسلامى است.« 4»
 سيد مهدى بحرالعلوم در كتاب الفوائد الرجاليه مى‏گويد: تمام فقهاى بزرگى كه بعد از شيخ آمده‏اند در كتاب‏هاى وى تفقّه كرده و از آنها استفاده برده و مقصود خود را بر گرفته‏اند.« 5»
 ولى تاريخ، آغاز دوره بعد از شيخ را به گونه ديگرى نقل مى‏كند؛ زيرا پس از وفات شيخ تا حدود يك قرن، همه فقهاى شيعه از فتاوى او تقليد مى‏كردند و به دليل عظمت علمى و كمالات نفسانى و اعتماد به آرا و احساس عجز در مقابل استحكام مبانى شيخ، هرگونه اظهار نظر در قبال فتاوى او را نوعى جسارت و گستاخى و چه بسا اهانت به شخصيت شيخ تلقى مى‏كردند.« 6» از اين رو هيچ‏گونه انتقاد و مخالفت وردّى بر آراى شيخ صورت نمى‏گرفت و كتاب‏هاى زيادى در فقع تأليف نمى‏شد. اين دوره به علت تقليد از نظر آرا و فتاوى شيخ، دوره« مقلّده» ناميده شده است.« 7»
 چون شاگردان و نسل بعد از شيخ بيش از حد به او احترام گذارده و مقهور عظمت او بودند، در نتيجه آنان شيخ را بالاتر از اين مى‏ديدند كه بخواهند فتاوى و نظر او را نقد كنند. از اين رو صرفا به نقل و شرح و توئضيح آراى شيخ مى‏پرداختند.
 صاحب معالم از پدرش- شهيد ثانى- نقل مى‏كند كه اكثر فقهاى پس از شيخ به سبب اعتقاد و حسن ظنّى كه به او داشتند در فتاوى او تقليد مى‏كردند« 8» و سيدبن طاووس از قول سديد الدين حمصى، دانشمند آن دوره نقل مى‏كند كه گفته است:« براى اماميه مفتى واقعى باقى نمانده، بلكه همه فتواى ديگران را نقل مى‏كنند.« 9»
 شهيد صدر در المعالم الجديده ضمن اشاره به توقف حركت فقهى- اصولى شيعه در دوره موسوم به« مقلّده»، عظمت مقام علمى شيخ را علت مستقل اين ركود نسبى ندانسته مى‏گويد:
 منزلت علمى فقيه عادتا هر قدر باشد كافى نيست كه بر ديگران درهاى رشد و نمو را ببندد و علت اين ركود اين است كه پس از فتنه و درگيرى‏هاى بين شيعه و سنى در بغداد و مهاجرت شيخ طوسى از بغداد به نجف« 10» شاگردان مدرسه بغداد به همراه شيخ به نجف كوچ نكردند. ازاين رو پس از شيخ يك خلأ فرهنگى و علمى براى شيعه پديد آمد كه موجبات اين ركود را فراهم آورد، از يك طرف مدرسه بغداد، استاد ماهر خود، شيخ را از دست داده بود و از طرف ديگر مدرسه نو پاى نجف هنوز كاملا به بار ننشسته بود.
 وى درباره عامل ديگر اين ركود مينويسد:
 رشد و نمو فكر اصولى در شيعه، جداى از عامل خارجى مساعد و زمينه‏ساز اين رشد نيست و از جمله اين عوامل، فكر اصولى سنّى است كه در اين زمان از رشد باز ايستاده در نتيجه به واسطه عدم گفت و گو و تضارب آرا و افكار علماى فريقين، فكر اصولى شيعه نيز متوقف شده بود.« 11»
 با اين حال بايد گفت كه انسداد و توقف در فكر اصولى سنى چيزى نبود كه از زمان بعد از شيخ طوسى پيدا شده باشد، بلكه از اواسط قرن چهارم شروع شده بود و حال آنكه دوران مذكور تا زمان شيخ، اوج رشد وتحول فقهى در شيعه محسوب مى‏شود.
ابن‏ادريس، پايان دهنده عصر تقليد
برخى از فقها بعد از شيخ در عصر معروف به مقلّده مانند سيد ابو المكارم بن زهره و سديد الدين حمصى در مواردى با نظر شيخ مخالفت كرده، به طرح فروع جديدى پرداخته‏اند.« 12»
 ولى بدون شك، ابن ادريس با شخصيت نقّاد خود، روشن‏ترين چهره‏اى است كه به شكل جدّى با آرا و نظريات شيخ به مخالفت برخاست.
 شيخ آقا بزرگ تهرانى در مقدمه كتاب النهايه اثر شيخ طوسى مى‏گويد: ابن ادريس اولين كسى است كه با بعضى از آرا و فتاوى شيخ مخالفت كرد و باب ردّ بر نظرياتش گشود.« 13»
 ويژگى بزرگ ابن ادريس، اجتهاد و فقه استدلالى است. او اولين كسى است كه قفه را به طور وسيع وارد مرحله استدلال كرد. وى با انكار حجيت اخبار آحاد، مكتب فقهى متكلمان قبل از شيخ( شيخ مفيد و سيد مرتضى) را احياء كرد. هرچند او در اين كار توفيق نيافت، از اين جهت كه حركت و جنبشى در راه خارج ساختن فقه شيعه از ركود و تحجّر ايجاد كرد، خدمتى شايسته به اجتهاد و پويايى فقه نمود.« 14»
 از اين رو، ابن ادريس، رهبرى فكرى فقه اجتهادى در عصر خودش شمرده مى‏شود؛ كسى كه با نقش سازنده و سعى و تلاش فراوان، فضاى موجود را بر هم زد و با شجاعت علمى سنت تقليد از نظر شيخ را در هم شكست و مجددّا فقه اجتهادى را در مسير توسعه و گسترش قرار داد.
 كى ديگر ازنتايج تلاش ابن ادريس احياى مجدد فقه مقارن بود كه در زمان شيخ طوسى با تأليف كتاب الخلاف شروع شده بود و به دست علامه حلّى در تذكره الفقهاء دنبال شد.« 15»
تأثير آراى شيخ بر فقهاى بعد از ابن ادريس‏
با وجود انتقادها و حملات ابن ادريس به آراى شيخ، پس از ابن ادريس فقها- البته نه با شدّت قبل- بر اين حال باقى ماندند و نظريات فقهى و اصولى شيخ، اعتبار و اهميت خود را از دست نداد.
 در مسئله حجيت خبر واحد، مخالفت‏ها و انتقادهاى ابن ادريس به شيخ در جاى جاى السرائر اثرى نبخشيد و فقهاى بعدى تا امروز همگى نظر شيخ مبنى بر حجيت خبر واحد را ترويج داده‏اند« 16» و چنان كه صاحب مقابس الانوار نقل مى‏كند محقق حلى و خواهرزاده‏اش علامه، هنگامى كه فتاواى شيخ را ذكر كرده و قصد مخالفت با آنها يا قصد تردّد داشتند به جهت احترام به شيخ و آراى وى نام او را ذكر نمى‏كردند و همين مسئله، توهّم تنافى بين دو كلام را ايجاد مى‏كرده است.« 17»
 آقا بزرگ تهرانى مى‏نويسد: هنگامى كه محقق حلى شرايع الاسلام را تأليف كرد فقها آن را به جاى مؤلّفات شيخ، محور درس و بحث و شرح خود قرار دادند و تا قبل ازآن كتاب النهايه تأليف شيخ طوسى محور بود ولى معنى اين حرف اين نيست كه تأليفات شيخ اهميت خود را از دست داده باشد و يا لغو شمرده شود، بلكه پيوسته اهميت تأليفات شيخ رو به ازدياد بود و شما در تاريخ شيعه، شخص بزرگى را كه اين چنين نامش در بلاد اوج گرفته باشد و دشمنانش به جلالت و عظمت او اعتراف كرده باشند نمى‏يابيد جز اينكه در مقابل عظمت شيخ، خضوع مى‏كند و به علميّت او اعتراف مى‏كند.« 18»
نتيجه گيرى‏
فقه شيعه با غناى منابع آن، قابليت رشد، پويايى و بالندگى بدون وقفه در هر عصر و زمانى را دارد و به‏رغم فراز و نشيب‏ها در مجموع، مسير رشد و بالندگى را طى كرده است. شيخ الطائفه طوسى جهش و تحولى شگرف در فقه اماميه به وجود آورد آثار آن در تأليفات فقهاى بعد از او تا امروز مشهود است و در عين حال، بنا به عواملى، روند تكاملى فقه شيعه مدتى پس از شيخ، دچار وقفه و ركود شد.
 يكى از عوامل مهم ركود نسبى فقه و اجتهاد پس از شيخ طوسى، جاذبه شخصيتى شيخ و نفوذ آراى وى در عمق ضمير شاگردان و علماى پس از او محسوب مى‏شود. عظمت و نبوغ و توانمندى فقهاى گذشته هرگز نبايد اين تصور و توهم را ايجاد كند كه آن بزرگان در همه زمينه‏ها و براى هميشه حرف آخر را زده‏اند و كامل‏تر از شيوه اجتهادى آنان طريقى نيست. اگر عظمت فقهايى چون شيخ طوسى، صاحب جواهر و شيخ انصارى موجب شود فقهاى ديگر جرئت و جسارت اجتهاد و اظهار نظر در مقابل آراى آنان را پيدا نكنند مسلما ركود، ايستايى و انسداد فقه را به دنبال خواهد داشت؛ زيرا تمام توان فقها صرف فهم رأى پيشينيان مى‏شود و كمتر به نوآورى و ابداع روشهاى جديد فقاهت و استنباط روى مى‏آورند. نظر فقهى بايد طرح شود و مورد بحث قرار گيرد و براى ابداع افكار جديد فقهى( در چارچوب اين علم) ميدان باز شود. احترام فقهاى سلف امرى لازم و مورد تاكيد است ولى اعتقاد به قداست يعنى قائل شدن به نوعى مصونيّت از اشتباه براى آنان و خودباختگى در مقابل آنان امرى مذموم و ناپسند و ويرانگر است.« 19»
 جهت تبيين بيشتر جنبه فقهى شيخ نگاهى به دو تاليف مهم وى در اين زمينه( تهذيب و استبصار) مى اندازيم.
__________________________________________________
( 1) موسوى بجنوردى، كاظم، مقاله احمد پاكتچى، دائره‏المعرف بزرگ اسلامى، ج 8، ص 452.
( 2) شيخ طوسى، ابو جعفر محمد بن حسن، المبسوط فى فقه الاماميه، ج 1، ص 1- 2.
( 3) آقا بزرگ تهرانى، مقدمه بر النهايه فى مجرد الفقه و الفتوى، ج 1، ص 33
( 4) همان، ص 14.
( 5) طباطبايى، سيدمهدى( بحرالعلوم)، الفوائدالرجاليه، ج 3، ص 228.
( 6) صدر، سيد محمدباقر، المعالم الجديده، ص 63؛ و آقا بزرگ تهرانى، مقدمه بر النهايه فى مجرد الفقه و الفتوى، ج 1، ص 10.
( 7) محقق كركى، على بن الحسين، جامع المقاصد فى شرح القواعد، ج 1، ص 18.
( 8) عاملى جباعى( صاحب معالم) جمال الدين حسن بن زين‏الدين، معالم الدين و ملاذ المجتهدين، ص 179.
( 9) ابن طاووس، سيدعلى، كشف المحجه، ص 127.
( 10) ابن كثير دمشقى، اسماعيل، البدايه والنهايه، ج 12، ص 89.
( 11) صدر، سيد محمدباقر المعالم الجديده، ص 63 و 65.
( 12) موسوى بجنوردى، كاظم، دائره‏المعرف بزرگ اسلامى، ج 8، ص 452، مقاله احمد پاكتچى؛ صدر، سيدمحمد باقر، المعالم الجديده، ص 74 و 75.
( 13) آقا بزرگ تهرانى، مقدمه بر النهايه فى مجرد الفقه و الفتوى، ج 1، ص 10
( 14) مدرسى طباطبايى، حسين، مقدمه‏اى بر فقه شيعه، كليات و كتابشناسى، ص 52، ترجمه محمدآصف فكرت.
( 15) محقق كركى، على بن الحسين، جامع المقاصد فى شرح القواعد، ج 1، ص 17
( 16) مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج 2، ص 70.
( 17) مقابس الانوار و نفاس الاسرار فى احكام النبى المختار و عترته الاطهار، ص 6 / دزفولى، اسداللّه.
( 18) آقا بزرگ تهرانى، مقدمه بر النهايه فى مجرد الفقه و الفتوى، ج 1، ص 10.
( 19) ايوبى مهريزى، حسين، مجله اسلام پژوهى، بهار و تابستان 1385، شماره 2.
                        شخصيت شناسى، ص:5
ب- جوامع حديثى اوليه و برترى كتب شيخ‏
عصر حضور، عصر اصول اربعمأه بود. آسان ترين راه استفاده احكام دينى براى فقيهان شيعه، مراجعه به اصول اربعمأه بود.
 اما در اواخر عصر حضور، بر اثر زياد شدن اين اصول و نيز به جهت پراكندگى احاديث در اين كتاب ها- كه در واقع مسودّه اى بودند كه از هيچ نظم و ترتيبى پيروى نمى كردند- مراجعه و استفاده از آنها مشكل شده بود. به همين جهت محمدون ثلاث- رضوان اللّه عليهم- اولين جوامع حديثى مكتب اهل بيت- عليهم السلام- را تدوين كردند.
 ابوجعفر محمد بن يعقوب كلينى- كه عمرش فراگير همه دوران غيبت صغرى است- با دقت و تبحّر زياد به تأليف( كافى) همت گماشت. و علاوه بر فقه، روايات اعتقادى و اخلاقى و تاريخى را نيز ضمن كتاب خود گردآورد.
 پس از او شيخ صدوق( 306- 381 ه-) سيصد كتاب حديثى و من جمله( من لايحضره الفقيه) را تدوين نمود.
 دو كتاب( كافى) و( فقيه) به نقل رواياتى كه مؤلف آنها را صحيح مى داند اختصاص داشته و روايات متعارض را نقل نمى كنند. به همين جهت مراجعه كننده نمى تواند كاملًا آزاد و بدون پيشداورى قبلى به حكم واقعى برسد. زيرا تنها با رواياتى مواجه است كه به نظر مؤلف كتاب، صحيح و حجت بوده اند. به همين جهت وقتى كتاب( تهذيب الاحكام) و( الاستبصار فيما اختلف من الأخبار) نوشته شد بيش از كتاب هاى ديگر حديثى مورد توجه و مراجعه قرار گرفت.
 پس از ائمه معصومين- عليهم السلام- شيخ الطايفه بيش ترين خدمت را به مذهب جعفرى نموده و هميشه فقهاى ده قرن اخير از كتاب هاى او بهره مند بوده اند.
1- تهذيب الأحكام‏
كلينى و صدوق- رضوان اللّه عليهما- چون فقيه بودند حتى كتاب هاى فقهى خود را به عنوان كتاب فتوايى مى نوشتند. ولى شيخ طوسى با آنكه فقيه بود اما كمتر نوشته هاى او رنگ و بوى فتوا دارد.
 او در موضوعات: حديث، تفسير، رجال، كلام، فقه، اصول، دعا و تاريخ كتاب نوشته است. اما به هرحال جنبه هاى عقلى نوشته هاى او بر جنبه نقلى آنها غلبه دارد.
 او كتاب( خلاف) خود را جهت بحث و احتجاج با اهل سنت، و( مبسوط) را براى برنمودن كيفيت استخراج فروع و جزئيات مسائل- نه فتواى در آنها- نوشته است. همچنين كتاب( النهايه) خود را نيز به عنوان بيان اصول متعلقات به رشته تحرير درآورده است. بنابراين هيچ كدام از آثار فقهى او بيانگر نظر نهايى و واقعى او نيستند. به همين جهت آنان كه گاهى به دنبال جمع آورى سخنان و فتواهاى متفاوت و متناقض در كلمات شيخ بوده اند به بيراهه رفته اند.
 شيعه معتقد به عصمت اهل بيت- عليهم السلام- بوده و آنان را داراى علم غيب مى داند و چون علوم آنان از سرچشمه وحى نشأت گرفته همه سخنان آنان نور بوده و هيچ تفاوتى بين سخنانشان نبايد باشد.
 از سوى ديگر تعداد زيادى از احاديثى كه به دست ما رسيده با يكديگر متعارضند. بنابراين بايد به نحوى اين دو مسأله را با يكديگر جمع كرد و آنها را سازش داد. فراموش نكنيم كه مسأله تعارض روايات در قرن چهارم و پنجم يك مسأله كلامى جدى بين شيعه و اهل سنت بوده است و برخى از كوته نظران آن را طعنه بر مذهب شيعه مى دانستند. شيخ طوسى براى دفاع از اعتقادات شيعه و پاسخ به اين گونه شبهات به نوشتن تهذيب و استبصار همت گمارد.« 1»
 مرحوم شيخ طوسى در مقدمه تهديب، غرض و مقصد خود را از تأليف اين كتاب، اين‏گونه ترسيم مى‏كند:
 بعضى از دوستان( شيخ مفيد) اختلاف و تباين موجود در احاديث را يادآور شده، به‏گونه‏اى كه اين اختلاف، سبب طعن مخالفان ما گشته و براى افراد كم بصيرت، ايجاد شبهه نموده است؛ لذا مهم‏ترين اقدامى كه مى‏توان كرد، تدوين كتابى مشتمل بر تأويل احاديث، مختلف و متضاد است.
 پس، مقصود از نگارش كتاب تهذيب‏الاحكام، دفاع از كيان مذهب و دفع شبهه تخالف و تعارض ميان اخبار است.
 او سپس مى‏افزايد:
 از من خواسته شد كه به شرح رساله استادمان( شيخ مفيد) معروف به مقنعه بپردازم و از ابتداى مبحث طهارت آغاز نمايم و ماقبلش را كه مربوط به توحيد، عدل، نبوت و ... است رها سازم و مسائل را يك به يك مطرح نموده، به ظاهر يا نص قرآن يا سنت قطعى يا اجماع مسلمين يا اجماع اماميه استدلال نمايم. سپس، احاديث مشهور درباره هر مسئله را آورده، احاديث متضاد و متنافى را اگر بود نقل كنم و در نهايت، به تأويلى كه به جمع روايات بيانجامد، پرداخته و وجه احاديث احاديث فاسد را متذكر شوم.
 بنا بر اين از آنچه كه گفته شد، برمى‏آيد كه شيخ، درصدد تدوين كتاب حديثىِ فقهى استدلالى بوده، نه كتاب حديثى محض.« 2»

نماز استغاثه به حضرت زهرا(س)(2)

نماز استغاثه به حضرت بتول(س) روايت شده كه هر گاه تو را حاجتى باشد به سوى حق تعالى و سينه‏ات از آن تنگ شده باشد، پس دو ركعت نماز بكن و چون سلام نماز گفتى سه مرتبه تكبير بگو و تسبيح حضرت فاطمه (س) بخوان پس به سجده برو و بگو صد مرتبه يا مَوْلاتِى يا فَاطِمَةُ اَغِيثِيِنِى. پس جانب راست صورت را بر زمين گذار و همين را صد مرتبه بگو، پس جانب چپ صورت را بر زمين گذار و صد مرتبه بگو، پس باز به سجده رو و صد و ده مرتبه بگو و حاجت خود را ياد كن به درستى كه خداوند بر مى‏آورد آنرا.


    1- مفاتيح الجنان، ص 1143.

    2- مفاتيج الجنان ص 1156.

(127)


نماز حاجت در شب جمعه و عيد قربان(1)

سيدبن طاووس روايت كرده كه در شب جمعه و شب عيد قربان دو ركعت نماز بكن و در هر ركعت سوره‏ى حمد را بخوان و چون به آيه‏ى «اياك نعبد و اياك نستعين» رسيدى آن را صد مرتبه بگو پس حمد را تمام كن و بعد از خواندن حمد دويست مرتبه سوره‏ى توحيد را و چون سلام گفتى هفتاد مرتبه بگو: لاحَولَ وَ لاقُوَّةَ اِلّا بِاللّهِ العَلِىّ الْعَظِيمِ پس به سجده برو و دويست مرتبه بگو: يَارَبِّ يَارَبِّ پس هر حاجت كه دارى بطلب كه ان شاا... برآورده شود.

نماز مضطر

در كتاب تحفة المهدويه مرقوم است كه از براى حوائج بخواند و آن چهار ركعت است در هر دو ركعت به يك سلام در ركعت اول بعد از حمد بيست و پنج مرتبه بگويد: اُفَوِّضُ اَمْرِى اِلَى اللَّهِ اِنَّ اللّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ و در ركعت دوم بعد از حمد بيست و پنج مرتبه لا اِلهَ اِلّا اَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّىِ كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ فَاسْتَجَبْنالَهُ وَ نُجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذلِكَ نُنْجِى الْمُؤمِنِينَ و در ركعت سوم بعد از حمد بيست و پنج مرتبه لاحَولَ وَ لاقُوَّةَ اِلَّا بِاللَّهِ العَلِىّ الْعَظِيِم و بعد از نماز بيست و پنج مرتبه صلوات بفرستد و حاجتش را از خدا بخواهد.

نماز حاجت ديگر كه خيلى مجرب است

اين كه دوركعت‏نماز دروقت ضرورت‏بخواند به اين دستور، در ركعت اول بعد از حمدسوره‏ى


    1- مفاتيح الجنان، ص 1153.

(128)


«انافتحنا، تا... نصراعزيزا» بخواند و در ركعت دوم بعد از سوره حمد «انشراح» را تا آخرش بخواند و بعد حاجت خود را بخواهد.

نماز هديه(1)

روايت شده از معصومين عليهم‏السلام كه آدمى كه در روز جمعه هشت ركعت نماز بگذارد يعنى بعد از هر دو ركعت سلام بگويد، چهار ركعت آنرا هديه حضرت رسولبكند و چهار ركعت ديگر را هديه به حضرت فاطمه سلام الله عليها و در روز شنبه چهار ركعت بكند و هديه حضرت اميرالمؤمنينگرداند و همچنين هر روز از هفته را چهار ركعت بكند و هديه امامى كند به ترتيب آنها تا آنكه روز پنجشنبه چهار ركعت آنرا هديه حضرت رسولو چهار ركعت ديگر هديه حضرت فاطمه سلام الله عليها گرداند و در روز شنبه چهار ركعت هديه امام موسى كاظمكن و همچنين هر روز چهار ركعت بگذارد و هديه امامى نمايد به ترتيب تا روز پنجشنبه چهار ركعت را هديه امام عصر عجل الله فرجه گرداند و ما بين هر دو ركعت يعنى بعد از هر دو ركعت از اين نمازها، اين دعا را بخواند.

اَللّهُمَّ اَنْتَ السَّلامُ، وَ مِنْكَ السَّلامُ، وَ الرَّگعاتِ هَدِيَّةٌ مِنّا اِلى وَلِيّكَ «فلان» افَضَلَّ عَلى مُحَمّدٍ وَالِهِ. وَبَلِّغَهُ اِيّاها وَ اَعْطِنِى اَفْضَلَ اَمَلى وَ رجائى فِيكِ وَ فِى رسُولِكَ صَلَوَاتُكَ عَلَيْه وَالِهِ وَ فِيهِ.

پس هر دعا كه مى‏خواهد بكند و به جاى فلان، اسم آن امامرا بگويد كه نماز را براى او به جا مى‏آورد.


    1- مفاتيح‏الجنان، ص 140

(129)


نماز حضرت رسول (1)

سيدبن طاووس به سند معتبر از حضرت امام رضاروايت كرده است كه از آن حضرت سؤال كردند از نماز جعفر طيار، حضرت فرمود: چرا غافلى از نماز حضرت رسولشايد حضرت رسولنماز جعفر را نكرده باشد و شايد جعفر نماز آن حضرت را نكرده باشد.

وى عرض كرد: پس تعليم كن آن نماز را بمن، حضرت فرمود: دو ركعت نماز مى‏كنى و در هر ركعت يك مرتبه حمد و پانزده مرتبه سوره‏ى قدر پس در ركوع و بعد از سر برداشتن و در سجده‏ى اول و بعد از سر برداشتن و در سجده‏ى دوم و بعد از سر برداشتن در هر يك پانزده مرتبه سوره‏ى قدر را مى‏خوانى، پس تشهد مى‏خوانى و سلام مى‏گويى و چون فارغ شوى ميان تو و خدا گناهى نمى‏ماند مگر آنكه آمرزيده شده است و هر حاجت كه بطلبى رواست و بعد از آن اين دعا را مى‏خوانى. لا اِلهَ اِلَّا اللَّهُ رَبَّنا وَ رَبُّ ابَائُنا الْاَوَليِنَ لا اِلهَ اَلَّا اللَّهُ اِلها واحدا وَنَحُن لَهُ مُسْلِمونَ لا اِلهَ اِلاّ اللّهُ لا نَعْبُدُ اِلاايَّاهُ مُخلْصِينَ لَهُ الدِّينِ وَ لَوكَرِهَ الْمُشرِكُونَ لااِلهَ اِلاَّاللَّهُ وَحْدَهُ وَحْدَهُ وَحْدَهُ اَنْجَذَ وَعْدَهُ وَ نَصَرَ عَبْدَهُ وَأَعَزَّجُنْدَهُ وَ هَزَمَ الْأحْزابَ وَحْدَهُ وَ لَهُ الْمُلَكَ وَ لَهُ الْحَمْدَ وَ هُوَ عَلى كُلَّ شى‏ءِ قَديَرٌ اللَّهُمَّ اَنْتَ نُورُ السَّموَاتِ وَ اْلاَرْضَ وَ مَنْ فَيهِنَّ فَلَكَ الْحَمْدَ وَ اَنْتَ قَيَّامُ السَّموَاتِ وَ الَارْضِ وَ مَنْ فِيهِنَّ فَلَكَ الْحَمْدُ وَ اَنْتَ الْحَقُّ وَ قَولَكَ حَقْ وَ اَنْجازَكَ حَقٌّ وَ الْجَنُةَ حَقٌ وَ النّارَ حَقٌّ اللّهُمَ لَكَ اَسْلَمْتُ وَ بِكَ امَنْتُ وَ عَلَيْكَ تَوَكَّلْتُ وَ بِكَ خاضَمْتُ وَ اِلَيْكَ حاكَمْتُ يارَبِّ يارَبِّ يارَبِّ اِغْفِرْلِى ما قَدَّمَتْ وَ اَخَّدَتْ وَ اَسْرَرْتُ وَ اَعْلَنْتُ اَنْتَ اَلهى لااِلهَ الّا اَنتْ صِلِّ عَلى مُحَمَدٍ وَالِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْلىِ وَ اِرْحَمْنِى وَ تُبْ عَلَىَّ اِنّكَ اَنْتَ التَّواّبُ الرَّحِيمُ.


    1- مفاتيح الجنان، ص 69

(130)


علامه مجلسى گفته كه اين نماز از نمازهاى مشهوره است و عامه و خاصه در كتب خود روايت كرده‏اند و بعضى اين را از نمازهاى روز جمعه شمرده‏اند و از روايت، اختصاصى معلوم نمى‏شود، ظاهرا در ساير ايام هم مى‏توان آن را به جا آورد.

نماز اميرالمؤمنين على(1)

نماز ديگر نماز حضرت اميرالمؤمنيناست و آن چهار ركعت است به دو سلام و در هر ركعتى بعد از حمد پنجاه مرتبه قل هوالله احد خوانده مى‏شود، در احاديث معتبره وارد شده است، هر كس اين نماز را بجاى آورد، چون از آن فارغ شود، ميان او و خدا گناهى نمانده باشد.

 

یک پیشنهاد

در این قسمت  روی    {      عناوین مطالب وبلاگ     }   کلیک کنید تا زودتر به عنوان موردنظر  در وبلاگ

http://montazer2198.blogfa.com/posts  منتهای عشق عاشق عشق بی نهایت برسید

 غیر خدا هرچه می پنداریم ناقص است بر فرض فرض و اعتبار غیر هدایت کردن کار خداست با اندیشه یتان یاریم کنید.

۰۹۱۳۵۲۰۲۹۰۷

روزهای تعطیل کامل و روزهای دیگر 8 شب به بعد قادر به پاسخگوی هستم متشکرم

ماه عسل و اثر عوامل روانی در زمان آمیزش

 

PostAuthorIcon Author: mohsenzade | مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
مقالات

 

در آیه شریفه (و اتوالنساء صدقاتهن نحله) بلافاصله پس از کلمه صداق شیرینی عسل را به نمایندگی مولدش (نحل) بیان می فرماید در کتابهای شیعه و سنی بکرات به کلمۀ عسیل برمیخوریم که عسل چون حسن و عسیل چون حسین فقط در کمیت بحث محدودی در قلمرو یک کلمه دارند ولی در عمل و شیرینی هر دو را کیفیتی مشابه و نامحدود است ولمعه و وسائل شیخ حر عاملی و کتابهای دیگر شیعه و اسد الغابه و ... و سنی کلمه مذکور را که معنای نطفه ریزی و آمیزشی شیرین را نیز می رساند آوده اند که مخصوصاً در آنها قسمت بحث طلاق که محلل باید به عسیل برسد مطالبی هست و در بعضی از قسمتها می بینیم که نبی گرامی... حتی تذوی من عسیلنا و تذوفی من عسیلتک را به داماد فرموده اند.

 

مسافرت و فوایدی که بر آن مترتب است و در شعری منسوب به حضرت علی که پنج فایده ذکر شده است (... فسا فرقی الاسفار خمس فوائدی...)

رفتن یک پسر از یک فامیل به اتفاق یک دختر از خاندانی دیگر به مسافرت که دور از گفتگوها و دخالت ها و چون و چراها چند صباحی بگذرد و دو دلداده برای یکدیگر باشند نه برای کسانیکه قبلا به آنها تعلق داشته اند و کلمه ذائقه ای را که پیامبر خاتم و ائمه اطهار در جملاتشان آورده اند معلوم می شود اين عسيل و شیرینی کوچک به علت نامحدود بودنش کمیتی مصغر دارد ولی در کیفیت بزرگ است.

دیگر حرمت هر گونه مسافرت است که با عدم رضایت والدین داماد یا عروس شروع شود چنانکه اگر پدر یا مادر داماد به او بگویند از مسافرتت راضی نیستم یا باید آن را بتعویق بیندازی باید اطاعت کند و تنها مسافرت واجب است که باید کمال احترام را نسبت به آنها بجای آورده و مسافرت را نیز انجام دهد چون حج واجب.

اما ماه عسل از چه زمانی باید آغاز شود :

پس از پایان رفت و آمدها و ازدحامها و جشن ها و حجله رفتن که همه پرسر و صدا و خستگی آور است ماه عسل از تنهائی و دلدادگی و سکوت و آرامش و برای یکدیگر بودن است برای بهتر برداشت از عسیل آغاز کرد .

باز هم اثر عوامل روانی در زمان آمیزش

بهمان اندازه که ارزش روان از تن بیشتر است توجه اسلام نیز به روان که بیشتر است زیادتر می باشد تا اینکه حتی قبل از آمیزش از گناه و آلودگی و خوردن غذاهای حرام و فاسد دوری گردد یا از خوردن فرآورده دست فاسقان و فاجران خودداری شود و باز مسئله را اهمیت بیشتری داده مرد را زن را در زمان آمیزش از اینکه به مردی یا زنی دیگر غیر از همسر خود در نظر آوردند ممنوع می سازد و در کتابها بابی در این باره باز شده است.

(باب کراه جماع الزاجه بشهوه امره الغیر).

و از جمله و صایای نبی گرامی به حضرت علی (یا علی لا تجامع امراتک بشهوه امراه غیرک)[1].

همین است.

باز مسئله مهم تر است اسلام همان اسلام که می گوید گناه کنی عذاب میشوی ثواب کنی پاداش داده می شوی اما اگر فکر گناه کردی و قصدت به اجرا در نیامد و فکر گناه به گناه کردن نیانجامید انگار که هیچ نشده است و کیفری نخواهی دید اما اگر نیت ثواب کردی و قصد کردی کار نیکی انجام دهی و ندادی پاداش نیکو داری و در آمیزش استثنای عجیب در کار است بسیار عجیب.

اگر در حال آمیزش با همسرت، فکرت بطرف زنی دیگر منحرف شد یا بطرف مردی تو گناهکاری و این اندیشه حرام است. اشخاص بسیارند که نعوظشان کامی نمی شود مگر آنکه دیگری را در نظر آوردند و اگر تمایل هم جنس خواهی دارند جوانی را در نظر میاورند و در غیر اینصورت دختری یا زنی که سابقاً مورد نظر بوده است به خیال خود در آغوش می گیرند.

تعجب اینجاست که نیمه مذهبی ها یعنی کسانی که خود را مذهبی قلمداد کرده اند اما هرچه را توانسته اند صورت شرعی بدهند به تشخیص خود به مذهب چسبانده اند و من اینها را که بقول قرآن افتومنون بیعض لکتاب و تکفرون ببعض مذبذبین بین ذللک لا الی هولا و لا الی هولا می باشند نیمه مذهبی می نامم و نیمه مذهبی گفتن بهتر از نیمه بودن در الحاد و کفر و فسق نامگزاری کردن است بخاطر همان اندازه مذهبی بودن که ارزش بیشتری دارد به هر صورت نیمه مذهبی ها نیز ممکن است به زنی و دختری ننگریسته باشند مردی را در نظر می آورند (یا آنکه هرگز لواط نکرده باشند) یا زنی را خود ساخته و تصور کرده برای حصول به نعوظ در آغوش می کشند فرقی نمی کند زنان نیز اگر درست تربیت نشده باشند یا در سابقه اشان سحق وجود داشته باشند هنگام آمیزش با شوهر ممکن است پسری را یا دختری را در نظر آورند.

درست تربیت نشدن دختر فقط منظور این است که وی را از پسر و مرد بجای آنکه بر حذر دارند که فریب نخورند می ترسانند که از آنها گریزان باشند و در نتیجه دختر هنگام آمیزش به فعالیت یک جانبه روانی می پردازد کما آنکه کسانیکه عادت به استمناء دارند بیشترشان تخیلات گفته شده را دارند و یکی را به نحوی که گفته شد در آغوش می کشند یعني با آنکه در حال آمیزش با همسر خودند باز هم برای به اوج لذت رسیدن خود را به تنهائی کافی می دانند غافل از آنکه به اوج ایجاده شده در آمیزشهای طبیعی هرگز با این وضع موجودیت نخواهد یافت.

ملاحظه فرمودید که اسلام چرا نیت بد را که در قوه می ماند و به فعل در نمیاید کیفر نمی دهد و گناه نمی شناسد زیرا همان مانعی که حائل می شود خود سد و توبه و خنثی کننده است در صورتیکه تخیل آمیزش با فردی که وجود خارجی ندارد و یا دارد و اینک او را در غیر مکان خودش در آغوش می آورد نوعی جلق زدن بحساب است که فقط توانسته عاملی را که همیشه می خواسته خود هم فاعل باشد هم مفعول هم ضارب هم مضروب هم تصرف کننده هم تصرف شده یعنی همیشه یک نفر بیشتر نباشد اینک نیز حاضر نشده مفعول و مضروب و متصرف دیگری جز او باشد و این همان است که از خودش و زائیده تخیلات اوست و خودش و هر چه منشاء صدورش خودش باشد جزء همان غافل و ضارب است

http://www.mohsenzade.com/