کتاب های چاپ شده حجه الاسلام محمد علی محسن زاده

منتشر شده

 

[تصویر: 11809362.jpg][تصویر: 11809361.jpg][تصویر: 11809360.jpg][تصویر: 11809359.jpg][تصویر: 11809357.jpg][تصویر: 11809355.jpg][تصویر: 11809358.jpg]
برای دیدن این کتاب ها به سایت حجه الاسلام محمد علی محسن زاده رفته فایل ها قابلیت کپی برداری را نیز دارد.

تالار پیروان موعود  

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سلام

 در سایت تالارhttp://p313.ir پیروان موعود نیز در خدمتون هستم در تالار مسجد عشاق را جستجو کنید متشکرم .


در موقوفه مجازی به اسم موقوفه مجازی کالا کلام که در حقیقت طرح وقف سایت های مجازی هست که از مراجع اعظام حکم مشروع بودن این وقف مجازی  را گرفتم نیز در خدمتم .

پیشنهاد

در این قسمت روی { عناوین مطالب وبلاگ } کلیک کنید تا زودتر به عنوان موردنظر در وبلاگ

(منتهای عشق) برسید

یک پیشنهاد

 

با تشکر از حضور گرمتان

در این قسمت روی { عناوین مطالب وبلاگ } کلیک کنید تا زودتر به عنوان مورد نظر در وبلاگ اصلیم (مسجد عشاق) برسید

 

در آرشیو موضوعی کنار وبلاگ سعی بر دسته بندی مطالب شده است.

 

 غیر خدا هرچه می پنداریم ناقص است بر فرض فرض و اعتبار غیر هدایت کردن کار خداست با اندیشه یتان یاریم کنید.

 

توضیح :پندار یا اندیشیدن گاهی مطابق با واقع هست و گاهی نیست (البته نزد قایلین به مطابقت در مباحث معرفت شناسی که فلاسفه ومتکلمین مسلمان شیعه از این دسته اند ولی دیگران را دگر اندیشیدن های هست مثل سوفسطائیان و ... )مطابق با واقعش حقیقت و غیر مطابق آن کذب و دروغ و وهم غیر خدا  مفهومی است که ذهن در ظرف اعتبارش آن را مفروض می داند و هر  اعتباری در ظرف اعتبار و به ملاک معتبر دانانش حقیقی می نماید یعنی واقعیت دارد (نه حقیقت است )  هر چند بدنیای مجازی اعتباری نیست ...می دونم مجازی تا حقیقت تا شما هستید می مونم و این اعتبار وجود غیر را انسان با وجدان و کشف و تعقل کامل نمی بیند یعنی می فهمد که ناقص است یا حرکت دارد پس نیاز به رسیدن به کمال را حس می کند که کمال امری ثابت است پس خود را نیاز مند یاری می بیند پس یاریم کنید

 

۰۹۱۳۵۲۰۲۹۰۷

 

روزهای تعطیل کامل و روزهای دیگر 8 شب به بعد قادر به پاسخگویی هستم متشکرم

تحلیلی در باره مقایسه وضعیت غرب و ایران پس از اعمال تحریم ها

وضعیت کدام یک بدتر است؟

33 سال است که ملت ایران به دلیل ایستادگی بر اصول و مقاومت در برابر زیاده خواهی های دشمنان، در شرایط تحریم به سر می برد. ولی در یک سال اخیر شیطان بزرگ امریکا با فراخوان ایادی و همراهان اروپایی اش بر شدت تحریم ها افزوده است، تحریمی که به تحریم فلج کننده نام گزاری شده است. صدای امریکا به نقل از جوبایدن اعلام کرد که " تحریم های ایران ، فلج کننده ترن تحریم در تاریخ تحریم هاست."

عمده ترین اهداف شیطان بزرگ در اعمال تحریم، تسلیم ایران یا براندازی نظام جمهوری اسلامی است. آن ها در صددند با این فشارها مردم را خسته کنند و سرمایه اصلی نظام یعنی پشتیبانی مردمی را از نظام بگیرند و در نتیجه نظام مجبور به تسلیم شود. در همین راستا وزیر خارجه رژیم صهیونیستی اظهار امیدواری می کند "تحریم ها بتواند سناریویی مانند میدان التحریر مصر در ایران ایجاد کند، ایران بر اثر تحریم های بین المللی با نارضایتی داخلی مواجه گردد که این نارضایتی بتواند باعث سرنگونی رژیم شود."راشاتودی نیز می نویسد " امریکا و انگلیس دنباله روی سیاست های صهیونیست ها هستند تحریم ها موثر نیست می خواهند با فشار بر ملت ایران آن ها را بر ضد حکومت بشورانند" در مرحله بعد چنان چه به این هدف نرسند امیدوارند در سایه تحریم، عناصر متمایل به غرب  سر کار آیند. از این رو، این گونه وانمود می کنند که چنان چه ملت ایران در انتخابات به این گونه افراد تمایلی نشان بدهند تحریم ها برداشته خواهد شد. به عنوان نمونه پایگاه خبری تحلیلی المانیتور می نویسد : " بحران اقتصادی  ایران می تواند فرصتی برای ورود مجدد هاشمی رفسنجانی به عرصه سیاسی باشد.( سایت تحلیلی و خبری اشراف) اکونومیست نیز در مقاله ای ضمن بررسی موضوع نوسانات ارز و تبعات سیاسی با این سوال که " آیا بحران پولی ایران راه را برای بازگشت اصلاح طلبان به عرصه سیاسی کشور هموار می کند؟ " در حال رصد شرایط برای بازگشت آن ها به حاکمیت و در حقیقت بازگشت غرب و امریکا بر کشور است. البته افرادی در داخل نیز با القائ آشفتگی اوضاع ایران، سعی می کنند این گونه القاء کنند که شرایط مهیا شده است وبه نحوی اوضاع از دست نظام خارج شده است" تلویزیون بی بی سی به نقل از هاشمی رفسنجانی می گوید:" این وضع که تمام فرهیختگان و دلسوزان کشور ناراضی باشند قابل دوام نیست." تفسیر این سخن بلکه تصریحش این است که وقتی فرهیختگان و دلسوزان نظام همه ناراضی باشند اقشار مختلف مردم ناراضی ترند! بنابر این شرایط برای آن چه غرب به دنبال آن است فراهم است، از این رو چنان چه فشارها افزایش یابد می توان به یک نافرمانی مدنی که اصلاح طلبان در سال های 78 تا 83 در انتظارش بودند و مردم آن ها را ناکام گذاشتند، امیدوار بود.

اکنون ببینیم آن چه غرب به آن دل بسته است یک سراب است یا یک واقعیت؟ مقایسه وضعیت ملت ایران با کشورهای غربی می تواند تا حدودی مساله را برای ما و آن ها روشن کند.

1. وضعیت ملت ایران

الف. درست است که ملت ایران در شرایط تحریم به سر می برد آن هم تحریم هایی که به قول جوبایدن شدیدترین آن ها در طول تاریخ تحریم هاست. ولی ملت ایران ملتی نیست که در برابر این تند باد ها بلرزد و از مواضع محکم و منطقی خود عقب نشینی کند. امام ره به هنگام تحریم های اول انقلاب فرمودند ملت ایران فرزند رمضان است. تحریم ها نمی تواند ما را متزلزل کند. امروز نیز بخش اول ادعای جوبایدن  صحیح است که تحریم ها بی نظیر است ولی فرزند رمضان نیز در طی این مدت، در سایه تحریم های 33 ساله آبدیده تر شده است. از این رو هر چند بر شدت آن افزوده شده و مشکلات بیشتری برای ما به وجود آورده اند ولی این مشکلات نمی تواند این ملت را از پا درآورد. گاهی این واقعیت یر قلم برخی تحلیل گران غربی نیز جاری می شود. گاردین در برابر اظهار خوشحالی برخی مقامات غربی در باره تاثیر تحریم ها می نویسد: " خوشحالی در باره کاهش ارزش پول ایران اقدامی زود هنگام است تحریم ها موجب حمایت بیشتر مردم ایران از نظام خود می شود. پیش بینی تحریم ها بر اقتصاد این کشور بسیار دشوار است." فارین پالیسی نیز در باره ناکارآمدی تحریم ها اظهار می دارد: " از آن جا که تحریم ها به منظور ایجاد تغییر در محاسبات و برنامه ریزی هسته ای ایران طراحی شده بودند، اگر بخواهیم بی طرفانه نگاه کنیم می توان گفت تحریم ها با شکست روبرو شده است. زیرساخت های اقتصادی ایران خوب است و بین صادرات و واردات این کشور توازن برقرار است ایران دارای ذخیره نفتی 100 میلیارد دلاری و 900 تنی طلاست و در چنین اقتصادی فروپاشی حتی در افق نزدیک هم دیده نمی شود."(سایت اشراف )

ب.  تحریم ها نتیجه عکس داده است

علاوه بر ناکارآمدی تحریم ها علیه ایران ، اعترافات خود غربی ها حاکی از آن است که با تدبیر مقام معظم رهبری و تلاش مسوولان نظام، تحریم ها به فرصت تبدیل شده است. ایران با تولید 3272مقاله به رتبه نهم دنیا در تولید نانو دست یافته است. ثبت بین المللی 83 اختراع در حوزه نانو رکورد جدیدی برای ایران در این صنعت ثبت کرده است. در حوزه هسته ای و هوا فضا و صنایع نظامی و در حوزه پزشکی افتخارات بزرگی برای ایران اسلامی به ثبت رسانده است. ایران توانسته است در شرایط تحریم رشد یازده برابری علمی خود را نسبت به همه جهان نشان دهد. فائو نیز اعلام کرد علی رغم کاهش 5/2%تولید غلات در جهان، تولید غلات ایران در سال جاری با افزایش 6/2% به 6/20 میلیون تن رسیده است. در صنعت و معدن نیز رشد 2% تولید فولاد در ایران علی رغم کاهش4% تولید در دنیا جایگاه فولاد کشور را به رتبه سیزدهم جهانی رسانده است.

جالب این که ایران در این مدت به رغم مشکلات تحریمی توانسته است نیازهای خود را از کشورهای تحریم کننده نیز تامین کند. برای نمونه ، رویترز اعلام کرد که " با وجود تحریم ها، صادرات امریکا به ایران 30% افزایش یافته است."

ج. تیری که به سنگ خورد.

همان گونه که در فوق اشاره شد هدف اصلی استکبار جهانی فلج کردن ایران و در یک کلمه براندازی نظام الهی است. ولی در سایه تدابیر مقام معظم رهبری و تلاش های نخبگان و صبر انقلابی ملت ایران نه تنها ذره ای در اراده فولادین این ملت خللی وارد نشده است بلکه ملت قوی تر از گذشته در پای آرمان های خود ایستاده است و بغض و کینه ملت ایران نسبت به غرب و به ویژه امریکا به شدت افزایش یافته است. در این باره، فارین پالیسی در گزارشی پیرامون تاثیر تحریم های امریکا علیه ایران می نویسد" طبقه متوسط ایران به دلیل تحریم ها از امریکا و غرب خشمگین هستند." (سایت اشراف) و این جاست که غرب نه تنها از این تحریم ها طرفی نبسته است که اعتبار خودش را نیز در میان ملت ایران بیش از پیش از دست داده است و از این بالاتر به دلیل جایگاه رفیع ایران در میان ملت های مسلمان و غیر مسلمان، حیثیت و اعتبارش در میان آن ها نیز مخدوش شده است. روشن است که کشوری که اعتبار بین المللی اش از دست برود چندان پایدار نمی ماند. و این جاست که کشورهای اروپایی به دلیل گره زدن سرنوشت خود به امریکا بزرگترین خسارت را متحمل شده اند زیرا امروز واژه های اروپا و امریکا دیگر در نزد ملت ها چنان تفاوتی نمی کند.

وضعیت دشمنان

قران کریم در باره وضعیت دشمنان می فرماید " وَ لا تَهِنُوا فِي ابْتِغاءِ الْقَوْمِ إِنْ تَكُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ يَأْلَمُونَ كَما تَأْلَمُونَ وَ تَرْجُونَ مِنَ اللَّهِ ما لا يَرْجُونَ وَ كانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكِيماً (نساء،104) حال دو طايفه يعنى شما مسلمانان و طايفه كفار از نظر ناراحتى يكسان است. همانطور كه شما ناراحت مى‏شويد آنها نيز مى‏شوند، و شما حال بدترى از حال دشمنان خود نداريد، بلكه شما مرفه‏تر و خوشبخت‏تر از كفاريد. براى اين كه شما از ناحيه خدايتان اميد فتح و ظفر و اميد مغفرت داريد. براى اين كه او ولى مؤمنين است. و شما نيز از مؤمنين هستيد. و اما دشمنان شما مولايى ندارند و اميدى كه دلگرمشان كند از هيچ ناحيه‏اى ندارند. و در نتيجه در عمل خود نشاط ندارند و كسى نيست كه رسيدن آنان به هدف را ضمانت بكند، و خداى تعالى داناى به مصالح است. و در امر و نهيى كه مى‏كند حكيم است.( ترجمه الميزان، ج‏5، ص: 102 )  كانه اين كلمه در آيه مورد بحث كنايه است از آسيبى كه در جنگ احد به مسلمين كه يك فرد واحد فرض شده‏اند از ناحيه دشمن رسيد، يعنى جمعى از ايشان كشته و گروهى مجروح گرديدند، و موقعيت نصرت و فتح با اين كه نزديك شده بود از ايشان فوت گرديد. ولی این طور نبود که دشمن از وضعیت بهتری برخوردار باشد آن ها هم به همین تعداد یا بیشتر کشته و مجروح داشتند و در نهایت نیز پس از وقوع امتحان الهی مسلمانان، کفار طعم تلخ شکست را چشیدند. امروز نیز همین گونه است اگر سختی و مشکلاتی برای ما به وجود می آید مثل آن یا بدتر از آن برای دشمنان نیز به وجود می آید.

در جای دیگری خداوند می فرماید چنان چه مصیبتی بر شما وارد شود بدانید که مانند همین سختی و مصیبت بر دشمنان شما نیز وارد شده است." ان يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ" (140)آل عمران

در واقع در این آیه مطلب را از اين راه تحليل مى‏كند كه خيال شما مسلمانان كه پنداشتيد كفار راقى (پیشرفته) و متمدن و دست بالاى جامعه‏ها هستند، و به همين خيال وهن و اندوه به خود راه داده ايد خيالى باطل است، چون اگر مؤمن باشيد ملاك در تفوق و تقدم به دست شما است نه در دست مشركين، و خداى تعالى فرموده:َ كانَ حَقًّا عَلَيْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ" ( ترجمه الميزان، ج‏4، ص: 41)

اکنون ببینید که در این شرایط که دشمن بر ما سخت گرفته و بر وسعت و شدت تحریم ها افزوده است این گونه نیست که فقط سختی ها بر ما وارد شود بلکه سخت تر از آن چه بر ما وارد می کنند بر خودشان وارد می شود. به عنوان نمونه شرکت پژوی فرانسه که تحت فشار دولت فرانسه، ایران را تحریم کرده است، امروز دچار بحران مالی شدید و اخراج کارگران شده است و به صورت نیمه تعطیل در آمده است. تحریم کننندگان نفت نیز در فصل سرمای زمستان گرفتار خواهند شد. این وضعیت تحریمی، کار را به جایی رسانده که بسیاری از کشورهای اروپایی دچار بحران اقتصادی شده اند و به دلیل این بحران، مجبور به اجرای سیاست های ریاضتی شده اند سیاست هایی که منجر به اعتراضات گسترده مردمی در خیابان های کشورهای اروپایی شده است. در همین راستا نخست وزیر انگلیس تدابیر ریاضتی لندن را حیاتی دانست و گفت اگر دست به کار نشویم انگلیس سقوط خواهد کرد.( سایت مشرق) راشاتودی با تایید این وضعیت به نرخ بالای بیکاری اشاره می کند و می افزاید : آمار بالای بیکاری در انگلیس به از هر 4 نفر یک نفر در این کشور رسیده است.

نیویورک تایمز نیز اسپانیا را از کشورهای بحران زده به حساب می آورد و می نویسد : اسپانیا برای خروج از بحران، نیاز به 76 بیلیون دلار دارد.

 واشنگتن تایمز با ابراز نگرانی نسبت به وضعیت قیمت سوخت می نویسد: قیمت بنزین در امریکا به شکل باور نکردنی افزایش یافته و در کالیفرنیا هر گالن بنزین 64/4دلار عرضه می شود.

وضعیت بودجه امریکا نیز وضعیتی بحرانی نشان می دهد به طوری که در سال 2012 کسر بودجه امریکا 1/1 تریلیون دلار اعلام شده است. شرکت های مدیریت بزرگراه های اسپانیا به علت وخامت بحران در این کشور یکی پس از دیگری در حال ورشکستگی اند. به گزارش شبکه تلویزیونی یورونیوز، شمار فزاینده ای از رانندگان اسپانیایی به سبب وخامت وضع اقتصادی و نیز گرانی هزینه های سوخت، ترجیح می دهند برای تردد پولی بابت عوارض بزرگراه ها نپردازند و به همین علت اکثر بزرگراههای این کشور به طور بی سابقه ای خلوت شده اند. تردد خودروها در بزرگراه های اسپانیایی در ماه سپتامبر به پایین ترین سطح خود طی چهارده سال اخیر رسید. اما قیمت عبور از بزرگراه نیز برای بسیاری از رانندگان سنگین است برای مثال هزینه مسافتی هشتاد کیلومتری در یکی از بزرگراه های حومه مادرید، هفت یورو و بیست و پنج سنت است. واضح است که تردد روزانه از این بزرگراه به علاوه هزینه سنگین سوخت، بر بودجه بسیاری از خانوارهای اسپانیایی سنگینی می کند. تا کنون از چهارده شرکت مدیریت بزرگراه های اسپانیا، پنج شرکت ورشکسته شده اند.

رویترز نیز تشدید تحریم ها علیه ایران از سوی اروپا را نشانه استیصال در قبال اراده تهران در دستیابی به انرژی هسته ای ارزیابی کرده و گفته است: مقامات اروپایی به ناموفق بودن تحریم ها اذعان دارند و در سرگمی به سر می برند.

از سوی دیگر با رشد بیداری اسلامی در منطقه، امریکا و اروپا اعتبار خود را از دست داده اند و مسلمانان به سوی تشکیل امت واحده پیش می روند. و این جاست که رژیم صهیونیستی در معرض نابودی و اضمحلال قرار گرفته است. قدرت پهباد ایرانی نیز در شکست طرح گنبد آهنین اسراییل همه محاسبات آن ها را در هم ریخته و به عبارتی خواب را از چشمان رژیم صهیونیستی و اربابانش گرفته است. کشورهای نوکر غرب و هم پیمان اسراییل مانند مصر، تونس و... دچار انقلاب شده و برخی دیگر مثل بحرین و عربستان سعودی نیز در معرض خطر جدی قرار گرفته اند. عربستان به دلیل جایگاه نفت آن در اقتصاد غرب از موقعیت ویژه ای برخوردار است. از این رو، نسبت به تحولات آن بیشتر نگران به نظر می رسند. روزنامه فایننشال تایمز در این باره می نویسد : وضعیت عربستان در سایه افزایش اعتراضات به ویژه در مناطق شیعه نشین این کشور روز به روز بی ثبات تر می شود.  . رشد اسلام خواهی در جهان نیز استکبار جهانی را به شدت آشفته نموده است به طوری که در یک خودکشی سیاسی با اهانت به ساحت مقدس پیامبر اکرم ( ص) اهانت می کنند و حیثیت و آبروی خودشان را در برابر همه پیروان ادیان الهی می شکنند، بی بی سی در گزارشی در باره واکنش های گسترده به اقدام توهین آمیز نشریه فرانسوی و فیلم موهن امریکایی طی تحلیلی می گوید این واکنش های گسترده نشان دهنده اسلامی بودن انقلاب های منطقه است.

نتیجه این که اگر ملت ایران در زیر فشار های امپریالیزم جهانی  قرار گرفته است، بی تردید خود آن ها نیز در وضعیت بدتر یا مشابهی قرار دارند، با این تفاوت که ما این گونه سختی ها را برای خدا تحمل می کنیم و در برابر آن ماجوریم و البته اگر به او اعتماد کنیم و تلاش های خودمان را نیز به کار بگیریم راه بسته را نیز بر ما باز خواهد کرد و ما را از این گردنه به سلامت عبور خواهد داد ولی سختی های دشمنان ما بسان کلاف سر در گمی است که هر روز بر ابهام آن افزوده می شود و به تعبیر مقام معظم رهبری بسان ماشینی که در زیر بهمن سنگین گرفتار شده است قدرت حرکت از آن ها سلب شده است. و البته که کفار بر تحمل این سختی ها هیچ گونه اجر و پاداشی نیز در یافت نمی کنند.

http://www.ravanbakhsh.blogfa.com/post-361.aspx

استدلالات فقهی فضلای حوزه در رد بعضی بدعت‌های فقهی صانعی 3

آقاي يوسف صانعي از چند سال پيش بدون داشتن حداقل صلا‌حيت هاي لا‌زم، با نوشتن رساله و تشكيل بيت مرجعيت كوشيد تا‌ً خود را در زمره مراجع عظام تقليد قرار دهد. او در همان ابتدا براي جذب مشتري و مقلد به عوام پسندكردن فتاوا روي آورد به‌طوري كه در اينباره صريحاً مي‌گويد: «وقتي مي‌خواهم چيزي از كتاب و سنت در بياورم توجه مي‌كنم نوعي باشد كه سهولت داشته باشد، ساده باشد و توده مردم بتوانند بپذيرند» (مصاحبه با روزنامه همشهري دي 84) «من معتقدم اگر اين بحث‌ها مطرح شود از 7 ميليارد جمعيت كه در دنيا هست 10 ميليارد آن مسلمان مي‌شوند» (همان) وي در همين راستا مي‌گويد: «استفتائات من تاريخ دارد يعني معلوم مي‌شود كه از نظريه‌ام برگشته‌ام» (19/10/84 همشهري) اولين فتواي عوام‌پسند آقاي صانعي بالا‌بردن سن بلوغ دختران به 13 سالگي بود تا بتواند از ميان دختران تازه بالغ براي خود مقلداني دست و پا كند و سپس فتاواي ديگري كه غالب آن‌ها از مباني ديني قابل استنباط نيست صادر كرد. عمده‌ترين مشكل آقاي صانعي اين است كه وي اصول و قواعد اعلا‌ميه حقوق بشر غربي را پذيرفته و همواره تلا‌ش كرده است اين اصول را بر قرآن و روايات تحميل كند و به عبارت ديگر با تأويلا‌تي قرآن و روايات را طوري تفسير كند كه بر مدعاي وي كه بر مبناي همان حقوق بشر غربي است مطابقت داشته باشد! وي با ناديده گرفتن قرآن مي‌گويد: «مهم‌ترين چارچوبي كه انسان‌ها تاكنون براي حفظ كرامت انساني تدوين كرده‌اند اعلا‌ميه جهاني حقوق بشر است» (انتخاب 27/05/84 به نقل از روزنامه شرق) در جاي ديگر خطاب به اعضاي حزب جوانان ايران اسلا‌ميمي‌گويد: «شما در نامه‌ها، مطالعات‌، بيانيه‌ها، مواضع و كنگره‌هاي خود، حقوق بشر را مطرح و آن را تبليغ كنيد و توصيه من به شما دو چيز است؛ اول دفاع از امام و دوم دفاع از حقوق بشر» (سايت آفتاب، 27/02/85)

در ديدار با خبرنگار روزنامه الشرق الا‌وسط مي‌گويد: دوست ندارم توضيح بدهم كه من تنها در ميان زنان مسلمان بلكه در ميان همه زنان عالم كه از حقوق خود محروم شده و از حقوق بشر دفاع مي‌كنند محبوبيت دارم» (الشرق‌الا‌وسط، شماره 10344/15 مارس 2007) «من اميدوارم روزي كنفرانسي با حضور علماي شيعه و سني و مدافعان حقوق بشر، براي اين‌كه قرآن حقوق زن و مرد را مساوي مي‌داند تشكيل شود»(همان) در همين راستا در گفت‌وگو با كانال 6 تلويزيون اسپانيا مي‌گويد: «قوانين مربوط به حقوق زنان بايد مطابق با افكار باز جامعه تدوين و اصلا‌ح شود به اميد روزي هستيم كه همه انسان‌ها يكي شوند و دوئيت انسان‌ها صرفاً از نظر زمين و جغرافيا باشد نه انسانيت» (سايت انتخاب، ارديبهشت 86)

وي سپس با تخطئه بزرگان شيعه مي‌گويد: «بزرگان ما ديروز فتاواي مشهور را گرفته و در قانون مدني آورده‌اند كه پاسخگوي نياز امروز جامعه نيست لذا چه اشكالي دارد كه ما امروز بنشينيم و براي تساوي حقوق زن و مرد راه چاره‌اي پيدا كنيم». اين حرف‌ها درست در راستاي تأويل قرآن است، زيرا همان‌گونه كه ذكر شد آقاي صانعي اصل تساوي حقوق زن و مرد كه در اعلا‌ميه جهاني حقوق بشر آمده را به‌عنوان وحي منزل و اصل مسلم پذيرفته از فقها و علما مي‌خواهد بنشيند براي تأويل آيات و روايات كه بر تفاوت حقوق زن و مرد تصريح مي‌كند راه چاره‌اي بيانديشند!! مدعاي فوق به اندازه‌اي روشن است كه هفته‌نامه شهروند متعلق به عطريان‌فر نيز پس از نقل فتاواي آقاي صانعي درباره زنان مي‌نويسد: «هر يك از اين فتاوا با حقوق بشر پيوند برقرار مي‌كند؛ حقوق بشري كه تبعيض روا نمي‌دارد و كرامت انسان را به صرف انسان‌ بودن محترم مي‌شمارد. براي تحقق حقوق زنان، احترام به آراي مردم و فتاواي اجتهادي نوين، گويي بايد از گذرگاه مباني حقوق بشر گذشت و ابتدا باور كرد كه انسان بماهو انسان واجد كرامت است و لا‌يق تفاوت نيست» [البته در اين‌جا، فرصت نقد اين حرف‌ها نيست اجمالا‌ً تفاوت زن و مرد در اندام و روح و حالا‌ت و صفات روحي قطعي است و اين تفاوت‌ها حقوق متفاوتي را مي‌طلبد. شهيد مطهري در كتاب نظام حقوق زن در اسلا‌م در اين‌باره بحث كاملي ارائه كرده‌اند] همان‌گونه كه واضح است مبناي فتاواي آقاي صانعي اعلا‌ميه حقوق بشري است كه محور هستي را انسان دانسته و براي خدا و دين اعتبار و جايگاهي قائل نيست.

وي براساس همين مبنا حتي جدايي دين از سياست «سكولا‌ريسم» را تابع خواست انسان مي‌داند و مي‌گويد: «جدايي دين از سياست تابع خواست ملت‌ها است. ملت ايران به يك جمهوري در چارچوب اسلا‌م را‡ي داده است. اگر خداي نخواسته روزي برسد كه ديگر اين را نخواهد و را‡ي بر خلا‌فش بدهد [حكومت غيرديني] را‡ي آن محترم خواهد بود و جدايي دين از سياست تابع را‡ي مردم است» (سايت فردا، 28/08/84)

همان‌گونه كه ذكر شد و خود وي نيز به آن معترف است، مباني آقاي صانعي در صدور فتاواي نوين و جديد، اعلا‌ميه حقوق بشر، مكاتب اومانيسم، سكولا‌ريسم و ليبراليسم است و اين نوآوري همان بدعت در دين است كه در اسلا‌م نسبت به آن بسيار نكوهش شده و عقوبت بسيار سنگيني دارد. اميرالمؤمنين علي(ع) درباره بدعت گذاران مي‌فرمايد: «فاذا ظهرت البدع فعلي العالم ان يظهر علمه و الا‌ فعليه لعنه`‌ا...» زماني كه بدعت‌ها آشكار شود بر علما است كه علم خود را آشكار كرده و به روشنگري بپردازند و گرنه مشمول لعن و نفرين الهي خواهند شد. در همين راستا زماني كه برخي فتاواي بدعت‌آميز از سوي وي مطرح شد به فكر چاره افتاديم. گروهي از طلا‌ب و فضلا‌ براي كسب تكليف به محضر مرحوم آيت‌ا... مشكيني رسيديم ايشان با اظهار ناراحتي شديد فتاواي وي را از مصاديق روشن بدعت در دين دانستند و فرمودند به محضر مراجع عظام برسيد و از آن بزرگان استمداد بجوييد. يكي از مراجعي كه به محضرشان رسيديم مرحوم آيت‌ا...العظمي حاج شيخ جواد تبريزي بود كه به‌طور صريح اين‌گونه فتاوا را از مصاديق بيّن بدعت دانستند، ولي طبيعي بود كه براي اعلا‌م اين موضوع علما و فقهاي ديگري غير از مراجع عظام مي‌بايست اقدام كنند از اين‌رو جامعه محترم مدرسين كه به‌عنوان دژ مستحكم اسلا‌م و انقلا‌ب در حوزه‌هاي علميه‌اند اين وظيفه را بر دوش گرفتند و به دور از هرگونه شائبه سياسي در كميسيوني كه بدين منظور تشكيل شده بود بدعت‌هاي وي را مورد بحث و بررسي قرار دادند و پس از طرح در جلسه جامعه مدرسين، با نظر اكثريت اعضاء طي بيانيه‌اي با مهر جامعه و امضاي رئيس محترم آن رسماً وي را فاقد شرايط لا‌زم براي مرجعيت دانستند. بنابراين پس از صدور اين بيانيه حجت بر همه تمام است و تقليد از وي جايز نيست، بلكه باطل است. كساني كه احياناً به‌دليل ساده‌بودن فتاوا از وي تقليد كرده‌اند بايد هرچه زودتر به يكي از مراجع عظام تقليد رجوع كنند.

در اين‌جا توجه به اين نكته لا‌زم است كه برخي سايت‌ها و جرايد در صددند، صدور بيانيه جامعه مدرسين را ‌ًسياسي جلوه دهند و دليل آن را صدور بيانيه در اين زمان ذكر مي‌كنند. ولي بايد توجه داشت كه تكليف شرعي زمان و مكان نمي‌شناسد، زماني كه كميسيون مربوطه به جمع‌بندي رسيد و در جامعه مدرسين نيز مطرح شد و براي همه اعضا بدعت‌بودن و خلا‌ف قرآن بودن فتاوايش روشن گرديد تأخير در اعلا‌م براي علما و فقها جايز نيست، زيرا چنان‌چه مؤمناني در همان يك روز از او تقليد كنند و اعمال ديني‌شان را براساس آن‌گونه فتاواي بدعت‌آميز انجام دهند جامعه مدرسين مي‌بايست در پيشگاه الهي پاسخ دهد. بنابراين همان‌گونه كه رئيس محترم جامعه اعلا‌م كردند هرگونه شائبه سياسي از اين اقدام منتفي است. شايد يكي از دلا‌يلي كه شبهه سياسي بودن اين اقدام مهم را در برخي اذهان مطرح كرده است تحركات شخص آقاي صانعي است. زماني كه او متوجه شد اعضاي جامعه مدرسين در حال بررسي عدم صلا‌حيت مرجعيت اوهستند دست به عمليات انتحاري سياسي زد و بر تحركات سياسي خود افزود كه مي‌توان صدور بيانيه دعوت به آشوب و اغتشاش و تحصن در برابر نظام و اهانت به شخص رئيس جمهور را از جمله آن‌ها دانست، بنابراين وي سعي كرد موضوع را كاملا‌ً سياسي جلوه دهد تا جامعه محترم مدرسين نتواند به وظيفه شرعي خود عمل كند ولي همان‌گونه كه ذكر شد اعضاي جامعه با تصريح بر نفي هرگونه شائبه سياسي وظيفه ديني و الهي خود را انجام دادند. برخي منحرفان كه از اقدام به حق جامعه محترم مدرسين سخت آسيب ديده‌اند در پي تضعيف و زير سؤال بردن جامعه محترم مدرسين برآمده مي‌گويند: جامعه مدرسين حق چنين اقدامي را ندارد. امام(ره) درباره كساني كه آن روزها در پي تضعيف اين دژ مستحكم برآمده بودند، فرمودند: آيا مدرسين محترم كه ستون محكم انقلاب در حوزه‌هاي علميه بوده‌اند- نعوذبا...- به اسلام و انقلاب و مردم پشت كرده‌اند؟ مگر همان‌ها نبودند كه در كوران مبارزه حكم به غيرقانوني بودن سلطنت دادند؟ مگر همان‌ها نبودند كه وقتي يك روحاني به ظاهر در منصب مرجعيت از اسلام و انقلاب فاصله گرفت، او را به مردم معرفي كردند؟ آيا مدرسين عزيز از جبهه و رزمندگان پشتيباني ننمودند؟ اگر خداي ناكرده اين‌ها شكسته شوند چه نيرويي جاي آنان را خواهد گرفت؟ و آيا ايادي استكبار، روحاني نماهايي را كه تا حد مرجعيت تقويت نموده است، فرد ديگري را بر حوزه‌ها حاكم نمي‌كنند؟ و يا آن‌ها كه در توفان پانزده سال مبارزه قبل از انقلاب و ده سال حوادث كمرشكن بعد از انقلاب نه غصه مبارزه و نه غم جنگ و اداره كشور را خورده‌اند و نه از شهادت عزيزان متأثر شده‌اند و با خيالي راحت و آسوده به درس و مباحثه سرگرم بوده‌اند مي‌توانند در آينده پشتوانه انقلاب اسلاميباشند؟

(صحيفه نور، ج21، ص288)

در پايان به برخي فتاواي بدعتآميز و مخالف نص صريح قرآن و روايات معتبر و اجماع فقهاي شيعه و حتي سني اشاره مي‌كنيم.

1- به نظر من زن‌ها مي‌توانند ولي فقيه باشند. همچنين زن‌ها مي‌توانند امام جماعت بوده و مردها در نماز به آن‌ها اقتدا كنند. (مصاحبه با الشرق الا‌وسط، ش 10344)

2- تبرج، آرايشي است كه ممكن است زني بكند و نعوذ با... بخواهد روسپي‌گري بكند. بنابراين زني كه بدون قصد روسپي‌گري خود را بيارايد و در ملا‌‡ عام حاضر شود از نظر او بلا‌ اشكال است( !اعتماد ملي، 17/2/87، ص 9)

3- ايجاد تغييرات در قانون مجازات اسلا‌ميضروري است. حدود تنها به زمان حضور اختصاص دارد، اما در زمان غيبت تنها راهكار مقابله با جرايم در بخش مجازات‌ها تكيه بر تعزيرات است كه در آن مجلس مي‌تواند با استفاده از كارشناسان روان‌شناس و جامعه‌شناس مجازات‌ها را معين كند. شيوه‌اي كه در همه دنيا اعمال مي‌شود. (اعتماد ملي، 17/2/87، ص9)

4- فرزند خوانده اگرچه فرزند اصلي نمي‌باشد ليكن چون اطلا‌ع دادن و متوجه‌شدن او به فرزند خوانده‌بودن براي او حرج و مشقت دارد ولو روحي، از جهت محرميت حكم فرزند اصلي را داشته و همه محارم فرزند اصلي به او محرم مي‌باشند و جزو محارمش از حيث محرميت محسوب مي‌شوند و در محرميت ذكر شده، فرقي ميان نسبي مانند دايي و عمه يا سببي مانند مادرزن و يا مادر شوهر و غير آن‌ها نبوده و نيست. (اعتماد، 18/3/83، ص2)

5- حلا‌ل دانستن ربا برخلا‌ف نص صريح قرآن (احل الله البيع و حرم الربا) اگر كسي كه قرضي مي‌دهد شرط كند كه زيادتر از مقداري كه مي‌دهد بگيرد در صورتي كه براي كسب و ساختن خانه و امثال اين‌ها باشد كه وسيله‌اي براي رونق بازار و اقتصاد سالم است، [جواز آن]خالي از قوت نيست. (توضيح‌المسائل، ص 382)

6- تشكيك در حكم ارتداد

از آقاي صانعي مي‌پرسند آيا افراد مي‌توانند به‌صورت واقعي و نه تصنعي دين خود را تغيير دهند؟ جواب مي‌دهد: اگر اين عمل از روي تحقيق، علم و آگاهي باشد و در واقع آگاهانه منكر دين فعلي خود شود اين مطلب قابل بحث است. (صداي عدالت، 12/11/84، ص11)

7- حرام و باطل دانستن ازدواج مجدد

ازدواج مجدد مرد بدون اجازه همسر اول خلا‌ف شرع، حرام و معصيت است. در صورتي كه رضايت زن اول وجود نداشته باشد حتي اگر مرد تمكن مالي هم داشته باشد، ازدواج مجدد وي حرام است. (روزنامه اعتماد، 29/5/86، ص1) وي علا‌وه بر حرمت ازدواج معتقد است كه اين ازدواج هيچ اثر حقوقي بر آن بار نيست، يعني عملا‌ً از هم ارث نمي‌برند و فرزندانشان نيز فرزند مشروع نيستند چون هيچ اثر حقوقي بر آن مترتب نيست. «ازدواج مجدد بدون رضايت همسر اول... از نظر شرعي جرم است و اگر زن اول بعد از عقد زن دوم رضايت ندهد اين عقد اثر حقوقي ندارد.» (آفتاب يزد، 17/9/86، ص9)

اين فتوي برخلا‌ف صريح آيات قرآن «فانكحوا ما طاب لكم من النساء مثني و ثلا‌ث و رباع» و روايات صحيحه و اجماع فقهاي شيعه و سني است.

8- ارثبردن كافر از مسلمان

صانعي مي‌گويد: «ما چگونه بپذيريم مردي كه شناسنامه‌اش اسلا‌مي است وقتي از دنيا رفت فرزندش كه مسلمان نيست و ديني غير از دين اسلا‌م برگزيده است تنها به علت اين‌كه شناسنامه اسلا‌ميندارد از ارث ‌بردن اموال پدر محروم شود» (اعتماد ملي، 11/11/84، ص7) اين فتوي نيز برخلا‌ف اجماع مسلمانان است. صاحب جواهر مي‌فرمايد در اين حكم ميان مسلمانان اختلا‌في نيست. (جواهر الكلا‌م، ج 39، ص16)

http://www.ravanbakhsh.blogfa.com/post-198.aspx

چرا و چگونه مرجعيت آقاي صانعي لغو گرديد؟

جامعه محترم مدرسين حوزه علميه قم

سلام عليکم

مرجعيت شيعه خورشيد پر فروغي است که در قرون متمادي همواره پشتيبان اسلام و خط راستين اهل بيت(عليهم السلام) بوده است. اين مسئوليت خطير همواره شايسته‌ي مرداني بوده است که واجد شرائط شرعي مذکور در روايات ائمه اطهار (عليهم السلام) باشند. نظر به اهميت اين موضوع و با توجه به پرسشهاي مکرّر هموطنان درباره‌ي مرجعيت آقاي حاج شيخ يوسف صانعي خواهشمند است آن جامعه محترم که همواره مرجع تشخيص اين موضوع بوده، نظر خود را درباره‌ي مرجعيت ايشان اعلام فرمايند.

با سپاس جمعي از استادان و فضلاي حوزه هاي‌ علميه

پاسخ:

بسم الله الرحمن الرحيم

با توجه به پرسش‌هاي مکرّر مؤمنان، جامعه مدرسين حوزه‌ي علميه قم براساس تحقيقات به عمل آمده در يک سال گذشته و پس از جلسات متعدد به اين نتيجه رسيده است که ايشان فاقد ملاکهاي لازم براي تصدّي مرجعيت مي‌باشد.                                                                                        جامعه مدرسين حوزه علميه قم2

بررسي دلايل رد صلاحيت از نگاه برخي از اعضاء جامعه

آيت‌الله محمد يزدي با ارائه توضيحاتي در خصوص تصميم جامعه مدرسين حوزه علميه مبني بر اينکه آقاي يوسف صانعي فاقد ملاک هاي لازم براي تصدي مرجعيت است، گفت: اين موضوع در کميسيون مربوطه جامعه مدرسين بحث شده و به نتيجه هم رسيده بود منتهي طبق آيين نامه‌هاي مربوطه مبني بر اينکه مسايل مهم بايد به تصويب نهايي جامعه مدرسين برسد، چندي قبل گزارش کميسيون در اين خصوص در اجلاس عمومي جامعه مدرسين به اتفاق تصويب شد.رييس جامعه مدرسين حوزه علميه قم تصريح کرد: بعد از اينکه در اين جلسه موافق و مخالف صحبت و استدلالات خود را بيان کردند بنده براي اعلام رسمي يک عبارتي را به کار بردم که اولا نبايد در اين موضوع کلمه «خلع» و همچنين مقايسه آن با جريان منتظري و شريعتمداري و امثال اينها در آن وجود داشته باشد و ثانيا مساله فقط صلاحيت مرجعيت است و بقيه مسائل ربطي به ما ندارد.

آيت الله مقتدايي مدير حوزه علميه قم با اشاره به بيانيه جامعه مدرسين اظهار داشت: جامعه مدرسين از چندي پيش فتاواي آقاي صانعي را از نظر فقهي مورد بررسي قرار داده و تقريباً همه اعضا به اتفاق آرا دليل متقن شرعي براي اين فتاوا قائل نبودند. حتي در زمان مرحوم آيت‌ا... مشكيني، احكام حج آقاي صانعي كه در بعثه مقام معظم رهبري به چاپ مي‌رسيد بارها مورد اعتراض قرار گرفته و انتشار آن متوقف شده بود.3

آيت‌الله حسن ممدوحي در گفتگو با خبرگزاري فارس در كرمانشاه گفت: اين بحث مال امروز و ديروز نيست و از مدت‌ها پيش اين مباحث مطرح بود و نظرات بسياري از بزرگان و علما همين بود كه ايشان شرايط مرجعيت شيعي را ندارد.

آيت‌الله ممدوحي تاكيد كرد: افراد جامعه مدرسين زبده‌ترين كارشناسان علوم ديني، تفسير و فقه هستند. در گذشته هم اسامي افراد ديگري را كه حائز مرجعيت بوده‌اند اعلام كرده و افرادي هم مانند شريعتمداري و ديگران را خلع كرده‌ بودند كه البته راي اخير از نوع ديگري بود. مصداق‌هاي زيادي براي تصميم‌گيري جامعه مدرسين درباره آقاي صانعي مطرح بود و اين موضوع همواره از گذشته مطرح بود؛ مانند بدعت‌هايي كه ايشان در برخي فتاوا داشتند، مانند بلوغ دختران در 13 سالگي، محرم شدن بچه‌اي كه به فرزندخواندگي گرفته مي‌شود، همه ارث زن از شوهر در صورت نداشتن وارث و مواردي از اين دست كه بين 20 تا 30 بدعت است و بسياري از آنها خلاف صريح قرآن و دستورات دين است. 4

آيت‌الله عبدالنبي نمازي ، با بيان اينکه جامعه مدرسين يکي از متقن‌ترين نهادهايي است که توانايي بررسي صلاحيت افراد براي تصدي مرجعيت را دارد، خاطرنشان کرد: جامعه مدرسين در اوايل پيروزي انقلاب اسلامي مساله صلاحيت تصدي مرجعيت توسط آقاي شريعتمداري را نيز بررسي کرد و او را فاقد شرايط مکفي و لازم دانست.درهمين رابطه جامعه مدرسين حوزه علميه قم بدون لحاظ هرگونه مسائل سياسي و جناحي تنها به صورت کار تخصصي به پرونده اين افراد رسيدگي مي‌کند. 5

مباني اصلي شکل گيري فتاواي جديد آقاي صانعي

الف:اعلا‌ميه حقوق بشر غربي

يکي از مباني اصلي شکل گيري فتواهاي جديد آقاي صانعي اين است كه وي اصول و قواعد اعلا‌ميه حقوق بشر غربي را پذيرفته و همواره تلا‌ش كرده است اين اصول را بر قرآن و روايات تحميل كند. به عبارت ديگر با تأويلا‌تي، قرآن و روايات را طوري تفسيرمي كند كه بر مدعاي وي كه بر مبناي همان حقوق بشر غربي است مطابقت داشته باشد! وي با ناديده گرفتن قرآن مي‌گويد: «مهم‌ترين چارچوبي كه انسان‌ها تاكنون براي حفظ كرامت انساني تدوين كرده‌اند، اعلا‌ميه جهاني حقوق بشر است»6

در جاي ديگر خطاب به اعضاي حزب جوانان ايران اسلا‌مي مي‌گويد: «شما در نامه‌ها، مطالعات‌، بيانيه‌ها، مواضع و كنگره‌هاي خود، حقوق بشر را مطرح و آن را تبليغ كنيد و توصيه من به شما دو چيز است؛ اول دفاع از امام و دوم دفاع از حقوق بشر»7

هفته‌نامه شهروند پس از نقل فتاواي آقاي صانعي درباره زنان مي‌نويسد: «هر يك از اين فتاوا با حقوق بشر پيوند برقرار مي‌كند؛ حقوق بشري كه تبعيض روا نمي‌دارد و كرامت انسان را به صرف انسان‌ بودن محترم مي‌شمارد. براي تحقق حقوق زنان، احترام به آراي مردم و فتاواي اجتهادي نوين، گويي بايد از گذرگاه مباني حقوق بشر گذشت و ابتدا باور كرد كه انسان بماهو انسان واجد كرامت است و لا‌يق تفاوت نيست».

ب- کنوانسيون رفع تبعيض عليه زنان

«وقتي مي‌خواهم چيزي از كتاب و سنت در بياورم توجه مي‌كنم به نوعي باشد كه سهولت داشته باشد، ساده باشد و توده مردم بتوانند بپذيرند»8

«من معتقدم اگر اين بحث‌ها مطرح شود از 7 ميليارد جمعيت كه در دنيا هست 10 ميليارد آن مسلمان مي‌شوند»9 وي در همين راستا مي‌گويد: «استفتائات من تاريخ دارد يعني معلوم مي‌شود كه از نظريه‌ام برگشته‌ام» .

در ديدار با خبرنگار روزنامه الشرق الا‌وسط مي‌گويد: دوست ندارم توضيح بدهم كه من تنها در ميان زنان مسلمان بلكه در ميان همه زنان عالم كه از حقوق خود محروم شده و از حقوق بشر دفاع مي‌كنند محبوبيت دارم»10

«من اميدوارم روزي كنفرانسي با حضور علماي شيعه و سني و مدافعان حقوق بشر، براي اين‌كه قرآن حقوق زن و مرد را مساوي مي‌داند تشكيل شود»11

در همين راستا در گفت‌وگو با كانال 6 تلويزيون اسپانيا مي‌گويد: «قوانين مربوط به حقوق زنان بايد مطابق با افكار باز جامعه تدوين و اصلا‌ح شود . به اميد روزي هستيم كه همه انسان‌ها يكي شوند و دوئيت انسان‌ها صرفاً از نظر زمين و جغرافيا باشد نه انسانيت»12

وي سپس با تخطئه بزرگان شيعه مي‌گويد: «بزرگان ما ديروز فتاواي مشهور را گرفته و در قانون مدني آورده‌اند كه پاسخگوي نياز امروز جامعه نيست لذا چه اشكالي دارد كه ما امروز بنشينيم و براي تساوي حقوق زن و مرد راه چاره‌اي پيدا كنيم».

الشرق الا‌وسط در گزارشي مي نويسد ،وي (صانعي) همواره تلا‌ش مي‌کند لا‌اقل سالي يا ماهي يک‌بار يک فتواي جديد و خلا‌ف مشهور فقها صادر کند که براي نوانديشان به‌ويژه طبقه زنان آن‌ها تازگي داشته باشد، به‌طوري که در برخي رسانه‌هاي کشورهاي عربي از وي به «مفتي‌النساء‌ في قم» تعبير مي‌کنند.

در ضمن ذکر اين نکته ضروري است که خود آقاي صانعي چند سال پيش، در پايان درس خارج فقه پيرامون جايگاه مرجعيت گفته بود: «ما نيازي نداريم که بي بي سي برايمان مرجع معرفي کند. ما مرجعي مي‌خواهيم مثل حضرت امام که با يک فتوا استکبار را بيچاره کرد.» همچنين وي در پايان درس از مسئولين حوزه عليمه قم خواست جلوي افرادي را که تلاش مي‌کنند مرجع تراشي نمايند، بگيرند. 13

ج- سكولا‌ريسم

وي براساس همين مبنا حتي جدايي دين از سياست «سكولا‌ريسم» را تابع خواست انسان مي‌داند و مي‌گويد: «جدايي دين از سياست تابع خواست ملت‌ها است. ملت ايران به يك جمهوري در چارچوب اسلا‌م راي داده است. اگر خداي نخواسته روزي برسد كه ديگر اين را نخواهد و راي بر خلا‌فش بدهد [حكومت غيرديني] راي آن محترم خواهد بود و جدايي دين از سياست تابع راي مردم است»14

قاسم روانبخش مي گويد: زماني كه برخي فتاواي بدعت‌آميز از سوي وي مطرح شد به فكر چاره افتاديم. گروهي از طلا‌ب و فضلا‌ براي كسب تكليف به محضر مرحوم آيت‌ا... مشكيني رسيديم، ايشان با اظهار ناراحتي شديد فتاواي وي را از مصاديق روشن بدعت در دين دانستند و فرمودند به محضر مراجع عظام برسيد و از آن بزرگان استمداد بجوييد. يكي از مراجعي كه به محضرشان رسيديم مرحوم آيت‌ا...العظمي حاج شيخ جواد تبريزي بود كه به‌طور صريح اين‌گونه فتاوا را از مصاديق بيّن بدعت دانستند. 15

در اين‌جا توجه به اين نكته لا‌زم است كه برخي سايت‌ها و جرايد در صددند، صدور بيانيه جامعه مدرسين را سياسي جلوه دهند و دليل آن را صدور بيانيه در اين زمان ذكر مي‌كنند. ولي بايد توجه داشت كه تكليف شرعي زمان و مكان نمي‌شناسد، زماني كه كميسيون مربوطه به جمع‌بندي رسيد و در جامعه مدرسين نيز مطرح شد و براي همه اعضا بدعت‌بودن و خلا‌ف قرآن بودن فتاوايش روشن گرديد، تأخير در اعلا‌م براي علما و فقها جايز نيست، زيرا چنان‌چه مؤمناني در همان يك روز از او تقليد كنند و اعمال ديني‌شان را براساس آن‌گونه فتاواي بدعت‌آميز انجام دهند ،جامعه مدرسين مي‌بايست در پيشگاه الهي پاسخ دهد.

برخي از فتاواي نادر و مخالف نص صريح قرآن ، روايات معتبر و اجماع فقهاي شيعه

  1. ولايت زنان؛ به نظر من زن‌ها مي‌توانند ولي فقيه باشند. 16

  2. تبرج؛ آرايشي است كه ممكن است زني بكند و نعوذ با... بخواهد روسپي‌گري بكند. بنابراين زني كه بدون قصد روسپي‌گري خود را بيارايد و در ملا‌ء عام حاضر شود از نظر او بلا‌ اشكال است. 17

  3. ضرورت ايجاد تغييرات در قانون مجازات اسلا‌مي؛ حدود، تنها به زمان حضور اختصاص دارد، اما در زمان غيبت تنها راهكار مقابله با جرايم در بخش مجازات‌ها تكيه بر تعزيرات است كه در آن مجلس مي‌تواند با استفاده از كارشناسان روان‌شناس و جامعه‌شناس مجازات‌ها را معين كند. شيوه‌اي كه در همه دنيا اعمال مي‌شود. 18

  4. محرم دانستن فرزند خوانده؛ فرزند خوانده اگرچه فرزند اصلي نمي‌باشد ليكن چون اطلا‌ع دادن و متوجه‌شدن او به فرزند خوانده ‌بودن براي او حرج و مشقت دارد ولو روحي، از جهت محرميت حكم فرزند اصلي را داشته و همه محارم فرزند اصلي به او محرم مي‌باشند و جزو محارمش از حيث محرميت محسوب مي‌شوند و در محرميت ذكر شده، فرقي ميان نسبي مانند دايي و عمه يا سببي مانند مادرزن و يا مادر شوهر و غير آن‌ها نبوده و نيست. 19

  5. تشکيک در مصاديق ربا؛ اگر كسي كه قرضي مي‌دهد شرط كند كه زيادتر از مقداري كه مي‌دهد بگيرد در صورتي كه براي كسب و ساختن خانه و امثال اين‌ها باشد كه وسيله‌اي براي رونق بازار و اقتصاد سالم است، [جواز آن]خالي از قوت نيست. 20

  6. تشكيك در حكم ارتداد؛ از آقاي صانعي مي‌پرسند آيا افراد مي‌توانند به‌صورت واقعي و نه تصنعي دين خود را تغيير دهند؟ جواب مي‌دهد: اگر اين عمل از روي تحقيق، علم و آگاهي باشد و در واقع آگاهانه منكر دين فعلي خود شود اين مطلب قابل بحث است.21

  7. ارث بردن كافر از مسلمان؛ آقاي صانعي مي‌گويد: «ما چگونه بپذيريم مردي كه شناسنامه‌اش اسلا‌مي است وقتي از دنيا رفت، فرزندش كه مسلمان نيست و ديني غير از دين اسلا‌م برگزيده است؛ تنها به علت اين‌كه شناسنامه اسلا‌مي ندارد از ارث ‌بردن اموال پدر محروم شود؟»22 اين فتوا نيز برخلا‌ف اجماع مسلمانان است. صاحب جواهر مي‌فرمايد: در اين حكم ميان مسلمانان اختلا‌في نيست. 23

  8. جواز اقتداي مردان به زنان در نماز جماعت!؛ روزنامه سکولار الشرق الاوسط چاپ لندن در خبري آورده است :آيت الله صانعي يکي از روحانيون حوزه علميه قم که به مرجع تقليد زنان(!) معروف است، فتوايي صادر کرده که بر مبناي آن، زنان مي توانند امامت مردان در نماز جماعت را بر عهده داشته باشند!

    دفتر شيخ يوسف صانعي نيز صدور اين فتواي عجيب را تاييد کرده است. اين در حالي است که صدور اين فتوا در ميان علماي طراز اول شيعه و اهل سنت بي‌سابقه مي‌باشد.

  9. برابري ديه زن و مرد؛ در موضوع برابري ديه زن و مرد معتقد است؛ چگونه مي توان گفت زني که ارزشش به قدر مرد است، خون بهاي او نصف مرد باشد؟ چگونه مي توان گفت اگر مردي زني را بکشد، مرد را نمي کشند، مگر اين که مقداري از خون بهاي او را به طرفداران مرد بدهند، اما اگر زني مردي را بکشد بلافاصله او را مي بايد قصاص کرد!

    صانعي در درس خارج فقه خود و در باب ديه، از ميان 15 روايت وارده، 10 روايت را داراي سند معتبر و صحيح دانسته اما عليرغم اينکه تمامي اين 10 روايت به تفاوت ديه زن و مرد تصريح دارند، با استناد به عدالت خداوند و عقل اين روايات را رد مي کند.

  10. وظيفه محرم در قبال کشتن ملخ؛ گاهي در شهر مکه به قدري ملخ زياد است که هنگام راه برخي از آنها از بين مي روند ، وظيفه محرم در اين خصوص چيست ؟ برخي از مراجع به نحوي جواب داده اند که نظر آقاي صانعي بسيار متفاوت از آنهاست. به طور نمونه جواب برخي از مراجع عبارتند از:

    آيت اللّه خامنه‌اي: بسمه تعالي، اگر نتواند از پايمال کردن ملخ خودداري کند چيزي بر او نيست.

    آيت اللّه فاضل: اگر عمدي نباشد کفاره ندارد.

    آيت اللّه سيستاني: اگر نتواند طوري راه برود که پا روي آنها گذاشته نشود لازم نيست مراعات کند و کشتن آنها اشکالي ندارد و کفاره بر او نيست.

    اما آقاي صانعي: مواظبت واجب است و در صورت عدم مراقبت و کشته شدن ملخ، احتياطا يک کف از طعام صدقه بدهد.

  11. حرام بودن ازدواج دوم؛ ازدواج مجدد بدون اجازه همسر اول حرام است ، حتي اگر مرد تمکن مالي هم داشته باشد ازدواج مجدد وي حرام است.

    در حالي که در قانون حمايت از خانواده مصوب سال 53 مرد متقاضي ازدواج مجدد بايد در تقاضانامه اي دلايل ازدواج دوم خود را شرح داده و در دو نسخه به دادگاه ارائه کند که يک نسخه از تقاضانامه، ضمن تعيين وقت رسيدگي در دادگاه به همسر اول ابلاغ مي شود و علاوه بر آن، دادگاه با انجام اقدامات ضروري از زن اول او تحقيق مي کند و توانايي مالي مرد را مي سنجد که آيا مرد مي تواند عدالت را اجرا کند يا خير و در کنار اين شرايط، اگر تقاضاي مرد طبق ماده 16 قانون سال 53 صحت داشت، آن وقت اجازه اختيار کردن همسر جديد را به مرد مي داد و اين حق را براي همسر اول باقي مي گذاشت که اگر نمي خواهد زن اين مرد باقي بماند از دادگاه تقاضاي طلاق و صدور گواهي عدم امکان سازش کند.

    در اين قانون شروط مقرر براي ازدواج مجدد در چند جا مستثني شده است از جمله آنها عبارتند از:

    رضايت همسر اول به ازدواج مجدد مرد

    عدم قدرت همسر اول به ايفاي وظايف زناشويي

    عدم تمکين زن اول از شوهر

    ابتلاي زن به جنون و امراض صعب العلاج

    محکوميت زن

    ابتلاي زن به هرگونه اعتياد مضر

    ترک زندگي خانوادگي از طرف زن

    عقيم بودن زن و غايب يا مفقودالاثر شدن زن که شرايط اعتياد و مفقودالاثر شدن و محکوميت و ابتلاي به جنون نيز مشخص شده است.

  12. تكاليف دختران درسن سيزده سالگي؛ آقاي صانعي در رساله توضيح المسائل مي‌گويد: «دختر در سيزده سالگي به تكليف مي رسد». وي در پاسخ به اين سوال که آيا اين سن، سنّ تكليف براي تمام احكام مانند نماز و حجاب است، يا فقط براي روزه؟ معتقد است در تمام احكام مكلّف است و اختصاص به روزه ندارد.

  13. سنّ تكليف؛ آقاي صانعي در پاسخ به استفتايي در خصوص سن تکليف مي گويد: شرط بلوغ با نبود ساير شرايط مذكور در رساله عمليّه، براي پسران تمام شدن پانزده سال قمري، و براي دختران تمام شدن سيزده سال قمري است.

http://www.basirateammar.blogfa.com/post-70.aspx

نظر جامعه مدرسين حوزه علميه قم در باره مرجعيت آقاي حاج شيخ يوسف صانعي چيست؟

 

سوال:

بسمه تعالي

جامعه محترم مدرسين حوزه علميه قم
سلام عليكم
مرجعيت شيعه خورشيد پر فروغي است كه در قرون متمادي همواره پشتيبان اسلام و خط راستين اهل بيت(عليهم السلام) بوده است. اين مسئوليت خطير همواره شايسته‌ي مرداني بوده است كه واجد شرائط شرعي مذكور در روايات ائمه اطهار (عليهم السلام) باشند نظر به اهميت اين موضوع و با توجه به پرسشهاي مكرّر هموطنان درباره‌ي مرجعيت آقاي حاج شيخ يوسف صانعي خواهشمند است آن جامعه محترم كه همواره مرجع تشخيص اين موضوع بوده نظر خود را درباره‌ي مرجعيت ايشان اعلام فرمايند.

 

با سپاس جمعي از استادان و فضلاي حوزه هاي‌ علميه

 

 

 

پاسخ:

بسم الله الرحمن الرحیم

 

با توجه به پرسش‌هاي مكرّر مؤمنان، جامعه مدرسين حوزه‌ي علميه قم براساس تحقيقات به عمل آمده در يك سال گذشته و پس از جلسات متعدد به اين نتيجه رسيده است كه ايشان فاقد ملاكهاي لازم براي تصدّي مرجعيت مي‌باشد.

 جامعه مدرسین حوزه علمیه قم

 

http://www.jameehmodarresin.org/index.php?option=com_content&task=view&id=1595

دیدگاه‌های فقهی صانعی در بوته نقد 2

نهم : ازدواج مجدد

آقاى صانعى گفته است: ازدواج مجدد مرد بدون اجازه‏ى همسر اول، خلاف شرع، حرام و معصيت است. در صورتى كه رضايت زن اول وجود نداشته باشد، حتى اگر مرد تمكن مالى هم داشته باشد، ازدواج مجدد وى حرام است.(35)

و براين گفتار افزوده است : ازدواج مجدد بدون رضايت همسر اول ... از نظر شرعى جرم است و اگر زن اول بعد از عقد زن دوم رضايت ندهد، اين عقد اثر حقوقى ندارد.(36)

آقاى صانعى در اين مسأله برخلاف اجماع مسلمانان فتوا داده است. علامه‏ى حلى مى‏گويد: فقيهان همه شهرها در همه سرزمين‏ها و زمان‏ها اتفاق دارند كه براى مرد آزاد جايز است چهار زن آزاد را به عقد دائم خود در آورد.(37)

بعضى از فقيهان در توضيح سخن علامه گفته‏اند : اين گفته صراحت دارد در اين‏كه احدى از مسلمانان با جواز ازدواج با چهار زن مخالفت نكرده است، با وجود آن كه در ساير مسائل فرعى زياد اختلاف دارند. هر كس قايل به عدم جواز شود منكر صريح قرآن است و مخالف همه اهل اسلام ... و اگر كسى اين را انكار كند، مرتد است، چون ضرورى دين را انكار كرده است.(38)

روايات فراوانى نيز بر جواز گرفتن چهار زن دلات دارد.(39)

ضمن اين‏كه تا به حال بين فقيهان مسلمان ديده نشده است كه كسى ازدواج مجدد را مشروط به رضايت زن اول كند، اين شرط را آقاى صانعى بدون دليل شرعى، از جانب خود ابداع كرده است. اگر چنين شرطى ملاك باشد حكم ازدواج مجدد در قرآن «فانكحوا ماطاب لكم من النساء مثنى و ثلاث و رباع» تقريباً لغو است، چون كم‏تر زنى است كه براى ازدواج دوم شوهرش اجازه بدهد.

البته آقاى صانعى به اين ابداعات قانع نيست و چنان مى‏نمايد كه در آينده قصد دارد در بسيارى از احكام دين تجديد نظر كند. نكته‏اى كه در اين‏جا تذكر آن لازم مى‏نمايد اين است كه چرا مراجع محترم تقليد، مدرسين حوزه و فضلاى محترم با مماشات به فتواهاى شگفت آقاى صانعى مى‏نگرند، در صورتى كه نشر چنين بدعت‏هايى كه با كنار نهادن معيارهاى علمى حوزوى انجام مى‏گيرد گذشته از آن كه ضربه كارى بر ميراث فقيهان بزرگ شيعه است براى طلاب جوان و تازه كار، روشى نا مبارك و غلط را آموزش مى‏دهد كه مفسده آن در آينده آشكار خواهد شد.

.......................................................................................

1) در ديدار با رئيس مركز پژوهش‏هاى زنان، 24/7/79 .

2) روزنامه اعتماد، 14/2/85، ص 2 .

3) تحرير الوسيله، ج 2، ص 558، مسأله‏ى 26

4) شيخ طوسى، كتاب الخلاف، ج 5، ص 254، مسأله 63؛ مقدس اردبيلى، مجمع الفائدة و البرهان، ج 14، ص 322؛ سيدمحمد جواد حسينى‏عاملى مفتاح الكرامة، ج 21، ص 175 .

5) جواهر الكلام، (15 جلدى) جلد 15، ص 175 .

6) روزنامه‏ى كارگزاران، 23/6/86، ص 6 .

7) روزنامه‏ى شرق، 12/3/86، ص 5 .

8) كتاب الخلاف، ج 5، ص 254 .

9) جواهر الكلام (15 جلدى) ج 15، ص 276 .

10) كتاب الخلاف، همان‏جا؛ وسائل الشيعه، ج 29، ص 205-206، ابواب ديات نفس، باب 5، ح 1-4؛ مستدرك الوسائل، ج 18، ص 300-301، ابواب ديات نفس، باب 5، ح 1-3. روايات ردّ فاضل ديه هم براين موضوع دلالت دارد. رك.: وسائل الشيعه، ج 29، ص 80-87 ، روايات، باب 33، از ابواب قصاص نفس.

11) تحرير الوسيله، ج 2، ص 519 .

12) جواهر الكلام (15 جلدى) ج 15، ص 50-51 .

13) كتاب الخلاف، ج 5، ص 145؛ بداية المجتهد، ج 2، ص 395 .

14) در ديدار با رئيس مركز پژوهش‏هاى زنان، 24/7/79؛ هفته نامه‏ى گوناگون، 8/6/82، ش 28، ص 6 .

15) جواهر الكلام (15 جلد) ج 15، ص 51 .

16) روزنامه‏ى توسعه، 13/5/81، ص 1 .

17) روزنامه‏ى كارگزاران، 16/3/86، ص 14 .

18) جواهر الكلام (15 جلدى) ج 10، ص 708 .

19) سيدعلى طباطبايى، رياض المسائل، ج 10، ص 272؛ سيدمحمد عاملى، نهاية المرام، ج 1، ص 221؛ يوسف بحرانى، الحدائق الناضرة، ج 24، ص 113؛ كتاب الخلاف، ج 4، ص 341 .

20) روزنامه‏ى اعتماد، 18/3/83، ش 563، ص 2 .

21) مجمع المسائل، ج 1، ص 431س 1304؛ ص 432، س 1305؛ ص 436، س 1317.

22) توضيح المسائل، ص 382 .

23) جواهر الكلام (15 جلدى) ج 9، ص 8 .

24) موفق الدين بن قدامه و شمس الدين بن قدامه، المغنى و الشرح الكبير، ج 4، ص 390 .

25) براى مطالعه رجوع شود به. ربا، پژوهش ممتاز واحد تحقيقات اقتصادى جامعه مدرسين، ص 299-308 .

26) روزنامه‏ى شرق، 28/5/83، ص 4.

27) رك : مستمسك العروة العروثقى، ج 1، ص 323؛ مأة قاعدة فقهية، ص 163-164؛ تحرير الوسيله، ج 1، ص 144، مسأله 10؛ المبسوط فى فقه الاماميه، ج 6، ص 284 .

28) روزنامه‏ى صداى عدالت، 12/11/84، ص 11 .

29) رك : موسوعة جمال عبدالناصر الفقهيه، ج 4، ص 252-254؛ التنقيح فى شرح العروة الوثقى، ج 2، ص 60-61؛ ذكرى الشيعة، ج 1، ص 115؛ كشف اللثام، ج 1، ص 402؛ مجمع الفائدة و البرهان، ج 13، ص 314؛ ايضاح الفوائد، ج 4، ص 547؛ مفتاح الكرامة، ج 1، ص 245 .

30) جواهر الكلام (15 جلدى) ج 12، ص 458-459 .

31) الروضة البهية، ج 2، ص 391 .

32) روزنامه‏ى اعتماد ملى، 11/11/84، ص 7 .

33) مسالك الافهام، ج 13، ص 20 و مانند آن: رياض المسائل، ج 14، ص 209 .

34) جواهر الكلام (چاپ داراحياء التراث العربى) ج 39، ص 16؛ كفاية الاحكام، ج 2، ص 791 .

35) روزنامه اعتماد، 29/5/86، ص 1 .

36) روزنامه‏ى آفتاب يزد، 17/9/86، ص 9 .

37) تذكرة الفقها (چاپ قديم)، ص 638 .

38) مدارك العروة، ج 29، ص 17 .

39) و سائل الشيعه، ج 20، ص 517-519، احاديث باب 1 و 2

http://mohsenzade.com/

استدلالات فقهی فضلای حوزه در رد بعضی بدعت‌های فقهی صانعی 1

با صدور بیانیه ای اعلام شد

استدلالات فقهی فضلای حوزه در رد بعضی بدعت‌های فقهی صانعی

جمعی از فضلا و اساتید حوزه علمیه قم با انتشار بیانیه ای مبانی فتاوای و نظرات فقهی شیخ یوسف صانعی را به چالش کشیدند.

متن این بیانیه فقهی و علمی به این شرح است:

بسم‏ اللَّه الرّحمن الرّحيم‏

فتاواى آقاى صانعى در عيار فقاهت‏

مقدمه‏

ساليانى است كه آقاى يوسف صانعى فتاواى غريبى به نام مرجعيت صادر مى‏كند و مدعى‏است كه اين فتاوا را «با همان متد حوزوى» به دست آورده و لذا تصريح نموده كه «من غير از كتاب و سنت و غير از فقه صاحب جواهر و شيخ چيزى ندارم. آن چه هست مبناى فقه صاحب جواهر و شيخ است».

اين‏جانبان جمعى از اساتيد و فضلاى حوزه‏ى علميه قم حداقل به دو دليل احساس وظيفه نموديم تا نسبت به برخى از فتاواى شگفت‏آور ايشان اعلام موضع كنيم.

1- اگر چه آقاى صانعى منتقدان خود را مورد اهانت قرار داده، مى‏گويد : «ما به حكم و اذا خاطبم الجاهلون قالوا سلاماً، در راه هدف، از همه‏ى آن‏ها صرف نظر كرديم».(1) ولى چند سال بعد مواضعش را تعديل نموده و فرموده كه از انتقادات استقبال مى‏كند : «من حتى از آن‏هايى كه بعضاً به صورت اعتراض سؤال مى‏كنند - و لو اين‏كه اعتراض آن‏ها به صورت توهين هم باشد - ناخرسند نمى‏شوم بلكه آن را لطف ايشان در حق خودم مى‏دانم و آن را سبب پيشرفت امور و رفع اشكال مى‏دانم».(2)

2- آقاى صانعى مستمسك فتواى خود را، كتاب و سنت و فقه فقهاى برجسته شيعه معرفى نموده و چنان سخن مى‏گويد كه گويى حضرت امام خمينى - قدس سره - مجوز اين‏گونه فتاوا را براى وى صادر فرموده است!

از اين رو ما برخى از فتاواى ضد اجماع و ناپخته‏ى ايشان را نقل و مخالفت آن را با ديدگاه فقيهان سترگ شيعه مخصوصاً حضرت امام خمينى - قدس سره - نشان مى‏دهيم و از وى مى‏خواهيم از شتابزدگى در افتا بپرهيزد و در آموخته‏هايش بازبينى كند و اگر حكمى را نمى‏داند، سكوت كند كه فردا در پيشگاه صاحب دين بايد پاسخ‏گوى ابداعات خود باشد.

به نظر مى‏رسد ايشان بدون توجه كافى به قواعد اصولى و فقهى و بى‏آن كه دغدغه‏ى ردّ فروع به اصول را داشته باشد و بدون اشاره به ادله‏ى احكام، تنها آن چه را به گمان خود مورد نياز اجتماع مى‏داند، در قالب احكام فقهى بيان مى‏كند، لذا پر فتوا و كم تتبع است و هر روز كه مى‏گذرد بر فتاواى عجيب و غريبش مى‏افزايد.

براى آشنايى خوانندگان محترم بعضى از نظرات فقهى وى بيان مى‏شود:

يكم : تساوى ديه‏ى زن و مرد

امام خمينى ره -(3) و همه‏ى فقيهان شيعه، ديه‏ى زن را نصف ديه‏ى مرد مى‏دانند و بسيارى از آن‏ها به اجماعى بودن اين حكم تصريح كرده‏اند.(4) همچنين فقيهان همه مذاهب اهل سنت ديه‏ى زن را نصف ديه‏ى مرد مى‏دانند، مگر چند تن انگشت شمار از اهل‏سنت كه مخالفت آن‏ها را بهايى نيست، لذا صاحب جواهر مى‏گويد : جملگى مسلمانان براين حكم اجماع دارند.(5)

در مقابل اجماع فقيهان اسلام، آقاى صانعى در نسبتى خلاف واقع ادعا مى‏كند: منشأ تفاوت ديه‏ى زن و مرد در زمان شهيد بهشتى است. بهشتى در آن شرايط انقلابى اين وجه اعتبارى را مطرح كرد كه چون مرد خرجى مى‏دهد، ديه‏ى وى دو برابر زن است. اصل اين مطلب نادرست است ... در فقه شيعه اصلاً اين حرف‏ها و اين گونه مسائل مطرح نيست. با اعتباراتى كه اشكال دارد نمى‏توان قانون درست كرد.(6)

بدين‏گونه آقاى صانعى اجماع فقيهان شيعه را انكار نموده، از شهيد بهشتى انتقاد مى‏كند كه با اعتبارات نمى‏توان قانون درست كرد. در حالى كه دليل ارائه شده از سوى آن شهيد از روايات گرفته شده است.

مطلب ديگر اين‏كه وقتى از آقاى صانعى در مورد ديه‏ى زن و مرد سؤال مى‏كنند، مى‏گويد: ديه زن و مرد مساوى است قضاءً لا طلاق ادلة الديه و عدم دليل برتقييد .(7)

در صورتى كه كه شيخ طوسى دليل نصف بودن ديه‏ى زن را اجماع و روايات مى‏داند(8) و صاحب جواهر، روايات باب را متواتر مى‏خواند،(9) همان رواياتى كه از پيامبر(ص) و ائمه (ع) نقل شده و مقيّدند و به صراحت دلالت بر نصف بودن ديه دارند.(10)

دوم : ردّ فاضل ديه

امام خمينى ره -(11) و همه‏ى فقيهان شيعه در صورتى قصاص مردِ قاتل را در مقابل زنِ مقتول جايز مى‏دانند كه اولياى زن، فاضل (زيادى) ديه‏ى قاتل را به ورثه‏اش بپردازند كه نصف ديه‏ى مرد است و اين حكم اجماعى است.(12) در مقابل، فقيهان اهل سنت جز اندكى از آن‏ها ردّ زيادى ديه را لازم نمى‏دانند.(13)

آقاى صانعى برخلاف اجماع فقيهان شيعه و با پيروى از جمهور فقيهان اهل‏سنت، ردّ فاضل ديه را لازم نمى‏داند، در(14) حالى كه صاحب جواهر مى‏گويد: روايات مستفيض و متواتر اين معنا را اثبات مى‏كند.(15)

سوم : متعه‏

آقاى صانعى گفته است : «مشروعيت عقد موقت و متعه، فى‏الجمله براى مواقع اضطرارى همانند جنگ‏هاى طولانى، جزو مسلمات مذهب شيعه است و همان طور كه مرقوم شده مشروعيتش براى موارد اضطرار است».(16)

مدتى بعد با صراحت مى‏گويد: «اساساً عقد موقت در اسلام براى رفع ضرورت است، نه عياشى مشروع يا عدل

ازدواج دائم قرار گرفتن، بنابراين براى كسانى كه همسرشان در اختيار آن‏ها است و مى‏توانند غريزه‏ى جنسى را به وسيله همسر اطفا نمايند، عقد موقت مرد نسبت به زن مسلمان، به نظر اين جانب، محل اشكال، بلكه محكوم به منع و عدم جواز است.»(17)

نظر آقاى صانعى در منوط كردن جواز ازدواج موقت به وجود اضطرار همان ديدگاه قديمى فقيهان اهل‏سنت است و اساساً نخستين فردى كه قيد «اضطرار» را دخيل در جواز متعه دانست، خليفه‏ى دوم بود كه در دفاع از تحريم متعه گفت : «همانا رسول خدا(ص) متعه را در زمان ضرورت حلال كرد و اكنون مردم در آسايش‏اند».(18)

برخلاف آقاى صانعى، فقيهان شيعه اجماعاً ازدواج موقت را جايز مى‏دانند و هيچ كدام آن‏ها جواز آن را مقيّد به قيد اضطرار نكرده است.(19)

چهارم : محرميت فرزند خوانده‏

وقتى درباره‏ى محرميت فرزند خوانده با اطرافيان از آقاى صانعى سؤال مى‏شود، فتوا مى‏دهد: فرزند خوانده گرچه فرزند اصلى نمى‏باشد، ليكن چون اطلاع دادن و متوجه شدن او به فرزند خوانده بودن براى او حرج و مشقّت ولو روحى - كه معمولاً چنين است - دارد، از جهت محرميت حكم فرزند اصلى را داشته و همه محارم فرزند اصلى به او محرم مى‏باشند و جزو محارمش از حيث محرميّت محسوب مى‏شوند و در محرميّت ذكر شده، فرقى بين نسبى، مانند دايى و عمه و يا سببى، مانند مادر زن و يا مادر شوهر و غير آن‏ها نبوده و نيست.(20)

فقيهان شيعه تاكنون هرجا كه درباره‏ى ايجاد محرميّت با فرزند خوانده اظهار نظر كرده‏اند، تنها به محرميّت از راه رضاع يعنى شير دادن و ازدواج اشاره كرده‏اند، از جمله خود آقاى صانعى در پاسخ مقلدانش، پيش از اين تنها به همين دو راه اشاره كرده است(21) و ديده نشده كه فقيهى براى اثبات محرميّت، آن هم براى نزديكان سببى و نسبى به قاعده نفى حرج استناد كرده باشد. از طرز استدلال آقاى صانعى دانسته مى‏شود كه وى به درستى مفاد قاعده‏ى لاحرج را در نيافته است.

پنجم : ربا در قرض‏هاى استنتاجى

آقاى صانعى فتوا مى‏دهد : اگر كسى كه قرض مى‏دهد، شرط كند كه زيادتر از مقدارى كه مى‏دهد بگيرد، در صورتى كه قرض استنتاجى (توليدى و اكتسابى) باشد به اين معنا كه شخص براى گذران زندگى و تهيه‏ى نان شب خود و يا ورشكستگى و بيچارگى قرض نمى‏كند، بلكه براى كسب و ساختن خانه و امثال آن‏ها - كه براى استنتاج است - قرض مى‏كند، عدم حرمت قرض ربوى استنتاجى - كه نه تنها باعث جلوگيرى از معروف و تجارت و كسب و كار نمى‏شود، بلكه وسيله‏اى براى رونق بازار و اقتصاد سالم است - خالى از قوت نيست، هر چند احتياط در به كار بردن حيل در اين قسم ربا و زياده مطلوب است، ولى اگر قرض ربوى استهلاكى باشد؛ يعنى براى نياز و رفع احتياج زندگى است، حرام و در حكم جنگ با خدا و رسول او است و هيچ حيله‏اى مجوّز آن نيست.(22)

فقيهان شيعه(23) و سنى(24) اجماع دارند كه به طور كلّى اگر در قرض، شرط شود كه هنگام باز پرداخت، مقدارى به مبلغ بدهى افزوده شود، ربا و حرام است و تا قرن حاضر كسى در اين حكم ترديدى نداشت تا اين‏كه با نفوذ اقتصاد سرمايه‏دارى در كشورهاى اسلامى برخى از عالمان اهل سنت، مانند رشيد رضا و عبدالوهاب خلاف، اين شبهه را مطرح كردند كه آن چه اسلام تحريم كرده خصوص بهره‏ى قرض‏هاى مصرفى و استهلاكى است و شامل بهره‏ى قرض‏هاى توليدى و استنتاجى نمى‏شود و متأسفانه آقاى صانعى بدون مطالعه كافى و دقت در آيات و روايات اهل‏بيت در اين دام افتاده و اين فتوا را داده است، حال آن كه فضلاى حوزه‏ى علميه‏ى قم به خوبى به شبهات مزبور پاسخ گفته‏اند.(25)

ششم : پاك بودن پوست غير مذكى

آقاى صانعى گفته است : به نظر اخير اين جانب، چرم‏ها و پوست‏هاى تهيه شده در بلاد غير اسلامى، اگر اطمينان باشد كه از حيوانات مردار و ميته گرفته نشده (كه معمولاً امروزه مخصوصاً با توجه زيادى كه به رعايت بهداشت در دنيا مطرح است، چنين اطمينانى وجود دارد)، نجس نيست. زيرا آن چه كه نجس است، مردار و جيفه است نه غير مذكى، هم‏چنين نماز خواندن با آن‏ها چنان چه از حيوان حلال گوشت باشد، مانعى ندارد.(26)

در فقه شيعه، حيوان غير مذكى، ميته محسوب مى‏شود و پوست آن نجس و نماز با آن باطل مى‏باشد و اين مطلبى اجماعى است و در روايات معصومان(ع) هم همين معنا به صراحت آمده است(27) حال چگونه آقاى صانعى حكم غير مذكى را از ميته جدا مى‏داند، خود بايد پاسخ بدهد.

هفتم : تشكيك در حكم ارتداد

از آقاى صانعى مى‏پرسند: آيا افراد مى‏توانند به صورت واقعى و نه تصنعّى دين خود را تغيير دهند؟

در جواب مى‏گويد : اگر اين عمل از روى تحقيق، علم و آگاهى باشد و در واقع آگاهانه منكر دين فعلى خود شود، اين مطلب، قابل بحث است اما اگر كسى علم و آگاهى به حقانيت دين خود دارد اما بازدست به انكار آن مى‏زند و مردم هم مى‏دانند اين عقيده واقعى او نيست، اين چنين كسى مستحق مجازات است.(28)

اين گفته آقاى صانعى كه مى‏گويد «قابل بحث است»، زير سؤال بردن حكم اجماعى فقيهان مسلمان است، آنان حتى در مورد كسى كه يك حكم ضرورى دين را انكار كند حكم ارتداد و اعدام را جارى مى‏دانند(29) چه رسد به اين‏كه‏ صراحتاً دين خود را انكار كند و تغيير دهد. قيدى كه آقاى صانعى به عنوان راه نجات مرتد از مجازات مطرح كرده است، يعنى «انكار و تغيير دين از روى علم و آگاهى»، قيدى است كه با احراز آن، همه فقيهان مسلمان حكم به مجازات فرد مى‏كنند. صاحب جواهر مى‏گويد: اگر حكم انكار شده، فى حد ذاته امرى ضرورى از ضروريات دين باشد و كسى كه آن را انكار مى‏كند، از ضرورى بودن آن حكم نزد اهل دين اسلام اطلاع داشته باشد، با اين انكار، كفر وى ثابت مى‏شود، چه اين انكار زبانى باشد و از روى عناد گفته شود و چه هم زبانى باشد و هم اعتقاد قلبى او باشد.(30)

شهيد ثانى نيز مى‏گويد: ارتداد عبارت است از كفر بعد از اسلام و كفر يا بانيت يا با قول و يا با فعل تحقق مى‏بابد... قول مثل اين‏كه خدا يا پيامبران را انكار، يا رسول خدا(ص) را تكذيب كند، يا امرى را كه اجماعاً حرام است حلال، يا امرى را كه اجماعاً حلال است، حرام شمرد و ضابطه‏ى ارتداد، انكار ضرورى دين است و فرقى نمى‏كند از روى عناد، يا اعتقاد و يا استهزا باشد.(31)بنابراين جايى براى تشكيك در اين حكم نيست.

هشتم : ارث بردن كافر از مسلمان

آقاى صانعى مى‏گويد: آيا اسلام حقوقى را براى كسانى كه شناسنامه‏ى اسلامى دارند قرار داده است؟ حالا اگر كسى شناسنامه‏اش او را مسيحى، يهودى، زرتشتى و يا ساير اديان كه با اسلام دشمنى ندارند معرفى كرد آيا اين گونه افراد از آن حقوق محروم مى‏شوند، يعنى فرد غير مسلمان حق ندارد از مسلمان ارث ببرد؟ ... ما چگونه بپذيريم مردى كه شناسنامه‏اش اسلامى است وقتى از دنيا رفت فرزندش كه مسلمان نيست و دينى غير از دين اسلام را برگزيده است وشيره و ميوه جان پدر است تنها به علت اين‏كه شناسنامه اسلامى ندارد از ارث بردن اموال پدر محروم شود.(32)

اين گفته آقاى صانعى هم برخلاف اجماع مسلمانان است. شهيد ثانى مى‏گويد: مسلمانان اتفاق دارند كه كفر مانع ارث مى‏شود و كافر از مسلمان ارث نمى‏برد.(33)

صاحب جواهر پس از آن كه كفر را از موانع ارث مى‏شمرد، مى‏گويد: كافر ذمى و حربى و مرتد و ساير اصناف كافر از مسلمان ارث نمى‏برند و در اين حكم ميان مسلمانان اختلافى نيست.(34)

بنابراين از نظر فقيهان اسلام، اين مطلب اثبات شده‏اى است كه شخص مرتد از پدر مسلمان خود ارث نمى‏برد و آقاى صانعى تحت تأثير احساسات خود، احكام خدا را به بازى گرفته است

http://mohsenzade.com/

راهبرد هوشمند ایران اسلامی و تشریح برنامه دشمن در انتخابات 92

 از سایت http://mohsenzade.com/index.php/component/content/article/7-1388-09-22-18-08-34/2688--92#addcomments

بگیرید

ختم قرآن 604نفری فوق العاده مقرب و مجرب

بسم الله الرحمن الرحیم

فضیلت تلاوت قرآن : «و لقد یسرنا القرآن للذکر فهل من مدکر» سوره قمر آیه 17 - امام علی علیه السلام: «بهترین ذکر قرآن است با قرآن است که سینه ها فراخ می شود و درونها روشن می گردد» میزان الحکمه 16416. از امام صادق علیه السلام سوال شد: «چه سری است که قرآن هرچه بیشتر خوانده و بحث شود بر تازگی و طراوت قرآن افزوده می شود حضرت فرمود : چون خدای تبارک و تعالی آن را تنها برای زمانی خاص و مردمی خاص قرار نداده است . از این رو در هر زمانی و برای هر مردمی تا روز قیامت تازه و با طراوت است» میزان الحکمه 16435. رسول الله صلی الله علیه و آله : « قرآن دارو است» میزان الحکمه 1644. رسول الله صلی الله علیه و آله: «این قرآن سفره ضیافت خداست پس تا می توانید از سفره ضیافت او فرا گیرید» میزان الحکمه 16453. امام صادق علیه السلام: «هرکه قرآن بخوا ند توانگری است که دیگر فقیر نمی شود» میزان الحکمه 1644.رسول الله صلی الله علیه و آله: «هرکه خواهان علم پیشینیان و آیندگان از اول تا به آخر دنیا است در قرآن کاوش و تامل کند». میزان الحکمه 16448.امام صادق علیه السلام : «حافظ قرآن که به آن عمل کند همراه فرشتگان پیغام آور ارجمند و نیکوکار است»میزان الحکمه 16475 . امام علی علیه السلام: «قرآن را بخوانید و آن را حفظ کنید زیرا خدای متعال دلی را که ظرف قرآن است عذاب نمی کند» میزان الحکمه16486. تشویق به تلاوت قرآن سوره فاطر 29 . رسول الله صلی الله علیه و آله: «هرگاه فردی از شما دوست داشته باشد که با پروردگارش سخن بگوید قرآن بخواند» میزان الحکمه16497 .رسول الله صلی الله علیه و آله: «صدای خوش زیورقرآن است» میزان الحکمه 16507 . آداب قرائت . رسول الله صلی الله علیه و آله: «همانا دهانهای شما گذرگاهای قرآن است پس آنها را با مسواک زدن خوشبو کنید » میزان الحکمه16525. پناه بردن به خدا سوره النحل 11 . ترتیل سوره مزمل 44 . تدبر سوره محمد 24 .خشوع سوره حدید 16.

برنامه ما ختم دائمی قر آن کریم است و حدودا ۱۵۰ ثانیه طول می کشد که در هر دوره با همکاری ۶۰۴ نفر انجام خواهد شد . هر فرد هر روز یک صفحه قرآن  به خط عثمان طه را می خوا ند که اعضا دوره با هم یک ختم کل قرآن را در روز تلاوت می کنند و هر نفر در پایان ۶۰۴ روز یک ختم قرآن به تنهایی انجام داده و دوباره ۶۰۴ روز بعدی را تکرار می کند و اعضا در ۶۰۴ روز مجموعا ۶۰۴ ختم قر آن تلاوت کرده اند. که تا بی نهایت ان شاء الله ادامه پیدا خواهد کرد. شماره ی صفحه و روز شروع با هماهنگی مدیر دوره خواهد بود که در ادامه مطلب اعلام شده و صفحه بصورتی واگذار گردیده که در هر روز یک ختم قرآن توسط اعضا انجام پذیرد . پس عدم حضور یک نفر حتی برای یک روز در دوره باعث می شود در آن روز ختم قرآن کامل نشود البته شرایط آسان است بعدا می توانید صفحه فراموش شده را به نیت آن روز بخوانید تا مشکل عدم ختم دوره پیش نیاید .در ضمن به افرادی به نیت جبران مافات گروه صفحه ای واگذار می گردد تا جبران کننده صفحه های احتمالی کسانی باشد که به هر دلیل از این گروه خارج شده جایگزینی برای خود ندارند و فرصت اطلاع دادن به ما هم پیدا نکردن به هر حال کار مستحبی و شرایط آسان و انعطاف پذیر است .ولی شما هم می دانید وقت در دنیا برای جبران محدود است و فانی شدن غیر خدا و وجه الله مسلم پس ...

وصیت می کنید ـ وصیت کردن مستحب است ـ تا بعد از فوتتان (ان شاء الله بعد ۱۲۰ سال) نیز این ختم به کسی واگذار شود و یا در صورت انصراف در هر کجای ختم شماره آن صفحه را به کسی دیگر یا به ما  می دهید تا دوره ناقص نشود . به این ترتیب ان شاء الله این دوره ی ۶۰۴ نفری تا قرآن و قرآن خوان هست ادامه پیدا می کند و شما هم در ثواب آن شریک هستید.

خواندن قرآن و شرکت در ختم قرآن مستحب است اما پایبندی شما به انجام این طرح باعث فیض بردن خودتان از این عمل مستحبی می شود .انما الاعمال بالنیات. بی وضو لمس قرآن جایز نیست و سوره های سجده و فصلت و نجم و العلق سجده ی واجب دارند (کافی است به این آیات که رسیدید سجده کنید ولو بی وضو بی ذکر حتی روبه قبله بودن هم شرط نیست ) . کسانی که نمی توانند سوره سجده دار یا آیه سجده را بخوانند آن را به دیگری داده یا بعدا آن آیه را به نیت آن روز بخوانند تا ختم قرآن در آن روز کامل شود .برای اطلاع بیشتر از احکام این موارد به رساله مراجع خود رجوع کنید تعداد کمی از مراجع خدا حفظشون کنه معتقد به این شرطند.راستی خانم ها بدانند در ایام عادت ماهیانه خوندن بیشتر از 7 آیه کراهت داره در آن حالات به قدری که نماز می خواندن سر سجاده بنشینند و فکر کنند به  حضرت حق و عبادات دیگه در حد نشاط ولی بدونند باز فکر بالا تر از عبادته.

شما هم می توانید با تکثیر ۶۰۴ تایی این برگه یا معرفی افراد به وبلاگ زیر و یا مدیریت یک گروه در این ثواب عظیم شریک باشید و حاجات خود را بگیرید. بعد از تکثیر برگه ها را از 1 تا ۶۰۴ شماره گذاری کرده تا اعضا شماره ی صفحه شروع تلاوت خود را بدانند ۰در ادامه مطلب اسامی شرکت کنندگان این طرح مشاهده می شود.

WWW.۰۹۱۳۵۲۰۲۹۰۷.BLOGFA.COM

در وبلاگ بالا نیز این طرح مدیریت می شود و سوالات دینی پاسخ داده می شود که می توانید با ثبت نام در قسمت نظرات وبلاگ یا دادن پیامک به همین شماره در این طرح شرکت یا سوال خود را مطرح کنید. برای سلامتی و تعجیل در فرج امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و شادی روح امام راحل قدس سره و شهدای غیور  و سلامتی عشاق الله خصوصا رهبر انقلاب حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای و قبول شدن حاجات شرعی این جمع با ذکر صلوات بر محمد آل محمد این دوره را به نیت تاریخ اولین کسی که دوره شما را شروع کرد در هر روزی که خواستید شروع می کنیم و در پایان ۶۰۴ روز به صورت مکرر برای ۶۰۴ روز بعد تکرار می کنیم . لازم به ذکر است نیت وابسته به روز نیست به نیت اولین روز که اولین نفر  از 604 نفر شروع کرده و روز را هم این طوری حساب می کنید که صفحه ای که می خوانید منهای صفحه که شروع کردید روزی که باید نیت کنید. مثلا صفحه ی ۲۰ شروع کردید الان صفحه ۲۰۰ را مخوانید که ۲۰۰-۲۰=۱۸۰ که روزی است که باید نیت کنید دقت کنید در اواخر ختم که به صفحات قبل از صفحه شروع می رسید باید یک جمع دیگر اضافه کنید مثلا در مثال بالا صفحه که می خوانید ۱۵ است صفحه شروع ۲۰ در این مثال ۶۰۴ - ۲۰ کرده که جواب ۵۸۴ است + ۱۵ می کنید که جواب ۵۹۹ است که شما روز ۵۹۹ را باید نیت کنید  و ۵ روز دیگر ختم تمام شده و به صفحه ۲۰ دوباره می رسید.

ومن الله التوفیق


 

ادامه نوشته

خاطره رهبرانقلاب از علامه طهرانی

حضرت آیت الله خامنه‌‏ای در مورد مرحوم علامه طهرانی فرمودند: براى من به قطع اثبات شده است که پدر شما از عنایت الهى براشراف به نفوس برخوردار بوده است، زیرا دربعضى از اوقات که من با ایشان ملاقات داشتم ایشان از مسایلى صحبت به میان مى‏آوردند که من آن مطالب را با احدى در میان نگذاشته بودم وفقط خودم از آنها خبر داشتم.

مهر: این کتاب که آن را می‌توان یادنامه‌ای برای علامه طهرانی دانست، به صورت اجمالی به عمر پر برکت ایشان پرداخته است که برخی از عناوین ابتدایی کتاب عبارتند از: نشو و نما در مهد علم و تحصیلات ابتدایی، هجرت به قم و کسب معارف الهیه به عنوان تنها راه سعادت، نقش به سزای علامه طباطبایی در ساختار علمی و معرفتی علامه طهرانی، هجرت به نجف اشرف و اساتید ایشان در علوم مختلف.

از جمله اساتید ایشان در قم می‌توان از آیات عظام شیخ محمد صدوقی یزدی، شیخ عبدالجواد سدهی اصفهانی، حاج سید رضا بهاءالدینی، شیخ مرتضی حائری یزدی و سید محمد داماد نام برد و اساتید ایشان در نجف اشرف عبارتند بودند از: آیات عظام حاج شیخ حسین حلی، حاج سید ابوالقاسم خویی، حاج سید محمود شاهرودی و حاج شیخ آغا بزرگ طهرانی. علاوه بر اینکه ایشان با مرحوم علامه طباطبایی، شیخ عباس هاتف قوچانی و سید جمال الدین گلپایگانی ارتباط سلوکی داشتند؛ رضوان الله علیهم اجمعین.

آشنایی علامه طهرانی با اساتید عرفان مرحوم آیةالله انصاری همدانی و حضرت حاج سید هاشم حداد _ رضوان الله علیهما_ بازگشت به وطن به امر استاد، اصول تربیتی و سیره عملی علامه طهرانی، کیفیت هدایت و ارشاد عامه مردم، اتقان و صحت در طریق به جهت تجربه علمی و عملی، سعی و اهتمام علامه طهرانی بر تحفظ شاخصه های فرهنگی اسلام و تشیع، شخصیت سیاسی و طرح ایجاد حکومت اسلامی، ارتباط با رهبر فقید انقلاب و مشارکت در نهضت مقدس، هجرت به مشهد مقدس و شروع به تألیفات و انگیزه آن، معرفی اجمالی تألیفات ایشان وغربت و عدم شناخت شخصیت علامه طهرانی از دیگر عناوین این کتاب هستند.

آیت الله سید محمد محسن حسینی طهرانی، مؤلف کتاب در دیباچه کتاب چنین آورده است: «روزى پس از ارتحال مرحوم والد- قدّس سره- به اتّفاق سایر اخوان درمحضرآیت الله خامنه‏اى- مدّظله- بودیم. ایشان درضمن صحبت مطلبى را از مرحوم والد بیان کردند و فرمودند: براى من به قطع اثبات شده است که پدر شما از عنایت الهى براشراف به نفوس برخوردار بوده است، زیرا دربعضى از اوقات که من با ایشان ملاقات داشتم ایشان از مسایلى صحبت به میان مى‏آوردند که من آن مطالب را با احدى در میان نگذاشته بودم وفقط خودم از آنها خبر داشتم. و پس از آن روکردند به ما و فرمودند: همانطور که والد شما کتابى در احوالات استاد عرفانى خود حضرت حدّاد به رشته تحریر درآورد، برشما لازم است که مانند آن کتاب (روح مجرد) براى پدر خود تألیف نمائید و این وظیفه شماست. و نیز فرمودند: من وقتى این کتاب (روح مجرد) به دستم رسید، همیشه آن را با خود داشتم، حتّى در سفرها، تا اینکه آنرا تمام کردم.»

مؤلف در قسمتی دیگر از کتاب در تبیین اهداف متعالی علامه طهرانی از تألیف کتب چنین نگاشته است: «یک روز مرحوم علامه پس از زیارت امام رضا علیه السلام در راه برگشت به منزل به بنده فرمودند: فلانی! ما سفره ای پهن کرده ایم که همه ملل و اقوام را از تمام دنیا بر سر آن سفره جمع کنیم. تو خیال نکن که این کتاب‌ها را فقط برای چند نفر از دوستان و رفقای خود نوشته ایم بلکه برای آن پیرزن مسیحی در اقصی نقاط دنیا که یک روزی این کتاب ما به دست او خواهد رسید و او را منقلب کرده و دلش را به نور ایمان منور می نماید و مسلمان و شیعه علی بن ابی طالب خواهد شد، نیز نوشته ایم.»

لازم به ذکر است این کتاب تلفیقی از دو مقاله مهر فروزان و جلوه حق (نور ساطع) است که مولف محترم چندی پس از ارتحال علامه طهرانی به رشته تحریر درآمده بود که با ویرایشی جدید توسط انتشارات مکتب وحی در 248 صفحه و شمارگان 5000 نسخه و قیمت 5500 تومان به زیور طبع آراسته شد.

مرحوم علامه آیةالله حاج سید محمد حسین حسینی طهرانی رضوان الله علیه از عرفاء ومجتهدان معاصر است که 17 سال پیش در سن 71 سالگی رحلت فرمودند.

ختم قرآن 120نفری

بسم الله الرحمن الرحیم

فضیلت تلاوت قرآن : «و لقد یسرنا القرآن للذکر فهل من مدکر» سوره قمر آیه 17 - امام علی علیه السلام: «بهترین ذکر قرآن است با قرآن است که سینه ها فراخ می شود و درونها روشن می گردد» میزان الحکمه 16416. از امام صادق علیه السلام سوال شد:  «چه سری است که قرآن هرچه بیشتر خوانده و بحث شود بر تازگی و طراوت قرآن افزوده می شود حضرت فرمود : چون خدای تبارک و تعالی آن را تنها برای زمانی خاص و مردمی خاص قرار نداده است . از این رو در هر زمانی و برای هر مردمی تا روز قیامت تازه و با طراوت است» میزان الحکمه 16435. رسول الله صلی الله علیه و آله : « قرآن دارو است» میزان الحکمه 1644. رسول الله صلی الله علیه و آله: «این قرآن سفره ضیافت خداست پس تا می توانید از سفره ضیافت او فرا گیرید» میزان الحکمه 16453. امام صادق علیه السلام: «هرکه قرآن بخوا ند توانگری است که دیگر فقیر نمی شود» میزان الحکمه 1644.رسول الله صلی الله علیه و آله: «هرکه خواهان علم پیشینیان و آیندگان از اول تا به آخر دنیا است در قرآن کاوش و تامل کند». میزان الحکمه 16448.امام صادق علیه السلام : «حافظ قرآن که به آن عمل کند همراه فرشتگان پیغام آور ارجمند و نیکوکار است»میزان الحکمه 16475 . امام علی علیه السلام: «قرآن را بخوانید و آن را حفظ کنید زیرا خدای متعال دلی را که ظرف قرآن است عذاب نمی کند» میزان الحکمه16486. تشویق به تلاوت قرآن سوره فاطر 29 . رسول الله صلی الله علیه و آله: «هرگاه فردی از شما دوست داشته باشد که با پروردگارش سخن بگوید قرآن بخواند» میزان الحکمه16497 .رسول الله صلی الله علیه و آله: «صدای خوش زیورقرآن است» میزان الحکمه 16507 . آداب قرائت . رسول الله صلی الله علیه و آله: «همانا دهانهای شما گذرگاهای قرآن است پس آنها را با مسواک زدن خوشبو کنید »  میزان الحکمه16525. پناه بردن به خدا سوره النحل 11 . ترتیل سوره مزمل 44 . تدبر سوره محمد 24 .خشوع سوره حدید 16.

برنامه ما ختم دائمی قر آن کریم است که در هر دوره با همکاری 120 نفر انجام خواهد شد . هر فرد هر روز یک حزب قرآن را می خوا ند( حدودا چهار صفحه) که اعضا دوره با هم یک ختم کل قرآن را در روز تلاوت می کنند و هر نفر در پایان 120 روز یک ختم قرآن به تنهایی انجام داده و دوباره 120 روز بعدی را تکرار می کند و اعضا در 120 روز مجموعا 120 ختم قر آن تلاوت کرده اند. که در سال 3 ختم کامل قرآن توسط هر نفر و 360 ختم قرآن توسط هر گروه 120 نفری انجام خواهد شد. پشت این برگه را ملاحظه کنید و پس از خواندن هر روز حزب خوانده شده را علامت بزنید شماره ی حزب و روز شروع با هماهنگی مدیر دوره خواهد بود و حزب بصورتی واگذار گردیده که در هر روز یک ختم قرآن توسط اعضا انجام پذیرد . پس عدم حضور منظم حتی برای یک روز در دوره باعث می شود در آن روز ختم قرآن کامل نشود البته بعدا می توانید اگر روزی را نخواندید به نیت دوره ختم آن روز 4 صفحه خودتان را بخوانید .

وصیت می کنید تا بعد از فوتتان نیز این ختم به کسی واگذار شود  و یا در صورت انصراف در هر کجای ختم برگه را به کسی می دهید تا دوره ناقص نشود . به این ترتیب ان شا الله این دوره ی 120 نفری تا قرآن و قرآن خوان هست ادامه پیدا می کند و شما هم در ثواب آن شریک هستید.

خواندن قرآن و شرکت در ختم قرآن مستحب است اما پایبندی شما به انجام این طرح باعث فیض بردن خودتان از این عمل مستحبی می شود . بی وضو لمس قرآن جایز نیست و سوره های سجده و فصلت و نجم و العلق سجده ی واجب دارند . کسانی که نمی توانند سوره سجده دار یا آیه سجده را بخوانند آن را به دیگری داده یا بعدا آن آیه را به نیت آن روز بخوانند تا ختم قرآن در آن روز کامل شود .برای اطلاع بیشتر از احکام این موارد به رساله مراجع خود رجوع کنید.

شما هم می توانید با تکثیر 120 تایی این برگه  و مدیریت یک گروه در این ثواب عظیم شریک باشید و حاجات خود را بگیرید. بعد از تکثیر برگه ها را از 1 تا 120 شماره گذاری کرده تا اعضا شماره ی حزب شروع تلاوت خود را بدانند.

WWW.MONTAZER2198.BLOGFA.COM

در وبلاگ بالا نیز این طرح مدیریت می شود و سوالات دینی پاسخ داده می شود که می توانید با ثبت نام در قسمت نظرات وبلاگ در این طرح شرکت یا  سوا ل خود را مطرح کنید. برای سلامتی و تعجیل در فرج امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و شادی روح امام راحل قدس سره و شهدا و سلامتی رهبر انقلاب حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای مد ظله العالی و قبول شدن حاجات شرعی جمع  با ذکر صلوات بر محمد آل محمد این دوره را از تاریخ(۲۸ شهریور مصادف با تولد خانم حضرت فاطمه معصومه  وروز دختر)شروع می کنیم و در پایان  120 روز به صورت مکرر  برای 120 روز بعد تکرار می کنیم  .

ومن الله التوفیق

 

پیشگویی های شاه نعمت الله ولی


   در نیمسال گذشته، یکی از دانشجویانم ، مجموعه اشعار شاه نعمت الله ولی را که از اینترنت پیرینت کرده بود ، به من ارائه کرد. با بررسی آن و مراجعه به اسانید معتبر، دانستم که متأسفانه افراد سودجو و فاسد، با تحریف و جابجا کردن ابیات وی، اغراض سیاسی خود را دنبال کرده اند. لذا تصمیم گرفتم که اشعار وی را آنگونه که هست در وبلاگ خود منتشر نمایم بدون آنکه موضع خاصی نسبت به آن داشته باشم. البته برخی ابیات غیر مهم را حذف کرده و بجای آن نقطه چین نهاده ام.

   از باب مقدمه می گویم که شاه نعمت الله ولی، از عرفای قرن هشتم و معاصرحافظ شیرازی بوده و95 سال عمر کرده است و مزار او در ماهان کرمان واقع است و شهید مطهری در جلد 14 مجموعه آثار خود؛ صفحه 577 او را اجمالاً توثیق کرده و او را از معاریف و مشاهیر عرفا خوانده اند که نسب به علی (ع) می برد. پیش بینی های او شامل وقایع دوران صفویه و بعد از آن می شود و اهمیت آن از این جهت است که صفویه، قرنها پس از مرگ او به قدرت رسیده اند.

 

قــدرت کردگــار می بـینــم                                          حالــت روزگــار می بـینــم

ازنجوم این سخن نمی گویم                                         بلکـه از کردگــار می بینــم

از سلاطیــن گــردش دوران                                         یک به یک را سوار می بینم

هر یکی را به مثل ذره نــــور                                        پرتــوی آشکــار می بـینــم

از بـزرگـی و رفعـت ایشــان                                         صفــوی برقرار می بینـــم

..........................

آخــر پادشاهـــی صفــــوی                                         یک حسینی*به کار می بینم

*آخرین پادشاه صفوی، شاه سلطان حسین؛ شاهی فاسد و ستمگر بوده است.

نادری در جهان شــود پیــدا                                         قامتــش استــوار می بینــــم

آخــر عهــد نـوجــــوانی او                                          قتــــل او آشکـــار می بینـــم

شهر تبریز را چو کوفه کنند                                          شهــرطهــران* قرار می بینم

* اشاره به انتقال پایتخت به تهران.

بعد از آن دیگـری  فنا گردد                                         شـاه دیگـر به کـــارمی بینم

که محمـد* به نـام او باشــــد                                        تیـــغ او آبــدار می بــینـــم

* بنابر ویژگیهایی که از او می گوید، مرادش احتمالاً محمد شاه قاجار است نه ،آغا محمدخان قاجار.

چــارده ســال پادشاهـــی او                                        دولتــش کامکــار می بینــم

سال کز مرغ می شـود پیــدا                                         مــرگ او آشکــار می بینـم

..........................

ناصر الدین به نصـرت دوران                                       چـارده هشـت سال*می بینــم

* عدد مزبور با هیچ یک از ارقام تاریخی در مورد ناصرالدین شاه تناسبی ندارد و نزدیک تر آن است که بگوییم مربوط به سن او در هنگام تاجگذاری باشد که البته این هم دقیق نیست زیرا مجموع هشت و چهار، 22 است حال آن که وی در 18 سالگی به قدرت رسیده است.

..........................

از شهنشــاه ناصـر الدین شـاه                                       شیــونــی بیــم دار*می بینــم

* اشاره به ترور ناصرالدین شاه.

روز جمعـــه ز شهر ذیقعــده                                          تن او در مـــــزار می بــینـم

بعد از آن شه مظفــر الدین را                                       شاهیِــش ناگــوار می بینــم

چـارشنبـه ز شهـر ذیقعـــــده*                                      مــرگ او آشکــار می بینـم

* مرگ هر دو ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه در ذیقعده واقع شده است بنابراین پیش بینی او در این باره دقیق می باشد.

از الــف تا بـه دال می گویـم                                         شاه و شاهــی فکارمی بینـم*

* اشاره به نهضت مشروطیت ایران و تهدید پایه های سلطنت قاجاریه است.

درخراسان ومصروشام وعراق                                       فتنــه و کـــارزار می بینـــم

جنگ وآشوب و فتنه ی بسیار                                      در یمیــن و یســار*می بینـم

* آغاز جنگ جهانی اول، مصادف با ، آخرین روزهای عمر مشروطیت ایران.

غــارت و قتــل لشکــر بسیـار                                      در میــان و کنــار می بـینـم

شه چو بیرون رود ز جاگاهش*                                     شاه دیگــر** بکارمی بـینـم

* مراد، احمد شاه قاجار است، جالب آنکه به خروج او از کشور اشاره می کند و نه مرگ او.

** مراد، رضا شاه است.

چون فریدون به تخـت بنشینـد                                      نوکرانـش قطـــار می بینــم

متصف بر صفات سلطان است                                     لیک من گرگ وار می بینــــم

دائـم اسبـش به زیر زیـن طــلا                                   کمتـر آن را سـوار می بینـــــم

عدل و انصـاف در زمانـه ی او                                   همچــو هیمـه به نـار می بینــم

علمــــــای زمــان او دائــــــم                                  همــه را تـــــار ومــارمی بینــم*

* تقابل دولت با دین و روحانیت، هیچ گاه در تاریخ ایران، به اندازه ی دوران حکومت رضا شاه نبوده است. او کوشش کرد تا لباس روحانیت را از بین برده و به کلی سازمان روحانیت را فرو بپاشد.

هست فصل حجاب در عهدش                                  فصــل را بــی اعتبــارمی بینم*

* مهم ترین اقدام ضد دینی رضاشاه، کشف حجاب زنان بود.

جنگ سختی شود تمــام جهان*                                کوه و صحــرا فکــار می بینـم

* اشاره به آغاز جنگ جهانی دوم.

کــــار و بـــار زمانــه وارونـــه                                     قحط و هم ننگ وعار*می بینم

* اشاره به نابسامانی شدید اقتصادی در ایران و گسترش قحطی، همچنین اشغال کشور توسط متفقین و خیانت رجال سیاسی، در همکاری با بیگانگان.

چون دو ده سال*پادشاهـی کرد                               شهیــش بـــرکنــار**می بـینــم

* البته رضاشاه، بیست سال پادشاهی نکرده اما عملاً از سوم اسفند 1299 تا شهریور 1320، قدرت را در اختیار داشته است.

** اشاره به برکناری و تبعید رضاشاه.

پسرش چــون به تخت بنشینـــد                                  بوالعجــــب روزگــار می بینم

نوجوانــی به ســان ســرو بلنــد                                 رستمــش بنـده وار می بینــم

در امور شهــی است بی تدبیـــر                                لیکنــش بخت یــــار*می بینـم

* خود محمدرضا پهلوی نیز معتقد بود که در کار پایداری سلطنتش، علیرغم حوادث سهمگین که می توانست طومار حکومت او را در هم بپیچد، همواره بخت یار او بوده تا جایی که مدعی بود که خداوند حامی اوست.

بس فرومـــایگـــان بـی حاصـل                                حامـــل کـار و بــار می بینـــم

مذهب و دین ضعیـف می یابــم                                مُبتــدع* افتخــــارمی بــینـم

* بدعت گزاری در دین.

ظلم پنهــــان، خیانــت و تزویــر                               بر اعاظـــم شعــــــار می بینـم

ظلمــت ظلــم ظــالمــان دیــــار                              بی حــد و بی شمــار می بینــم

ماه را رو سیـــــــــاه می یابــــم                             مهــــــر را دل فکـــار می بینــم

دولـــت مرد و زن رود به فنـــــا                               حال مــــردم فکـــــار می بینــم

غــــارت و قتـــل مــردم ایــران                               دست خــارج به کــار می بینــم

کهنــه رنـــدی به کـار اهرمنــی*                             انــدر این روزگـــار می بینـــــم

* بسیار عجیب است که او ابتدا دخالت خارجی را در غارت و قتل مردم ایران مورد اشاره قرار می دهد، سپس آن قدرت خارجی را شیطانی قلمداد می کند ( شیطان بزرگ؛ آمریکا).

دور او هــم تمـــام خواهـد شـد                                لشکـــری را ســـوار می بـینـم

شور و غوغــای دیـــن شود پیدا*                              سر به ســــر کــارزار می بینـم

* اشاره به وقوع انقلاب اسلامی ایران و مبارزات گسترده ی مردمی از یک سو و کشتار مردم به دست جلادان رژیم شاه، از سوی دیگر.

قصــه ای بس غریــب می شنـوم                               غصــه ای در دیـــار می بینــم

جنگ و آشـــوب و فتنه ی بسیار                                 نام او زشـت و خـوار*می بینـم

* محمد رضا پهلوی، تنها شاهی است که مردم ایران، مستقیماً او را مورد خطاب قرار داده و مرگ بر او گفتند. بنابراین وی خوارترین شاه در سلسله پادشاهی ایران است.

کم ز چل* چون که پادشاهی کرد                             سلطـــه اش تار و مار می بینـم

* اشاره به 37 سال حکومت محمدرضا پهلوی.

غم مخورزانکه من دراین تشویش                             خرمــــیّ وصــل یار می بینــم

بعد از او شـــاهی از میــان بــرود                             عالمـــــی چون نگــار می بینـم

سیـــدی را ز نســـل آل رســـول                              نــــام او، بـرقـرار*می بینـــم

* اولاً سیادت امام خمینی (ره) را تصریح می کند، ثانیاً نام او را نیز تعیین می نماید زیرا عدد واژه ی « برقرار» به حروف ابجد، 710 و عدد واژه ی «خمینی» نیز 710 می باشد.

نایــب مهدی(عج)* آشکـار شـود                             ســروری را ســـــوار می بینـم

* نیابت عام حضرت ولی عصر ارواحنا فداه، از پایان غیبت صغری، آغاز شده است اما هیچگاه نیایت عام فقها، آشکار و علنی و عملیاتی نبوده است تا اینکه با وقوع انقلاب اسلامی ایران، نیابت عام فقها، فعلیت یافت و حکومت ولایت فقیه؛ با تکیه بر نیابت عام حضرت حجت عجل الله فرجه، تأسیس گردید.

پیشــــــــــوای تمـــام دانــایـــی                             رهبــــــری با وقـــــار می بینم

متصــف بر صفــات سلطانیســت                              لیـــک درویــش وار می بینـم

رهنمــــا و امـــام هفت اقلیــم                               نــــام او را شعــار می بینـــم

همچــو مولا جلال الــدین مولا                                شمس تبریــــز وار می بـینـــم

بندگــــــان جناب حضـــرت او*                                 سر بســــر تاجــــدار می بینـم

* اشاره به مسئولینی است که تحت ظلّ ولی فقیه، یکی پس از دیگری خدمت    می کنند.

گوهر شب چــراغ بهر کمــــال                               آن دُرِ شـــاهــــوار می بینــــم

هرکجا رو نهـــد به فضـــل الاه                                دشمنـــش خاکسـارمی بینــم*

* در روایات معصومین (ع) نیز این بشارت به چشم می خورد که حکومت جمهوری اسلامی، از شکست و ناکامی مصونیت دارد. تا قبل از آن، دور دورِ پیروزی فتنه ها بر اهل حق است اما در دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی، سهمگین ترین فتنه ها ، با امداد الهی، ناکام می ماند. امام خمینی نیز پیش بینی فرمودند که ملت ایران، پرچم را به امام عصر(عج) تسلیم خواهد نمود.

بــا کرامــــات و جامـــع آداب                               آصــــف روزگـــــار می بینـم

تا چهل سال ای برادر من                             دوره ی شهریــــــار می بینــم*

* در روایات آمده است که « ... کذب الوقّاتون » تعیین کنندگان وقت ظهور، دروغ می گویند. در بیت اخیر ، ظاهراً وقت تعیین شده است اما توجه به این نکته ضروری است که اولاً شاعر، روز و ماه و سال تعیین نکرده، ثانیاً چه بسا او زمان وقوع را مدّ نظر ندارد و صرفاً به ترتیب حوادث اشاره می کند، ثالثاً امروز برای ما معلوم شده که نظام جمهوری اسلامی، کی تأسیس شده و کی چهل ساله می شود، اما برای او معلوم نبوده است، رابعاً عدد چهل، یکی از اعداد مقدس در اسلام شمرده شده و چه بسا مراد، خودِ عدد چهل نباشد بلکه شاعر از باب تقریب به آن توجه کرده و مراد او این است که پس دوره ای که از حکومت جمهوری اسلامی گذشت، امام زمان(عج) ظهور خواهند کرد. بنابر این برای ما فقط این نکته مهم است که انشاءالله ، جمهوری اسلامی، به حکومت آن حضرت متصل خواهد شد ؛حقیقتی که هم در روایات معصومین به آن اشاره شده و هم امام خمینی به آن تصریح فرموده اند.

   نکته ی دیگر آن است که شاعر نمی گوید: «دور آن شهریار می بینم»، بلکه     می گوید:«دوره ی شهریار می بینم» ؛ زیرا درصورت اول، حکومت شخص خمینی کبیر باید ادامه می یافت و توسط او به صاحب اصلیش تسلیم می شد اما در مصراع اصلی تصریح می کند که طول حیات جمهوری اسلامی، دوره ی شهریاری خمینی کبیر است و حکومت از اندیشه ها و آرمانهای او منحرف نمی شود .

بعدازآن خود امام خواهد بود                  که جهــان را مدار می بینـــــم

صورت و سیرتـش چو پیغمبــر                  علم و حلمش شعار می بینـم

قـــــائم شــرع آل پیغمبــــــــر                 به جهان آشکـــــــار می بینم

میم وحا، میم ودال می خوانند                  نـام آن نامــــــدار می بینـم

از کمربنــد آن سپهـر وقـــار                        تیغ چون ذوالفقـار می بینم

جنگ سختــی شود تمام جهـان*                              کوه و صحــرا  فکــار می بینـم

* احتمالاً جنگ جهانی سوم.

مردمـــان جهــان ز انس و پری                                همــــه را در فــــرار می بینــم

مر مسیـــــح از سمـا فـرود آیـد                               گــــوردجــــال زار*می بینـــم

* یکی از علائم قطعی ظهور، پیدایش دجال است. بسیاری از متفکران امروز، دجال را همان دستگاه عظیم تبلیغاتی، هنری و رسانه ای غرب جدید می دانند که مجهز به کارآمدترین سلاحها؛ یعنی تکنولوژی فرا پیشرفته ی ارتباطات می باشد و همه ی وجهه ی همت خود را در تخدیر ذهن و اندیشه و تخریب فرهنگی ملل جهان قرار داده است. بنابر روایات، پس از رجعت حضرت مسیح(ع)، و با توجه به اینکه خواستگاه دجال، مغرب زمین بوده و ظاهراً از تمدن مسیحی برخاسته است، کار نابودی او ،به مسیح(ع) سپرده می شود.

رنگ یک چشم اوبه رنگ کبود*                              خری بر خر ســوارمی بینــم**

* در روایات است که دجال، یک چشم دارد و آن چشم که رنگی کبود دارد،     همه ی صورت او را اشغال کرده است و همه ی نظرها را به خود جلب می کند و همه ی ملل جهان به او می نگرند. برخی، این ویژگی ها را با تلویزیون و مانیتور رایانه تطبیق داده اند.

** خری بر خر سوار، اشاره به این است که مبنای تفکر و دعوت دجال، حماقت و جهل بوده و کار اصلی او این است که مردم را از حقایق هستی، غافل نماید و آنان را به جهل و تن پروری و زر اندوزی و فساد و شهوت و دنیا طلبی، سرگرم کند.

هر قـــــدم از خرش بود میلـــی                                دورگردون غبـــــارمی بینــم*

* ویژگیهای مزبور که البته در روایات نیز با همین تعابیر اشاره شده است، نشان   می دهد که دجّال، انسان نیست زیرا هر قدم او یک میل راه است و وجود او، تمام دور گردون و منظومه ی شمسی را مثل غباری پر کرده است، بنابر این دجال، امواجی است که به سرعت منتشر می شود و از طریق ماهواره ها که دور گردون در حرکتند، به همه جای زمین ، منتشر می گردد.

آل سفیـــــان* تمام کشتــه شوند                                با هـــزاران ســــوار می بینـم

* همه می دانیم که یکی از علائم قطعی ظهور، خروج سفیانی است. سفیانی بنابر آنچه در روایات آمده است، یک شخص نیست بلکه یک جریان اقتدارگرا؛ متشکل از سفیانی های متعدد است که سلطه را دنبال می کند. همه این را هم می دانیم که دشمن ترین دشمنان پیامبر(ص)، ابوسفیان و پس از او ، دشمن ترین دشمنان آل پیغمبر(ع)، آل سفیان یا همان بنی امیه بوده اند. پس جریان سفیانی، یک جریان تاریخی است که از ابوسفیان آغاز شده و با معاویه و یزید و بنی امیه و سپس     همه ی سلطه گران فاسد که در مقابل حق و حقیقت ایستاده اند، ادامه یافته است و سرانجام به سفیانی عصر ظهور ختم می شود که به تمام قامت، در مقابل فرزند پیامبر خواهد ایستاد اما این بار با همه ی سپاهش، نابود خواهد شد.پس سفیانی عصر ظهور، همان جریان سلطه ی جهانی است که حق و عدالت را برنمی تابد. نابودی سفیانی، در حقیقت، انتقام از همه ی ظلمهای تاریخی و خونهای به ناحق ریخته شده است؛ مخصوصاً انتقام از بزرگترین ظلم و خونریزی تاریخ، که در کربلای حسینی رقم خورد.    

مهــــدی وقت و عیســـی دوران                              هر دو را شهســـــوار می بینــم

دیـن و دنیــا از او شـــود معمور                                 خلق از او، بخت یـــار می بینم

مسکنش شهر کوفه خواهد بـود                                دولتـــــــش پایــــدار می بینم

هفــــت باشـــد وزیر سلطانـــم                                همـــــه را کامکـــار می بینــم

زینـــت شـــرع و رونــق اسلام                                محکـــــم و استــــوار می بینم

عاصیـــــان از امـــام معصومــم                               خجـــل و شرمســـار می بینـــم

گرگ با میــش، شیـــر با آهـــو                              در چـــــرا، برقـــرار می بینــم*

* کنایه از گسترش عدل و امنیت و رفاه بر جغرافیای زمین، تحت حکومت واحد جهانی حضرت حجت روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء

نه درودی به خـــود همی گویم                               بلکـــه از ســـرّ یار می گویـــم

نعمــت الله نشستــــه در کنجــی                              همــــه را در کنـــــار می بینم.

 

اللهمّ کن لولیّک الحجّه بن الحسن،صلواتک علیه و علی آبائه، فی هذه السّاعه و فی کلّ ساعه، ولیّاً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دلیلاً و عیناً، حتی تسکنه ارضک طوعاً و تمتّعه فیها طویلاً برحمتک یا ارحم الرّاحمین.

http://drhamta.blogfa.com/post-29.aspx

تحلیل استراتژیک فتنه بزرگتر کدام است?

 

فتنه بزرگتر کدام است؟ قال أمير المؤمنين عليه السلام: «قصم ظهري إثنان عالم متهتك، و جاهل متنسك، فالجاهل يغش الناس بتنسكه، و العالم يغرهم بتهتكه» بحار الانوار ج 2، ص 111. همواره جریان حق با دو گروه افراط کننده و تفریط کننده نسبت به حق، روبرو بوده است، امام خامنه ای هم بارها، از جمله در ۱۴ خرداد ۷۶، به این دو گروه (متهتک در برابر حق و منفعل در برابر باطل و نیز گروه متحجر و خوارجی) اشاره کرده اند. الحمد لله پیوند مبارک "امام و امت" توانست طی سالهای ۸۴ و ۸۸، متجددین لیبرال مسلک را شکست دهد، اینک نوبت فتنه بزرگتر؛ یعنی خوارج و علمای متنسک و به قول امام خمینی، آخوندهای احمق و بیشعور است. از جوانان بیدار دانشگاه چیزی عایدشان نشد، سرفتنه را به سمت حوزه کج کردند. حالا نوبت طلاب و فضلای انقلابی است که در برابر براندازان بایستند.

 

آخوندهایی که به جای کینه آمریکا، کینه جوانان مجاهد فی سبیل الله دارند، چه کسانی هستند؟ رهبر فرزانه اسلام، ۲ اسفند 68: "كسانى كه هنوز نتوانسته‌اند جلوه انقلابى اسلام را درك كنند، باز هم در حوزه‌ها و در كسوت روحانيت هستند. هنوز كسانى كه به جاى كينه امريكا و دشمنان، قلبهاى آنها جايگاه كينه‌ى مجاهدان فى‌سبيل‌الله و جوانان مؤمن و پرچمداران حقيقت است، در حوزه‌ها و بيرون از حوزه‌ها نيز پيدا مى‌شوند. همان متحجرانى كه امام مكرر اشاره كردند - يعنى دوستداران و شيفتگان اسلام امريكايى؛ اسلامى كه روحانيت و دين و معنويت را از مسير خود و از مردم و خدا دور مى‌كند و مايه شادى و آسايش دل دشمنان خدا مى‌شود - هنوز هستند. در همه جبهه‌ها، حضور جوانهاى مؤمن و فعال و فضلاى جوان در سمت هدفهاى انقلاب، يك ضرورت است."

در سال ۷۸ گروه برانداز تقریبا همگی از دانشگاهیان غربزده بود، در سال ۸۸ مدیریت جریان برانداز با گروهی اخوند و گروهی دانشگاهی بود، اما بدنه جریان حوزوی نبودند، در فتنه بزرگتر قرار است که مدیریت فتنه با آخوندهای برانداز و بدنه قابل توجهی از طلاب حوزه آزاد باشند و در کنار اینان، گروهی هم دانشگاهی باشند.

خطرناکترین جمله شریعتی: امضای روحانیت پای هیچ سند خیانتی نیست! در کنار استراتژیک ترین خیانت‌های طول تاریخ بشر، همه جا امضای یک آخوندنما بوده است، اما در خیانتهای کوچک نه. شیطان، اولی، دو می، سومی، چهارمی، پنجمی، ششمی و ... هم آخوند بودند.برترین موجودات عالم عالمان دین و کثیفترین موجودات عالم، آخوندهای بد هستند: خیارکم خیار العلماء و شرارکم شرار العلماء"

بنیانگذار انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی: "روحانيون وابسته و مقدس نما و تحجرگرا هم كم نبودند و نيستند. در حوزه‏هاى علميه هستند افرادى كه عليه انقلاب و اسلام ناب محمدى فعاليت دارند. امروز عده‏اى با ژست تقدس مآبى چنان تيشه به ريشه دين و انقلاب و نظام مى‏زنند كه گويى وظيفه‏اى غير از اين ندارند. خطر تحجرگرايان و مقدس نمايان احمق در حوزه‏هاى علميه كم نيست. طلاب عزيز لحظه‏اى از فكر اين مارهاى خوش خط و خال كوتاهى نكنند، اينها مروّج اسلام امريكايى‏اند و دشمن رسول اللَّه. آيا در مقابل اين افعيها نبايد اتحاد طلاب عزيز حفظ شود؟ ... خون دلى كه پدر پيرتان از اين دسته متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختيهاى ديگران نخورده است. نرم افزار صحیفه امام خمینی، ویرایش3، منشور روحانیت، جلد 21 از ص 273 تا ص293

"در 15 خرداد 42 مقابله با گلوله تفنگ و مسلسل شاه نبود كه اگر تنها اين بود مقابله را آسان مى‏نمود. بلكه علاوه بر آن از داخل جبهه خودى گلوله حيله و مقدس مآبى و تحجر بود؛ گلوله زخم زبان و نفاق و دورويى بود كه هزار بار بيشتر از باروت و سرب، جگر و جان را مى‏سوخت و مى‏دريد... آنقدر كه اسلام از اين مقدسين روحانى نما ضربه خورده است، از هيچ قشر ديگر نخورده است و نمونه بارز آن مظلوميت و غربت اميرالمؤمنين- عليه السلام- كه در تاريخ روشن است. بگذارم و بگذرم و ذائقه‏ها را بيش از اين تلخ نكنم." نرم افزار صحیفه امام خمینی، ویرایش3، منشور روحانیت، جلد 21 از ص 273 تا ص293

 

شیوه عوض شده است!

ائتلاف خارج‌ رفته‌های متهتک با خارج‌خوانده‌های متحجر! البته با شیوه عوض شده: "ولى طلاب جوان بايد بدانند كه پرونده تفكر اين گروه همچنان باز است و شيوه مقدس مآبى و دين فروشى عوض شده است. شكست خوردگان ديروز، سياست بازان امروز شده‏اند. آنها كه به خود اجازه ورود در امور سياست را نمى‏دادند، پشتيبان كسانى شدند كه تا براندازى نظام و كودتا جلو رفته بودند. غائله قم و تبريز با هماهنگى چپيها و سلطنت طلبان و تجزيه طلبان كردستان تنها يك نمونه است كه مى‏توانيم ابراز كنيم كه در آن حادثه ناكام شدند ولى دست برنداشتند و از كودتاى نوژه سر در آوردند، باز خدا رسوايشان‏ کرد." نرم افزار صحیفه امام خمینی، ویرایش3، منشور روحانیت، جلد 21 از ص 273 تا ص293

"ديروز مقدس نماهاى بي‌شعور مى‏گفتند دين از سياست جداست و مبارزه با شاه حرام است، امروز مى‏گويند مسئولين نظام كمونيست شده‏اند! ... «ولايتى» هاى ديروز كه در سكوت و تحجر خود آبروى اسلام و مسلمين را ريخته‏اند، و در عمل پشت پيامبر و اهل بيت عصمت و طهارت را شكسته‏اند و عنوان ولايت برايشان جز تكسب و تعيش نبوده است، امروز خود را بانى و وارث ولايت نموده و حسرت ولايت دوران شاه را مى‏خورند! راستى اتهام امريكايى و روسى و التقاطى، اتهام حلال كردن حرامها و حرام كردن حلالها، اتهام كشتن زنان آبستن و حِليّت قمار و موسيقى از چه كسانى صادر مى‏شود؟ از آدمهاى لامذهب يا از مقدس نماهاى متحجر و بي‌شعور؟! ... همه اينها نتيجه نفوذ بيگانگان در جايگاه و در فرهنگ حوزه‏هاست، و برخورد واقعى هم با اين خطرات بسيار مشكل و پيچيده است." نرم افزار صحیفه امام خمینی، ویرایش3، منشور روحانیت، جلد 21 از ص 273 تا ص293

ضد استراتژی افعیهای احمق و بیشعور به استراتژی وحدت در حوزه "حال بحث اين است كه براى جلوگيرى از تكرار آن حوادث تلخ و رسيدن به اطمينان از قطع نفوذ بيگانگان در حوزه‏ها چه بايد كرد؟ گر چه كار مشكل است ولى چاره چيست بايد فكرى كرد. اولين وظيفه شرعى و الهى آن است كه اتحاد و يكپارچگى طلاب و روحانيت انقلابى حفظ شود وگرنه شب تاريك در پيش است و بيم موج و گردابى چنين هايل!" ( همان فتنه بزرگ خودمان) نرم افزار صحیفه امام خمینی، ویرایش3، منشور روحانیت، جلد 21 از ص 273 تا ص293.

"مگر [جامعه مدرسین] همانها نبودند كه وقتى يك روحانى به ظاهر در منصب مرجعيت از اسلام و انقلاب فاصله گرفت، او را به مردم معرفى كردند؟ ... اگر خداى ناكرده اينها شكسته شوند چه نيرويى جاى آنان را خواهد گرفت؟ و آيا ايادى استكبار، روحانى نماهايى را كه تا حد مرجعيت تقويت نموده است، فرد ديگرى را بر حوزه‏ها حاكم نمى‏كنند؟" نرم افزار صحيفه امام، ج‏21، ص: 287

لزوم حرکت کردن جلوتر از رهبری در کلام خود ایشان: درباره نقش متفاوت رهبر و رهرو که برخی به تندروی یا جلوتر از رهبر رفتن تعبیر می‌کنند، فرمایش خود امام خامنه ای در نماز جمعه 23 اردیبهشت 79، راهگشاست.

(البته این حقیر معتقدم که رهرو اگر پیش از امام خود نیز حرکت کرد تباه وهلاک خواهد شد مگر اینکه به اذن ولایت وباهدف سپر فراردادن خود برای دفع بلا از امام عدل باشد).:

"ببينيد، بحث اين‌كه حكومت و دولت با مخالفان نظام چگونه رفتار مى‌كند، يك بحث است؛ اما اين بحث كه فلان جناح سياسى داخل نظام، مواضع خود را در مقابل مخالف چگونه تعريف مى‌كند، يك حرف ديگر است. ... حكومت نسبت به همه آحاد مردم وظيفه‌اى دارد؛ مسلمان باشند، غيرمسلمان باشند؛ موافق نظام باشند، مخالف نظام باشند؛ ... ، رفتار حكومت با آنها، رفتارى مثل مؤمنين و مثل بقيه مردم است و هيچ تفاوتى ندارد. اين يك حرف است؛ اما رفتار جناحهاى سياسى، غير از رفتار حكومت است. جناحهاى سياسى بايد موضعشان را مشخص كنند. بايد صريحا... در مقابل كسانى هم كه على‌الظاهر متدينند، اما به تحول انقلاب و به اصل انقلاب هيچ اعتقادى ندارند - متحجران و جامدان - بايد مرزهايشان را مشخص كنند. نمى‌گوييم جنگ و دعوا و مبارزه كنند؛ اما موضع خود را مشخص كنند. اين حرف ما به جناحهاى سياسى است."

روش شناسی اجتهاددر فتنه بزرگتر

از آنجا که بسیاری از مدعیان اجتهاد و مرجعیت، بر اساس تعریف دقیق اجتهاد، مجتهد نیستند، برای بازشناسی مجتهد و مرجع، لازم است، بر اساس معیارهای دقیقی اقدام شود، تا گام مهمی در آماده سازی جامعه با "فتنه بزرگتر؛ یعنی طراحی حوزه آزاد پس از دانشگاه آزاد از سوی هاشمی" که سهمی زیادی برای حوزه و علما و مراجع در فرایند آن طراحی شده است، برداشته شود.

 

 

تبیین نقص روشی اجتهاد مصطلح: اجتهاد مصطلح ناقص است؛ چون تفقه و اجتهاد یعنی شناخت نیازهای جامعه و پیدا کردن جواب آن در منابع دینی و سپس ارائه مناسب نیاز جامعه برای تحقق عملی دین؛ پس ما دست کم به دو عنصر "شناخت حقیقت و شناخت واقعیت" نیازمندیم و باید در روش اجتهاد و تفقه، این دو عنصر را بگنجانیم؛ وگرنه روش اجتهاد ما ناقص است.

اشکال: چون دین فطری است و نیازهای فطری هم ثابت است، بنابراین شناخت واقعیت ضرورتی ندارد و بنابراین مولفه‌های سیالی که برای شناخت واقعیت ادعا می‌شود، حقیقتا جزئی از اصول اجتهاد و تفقه و روش فقیه شدن نیست.

حقیقت و واقعیت، دو بال اجتهاد صحیح: روش اجتهاد سنتی؛ یعنی بکارگیری اصول فهم وظیفه از منابع دین (توجه به حقیقت)، لازم است ولی کافی نیست و باید اصول فهم واقعیت هم طراحی شود! اساسا تعیین کننده ترین عنصر اجتهاد و تفقه، دست یافتن به پاسخ نیازهای واقعی و زمان و مکانمند، از منابع حقیقی و ثابت دین است: "و أما الحوادث الواقعة فارجعوا فیها إلی رواة أحادیثنا..." سخن بر سر این است که روش سنتی اجتهاد، لازم است ولی کافی نیست، نه اینکه روش اجتهاد مصطلح اساسا غلط است و باید روش غیرجواهری دنبال شود!

واقعیت، عنصری تعیین کننده در اجتهاد، از نگاه امام خمینی (ره): "اما در مورد دروس تحصيل و تحقيق حوزه‏ها، اينجانب معتقد به فقه سنتى و اجتهاد جواهرى هستم و تخلف از آن را جايز نمى‏دانم. اجتهاد به همان سبك صحيح است ولى اين بدان معنا نيست كه فقه اسلام پويا نيست، زمان و مكان دو عنصر تعيين كننده در اجتهادند. مسئله‏اى كه در قديم داراى حكمى بوده است به ظاهر همان مسئله در روابط حاكم بر سياست و اجتماع و اقتصاد يك نظام، ممكن است حكم جديدى پيدا كند، بدان معنا كه با شناخت دقيق روابط اقتصادى و اجتماعى و سياسى [واقعیات] همان موضوع اول كه از نظر ظاهر با قديم فرقى نكرده است، واقعاً موضوع جديدى شده است كه قهراً حكم جديدى مى‏طلبد. صحيفه امام، ج‏21، ص: 289.

عدم واقعیت شناسی به معنای عدم اجتهاد است: "مجتهد بايد به مسائل زمان خود احاطه داشته باشد. براى مردم و جوانان و حتى عوام هم قابل قبول نيست كه مرجع و مجتهدش بگويد من در مسائل سياسى اظهارنظر نمى‏كنم. آشنايى به روش برخورد با حيله‏ها و تزويرهاى فرهنگ حاكم بر جهان، داشتن بصيرت و ديد اقتصادى، اطلاع از كيفيت برخورد با اقتصاد حاكم بر جهان، شناخت سياستها و حتى سياسيون و فرمولهاى ديكته شده آنان و درك موقعيت و نقاط قوّت و ضعف دو قطب سرمايه دارى و كمونيزم كه در حقيقت استراتژى حكومت بر جهان را ترسيم مى‏كنند، از ويژگيهاى يك مجتهد جامع است. يك مجتهد بايد زيركى و هوش و فراست هدايت يك جامعه بزرگ اسلامى و حتى غيراسلامى۱ را داشته باشد و علاوه بر خلوص و تقوا و زهدى كه در خور شأن مجتهد است واقعاً مدير و مدبر باشد. حكومت در نظر مجتهد واقعى فلسفه عملى تمامى فقه در تمامى زواياى زندگى بشريت است، حكومت نشان دهنده جنبه عملى فقه در برخورد با تمامى معضلات اجتماعى و سياسى و نظامى و فرهنگى است، فقه، تئورى واقعى و كامل اداره انسان از گهواره تاگور است." صحيفه امام، ج‏21، ص: 289.

هدف استراتژیک اجتهاد، عملیاتی کردن دین است: "هدف اساسى اين است كه ما چگونه مى‏خواهيم اصول محكم فقه [حقایق] را در عمل فرد و جامعه [واقعیت] پياده كنيم و بتوانيم براى معضلات [و اما الحوادث الواقعة] جواب داشته باشيم و همه ترس استكبار از همين مسئله است كه فقه و اجتهاد جنبه عينى و عملى پيدا كند ... ." صحيفه امام، ج‏21، ص: 289

حیاتی ترین هدف دشمن، اجتهاد بی‌توجه به "حوادث واقعه" است: "من قبلًا نيز گفته‏ام؛ همه توطئه‏هاى جهانخواران عليه ما از جنگ تحميلى گرفته تا حصر اقتصادى و غيره براى اين بوده است كه ما نگوييم اسلام جوابگوى جامعه است! صحيفه امام، ج‏21، ص: 290

 

اجتهاد مصطلح، بالاترین آرزوی دشمن برای حوزه علمیه است: "... مادامى كه فقه در كتابها و سينه علما مستور بماند، ضررى متوجه جهانخواران نيست و روحانيت تا در همه مسائل و مشكلات حضور فعال نداشته باشد، نمى‏تواند درك كند كه اجتهاد مصطلح براى اداره جامعه كافى نيست." صحیفه امام خمینی، جلد 21، ص292.

امام خامنه‌ای؛ چه مجتهدی مجتهد نیست؟ "آن کسی که برود گوشه خانه‌اش بماند، نه بداند که دشمن اسلام چه کار می‌خواهد بکند، نه بداند که امروز مسلمین نیازمند چه هستند، نه بداند که امروز ذهنیت و واقعیت زندگی مسلمانان را چه چیزهایی تهدید می‌کند، نه بداند که جریان فساد و انحراف کدام است، نه بداند که دشمن از چه راه‌هایی وارد می‌شود که جامعه اسلامی را از بین ببرد، نه بداند که حیله‌های دشمن چیست و راههای مقابله با آن کدام است، از وجود خطرات عظیم استکبار جهانی اطلاع ندارد، نمی‌داندکه صهیونیسم و ارتجاع و امپریالیسم و استکبار جهانی و مکتبهای الحادی و التقاط چیست، حالا می‌رود "جواهر" را باز می‌کند و چهار جلد کتاب حدیث را جلویش می‌گذار، تا برای مکلفان و اداره زندگی آنها، حکمی استنباط کند! این فرد، نمی‌تواند تفقه در دین پیدا کند." سخنرانی در دیدار با طلاب مدرسه علمیه کرمانیها؛ 6 اردیبهشت 65، به نقل از کتاب حوزه و روحانیت، تالیف دفتر مقام معظم رهبری، انتشارات سازمان تبلیغات اسلامی، پاییز 1375، چاپ اول، جلد اول، ص 104 و 105.

حتی شناخت حقایق بدون شناخت وقایع ممکن نیست! امام خامنه‌ای: "آن کسی که «من کل فرقة [منهم] طائفة» راه می‌افتد، ... با مشکلات جامعه برخورد می‌کند؛ آن کسی که دشمنا داخلی و در لباس دوست را می‌بیند، دشمنی‌ها را می‌شناسد، ... شیوه‌های دشمنی آنها را می‌فهمد، جنگ تحمیل شده بر ملت مسلمان _چه جنگ نظامی و چه جنگ فرهنگی_ را درک می‌کند؛ می‌تواند آیات قرآنی را هم درست بفهمد و درک کند. البته در صورتی که درس خوانده و زحمت کشیده باشد."سخنرانی در دیدار با طلاب مدرسه علمیه کرمانیها؛ 6 اردیبهشت 65. سخنرانی در دیدار با طلاب مدرسه علمیه کرمانیها؛ 6 اردیبهشت 65، به نقل از کتاب حوزه و روحانیت، تالیف دفتر مقام معظم رهبری، انتشارات سازمان تبلیغات اسلامی، پاییز 1375، چاپ اول، جلد اول، ص 104 و 105.

امام خامنه‌ای: "امروز حکم الهی، فقط با جواهر و وسایل، استنباط نمی‌شود، ... امروز حکم الهی، علاوه بر تسلط به احکام و فقه و قرآن و حدیث و مبای فقهی، احتیاج به فهمیدن زمان دارد ... شما که می‌خواهید احکام اجتماعی و زندگی مردم را از کتاب و سنت استنباط کنید، باید بدانید که در چه دنیایی زندگی می‌کنید!" در دیدار علمای نیشابور، 29 تیر 1365، همان، ص122 و 123.

به دلیل خطای عظیم روش شناختی در اجتهاد، متاسفانه بزرگان حوزه علیمه تاکنون دچار اشتباهات بسیار بزرگی شده اند که در پی نوشت شماره دو این مقاله، به برخی از آنان اشاره شده است.

برخی لحظات استراتژیک زندگی آیت الله بروجردی؛

آیت الله العظمی بروجردی، حضرت امام خمینی و اصلاح حوزه: "حاج آقا عبدالله: به اتفاق آقای حاج آقا روح الله خمینی و آقای ریحان الله گلپایگانی و آقای مرتضی حائری رفتیم خانه آقا[ی بروجردی] و نوشته ای [برای اصلاح حوزه] گرفتیم و آقا حدود اختیارات مرا [به عنوان سرپرست جدید حوزه] معین کرد و طی نوشته ای امضاء و مهر کردند و به من دادند؛ ولی فردا صبح زود، تازه نماز صبح را تمام کرده بودم که مشهدی ابوالقاسم، خادم آقا آمد و گفت: آقا فرمودند نوشته را بدهید! [و] همینطور مشغول کار باشید".

 

من هم نوشته را دادم. پس از آن رفتم و موضوع را با آقای حاج آقا روح الله خمینی اطلاع دادم. همان عده رفتیم منزل آقای بروجردی. حاج آقا روح الله گفت: آقا! این همه هیأت مصلحین تشکیل جلسه دادند و کار کردند تا ما توانستیم این نوشته را بگیریم... چه شد که نوشته را از حاج آقا عبدالله پس گرفتید؟ زندگی نامه آیت الله بروجردی، نوشته علی دوانی، ص309

آقا فرمودند: چیزهایی به من گفتند که ترسیدم نکند با امضا و مهر من، بد طوری از کار در آید. همین طور هم می شود کار کرد.

حاج آقا روح الله گفت: "نه حتما باید نوشته باشد!". آقا فرمودند: "لزومی ندارد!". حاج آقا روح الله گفت: "تا نوشته نباشد، حاج آقا عبدالله کار نمی کند! اطرافیان دخالت کرده بودند و آقا فرموده بود: "از کجا بدانم که می خواهید اصلاح کنید؟" آقا مرتضی حائری با عصبانیت می گوید: آقا! یعنی ما مفسد هستیم؟ پدر من حوزه ای با آن خوبی تشکیل داد و حالا ما مفسد هستیم؟ این را می گوید و عمامه اش را به زمین می زند! با دخالت یکی از اطرافیان، حاج آقا روح الله خمینی هم استکان چایش را که در دست داشت به دیوار می کوبد که می شکند!

... می گفتند اطرافیان آقا را می ترسانند؛ گفته اند اینها تحت این پوشش می خواهند اختیارات شما را کم کنند و در حقیقت مسلوب الاختیار نمانید... و ایشان هم می ترسید که نکند زیر کاسه نیم کاسه ای باشد!" زندگی نامه آیت الله بروجردی، نوشته علی دوانی، ص310.

مرحوم دوانی: "این موضوع را در سال 1364 شمسی در حیات امام خمینی، طی مصاحبه ای بیان کردم و این نوشته از نظر ایشان گذشته است؛ از آن جمله: "اگر این مساله مهم حیاتی [اصلاح حوزه] عملی شده بود، به طور قطع سرنوشت ساز بود و انقلاب اسلامی ایران سالها پیش از سال 1357 به ثمر می رسید و شاید حوادث شوم بعد از آن [ناکامی اصلاحات] مانند قلع و قمع فدائیان اسلام و ... پیشامد نمی کرد." زندگی نامه آیت الله بروجردی، ص311.

آیت الله العظمی بروجردی و ولایت مطلقه فقیه: ایشان در پاسخ به پرسش آیت الله مرتضی حائری در مساله تخریب بقعه‌های صحن مسجد اعظم، مبنی بر اینکه "شما چه شانی برای فقیه قائلید؟" فرمودند: "ما فقیه را در قدرت و اختیار، تالی‌تلو [در پی آینده] مقام امام معصوم علیه السلام می‌دانیم." الگوی زعامت؛ سرگذشت‌های ویژه آیت الله بروجردی، از زبان علما و مراجع، ص112، نوشته محمد علی آبادی، نشر عصمت، چ اول، 1378.

آیت الله العظمی بروجردی و علامه مطهری: "مطهری گفت: بر اثر شکست طرح آقای خمینی در اصلاحات حوزه، که من هم از فعالین آن بودم ... ضربت خوردم. اطرافیان طوری مرا از نظر آقای بروجردی انداخته بودند که هر چه کردم مرا به حضور بخوانند تا عرایضم را عرض کنم، نتیجه نگرفتم! حتی روزی نامه ای نوشتم و عرض کرده بودم: در کجای دنیا رسم است که حکم غیابی صادر کنند؟ چیزهایی به شما گفته اند؛ بنده را احضار کنید که توضیح بدهم تا رفع هرگونه سوء تفاهم بشود!

بعد نامه را دادم آقای منتظری که هم مباحثه بودیم ... گفتم در یک فرصت مناسب به دست ایشان بدهد. آقای منتظری گفت: دادم! نگرفت! ناچار به تهران آمدم." زندگی نامه آیت الله بروجردی، ص322

 

"از آن موقع تا کنون، به جرم ارادت به: آقای خمینی، نزد خودی و بیگانه ضربه دیده و می بینم. تا وضع ما روحانیت و آقایان مراجع، چنین باشد، این قضایا هم هست! باید تحول اساسی در حوزه به وجود بیاید که چهار نفر کم مایه نتوانند با سرنوشت افراد این طور بازی کنند و سد راه خدمات ارزنده به اسلام و مسلمین باشند! خواستم شما هم بدانید بر من چه گذشته است" زندگی نامه آیت الله بروجردی، ص323 و 324

آیت الله العظمی بروجردی و فدائیان اسلام: علی دوانی: "دیدم اعلامیه مختصری به اندازه کف دست، نوشته بودند: "حضرت آیت الله بروجردی! گمان نمی کنیم غیرت دینی شما از آیت الله قمی کمتر باشد، ایشان وقتی دیدند رضاخان پهلوی می خواهد کشف حجاب کند، اعتراض کردند، تا تبعید شدند..." آقای دوانی ضمن توهین آمیزخواندن این نوشته می گوید که من آنان را از پخش این اطلاعیه برحذر داشتم و آنان نپذیرفتند. حامیان لر و بروجردی آیت الله بروجردی در هنگام پخش اطلاعیه در میان نماز مغرب و عشاء در فیضیه، با فدائیان درگیر شدند و با چماقهای از پیش آماده شده، آنقدر فدائیان را کتک زدند که شایعه مرگ آنان منتشر شد. آقای دوانی می نویسد که وقتی چند سال بعد دژخیمان ساواک، به فیضیه حمله کردند، با دیدن این صحنه ها به یاد جریان حمله به فدائیان افتادم. زندگی نامه آیت الله بروجردی، ص 375 تا 376.

"مرحوم نواب [پس از ماجرای چماق خوردن یارانش در فیضیه] خیلی ها را واسطه کرد تا از آیت الله فقید برای او وقت بگیرند و شخصا بیاید توضیحاتی بدهد که حرفها را از خود آنها بشنوند؛ ولی اطرافیان چنان آب را گل آلود کردند که او این اجازه را نیافت... آخرین بار یکی از آقایان که گویا آیت الله سلطانی بود، گفتند: نمی شود! منتظر نمانید! چون به آقا گفته اند: نواب هفت تیری در زیر شالش بسته است و همین که به شما رسید، در می آورد و شما را می کشد!" زندگی نامه آیت الله بروجردی، ص378.

"با قتل رزم آرا به دست خلیل طهماسبی، اشخاص به قم می آمدند و می گفتند یک مشت قاتل به نام فدائیان، در قم لانه کرده اند و برای شما خوشانید نیست و ذهن آقا [ی بروجردی] را بیش از پیش مشوب می کردند." زندگی نامه آیت الله بروجردی، ص379.

"فدائیان در سال های آخر، طرح خود را عوض کردند، دیگر به آیت الله کاشانی و آیت الله بروجردی بد نمی گفتند، بلکه تمجید می کردند؛ تا اینکه مساله ترور حسین علا پیش آمد و همگی دستگیر شدند" زندگی نامه آیت الله بروجردی، ص379.

"نواب، خلیل طهماسبی، محمد واحدی و مظفر ذوالقدر را در دادگاه نظامی محاکمه می کنند و همگی به اعدام محکوم شدند... دو سه شب قبل از اعدام آنها... اصرار کردم که نفرات ما تقسیم شود و به خانه آقایان برویم و از آنها بخواهیم خود را به آیت الله بروجردی برسانند تا آقا اقدامی کند و از اعدام آنها جلوگیری شود ... زنان فدائیان هم با بعضی آقایان ملاقات می کردند و از آنان تقاضای کمک می نمودند، از جمله به امام خمینی رضوان الله تعالی علیه مراجعه شد؛ فرمودند: "چه کنم! کسانی را در بیت آیت الله بروجردی گذاشته اند که نمی توانیم کاری انجام دهیم، البته می روم و هر طور شده اقدام می کنم" زندگی نامه آیت الله بروجردی، ص380 و 381.

آیت الله سید مصطفی خمینی: "... سرانجام به دست پسر رضاخان و با سكوت مرگبار علماء‌، آنها [فدائیان اسلام] را تيرباران كردند." يادها و يادمان‌ها از آيت الله سيد مصطفي خميني، ج1، ص205. به نقل از فارس.

 

حاج سيد احمد خميني (ره): "در قضيه اعدام نواب صفوي و ساير اعضاي فداييان اسلام، امام از مرحوم آقاي بروجردي و مراجع دلخور شدند كه چرا موضع تندي عليه دستگاه نگرفتند و اينها را نجات ندادند. امام در اين قضيه خيلي صدمه روحي خوردند. در آن اوضاع و احوال شرايط به گونه‌اي بود كه از ديدگاه متحجرين مبارزه با شاه ننگ بود، يعني استدلال مي‌كردند، حالا كه بناست يك روحاني اعدام شود، لباس روحاني را از تن او بيرون بياوريد تا به مقام روحانيت اهانت نشود! درست نقطه مقابل، تفكر امام كه اعتقاد داشتند روحاني بايد با كسوت مقدس روحانيت شهيد شود تا مردم بفهمند و آگاه شوند كه اينها در صحنه هستند. از ديدگاه متحجرين مبارزه با شاه ننگ بود در صورتي كه از ديدگاه امام مبارزه روحانيون بزرگواري همچون شهيد نواب صفوي روشني بخش حيات اسلام و انقلاب راه مبارزين بود." مجموعه آثار يادگار امام، ج 1، ص 660. به نقل از فارس.

همسر مكرمه حضرت امام (ره): "مرحوم نواب صفوي و برادران واحدي را مي‌خواستند بكشند، من با مادر آنها دوست بودم. آقا رفتند پيش آقاي بروجردي كه در اين كار دخالت كنند ولي ايشان گفتند من در كار آنها دخالت نمي‌كنم. بعد هم آنها را كشتند." روزنامه اطلاعات، 12 خرداد 73، ص 11. به نقل از فارس.

خانم زهرا مصطفوي، دختر حضرت امام (ره): "در اتاق ايستاده بودم و مادرم داشتند كار مي‌كردند كه امام وارد شدند. صورت ايشان به شدت برافروخته بود و چشم ها حالت فوق العاده عصباني و ناراحت ايشان را نشان مي‌داد. فقط عبايشان را گوشه‌اي انداختند و با عصبانيت وارد شدند. گويا مادر از جريان خبر داشتند كه پرسيدند: نتوانستيد كاري كنيد؟ گفتند: نخير، نشد، نتوانستم. ايشان - آقاي بروجردي- مي‌گويند من به اين كارها كاري ندارم..." ‌روزنامه اطلاعات، 17 خرداد 67. به نقل از فارس.

آيت الله جعفر سبحاني: "در سال 1334 كه مرحوم نواب و دوستانش دستگير شدند و در آستانه اعدام قرار گرفتند، ايشان (امام) سه نامه نوشتند. يكي به آقاي بهبهاني، يكي به مرحوم صدرالاشرف و يكي هم به حاج آقا رضا رفيع. من بعدها از ايشان راجع به جواب نامه‌ها سوال كردم، ايشان فرمودند: من خط آقاي بهبهاني را نمي‌شناسم و خطوط سياسي ايشان را هم نمي‌دانم اما جواب نامه را ظاهرا يك بچه 12 ساله گفته بودند و او نوشته بود!" ويژه‌نامه رسالت، 12 خرداد 78، ص 34. به نقل از فارس.

مرحوم آيت الله شيخ صادق خلخالي: "شايد دستگاه شاه فهميده بود كه مرجع تقليد، آيت الله بروجردي با فداييان اسلام رابطه خوبي ندارد و لذا آنها را گرفت و اعدام كرد و از اين حيث نگران نبود." خاطرات آيت الله خلخالي، ج1، ص 48. به نقل از فارس.

سحرگاه 21 دی1334 نواب صفوی، خلیل طهماسبی، مظفر ذوالقدر و محمد واحدی، پیروان رشید امام حسین علیه السلام را در حالی که نواب اذان می گفت و یارنش جواب می دادند، به رگبار بستند و شهید کردند.

آیت الله العظمی بروجردی و علامه طباطبایی: "آقای بروجردی فرموده اند: این همه فلسفه خوانی در حوزه چه خبر است؟ و چون در این گونه موارد، اطرافیان هم آتش بیار معرکه بودند، از آن هراس داشتیم [که] نکند آیت الله بروجردی سخنی در منبر یا جلسه استفتاء بگویند و آن را کش داده و ماجرای فدائیان اسلام برای علامه طباطبایی هم پیش بیاید! ... وقتی موضوع را به علامه طباطبایی گفته بودند که مدتی درس فلسفه خود را ترک گویند، گفته بود: ترک نمی کنم، هر چه بادا باد!"

 

بنا گذاشتیم به سراغ امام خمینی برویم ... که هر طور است با آیت الله بروجردی ملاقات نموده و اگر بتواند ایشان را متوجه غرض ورزیهای اطرافیان یا ساده اندیشان کند ... امام گفتند: "نمی شود در این باره چیزی به آیت الله بروجردی گفت! و چون یکی از رفقا اصرار کرد، امام با عصبانیت گفتند: "من چه کنم؟ کسانی در منزل آقای بروجردی هستند که نمی گذارند کاری برای اسلام انجام بگیرد..." زندگی نامه آیت الله بروجردی، ص384 تا 386.

آیت الله العظمی بروجردی و شاه: "فرماندار قم: از حضرت عالی تمنا دارم از اعلیحضرت همایونی بخواهید [مابقی هزینه آب قم را بدهد] آیت الله بروجردی در حالی که برافروخته شده بودند، فرمودند: "من دیگر با اعلیحضرت کاری ندارم! اشخاصی که دور ایشان هستند، نمی گذارند کاری برای مردم بشود! نمی گویم! نمی گویم! فایده ندارد!" زندگی نامه آیت الله بروجردی، ص406 و 407.

در همان جلسه آیت الله فقید به فرماندار قم فرمودند: "من چه احتیاجی به اعلی حضرت دارم؟ اولین باری که ایشان را دیدم، وقتی بود که در بیمارستان فیروز آبادی تهران به عیادت آمد. در آن موقع او را آدم باعاطفه ای دیدم ... بعدها هم که به قم آمدم روی همان سابقه، چند بار به ملاقات آمد" زندگی نامه آیت الله بروجردی، ص 409.

"اولین باری که میان آیت الله فقید و شاه، نقاری ایجاد شد، موقعی بود که علیرضا پهلوی برادر شاه در یک حادثه هوایی با هلیکوپتر سقوط کرد و مرد. آیت الله فقید طی تلگرافی گفته بودند: "دنیای فانی و فریبنده این چیزها را دارد"

شاه با نادانی و غرور در عنوان آیت الله فقید، جناب حجة الاسلام و المسلمین را به کار برده بودند و اینکه خدا ما را برای پیشرفت اسلام نگاه دارد! و آیت الله فقید هم پس از آن، حساب کار خود را با او تصفیه کرد" زندگی نامه آیت الله بروجردی، ص410.

دفن شهدا در دانشگاه آری! در حوزه، نه! فتنه بزرگتر

"همين تربت پاك شهيدان است كه تا قيامت‏ مزار عاشقان و عارفان و دلسوختگان و دارالشفاى آزادگان خواهد بود" صحيفه امام، ج‏21، ص: 92 و 93.

به گزارش ایرنا، دارالشفای حوزه علمیه قم، دارالشفاء نشده است و فیضیه از فیض دفن شهدا محروم ماند. مطمئن باشیم که طلبه‌های عاشق و عارف و دلسوخته هم دوست دارند، در حضور مزار شهدا باشند، اما چرا برخی این اجازه را نمی‌دهند؟ چرا شهدا در دانشگاه‌ها دفن بشوند ولی در حوزه‌ها نه؟ چه باید کرد؟

دفن شهدا در دانشگاه آری در حوزه، نه: یک روز عده‌ای راه می‌افتادند و در حق طلابی که به جبهه می‌رفتند، کارهایی می‌کردند که بایسته نبود و اینک شهدا را در فیضیه یا دفن نمی‌کنند، یا نمی‌گذارند دفن کنند. در هر حال ما شرمنده خانواده‌های شهدا و ولی‌نعمتان انقلاب اسلامی هستیم. وقتی رسانیوز و مرکز خبر حوزه مصوبه شورای عالی حوزه و نظر برخی مراجع با بصیرت، برای دفن سه شهید گمنام در فیضیه را مخابره کرد، هزگز در مخیله ام نمی گنجید که با مخالفت برخی از ... متفاوت اندیش مواجه شود. دلم برای غربت شهدا سوخت؛ گفتم ای کاش در همان هور و ماهور می‌ماندید و این گونه از شما استقبال نمی‌شد. یعنی ممکن است، برخی از عزیزان و سروران ما نگذاشته باشند در روز شهادت امام صادق، شهدا را در فیضیه دفن کنند!

 

کینه جوانان حزب اللهی در دل برخی از حوزویان: سیدنا الخامنه ای، ۲ اسفند 68: "كسانى كه هنوز نتوانسته‌اند جلوه انقلابى اسلام را درك كنند، باز هم در حوزه‌ها و در كسوت روحانيت هستند. هنوز كسانى كه به جاى كينه امريكا و دشمنان، قلبهاى آنها جايگاه كينه‌ى مجاهدان فى‌سبيل‌الله و جوانان مؤمن و پرچمداران حقيقت است، در حوزه‌ها و بيرون از حوزه‌ها نيز پيدا مى‌شوند. همان متحجرانى كه امام مكرر اشاره كردند - يعنى دوستداران و شيفتگان اسلام امريكايى؛ اسلامى كه روحانيت و دين و معنويت را از مسير خود و از مردم و خدا دور مى‌كند و مايه شادى و آسايش دل دشمنان[1] خدا مى‌شود - هنوز هستند. در همه جبهه‌ها، حضور جوانهاى مؤمن و فعال و فضلاى جوان در سمت هدفهاى انقلاب، يك ضرورت است."

بنیانگذار انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی: "روحانيون وابسته و مقدس نما و تحجرگرا هم كم نبودند و نيستند. در حوزه‏هاى علميه هستند افرادى كه عليه انقلاب و اسلام ناب محمدى فعاليت دارند. امروز عده‏اى با ژست تقدس مآبى چنان تيشه به ريشه دين و انقلاب و نظام مى‏زنند كه گويى وظيفه‏اى غير از اين ندارند. خطر تحجرگرايان و مقدس نمايان احمق در حوزه‏هاى علميه كم نيست. طلاب عزيز لحظه‏اى از فكر اين مارهاى خوش خط و خال كوتاهى نكنند، اينها مروّج اسلام امريكايى‏اند و دشمن رسول اللَّه. آيا در مقابل اين افعيها نبايد اتحاد طلاب عزيز حفظ شود؟ ... خون دلى كه پدر پيرتان از اين دسته متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختيهاى ديگران نخورده است. نرم افزار صحیفه امام خمینی، ویرایش3، منشور روحانیت، جلد 21 از ص 273 تا ص293

"در 15 خرداد 42 مقابله با گلوله تفنگ و مسلسل شاه نبود كه اگر تنها اين بود مقابله را آسان مى‏نمود. بلكه علاوه بر آن از داخل جبهه خودى گلوله حيله و مقدس مآبى و تحجر بود؛ گلوله زخم زبان و نفاق و دورويى بود كه هزار بار بيشتر از باروت و سرب، جگر و جان را مى‏سوخت و مى‏دريد... آنقدر كه اسلام از اين مقدسين روحانى نما ضربه خورده است، از هيچ قشر ديگر نخورده است و نمونه بارز آن مظلوميت و غربت اميرالمؤمنين- عليه السلام- كه در تاريخ روشن است. بگذارم و بگذرم و ذائقه‏ها را بيش از اين تلخ نكنم." نرم افزار صحیفه امام خمینی، ویرایش3، منشور روحانیت، جلد 21 از ص 273 تا ص293

v ائتلاف خارج‌ رفته‌های متهتک با خارج‌خوانده‌های متحجر!: ما همیشه نگران بودیم که چرا برخی متهتکین و خارج رفته‌ها نمی‌گذارد شهدا را در دانشگاه دفن کنند، حالا چه کنیم اگر خارج‌خوانده‌ها[2] و متنسکین نگذارند شهدا را در حوزه‌های علمیه دفن کنند. خدایا یا مرگ ما را برسان یا مهدی‌مان را؛ أین محیی معالم الدین و أهله: کجاست احیاگر دانش‌های دینی و علما؟

امام خمینی: "ولى طلاب جوان بايد بدانند كه پرونده تفكر اين گروه همچنان باز است و شيوه مقدس مآبى و دين فروشى عوض شده است. شكست خوردگان ديروز، سياست بازان امروز شده‏اند. آنها كه به خود اجازه ورود در امور سياست را نمى‏دادند، پشتيبان كسانى شدند كه تا براندازى نظام و كودتا جلو رفته بودند.." نرم افزار صحیفه امام خمینی، ویرایش3، منشور روحانیت، جلد 21 از ص 273 تا ص293

ولایتی‌های بی‌شعور: "ديروز مقدس نماهاى بي‌شعور مى‏گفتند دين از سياست جداست و مبارزه با شاه حرام است، امروز مى‏گويند مسئولين نظام كمونيست شده‏اند! ... ولايتى‌هاى ديروز كه در سكوت و تحجر خود آبروى اسلام و مسلمين را ريخته‏اند، و در عمل پشت پيامبر و اهل بيت عصمت و طهارت را شكسته‏اند و عنوان ولايت برايشان جز تكسب و تعيش نبوده است، امروز خود را بانى و وارث ولايت نموده و حسرت ولايت دوران شاه را مى‏خورند! راستى اتهام امريكايى و روسى و التقاطى، اتهام حلال كردن حرامها و حرام كردن حلالها، اتهام كشتن زنان آبستن و حِليّت قمار و موسيقى از چه كسانى صادر مى‏شود؟ از آدمهاى لامذهب يا از مقدس نماهاى متحجر و بي‌شعور؟! ... همه اينها نتيجه نفوذ بيگانگان در جايگاه و در فرهنگ حوزه‏هاست، و برخورد واقعى هم با اين خطرات بسيار مشكل و پيچيده است." نرم افزار صحیفه امام خمینی، ویرایش3، منشور روحانیت، جلد 21 از ص 273 تا ص293

روحانی‌نماهایی دست‌پرورده استکبار که در حد مرجعیتند: "مگر [جامعه مدرسین] همانها نبودند كه وقتى يك روحانى به ظاهر در منصب مرجعيت از اسلام و انقلاب فاصله گرفت، او را به مردم معرفى كردند؟ ... اگر خداى ناكرده اينها شكسته شوند چه نيرويى جاى آنان را خواهد گرفت؟ و آيا ايادى استكبار، روحانى نماهايى را كه تا حد مرجعيت تقويت نموده است، فرد ديگرى را بر حوزه‏ها حاكم نمى‏كنند؟" نرم افزار صحيفه امام، ج‏21، ص: 287

گواهی سوء پیشینه تهران؛ تفاوت شیخ مفیدها و غیر مفیدها؛ فتنه بزرگتر

شيخ مفيد در 336 هـ.ق تقريبا 7 سال بعد از غيبت کبري متولد شد. حضرت بقية الله (عج) او را ملقب به «مفيد» گردانيد. او در فقه و کلام و روایت استاد بزرگی بود، قاضي عبدالجبار سنی معتزلي پس از عجز در برابر وی، او را به جاي خود نشانيده و گفت: "انت مفيد حقاً!" شیخ مفید در طی 30 سال، حدود 30 توقیع از سوى امام زمان (عجل الله فرجه) دریافت کرد، که عنوان بسیاری از آنان چنین است: برادر استوار و ولیّ فرزانه، شیخ مفید"

برای نجات جان یک کودک، امام زمان به اصلاح فتوای شیخ مفید شتافت: شخصی از شیخ مفید می پرسد: اگر زن حامله ای بمیرد، آیا باید فرزند وی را هم با او دفن کرد؟ شیخ جواب میدهد که باید مادر را با بچه درون رحم دفن کرد. بر این اساس، برای دفن آن زن و فرزند درون رحمش اقدام میکنند، اما قبل از تدفین، پیکی از راه میرسد و میگوید، فتوا این است که بچه را بیرون بیاورید و بعد او را دفن کنید؛ و چنین می کنند، آنگاه برای تشکر از شیخ، خدمت ایشان می رسند، اما شیخ می گوید که من کسی را نفرستادم. و با خود عهد می کند که دیگر در امور مسلمانان فتوا ندهد. مبادا فتوای وی کسی را به کشتن دهد. اما، امام زمان چنین پیغام دادند: "یا شیخ! مِنْکَ الْخَطاء وَ مِنّا التَّسْدید" ای شیخ! [فتوا بده و اگر] خطایی کردی، ما آن را درست می‌کنیم!

چرا امام زمان در جریان مشروطه، "منک الخطا و منا التسدید" را عملی نکردند؟ شیخ فضل الله نوری، از طرفداران مشروطه مشروعه، به دلیل انحراف مشروطیت، به مخالفت با آن پرداخت. در همین هنگام، آخوند خراسانی (صاحب کفایة الاصول) و مرحوم نائینی و ... به شدت از مشروطیت جاری، حمایت می‌کردند تا جای که چنین حکمی صادر شد: "به عموم ملت ایران حکم خدا را اعلام می‌داریم؛ الیوم بذل جهد در استحکام و استقرار مشروطیت به منزله جهاد در رکاب امام زمان _ ارواحنا فداه_ و سر مویی مخالفت و مسامحه به منزله خذلان و محاربه با آن حضرت _‌صلوات الله و سلامه علیه_ است، أعاذ الله المسلمین من ذلک إن شاء الله! الأحقر عبدالله المازندرانی، الأحقر محمد کاظم الخراسانی، الاأحقر نجل المرحوم الحاج میرزا خلیل" حسین زرگری نژاد، رسائل مشروطیت، چاپ دوم، تهران، 1377، ص447.

گواهی سوء پیشینه تهران: بعد از ظهر 13 رجب، شیخ را برای محاکمه به عمارت گلستان بردند، شیخ ابراهیم زنجانی آقا را محاکمه کرد. بعد از پایان محاکمه فرمایشی، شیخ را به میدان توپخانه بردند. بساط دار فراهم شده بود. شیخ را به طرف دار بردند... قبل از اجرای حکم اعدام یکی از مشروطه خواهان برای او پیام آورد که شما مشروطه را امضا کنید و خود را از کشتن رها سازید. شیخ گفت: «من دیشب پیامبر اسلام را در خواب دیدم و به من فرمود که فردا شب میهمان من هستی و من چنین امضایی نخواهم کرد». آن گاه شهادتین گفت و سپس فرمود: "هذا کوفةٌ صغیرة" سپس رو به دژخیمان گفت: "کارتان را بکنید".

چرا امام زمان برخی فتاوی غیرمفیدها را ویرایش نمی کنند؟ چرا آخوند خراسانی دچار این اشتباه بزرگ شد؟ و سوال مهمتر این که چرا امام زمان مطابق قولی که به شیخ مفید داده بودند، اشتباه ایشان را اصلاح نکردند؟ مگر اهمیت جان آیت الله سیدکاظم یزدی، شیخ فضل الله نوری و ... کمتر از نجات جان یک کودک بود؟ به نظر می‌رسد علت این اشتباه و اشتباهاتی از این دست، مثل سکوت علما و شهادت نواب یا ...، در این است که امام زمان مواردی را یاری می‌کنند که حاکم یا مفتی، تلاش مطلوب ایشان (عج) را برای رسیدن به مساله انجام داده باشند و آمادگی پذیرش اشتباه خود را داشته باشند، وگرنه کارها بر اسباب خودش پیش خواهد رفت، هر چند شیخ فضل الله بر دار رود، نواب تیرباران شود و ... . خدا نکند که باز هم برخی از علما کارشان به جایی برسد که حکم محارب برای امام جامعه صادر کنند و برخی دیگر هم سکوت کنند.

آقای رضایی! علما برده نیستند که خرید و فروش شوند! فتنه بزرگتر

اقدام شنیع یک دلال، در خرید و فروش علمای اسلام؛ یکی از مسئولین نظام اعلام کرد که چندی پیش، محسن رضایی در اقدامی موهن، به خدمت یکی از علما می‌رسد و اعلام می‌کند که ما طی یک بررسی، 600 نفر از بزرگان علمی حوزه را شناسایی کرده‌ایم، و سپس از میان آنان 60 نفر را سوا کرده‌ایم و نهایتا ده نفر را از این میان برگزیده‌ایم، که یکی از آنان شما هستید! ما خواهان آنیم که شما با ما یک همکاری علمی داشته باشید، در عوض ما هم ساختمان‌های مورد نیاز؛ یعنی ... را به شما تقدیم می‌کنیم!

آن عالم می‌گوید: با یک حساب سرانگشتی، قیمت این ساختمان‌ها، حدود ده میلیارد تومان است، تازه شما می‌خواهید هزینه‌های جاری را هم به ما بدهید. این که خیلی زیاد می‌شود!

نقد! درس خارج امام خامنه‌ای: آن عالم برگزیده سپس می‌پرسد: "حالا در قبال این همه هزینه، از ما انتظار چه نوع فعالیت علمی دارید؟" آقای دلال می‌گوید: "ما می‌خواهیم شما درس خارج فقه رهبری را نقد کنید! و آن عالم بزرگوار می‌فرماید، من نه این کاره‌ام نه این کاره خواهم شد!

مسلما نقد و بررسی دیدگاه علما، نه تنها عیب نیست، بلکه رسم دیرینه حوزه هم هست، اما نقدی که به پیشنهاد یک آدم‌خر باشد، معنایش دین فروشی و خودفروشی است. و هرگز نمی‌توان علمای راستین را مثل برده خرید و فروش کرد. اف بر فلان! سپس آن عالم بزرگوار، این مساله را به آیت الله یزدی می‌گوید و آیت الله یزدی هم به یکی از مشاورین رئیس محترم جمهور می‌گویند. به راستی محسن رضایی مزد بگیر چه کسی است، و چقدر در ازای این توهم زشت خرید و فروش علما، از ... گرفته است؟

نقد خارج درس رهبری از سوی محسن رضایی؛ محسن رضایی بارها اعلام کرد: "من ادامه مسیر اداره کشور را توسط احمدی نژاد به لبه پرتگاه بردن کشور خواندم" اما دهن کجی وی وقتی آشکار می شود که در سوم خرداد و درست ۱۲ روز پس از هشدار حجت خدا، امام خامنه ای این ترهات را با گستاخی تکرار کرد؛ به فرمایش رهبری در ۲۲ اردیبهشت در سنندج دقت کنید: "چيزهائى را كه انسان ميشنود، باور نميكند كه از روى صدق و صفا از زبان نامزدها و آن كسانى كه دنبال اين مسئوليتها هستند، خارج شده باشد. گاهى انسان حرفهاى عجيب و نسبتهاى عجيبى ميشنود. اين حرفها مردم را نگران ميكند؛ كسى را هم به گوينده اين حرفها دلبسته و علاقه‏مند نميكند! ... بنده كه از همه اين آقايان اوضاع كشور را بيشتر ميدانم و بهتر خبر دارم، ميدانم كه بسيارى از اين مطالبى كه بعنوان انتقاد درباره وضع كشور و وضع اقتصاد و اينها ميگويند، خلاف واقع است؛ اشتباه ميكنند. ان‏شاءاللَّه اشتباه است"

نماینده م. رضایی در ملاقات با رهبری، خواستار ابطال انتخابات شد، جالب اینکه رضایی می گوید که نماینده اش بدون مشورت وی این درخواست را از رهبری کرده است و او سیاسی نیست، چون اگر دانش جعفری سیاسی بود، حرفش را جور دیگری می زد!!! پس از ناکامی انقلاب مخملی هم، خط هاشمیزه محسن رضایی ادامه یافت و در نامه ای سرگشاده رهبری را به شاگردی خود فراخواند و تلویحا ایشان را افراطی خطاب کرد! اما ماجرای پیام تسلیت این سرباز رشید هاشمی:

م. ر. با کپی پیام رهبری، اقدام به اصلاحاتی کرد که تداعی کننده منطق خطرناک نومن ببعض و نکفر ببعض! است. رضایی به مناسبت درگذشت منتظری پیام رهبری معظم را کپی کرد و به نام خود منتشر کرد، التبه برای نقد خارج درس رهبری و نمایش عیار ولایت مداری خود، برخی نکات معنادار را از پیام رهبری حذف کرده است و دو کلمه خاص را نیز بدان اضافه کرده است؛ ببینید و عبرت بگیرید(لطفا برای دیدن این متن به وبلاگ محسنین بروید.)!

برای طراحی یا شناسایی فتنه ، باید 4 رکنن اساسی را در نظر گرفت: الف. شناخت حوزه هدف فتنه‌گران؛ ب. شناخت فتنه (کمّ و کیف ابزار و روش فتنه)؛ ج. حوزه سطوح فتنه‌گران. پس از آن تحلیل حوزه‌های مختلف فتنه در انقلاب اسلامی ایران، فتنه بزرگتر تبیین خواهد شد..

امام علی (ع) در طراحی انسان‌شناسی استراتژیک می‌فرماید: العقول أئمة الافکار، و الافکار أئمة القلوب، و القلوب أئمة ... الاعضاء" عقل، پیشوای ذهن است و ذهن پیشوای قلب و قلب پیشوای ... اعضا. بحارالانوار، ج۱، ص۹۶.

بررسی حوزه هدف فتنه‌گران: روند طبیعی تصرف یک جامعه، حرکت از پیرامون به مرکز است. یعنی ابتدا لایه‌های مربوط به حوزه بدنه جامعه را هدف قرار می‌دهند؛ سپس لایه مربوط به حوزه قلب؛ پس از آن حوزه مربوط به ذهن و در نهایت حوزه مربوط به عقل. در اوایل انقلاب اسلامی، دشمنان دچار دستپاچگی شدند و مطابق برخی استراتژی‌های بسیار پیچیده جریان اسلام، سه سال، به سر دوانده شدند، اما پس از آن متناسب با شرایط و مدیریت داخلی ایران، در هشت سالهای مختلف مدیریتی، استراتژیهای هولناکی را طراحی کردند.:

هشته اول شکستن حلقه پیرامونی نظام اسلامی: در این دوره، روش برخورد شیاطین جنّ و انس با ایران اسلامی ضمن تدبیر ترکیبی برای نابودی جامعه اسلامی در همه حوزه‌ها، شکستن پیرامونی‌ترین لایه جامعه اسلامی بود؛ زیرا به طور طبیعی نازکترین حلقه نظام اسلامی، حوزه فیزیک جامعه بود. بنابراین جنگ تحمیلی بر ضد ایران اسلامی را آغاز کردند. این راهبرد به مدت 8 سال متناظر با سوء مدیریت موسوی در درون "بدنه" نظام طراحی و تجربه شد. اما به مدد الهی، رهبری امام امت و فداکاری مردم بسیجی، نتیجه دلخواه طاغوت را در پی نداشت. وقتی احساس کردند که در حوزه جنگ بدنی، موفق نیستند؛ جام زهر به امام نوشاندند و با تعطیل کردن کارخانه عظیم فرهنگ سازی (جنگ) زمینه را برای تهاجم به فرهنگ، فراهم کردند.

هشته دوم، شکستن حوزه قلب نظام اسلامی: سپس بر اساس مدل انسان‌شناسی استراتژیک، حوزه قلب جامعه که تجلی آن در فرهنگ است را مورد شبیخون قرار دادند، تدبیری که قبلا بارها و به ویژه در فروپاشی کشور اسلامی اندلس استفاده شده بود. در این شبیخون، قلب جامعه که برآیند عواطف، خواستها و ارزشهای مردم بود را هدف قرار دادند. بدحجابی و دوست دختر پسر بازی شایع شد، احساس بی‌عزتی (همان بی‌اعتماد به نفسی) آغاز شد، فضای ایمانی جامعه را ناامن کردند، بحران هویت طراحی شد و خلاصه اینکه قلب مردم و روحیه ایمانی جامعه را به کمک دولت کارگزاران رفسنجانی و وزیر ارشاد مستعفی (خاتمی)، در معرض عظیم‌ترین بمباران‌های جنسی و عاطفی و ضد فرهنگی سپردند. بیشترین هجوم به حوزه قلب و ایمان مردم از سوی دشمنان خارجی و بازیگران یا بازیخورده‌های داخلی، در دولت رفسنجانی متمرکز بود. اما در این استراتژی هم موفق به اندولسیزاسیون ایران ولایی نشدند و کارگزاران ابلیس نتوانستند زیر لوای سازندگی، بازندگی و "شبیخون فرهنگی" را به نتیجه دلخواه طاغوت برسانند؛ هر چند این کارگزاران، نفس بسیج و روحیه ایمانی مردم را به شماره انداختند. در همین دوره، رفسنجانی با راه دادن عناصر مشکوکی مثل کدیور، سازگارا، باقی و ... که از یاران حلقه کیان بودند، پس از دادن جام زهر در حوزه جنگ فرهنگی به رهبری، زمینه را برای جنگ ذهنی فراهم کردند. حلقه کیان تقویت شد، یارانش در دولت رفسنجانی راه یافتند و با شروع هشته سوم، جنگ عظیمی در حوزه ذهن به راه انداختند.

هشته سوم، هجوم سنگین شبهه‌گران به حوزه ذهن جامعه: افسران تازه نفس دشمن که در دولت رفسنجانی در مرکز مطالعات استراتژیک نهاد ریاست جمهوری برای مبارزه با نظام، آموزش‌های بسیار پیچیده‌ای دیده بودند، وارد عرصه نبرد نفسگیر "ذهنی و فکری" شدند. از سروش، ارباب حلقه کیان گرفته تا م. ملیکان تئوریسین مدرنیته، بشیریه (نشخوار کننده طرح ترور دموکراتیک! جورج کنان) کدیور و سازگارا و "باقی" ناسازگاران با نظام؛ و آخوندهای نادانی که حقوق بشر را مبنای فتوا گذاشتند؛ همگی بازیگر مخوف‌ترین طرحها برای هدف قرار دادن اعتقادات مردم با شبیخون شبهه‌پراکنی برای نابودی "حوزه ذهن" نظام مقدس ولایی بودند. در این دوره، ناتوی فکری دشمن؛ ۲۳۵۰ بمب فکری شببه غیر تکراری بر ذهن مردم ریختند..

در این دوره بود که نور وجود مخلص علامه "مصباح" خفاشان شبهه‌پراکن را خشمگین کرد. کاری کردند که هنوز صدا و سیمای جاهل ما، عملا "صدای ملکوتی" و سیمای ماه علامه مصباح" را سانوسر می‌کند. این شاهکار شجره طیبه اسلام، کانون فحاشی دشمنان خورشید ولایت بود؛ اما نگذاشت خفاشها، خورشید را به مسلخ تاریحک بسپرند. این جنگ پیچیده هشت ساله هم تمام شد ولی ایران اسلامی دچار تفکر بی رحم مدرنیزم نشد.

هشته چهارم، شکستن عمق استراتژیک نظام؛ ولیّ فقیه: حمله سرداران سه هشته پیشین دشمن به عمق استراتژیک؛ یعنی حوزه عقل نظام. خوشبختانه عملکرد انقلابی سرداران اسلام در هشته اول و دوم و سوم، مردم را به آستانه عظیمترین بلوغ مخلوقات در طول تاریخ آفرینش رساند، حالا هر ایرانی یک بسیجی. این مردم فوق دانا، شعارهای انقلابی و اسلامی سر داده شده از سوی دکتر احمدی‌نژاد را انتخاب کردند و ایشان هم در قول و عمل انقلابی نشان داد. حالا 30 سال از نظام گذشته است و ابلیس و یارانش همچنان در "کیش" امام و امت مانده‌اند. نوبت به تهاجم به عمق استراتژیک نظام یعنی عقل جامعه و ولیّ امر الهی شد. سران سپاه ابلیس در دوره‌های گذشته، در یک جبه جمع شدند و اوج دشمنی خود با نظام ولایی را به تماشا گذاشتند، اما دیدید که باز، بازماندند. و رهبر الهی‌مان، هشدار فتنه بزرگتر را به امت دادند.

بررسی حوزه فتنه (کم و کیف ابزار و روش): ابزار و روش تا حد زیادی معرف همدیگرند؛ یعنی نوع ابزار گویای روشی است که قرار است دنبال شود. ابزارهای قابل تصور برای فتنه‌گری نیز ابزارهایی هستند که متناسب با هدف فتنه، ابزارهایی مادی (بدن)، قلبی (احساسی و ایمانی) و ذهنی (فکری و اعتقادی) و هر یک از این ابزارها ممکن است در اندازه کم یا زیاد مورد استفاده قرار بگیرند.

 

بررسی حوزه فتنه‌گران: سطوح فتنه گران نیز به خوبی در نمودار جامعه شناسی استراتژیک تعریف می‌شوند. نخست لازم است اشاره شود که جبهه طواغیت در دشمن بودن با جبهه حق، همدستد، اما در دشمنی کردن با آن، متناسب با منافع خود اقدام می‌کنند، زیرا "والذین کفروا أولیائهم الطاغوت" آنان اولیاء دارند نه "ولیّ" امر واحد. و شیطان هم با همه استادیش، نمی‌تواند همه را متحد کند، به دلیل اینکه ضریب اطاعت طواغیت از شیطان به اندازه جهلشان است، نه به شکل مطلق، همانطور که ضریب اطاعت خوبان از ولیّ امر، به قدر عقل‌شان است نه به اندازه مطلق.

گروهی که در ترور حوزه بدن جامعه متخصص و میاندار بودند: اینان اکثریت جبهه باطلند؛ چون اکثر اهل باطل هم مثل اکثر اهل حق، عوام هستند. در هشته اول انقلاب، میدان داران مبارزه با انقلاب، عموما اینان بودند. نمونه فتنه‌گری آنان در خارج جنگ تحمیلی و در داخل، ترورهای کور بود. وقتی اینان شکست خوردند، در هشته دوم، جریان عمق بیشتری پیدا کرد و نقش خواص باطل بیشتر شد، دقیقا همین اتفاق هم در جبهه حق رخ داد. ابتدا مردم نقش بیشتری داشتند، ولی در هشته دوم، خواص ولایی، نقش تعیین‌کننده‌تری پیدا کردند..

گروهی که در ترور حوزه قلب جامعه متخصص و میاندار بودند: پس از مجموعه اول، اینان بیشترین افراد جریان طواغیت را تشکیل می‌دهند. چون نقش حب و بغض در کور شدن آدم و گمراهی خیلی زیاد است. اینان مبارزه پیچیده‌تری نسبت به گروه اول، برای شکست ایران اسلامی انجام دادند. اما نتیجه همان شد که امام و امت اسلام برای آن مجاهدت کردند. پس از شکست گروه دوم؛ یعنی فتنه‌گران حوزه قلب، حرکت به سمت مرکز ادامه یافت و فتنه عمق بیشتری یافت، در اینجا باز نقش خواص (حوزه ذهن) در طراحی و اجرای فتنه بیتشر شد و البته همین نقش برجسته خواص، در جریان حق نیز به قدری قوی شد که خلیفه الهی حضرت امام خامنه‌ای دو بحث مهم "عوام و خواص" و "عبرتهای عاشورا" را مطرح کردند و فرمودند که اگر خواص کوتاهی کنند، امام حق به مسلخ می‌رود.

گروهی که در ترور حوزه ذهن جامعه متخصص و میاندار بودند: در هشته سوم، فتنه عمیقتر شد و میدانداران فتنه، عموما متفکرین و اساتیدحوزه ذهن بودند؛ کسانی چون سید محمدخاتمی، عبدالکریم سروش، مصطفی ملکیان، حسین بشیریه، سعید حجاریان و ...؛ خوشبختانه این گروه برای اولین بار استراتژی ترکیبی فتنه در دو حوزه ذهن و بدن به کار بردند و در 18 تیر 87 خود را نشان دادند و مردم آنان را شناختند.

گروهی که در ترور حوزه عقل (عمق استراتژیک) جامعه متخصص و میاندار بودند: در هشته چهارم، مدیریت فتنه‌گران در همان عمق استراتژیک طاغوت در نظام بود. دیگر خاتمی لیدر نبود، چون خاتمی با اینکه آخونداست، اما هویت دانشگاهی دارد و در حوزه علمیه که شأنیت عقل جامعه و رهبری را دارد، خریداری ندارد. در خرداد 88، مدیریت اصلی جریان براندازی نظام، پس از طی سه مرحله، مدیریت برادازی از گروهکهای پیرامونی به براندازان "مرکز"ی رسید. اما بدنه براندازان را نتوانستند به حوزه و روحانیت منتقل کنند. ولی مدیریت براندازی هم در داخلی و هم در خارج، هر دو در عمق استراتژیک جبهه طاغوت بودند؛ یعنی شیطان اکبر و شیطان کبیر (بزرگ). و البته خواص ولایی هم به عمق خود متصل شدند و جریان مستقیما از طرف عمق استراتژیک عالم اسلام؛ یعنی امام خامنه‌ای مدیریت می‌شد. پس در این نقطه، یکی از عظمیترین رویارویی‌های طاغوت با اسلام شکل گرفت. یعنی هم هدف فتنه، عمق استراتژیک اسلام (ولایت فقیه و ولیّ فقیه) بود، و هم ابزار و روش فتنه نسبتا سنگین بود و هم مدیریت فتنه در عمق استراتژیک طاغوت هدایت می‌شد. اما راز عدم موفقتی فتنه گران.:

 

الف. ناتوانی در به کارگیری روش و ابزار مناسب برای براندازی. اگر کودتاگران توانسته بودند زاغه مهمات هادی غفاری را فعال کنند، احتمال کمی برای تغییر نتیجه کودتا وجود داشت..

ب. اشتباه جریان داخلی در "حوزه فتنه‌گران": درست است که مدیریت جریان فتنه از پیرامون به مرکزی‌ترین طاغوت درون نظام حرکت کرد، اما اشتباهی که کردند این بود که فتنه را خیلی زود و خام طراحی کردند. یعنی همانطور که در فتنه 78 هم مدیریت فته با مدیران حوزه "ذهن" بود و هم بدنه فتنه، در فتنه 88 هم اگر همانطور که در راس فتنه یک آخوند برانداز بود و در بدنه فتنه هم افرادی بودند که شآنیت عمق استراتژیک (عقل جامعه) را دارند؛ یعنی عالم نماها و مرجع‌نماها و فاضل‌نماها و طلبه‌نماها؛ احتمال موفقیت آنان 66 درصد بود و 34 درصد باقیمانده را مولفه نوع فتنه (کم و کیف ابزار و روش فتنه) تعیین می کرد. التبه اینان از مدتها پیش به فکر راه اندختن حوزه آزادی همانند دانشگاه آزاد بوده‌اند اما روحانیت بیدار، اجازه چنین تحرک شیطانی را نداده است. هر چند اینان در تاثیر گذاری بر برخی از بزرگانی که انتظار نبود، موفق عمل کردند و برخی از خواص حوزوی به نحوی در این کودتا ضعیف عمل کردند. برخی از بیجاره‌ها مثل خوراج به دنبال حکمیت بودند..

ج. اشتباه جریان خارجی در "حوزه فتنه‌گران": مدیریت خارجی برانداز یعنی، آمریکا هم به دلیل استکبار یا ... نتوانست، بدنه مناسبی برای براندازی در خارج کشور و به ویژه در همسایگی ایران و کشورهای مسلمان منطقه فراهم کند. اگر آمریکا جنگ نهایی را پیش دستی می‌کرد، خیلی زیرکانه تر به نظر می رسید. البته ما می‌دانیم که ایادی آمریکا در ایران، رایزنی‌هایی را با شاه عربستان انجام دادند و در سفر عراق، با کسانی که باید دیدار کردند، اما این حلقه خارجی هم همانند حلقه استراتژیک داخلی (برخی آخوندها) متخلخل و کنده وا کنده ماند.

فتنه بزرگتر: اگر تمام مولفه‌های فتنه را برشمریم و همگی را ارتقاء دهیم، فتنه خیلی بززگتر شکل می‌گیرد. درست است که در برخی موارد مثل حوزه هدف فته‌گران، امکان فتنه عمیقتر وجود ندارد، چون در فتنه اخیر، مرکزی‌ترین نقطه، یعنی عمق استراتژیک را هدف قرار دادند، اما ... استراتژی ترکیبی در "حوزه هدف فتنه‌گران"؛ یعنی ترور همزمان هر سه سطح و عمق نظام: به نظر می‌رسد که امکان طراحی براندازی ترکیبی پابرجاست و به احتمال بسیار زیاد، در فتنه بزرگتر، براندازی ترکیبی خواهد بود؛ یعنی جنگ همزمان در هر سه سطح جامعه (بدن، قلب و ذهن) و نیز عمق استراتژیک جامعه.

استراتژی ترکیبی در "حوزه روش براندازی" (ترور ترکیبی عمق استراتژیک نظام): قطعا استراتژی ترکیبی برای ترور عمق استراتژیک نظام (ولیّ فقیه) طراحی خواهد شد. یعنی ترور همزمان ذهنی (شبهه در اصل ولایت فقیه یا صلاحیت فرد متولی آن) قلبی (با قاتل معرفی کردن نائب امام زمان و ...) و بدنی وی. در این حوزه نمی‌توان حدس بیجا زد اما به نظر می‌رسد طرح ترور ایشان (نفسی له الوقاء و الحمی) در عاشورای 88 به سر کردگی جریان هاشمی رفسنجانی وپیشتازی جمل سوار ان کلید خورده است..

الف. زدن مرکز هسته‌ای بهانه اسرائیل است، آنها به دنبال زدن هسته مرکزی اسلام هستند؛ انرژی فوق اتمی جهان اسلام امام خامنه‌ای روحی فدا ه است. ب. احتمال حفر تونلهای ترور ...تا در شرایط مناسب اقدام به ترور کنند. ج. احتمال وجود کانال‌های زیرزمینی در یکی از مخفیگاه‌های سرکرده اصلی فتنه، برای ملحق شدن به فراریان

خارج نشین.استراتژی ترکیبی و اشتدادی در "حوزه ابزار براندازی" در فتنه جدید: در این فتنه شکست خورده، ترکیبی نبود، در فتنه بزرگتر، قطعا روش و ابزارها ترکیبی خواهد بود. البته فتنه 88 به احتمال قریب به یقین، سخت طراحی شده بود، ولی نرم عملیاتی شد. دلیل آن را نمی‌دانم شاید "تار عنکبوت" غار هجرت پیامبر یا توفان طبس یا چیز دیگری مانع شده است. تردیدی نیست که زاغه مهمات هادی غفاری یکی از سبکترین زاغه‌های مهمات بوده است، و علت قرار گرفتن آن در مسجد هم، رنگ دینی دادن به جنگ براندازنه بوده است. زاغه های دیگر را دریابید!

تکمیل "حوزه فتنه گران" داخلی و خارجی با وارد کردن بخشیاز روحانیت و وهابیت به کودتا: ورود برخی از روحانیت به رهبری و بدنه فتنه و پر کردن خلأ فتنه 88 با توهم کشاندن مراجع، علما، فضلا، و طلاب و روحانیون به بدنه فتنه در گروه فتنه گران داخلی مانند جریان مجمع روحانیون مبارز وجامعه محققین حوزه علمیه قم . تجارب گذشته تاریخ و عملکرد ضعیف برخی از عزیزان در فتنه 88، این امید را در دل فتنه‌گران روشن نگه داشته است. شاید بتوان تلاش حامیان حکمیت برای تحقق یک جبهه بزرگ رفسنجانیستی در درون حوزه از طریق تاسیس نهاد مرجعیت یا حوزه آزاد یا ... را در این حوزه گنجاند. وقتی یک آیت الله یقین کند که رهبری، نظام را به پرتگاه کشانده است و به زودی نظام نابود می‌شود؛ و از سویی حفظ نظام را اوجب واجبات بداند، نتیجه معلوم است: !!!خوارج با فرق امام علی علیه السلام چه کردند؟ آیا فرزندش سید علی "فرق" دارد؟ اگر چه آخوندهای سبز این استدلال را علنی نکردند، ولی تنها منطقی که رفتارشان را توجیه می‌کند، همین است. از دیگر پایه های فتنه، گروهچه هایی، مثل جریان مشایی و خاتمی است، که بتوانند نقش پایه های فرعی فتنه را بازی کنند.

در "حوزه فتنه‌گران خارجی" هم، تلاش ایکس برای هماهنگ کردن کشورهای همسایه و به ویژه عربستان، القاعده و طالبان و کشورهای غربی مثل انگلیس و آمریکا برای ضربه نهایی به اسلام ادامه دارد.کهاین تنها ظرفیتهای غیرترکیبی اشباع نشده جریان بر اندازی فتنه ۸۸ بود

یک پیشنهاد


در  قسمت های زیر  یا در بالای وبلاگ روی { عناوین مطالب وبلاگ } کلیک کنید تا زودتر به عنوان موردنظر در وبلاگ منتهای عشق عاشق عشق بی نهایت برسید 

در آرشیو موضوعی کنار وبلاگ سعی بر دسته بندی مطالب شده است.

براي ديدن ترجمه وبلاگ روي پرچم كشورتان در بالاي صفحه كليك كنيد

غیر خدا هرچه می پنداریم ناقص است بر فرض فرض و اعتبار غیر هدایت کردن کار خداست با اندیشه یتان یاریم کنید.

۰۹۱۳۵۲۰۲۹۰۷

روزهای تعطیل کامل و روزهای دیگر 8 شب به بعد قادر به پاسخگوی هستم متشکرم

یک پیشنهاد


با تشکر از حضور گرمتان

در این قسمت روی { عناوین مطالب وبلاگ } کلیک کنید تا زودتر به عنوان مورد نظر در وبلاگ آخوند برسید

در آرشیو موضوعی کنار وبلاگ سعی بر دسته بندی مطالب شده است.

در بالاي وبلاگ با كليك روي پرچم كشورتان به زبان خودتان سايت ترجمه مي شود

 غیر خدا هرچه می پنداریم ناقص است بر فرض فرض و اعتبار غیر هدایت کردن کار خداست با اندیشه یتان یاریم کنید.

توضیح :پندار یا اندیشیدن گاهی مطابق با واقع هست و گاهی نیست (البته نزد قایلین به مطابقت در مباحث معرفت شناسی که فلاسفه ومتکلمین مسلمان شیعه از این دسته اند ولی دیگران را دگر اندیشیدن های هست مثل سوفسطائیان و ... )مطابق با واقعش حقیقت و غیر مطابق آن کذب و دروغ و وهم غیر خدا  مفهومی است که ذهن در ظرف اعتبارش آن را مفروض می داند و هر  اعتباری در ظرف اعتبار و به ملاک معتبر دانانش حقیقی می نماید یعنی واقعیت دارد (نه حقیقت است )  این  اعتبار وجود غیر را انسان باوجدان و کشف و تعقل کامل نمی بیند یعنی ناقص است پس خود را نیاز مند یاری میبیند پس یاریم کنید

۰۹۱۳۵۲۰۲۹۰۷

روزهای تعطیل کامل و روزهای دیگر 8 شب به بعد قادر به پاسخگوی هستم متشکرم

یک پیشنهاد

با تشکر از حضور گرمتان

در این قسمت رویعناوین مطالب وبلاگ } کلیک کنید تا زودتر به عنوان مورد نظر در وبلاگ گروهی {پیشوایان عاشق} برسید.

در آرشیو موضوعی کنار وبلاگ سعی بر دسته بندی مطالب شده است.

 غیر خدا هرچه می پنداریم ناقص است بر فرض فرض و اعتبار غیر هدایت کردن کار خداست با اندیشه یتان یاریم کنید.

توضیح :پندار یا اندیشیدن گاهی مطابق با واقع هست و گاهی نیست (البته نزد قایلین به مطابقت در مباحث معرفت شناسی که فلاسفه ومتکلمین مسلمان شیعه از این دسته اند ولی دیگران را دگر اندیشیدن های هست مثل سوفسطائیان و ... )مطابق با واقعش حقیقت و غیر مطابق آن کذب و دروغ و وهم غیر خدا  مفهومی است که ذهن در ظرف اعتبارش آن را مفروض می داند و هر  اعتباری در ظرف اعتبار و به ملاک معتبر دانانش حقیقی می نماید یعنی واقعیت دارد (نه حقیقت است )  این  اعتبار وجود غیر را انسان باوجدان و کشف و تعقل کامل نمی بیند یعنی ناقص است پس خود را نیاز مند یاری میبیند پس یاریم کنید

۰۹۱۳۵۲۰۲۹۰۷

روزهای تعطیل کامل و روزهای دیگر 8 شب به بعد قادر به پاسخگوی هستم متشکرم

یک پیشنهاد

با تشکر از حضور گرمتان

در این قسمت روی {عناوین مطالب وبلاگ } کلیک کنید تا زودتر به عنوان مورد نظر در وبلاگ



کربلای محمد صادق محسن زاده برسید

غیر خدا هرچه می پنداریم ناقص است بر فرض فرض و اعتبار غیر هدایت کردن کار خداست با اندیشه یتان یاریم کنید.

توضیح :پندار یا اندیشیدن گاهی مطابق با واقع هست و گاهی نیست (البته نزد قایلین به مطابقت در مباحث معرفت شناسی که فلاسفه ومتکلمین مسلمان شیعه از این دسته اند ولی دیگران را دگر اندیشیدن های هست مثل سوفسطائیان و ... )مطابق با واقعش حقیقت و غیر مطابق آن کذب و دروغ و وهم غیر خدا  مفهومی است که ذهن در ظرف اعتبارش آن را مفروض می داند و هر  اعتباری در ظرف اعتبار و به ملاک معتبر دانانش حقیقی می نماید یعنی واقعیت دارد (نه حقیقت است )  این  اعتبار وجود غیر را انسان باوجدان و کشف و تعقل کامل نمی بیند یعنی ناقص است پس خود را نیاز مند یاری میبیند پس یاریم کنید

۰۹۱۳۵۲۰۲۹۰۷

روزهای تعطیل کامل و روزهای دیگر 8 شب به بعد قادر به پاسخگوی هستم متشکرم

اگه ما بودیم چیکار می کردیم ؟

 

به نظر خیلی ساده می آید : امام بگوید همراه من بیا و ما هم بی درنگ برویم.

اما به این سادگی ها هم نیست . از میان مقاتل و کتب تاریخی ۱۰ نفر را به عنوان نمونه ذکر کردم تا ببینید برای همراهی نکردن با پسر پیامبر چه توجیهاتی آورده اند ؟ انصافا با خواندن این مطلب می بینید خیلی هم عجیب نیست . همین الان در جامعه خودمان با این قبیل توجیهات و بهتر از اینها هم روبرو هستیم. عجیب آنهایی بودند که خود را از این دست توجیهات و دلایل خلاص کردند و با امام همراه شدند.


۱- ضحاك مِشرَقي  روز نهم  به امام حسین (ع) پيوست ولي با ايشان شرط كرد تا وقتي مي مانم كه مفيد باشد.اگر تنها شدي، من هم مي روم چون فايده اي ندارد.

می گوید : هنگامي كه ديدم ياران حسين(ع) کشته شدند و نوبت او و خاندانش رسيده و كسي باقي نمانده، گفتم: اي پسر رسول خدا من گفته بودم كه تا وقتي جنگجويي داشته باشي همراه تو مي جنگم. حسین (ع) گفت: راست گفتي ولي چگونه خود را نجات خواهي داد؟

 قبلا وقتي ديده بودم دشمن اسبها را میکشد ، اسب خود را دریکی از چادرها پنهان كرده بودم. اسبم را بيرون آورده و سوار شدم و از ميان دشمن دور شدم.

(مقتل الحسين ابي مخنف)


۲-در بین راه در منزل «قصر بن مقاتل » امام(ع) خودشان رفتند سراغ عبيدالله بن حر جعفي. گفتند: «همراه ما مي آيي؟ » عبدالله گفت: من آماده مرگ نيستم  ولي اسب قيمتي خودم را تقديم ميکنم. آنچنان اسبي است كه اگر سوار آن باشيد به خواسته تان مي رسيد. امام(ع) فرمودند: «ما براي اسب و شمشيرت نيامده بوديم. فقط از اينجا دور شو كه فرياد غربت ما را نشنوي.

 (كامل ابن اثير)


۳- عبدالله بن عمر وقتي از حركت امام(ع) باخبر شد، خود را به ايشان رساند و گفت: «اين دولت و حكومت مال اينهاست. خدا به پيامبر(ص) اختيار داد كه بين دنيا و آخرت یکی را انتخاب كند و او آخرت را انتخاب كرد. شما هم پاره تن اویيد. به همين خاطر، دنيا به احدي از خانواده شما برنمي گردد. سعي نكن.

(حياه الامام حسين، باقر شريف)


۴-مالك بن نصر ارحبي روز نهم همراه كارواني از نزدیكي كربلا مي گذشت. رفت پيش امام (ع) تا خبر دهد اكثريت مردم كوفه  عليه اويند: حسين (ع) به او گفت: چرا مرا ياري نمي کنید؟ مالك بن نصر گفت: من مقروض و عيالمندم و خداحافظي كرد.

(مقتل الحسين ابن مخنف)


۵-در منزل «قصر بن مقاتل » امام (ع) به عمرو بن قيس رسيدند. پرسيدند: «آيا براي ياري ما آمده ايد؟ عمرو بن قيس گفت: «اموال مردم همراه من است. بايد آنها را برسانم به صاحبانش. اگربا شما بيايم مال مردم از بين ميرود حق الناس گردنم مي ماند.

(كامل ابن اثير)


۶-در یکی از منزلگا هها عبدالله بن مطيع عدوي پيش امام(ع) آمد. گفت: «با اين حركت تو، حرمت اسلام از بين مي رود. حرمت قريش و حرمت عرب از بين مي رود . خشونت راه مي افتد . نرو! »

(ارشاد جلد 2 ص 73 )


۷- پيش از حركت به مكه، امام(ع) نامه دعوتي براي بعضي بزرگان بصره نوشت. احنف بن قيس یکي از آنها بود. احنف نامه امام(ع) را جواب نداد و به نزدیکانش گفت: «نمي روم. ما خاندان ابوالحسن را تجربه و آزمايش كرده ايم. اينها سياست سلطنت و جمع مال و نقشه جنگي ندارند. »

(قاموس الرجال، جلد 1)


۸-یکی از آنهايي كه در بين راه به امام(ع) برخورد نمود ، گفته شده شخصی به نام طرماح بوده که به امام گفت : من همراه شما مي آيم ولي الان بايد بروم اين آذوقه را به خانوا ده ام برسانم. رفت كه آذوقه را برساند و خواست که برگردد،خبر شهادت امام و یارانش را به او دادند.


۹-يزيد بن مسعود نهشلي هم از بزرگان بصره بود كه امام (ع) برايش نامه نوشتند. آن قدر از عبيدالله بن زیاد مي ترسيد كه وقتي فرستاده امام(ع) نامه را براي او آورد، فكر كرد شايد اين حيله عبيدالله باشد لذا از ترسش، نه تنها نامه را نگرفت كه نامه رسان را هم با نامه فرستاد پيش عبيدالله. پسر مرجانه هم  پیک امام را بي درنگ به دار آويخت.


(كامل ابن اثير جلد 4)


۱۰-شبث بن ربعي از كوفياني بود كه به امام(ع) دعوتنامه نوشت. بعد چون عبيدلله به كوفه آمد و اوضاع تغيير كرد جزو سرداران عبيدالله شد و به جنگ امام (ع) رفت. مدتی بعد با قیام مختار، جزو ياران مختار شد و به خونخواهي امام حسين (ع) برخاست. وقتي هم كه مصعب بن زبير به كوفه حمله کرد و مختار در حال شكست بود، او به لشكر مصعب پيوست و در قتل مختار شركت كرد.

 

http://gharibkarbala.blogfa.com/

متن کامل زیارت عاشورا (همراه با ترجمه فارسی)

متن کامل زیارت عاشورا (همراه با ترجمه فارسی)

متن کامل زیارت عاشورا (همراه با ترجمه فارسی)

*- اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خِيَرَةَ اللَّهِ و َابْنَ خِيَرَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ اَميرِالْمُؤْمِنينَ و َابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيّينَسلام بر تو اى ابا عبداللّه سلام بر تو اى فرزند رسول خدا سلام بر تو اى برگزيده خدا و فرزند برگزيده اش سلام بر تو اى فرزند امير مؤ منان و فرزند آقاى اوصياء
 
*- اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ فاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِساَّءِ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ثارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثارِهِ وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ
سلام بر تو اى فرزند فاطمه بانوى زنان جهانيان سلام بر تو اى که خدا خونخواهيش کند و فرزند چنين کسى و اى کشته اى که انتقام کشته گانت نگرفتى
 
*- اَلسَّلامُ عَلَيْكَ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكُمْ مِنّى جَميعاً سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ
سلام بر تو و بر روانهائى که فرود آمدند به آستانت ، بر شما همگى از جانب من سلام خدا باد هميشه تا من برجايم و برجا است شب و روز
 
*- يا اَباعَبْدِاللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصيبَةُ بِكَ عَلَيْنا وَ عَلى جَميعِ اَهْل ِالاِسْلامِ
اى ابا عبداللّه براستى بزرگ شد سوگوارى تو و گران و عظيم گشت مصيبت تو بر ما و بر همه اهل اسلام
 
*- و َجَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصيبَتُكَ فِى السَّمواتِ عَلى جَميعِ اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَيْكُمْ اَهْلَ الْبَيْتِ
و گران و عظيم گشت مصيبت تو در آسمانها بر همه اهل آسمانها پس خدا لعنت کند مردمى را که ريختند شالوده ستم و بيدادگرى را بر شما خاندان
 
*- وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقامِكُمْ و َاَزالَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتى رَتَّبَكُمُ اللَّهُ فيها
و خدا لعنت کند مردمى را که کنار زدند شما را از مقام مخصوصتان و دور کردند شما را از آن مرتبه هائى که خداوند آن رتبه ها را به شما داده بود
 
*- و َلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً قَتَلَتْكُمْ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدينَ لَهُمْ بِالتَّمْكينِ مِنْ قِتالِكُمْ
و خدا لعنت کند مردمى که شما را کشتند و خدا لعنت کند آنانكه تهيه اسباب کردند براى کشندگان شما تا آنها توانستند با شما بجنگند
 
*- بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ اَشْياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْلِياَّئِهِم
بيزارى جويم بسوى خدا و بسوى شما از ايشان و از پيروان و دنبال روندگانشان و دوستانشان
 
*- يا اَباعَبْدِاللَّهِ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ اِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ
اى اباعبداللّه من تسليمم و در صلحم با کسى که با شما در صلح است و در جنگم با هر کس که با شما در جنگ است تا روز قيامت
 
*- وَ لَعَنَ اللَّهُ آلَ زِيادٍ وَ آلَ مَرْوانَ وَ لَعَنَ اللَّهُ بَنى اُمَيَّةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجانَةَ
و خدا لعنت کند خاندان زياد و خاندان مروان را و خدا لعنت کند بنى اميه را همگى و خدا لعنت کند فرزند مرجانه (ابن زياد) را
 
*- وَ لَعَنَ اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ لَعَنَ اللَّهُ شِمْراً وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسْرَجَتْ وَ اَلْجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ
خدا لعنت کند عمر بن سعد را و خدا لعنت کند شمر را و خدا لعنت کند مردمى را که اسبها را زين کردند و دهنه زدند و به راه افتادند براى پيكار با تو
 
*- بِاَبى اَنْتَ وَ اُمّى لَقَدْ عَظُمَ مُصابى بِكَ فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَکْرَمَ مَقامَكَ
پدر و مادرم بفدايت که براستى بزرگ شد مصيبت تو بر من پس مى خواهم از آن خدائى که گرامى داشت مقام تو را
 
*- وَ اَکْرَمَنى بِكَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ مَنْصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ و َآلِهِ
و گرامى داشت مرا بخاطر تو که روزيم گرداند خونخواهى تو را در رکاب آن امام يارى شده از خاندان محمد صلى اللّه عليه و آله
 
*- اَللّهُمَّ اجْعَلْنى عِنْدَكَ وَجيهاً بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ
خدايا قرار ده مرا نزد خودت آبرومند بوسيله حسين عليه السلام در دنيا و آخرت
 
*- يا اَباعَبْدِاللَّهِ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلى اللَّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ وَ اِلى اميرِالْمُؤْمِنينَ وَ اِلى فاطِمَةَ وَ اِلَى الْحَسَنِ
اى اباعبداللّه من تقرب جويم به درگاه خدا و پيشگاه رسولش و اميرالمؤ منين و فاطمه و حسن
 
*- وَ اِلَيْكَ بِمُوالاتِكَ وَ بِالْبَراَّئَةِ (مِمَّنْ قاتَلَكَ وَ نَصَبَ لَكَ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرائَةِ مِمَّنْ اَسَّسَ اَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِعَلَيْكُمْ وَ اَبْرَءُ اِلَى اللّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ) مِمَّنْ اَسَسَّ اَساسَ ذلِكَ وَ بَنى عَلَيْهِ بُنْيانَهُ وَ جَرى فى ظُلْمِهِ وَ جَوْرِهِ عَلَيْكُمْ وَ على اَشْياعِكُمْ
و شما بوسيله دوستى تو و بوسيله بيزارى از کسى که با تو مقاتله کرد و جنگ با تو را برپا آرد و به بيزارى جستن از آسى آه شالوده ستم و ظلم بر شما را ريخت و بيزارى جويم بسوى خدا و بسوى رسولش از کسى که پى ريزى کرد شالوده اين کار را و پايه گذارى کرد بر آن بنيانش را و دنبال کرد ستم و ظلمش را بر شما و بر پيروان شما
 
*- بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ ثُمَّ اِلَيْكُمْ بِمُوالاتِكُمْ وَ مُوالاةِ وَلِيِّكُمْ
بيزارى جويم بدرگاه خدا و به پيشگاه شما از ايشان و تقرب جويم بسوى خدا سپس بشما بوسيله دوستيتان و دوستى دوستان شما
 
*- وَ بِالْبَرآئَةِ مِنْ اَعْداَّئِكُمْ وَ النّاصِبينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرآئَةِ مِنْ اَشْياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ
و به بيزارى از دشمنانتان و برپا کنندگان (و آتش افروزان ) جنگ با شما و به بيزارى از ياران و پيروانشان
 
*- اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ وَ وَلِىُّ لِمَنْ والاکُمْ وَ عَدُوُّ لِمَنْ عاداکُمْ
من در صلح و سازشم با کسى که با شما در صلح است و در جنگم با کسى که با شما در جنگ است و دوستم با کسى که شما را دوست دارد و دشمنم با کسى که شما را دشمن دارد
 
*- فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَکْرَمَنى بِمَعْرِفَتِكُمْ وَمَعْرِفَةِ اَوْلِياَّئِكُمْ وَ رَزَقَنِى الْبَراَّئَةَ مِنْ اَعْداَّئِكُمْ
و درخواست کنم از خدائى که مرا گرامى داشت بوسيله معرفت شما و معرفت دوستانتان و روزيم کند بيزارى جستن از دشمنانتان را
 
*- اَنْ يَجْعَلَنى مَعَكُمْ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ وَاَنْ يُثَبِّتَ لى عِنْدَآُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ
به اينكه قرار دهد مرا با شما در دنيا و آخرت و پابرجا دارد براى من در پيش شما گام راست و درستى (و ثبات قدمى) در دنيا و آخرت
 
*- وَ اَسْئَلُهُ اَنْ يُبَلِّغَنِى الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ وَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارى مَعَ اِمامٍ هُدىً ظاهِرٍ ناطِقٍ (بِالْحَقِّ) مِنْكُمْ
و از او خواهم که برساند مرا به مقام پسنديده شما در پيش خدا و روزيم کند خونخواهى شما را با امام راهنماى آشكار گوياى (به حق) که از شما (خاندان ) است
 
*- وَ اَسْئَلُ اللَّهَ بِحَقِّكُمْ وَبِالشَّاْنِ الَّذى لَكُمْ عِنْدَهُ اَنْ يُعْطِيَنى بِمُصابى بِكُمْ اَفْضَلَ ما يُعْطى مُصاباً بِمُصيبَتِهِ مُصيبَةً ما اَعْظَمَه
و از خدا خواهم به حق شما و بدان منزلتى که شما نزد او داريد ، که عطا کند به من بوسيله مصيبتى که از ناحيه شما به من رسيده بهترين پاداشى را که مى دهد به يك مصيبت زده از مصيبتى که ديده
 
*- وَ اَعْظَمَ رَزِيَّتَها فِى الاِْسْلامِ وَ فى جَميعِ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ اَللّهُمَّ اجْعَلْنى فى مَقامى هذا مِمَّنْ تَنالُهُ مِنْكَ صَلَواتٌ وَ رَحْمَةٌ وَ مَغْفِرَةٌ
براستى چه مصيبت بزرگى و چه داغ گرانى بود در اسلام و در تمام آسمانها و زمين خدايا چنانم کن در اينجا که ايستاده ام از کسانى باشم که برسد بدو از ناحيه تو درود و رحمت و آمرزشى
 
*- اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْياىَ مَحْيا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتى مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ
خدايا قرار ده زندگيم را زندگى محمد و آل محمد و مرگم را مرگ محمد و آل محمد
 
*- اَللّهُمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبرَّکَتْ بِهِ بَنُو اُمَيَّةَ وَ ابْنُ آکِلَةِ الَْآکبادِ اللَّعينُ ابْنُ اللَّعينِ عَلى لِسانِكَ وَ لِسانِ نَبِيِّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ
خدايا اين روز روزى است که مبارك و ميمون دانستند آنرا بنى اميه و پسر آن زن جگرخوار (معاويه ) آن ملعون پسر ملعون (آه لعن شده ) بر زبان تو و زبان پيامبرت که درود خدا بر او و آلش باد
 
*- فى کُلِّ مَوْطِنٍ وَ مَوْقِفٍ وَقَفَ فيهِ نَبِيُّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ
در هر جا و هر مكانى که توقف کرد در آن مكان پيامبرت صلى اللّه عليه و آله
 
*- اَللّهُمَّ الْعَنْ اَباسُفْيانَ وَ مُعوِيَةَ وَ يَزيدَ بْنَ مُعاوِيَةَ عَلَيْهِمْ مِنْكَ اللَّعْنَةُ اَبَدَ الاْبِدينَ
خدايا لعنت کن ابوسفيان و معاويه و يزيد بن معاويه را که لعنت بر ايشان باد از جانب تو براى هميشه
 
*- وَ هذا يَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِيادٍ وَ آلُ مَرْوانَ بِقَتْلِهِمُ الْحُسَيْنَ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيْهِ
و اين روز روزى است که شادمان شدند به اين روز دودمان زياد و دودمان مروان بخاطر کشتنشان حضرت حسين صلوات اللّه عليه را
 
*- اَللّهُمَّ فَضاعِفْ عَلَيْهِمُ اللَّعْنَ مِنْكَ وَ الْعَذابَ (الاَْليمَ) اَللّهُمَّ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَيْكَ فى هذَا الْيَوْمِ وَ فى مَوْقِفى هذا
خدايا پس چندين برابر کن بر آنها لعنت خود و عذاب دردناك را خدايا من تقرب جويم بسوى تو در اين روز و در اين جائى که هستم
 
*- وَ اَيّامِ حَياتى بِالْبَراَّئَهِ مِنْهُمْ وَاللَّعْنَةِ عَلَيْهِمْ وَ بِالْمُوالاتِ لِنَبِيِّكَ وَ آلِ نَبِيِّكَ عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمُ اَلسَّلامُ
و در تمام دوران زندگيم به بيزارى جستن از اينها و لعنت فرستادن بر ايشان و بوسيله دوست داشتن پيامبرت و خاندان پيامبرت که بر او و بر ايشان سلام باد
 
پس مى گوئى صد مرتبه :
 
*- اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ
خدايا لعنت کن نخستين ستمگرى را که بزور گرفت حق محمد و آل محمد را و آخرين کسى که او را در اين زور و ستم پيروى کرد
 
*- اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَيْنَ وَ شايَعَتْ وَ بايَعَتْ وَ تابَعَتْ عَلى قَتْلِهِ اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَميعاً
خدايا لعنت کن بر گروهى که پيكار کردند با حسين عليه السلام و همراهى کردند و پيمان بستند و از هم پيروى کردند براى کشتن آن حضرت خدايا لعنت کن همه آنها را
 
پس مى گوئى صد مرتبه :
 
*- اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ (اَبَداً) ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِكُمْ
سلام بر تو اى ابا عبداللّه و بر روانهائى که فرود آمدند به آستانت ، بر تو از جانب من سلام خدا باد هميشه تا من زنده ام و برپا است شب و روز و قرار ندهد اين زيارت را خداوند آخرين بار زيارت من از شما
 
*- اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
سلام بر حسين و بر على بن الحسين و بر فرزندان حسين و بر اصحاب و ياران حسين
 
پس مى گوئى :
 
*- اَللّهُمَّ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَ ابْدَاءْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الثّانِىَ وَالثّالِثَ وَ الرّابِعَ
خدايا مخصوص گردان نخستين ستمگر را به لعنت من و آغاز کن بدان لعن اولى را و سپس دومى و سومى و چهارمى را
 
*- اَللّهُمَّ الْعَنْ يَزيدَ خامِساً وَ الْعَنْ عُبَيْدَ اللَّهِ بْنَ زِيادٍ وَ ابْنَ مَرْجانَةَ وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً وَ آلَ اَبى سُفْيانَ وَ آلَ زِيادٍ وَ آلَ مَرْوانَ اِلى يَوْمِ الْقِيمَةِ
خدايا لعنت کن يزيد را در مرتبه پنجم و لعنت کن عبيداللّه پسر زياد و پسر مرجانه را و عمر بن سعد و شمر و دودمان ابوسفيان و دودمان زياد و دودمان مروان را تا روز قيامت
 
پس به سجده مى روى و مى گوئى :
 
*- اَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشّاکِرينَ لَكَ عَلى مُصابِهِمْ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلى عَظيمِ رَزِيَّتى
خدايا مخصوص تو است ستايش سپاسگزاران تو بر مصيبت زدگى آنها، ستايش خداى را بر بزرگى مصيبتم
 
*- اَللّهُمَّ ارْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ مَعَ الْحُسَيْنِ وَ اَصْحابِ الْحُسَيْنِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ
خدايا روزيم گردان شفاعت حسين عليه السلام را در روز ورود (به صحراى قيامت ) و ثابت بدار گام راستيم را در نزد خودت با حسين عليه السلام و ياران حسين آنانكه بى دريغ دادند جان خود را در راه حسين عليه السلام.

منبع :منتظران المهدی

متن کامل زیارت عاشورا (همراه با ترجمه فارسی)

متن کامل زیارت عاشورا (همراه با ترجمه فارسی)

*- اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خِيَرَةَ اللَّهِ و َابْنَ خِيَرَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ اَميرِالْمُؤْمِنينَ و َابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيّينَسلام بر تو اى ابا عبداللّه سلام بر تو اى فرزند رسول خدا سلام بر تو اى برگزيده خدا و فرزند برگزيده اش سلام بر تو اى فرزند امير مؤ منان و فرزند آقاى اوصياء
 
*- اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ فاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِساَّءِ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ثارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثارِهِ وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ
سلام بر تو اى فرزند فاطمه بانوى زنان جهانيان سلام بر تو اى که خدا خونخواهيش کند و فرزند چنين کسى و اى کشته اى که انتقام کشته گانت نگرفتى
 
*- اَلسَّلامُ عَلَيْكَ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكُمْ مِنّى جَميعاً سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ
سلام بر تو و بر روانهائى که فرود آمدند به آستانت ، بر شما همگى از جانب من سلام خدا باد هميشه تا من برجايم و برجا است شب و روز
 
*- يا اَباعَبْدِاللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصيبَةُ بِكَ عَلَيْنا وَ عَلى جَميعِ اَهْل ِالاِسْلامِ
اى ابا عبداللّه براستى بزرگ شد سوگوارى تو و گران و عظيم گشت مصيبت تو بر ما و بر همه اهل اسلام
 
*- و َجَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصيبَتُكَ فِى السَّمواتِ عَلى جَميعِ اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَيْكُمْ اَهْلَ الْبَيْتِ
و گران و عظيم گشت مصيبت تو در آسمانها بر همه اهل آسمانها پس خدا لعنت کند مردمى را که ريختند شالوده ستم و بيدادگرى را بر شما خاندان
 
*- وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقامِكُمْ و َاَزالَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتى رَتَّبَكُمُ اللَّهُ فيها
و خدا لعنت کند مردمى را که کنار زدند شما را از مقام مخصوصتان و دور کردند شما را از آن مرتبه هائى که خداوند آن رتبه ها را به شما داده بود
 
*- و َلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً قَتَلَتْكُمْ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدينَ لَهُمْ بِالتَّمْكينِ مِنْ قِتالِكُمْ
و خدا لعنت کند مردمى که شما را کشتند و خدا لعنت کند آنانكه تهيه اسباب کردند براى کشندگان شما تا آنها توانستند با شما بجنگند
 
*- بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ اَشْياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْلِياَّئِهِم
بيزارى جويم بسوى خدا و بسوى شما از ايشان و از پيروان و دنبال روندگانشان و دوستانشان
 
*- يا اَباعَبْدِاللَّهِ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ اِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ
اى اباعبداللّه من تسليمم و در صلحم با کسى که با شما در صلح است و در جنگم با هر کس که با شما در جنگ است تا روز قيامت
 
*- وَ لَعَنَ اللَّهُ آلَ زِيادٍ وَ آلَ مَرْوانَ وَ لَعَنَ اللَّهُ بَنى اُمَيَّةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجانَةَ
و خدا لعنت کند خاندان زياد و خاندان مروان را و خدا لعنت کند بنى اميه را همگى و خدا لعنت کند فرزند مرجانه (ابن زياد) را
 
*- وَ لَعَنَ اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ لَعَنَ اللَّهُ شِمْراً وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسْرَجَتْ وَ اَلْجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ
خدا لعنت کند عمر بن سعد را و خدا لعنت کند شمر را و خدا لعنت کند مردمى را که اسبها را زين کردند و دهنه زدند و به راه افتادند براى پيكار با تو
 
*- بِاَبى اَنْتَ وَ اُمّى لَقَدْ عَظُمَ مُصابى بِكَ فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَکْرَمَ مَقامَكَ
پدر و مادرم بفدايت که براستى بزرگ شد مصيبت تو بر من پس مى خواهم از آن خدائى که گرامى داشت مقام تو را
 
*- وَ اَکْرَمَنى بِكَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ مَنْصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ و َآلِهِ
و گرامى داشت مرا بخاطر تو که روزيم گرداند خونخواهى تو را در رکاب آن امام يارى شده از خاندان محمد صلى اللّه عليه و آله
 
*- اَللّهُمَّ اجْعَلْنى عِنْدَكَ وَجيهاً بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ
خدايا قرار ده مرا نزد خودت آبرومند بوسيله حسين عليه السلام در دنيا و آخرت
 
*- يا اَباعَبْدِاللَّهِ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلى اللَّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ وَ اِلى اميرِالْمُؤْمِنينَ وَ اِلى فاطِمَةَ وَ اِلَى الْحَسَنِ
اى اباعبداللّه من تقرب جويم به درگاه خدا و پيشگاه رسولش و اميرالمؤ منين و فاطمه و حسن
 
*- وَ اِلَيْكَ بِمُوالاتِكَ وَ بِالْبَراَّئَةِ (مِمَّنْ قاتَلَكَ وَ نَصَبَ لَكَ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرائَةِ مِمَّنْ اَسَّسَ اَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِعَلَيْكُمْ وَ اَبْرَءُ اِلَى اللّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ) مِمَّنْ اَسَسَّ اَساسَ ذلِكَ وَ بَنى عَلَيْهِ بُنْيانَهُ وَ جَرى فى ظُلْمِهِ وَ جَوْرِهِ عَلَيْكُمْ وَ على اَشْياعِكُمْ
و شما بوسيله دوستى تو و بوسيله بيزارى از کسى که با تو مقاتله کرد و جنگ با تو را برپا آرد و به بيزارى جستن از آسى آه شالوده ستم و ظلم بر شما را ريخت و بيزارى جويم بسوى خدا و بسوى رسولش از کسى که پى ريزى کرد شالوده اين کار را و پايه گذارى کرد بر آن بنيانش را و دنبال کرد ستم و ظلمش را بر شما و بر پيروان شما
 
*- بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ ثُمَّ اِلَيْكُمْ بِمُوالاتِكُمْ وَ مُوالاةِ وَلِيِّكُمْ
بيزارى جويم بدرگاه خدا و به پيشگاه شما از ايشان و تقرب جويم بسوى خدا سپس بشما بوسيله دوستيتان و دوستى دوستان شما
 
*- وَ بِالْبَرآئَةِ مِنْ اَعْداَّئِكُمْ وَ النّاصِبينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرآئَةِ مِنْ اَشْياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ
و به بيزارى از دشمنانتان و برپا کنندگان (و آتش افروزان ) جنگ با شما و به بيزارى از ياران و پيروانشان
 
*- اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ وَ وَلِىُّ لِمَنْ والاکُمْ وَ عَدُوُّ لِمَنْ عاداکُمْ
من در صلح و سازشم با کسى که با شما در صلح است و در جنگم با کسى که با شما در جنگ است و دوستم با کسى که شما را دوست دارد و دشمنم با کسى که شما را دشمن دارد
 
*- فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَکْرَمَنى بِمَعْرِفَتِكُمْ وَمَعْرِفَةِ اَوْلِياَّئِكُمْ وَ رَزَقَنِى الْبَراَّئَةَ مِنْ اَعْداَّئِكُمْ
و درخواست کنم از خدائى که مرا گرامى داشت بوسيله معرفت شما و معرفت دوستانتان و روزيم کند بيزارى جستن از دشمنانتان را
 
*- اَنْ يَجْعَلَنى مَعَكُمْ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ وَاَنْ يُثَبِّتَ لى عِنْدَآُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ
به اينكه قرار دهد مرا با شما در دنيا و آخرت و پابرجا دارد براى من در پيش شما گام راست و درستى (و ثبات قدمى) در دنيا و آخرت
 
*- وَ اَسْئَلُهُ اَنْ يُبَلِّغَنِى الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ وَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارى مَعَ اِمامٍ هُدىً ظاهِرٍ ناطِقٍ (بِالْحَقِّ) مِنْكُمْ
و از او خواهم که برساند مرا به مقام پسنديده شما در پيش خدا و روزيم کند خونخواهى شما را با امام راهنماى آشكار گوياى (به حق) که از شما (خاندان ) است
 
*- وَ اَسْئَلُ اللَّهَ بِحَقِّكُمْ وَبِالشَّاْنِ الَّذى لَكُمْ عِنْدَهُ اَنْ يُعْطِيَنى بِمُصابى بِكُمْ اَفْضَلَ ما يُعْطى مُصاباً بِمُصيبَتِهِ مُصيبَةً ما اَعْظَمَه
و از خدا خواهم به حق شما و بدان منزلتى که شما نزد او داريد ، که عطا کند به من بوسيله مصيبتى که از ناحيه شما به من رسيده بهترين پاداشى را که مى دهد به يك مصيبت زده از مصيبتى که ديده
 
*- وَ اَعْظَمَ رَزِيَّتَها فِى الاِْسْلامِ وَ فى جَميعِ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ اَللّهُمَّ اجْعَلْنى فى مَقامى هذا مِمَّنْ تَنالُهُ مِنْكَ صَلَواتٌ وَ رَحْمَةٌ وَ مَغْفِرَةٌ
براستى چه مصيبت بزرگى و چه داغ گرانى بود در اسلام و در تمام آسمانها و زمين خدايا چنانم کن در اينجا که ايستاده ام از کسانى باشم که برسد بدو از ناحيه تو درود و رحمت و آمرزشى
 
*- اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْياىَ مَحْيا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتى مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ
خدايا قرار ده زندگيم را زندگى محمد و آل محمد و مرگم را مرگ محمد و آل محمد
 
*- اَللّهُمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبرَّکَتْ بِهِ بَنُو اُمَيَّةَ وَ ابْنُ آکِلَةِ الَْآکبادِ اللَّعينُ ابْنُ اللَّعينِ عَلى لِسانِكَ وَ لِسانِ نَبِيِّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ
خدايا اين روز روزى است که مبارك و ميمون دانستند آنرا بنى اميه و پسر آن زن جگرخوار (معاويه ) آن ملعون پسر ملعون (آه لعن شده ) بر زبان تو و زبان پيامبرت که درود خدا بر او و آلش باد
 
*- فى کُلِّ مَوْطِنٍ وَ مَوْقِفٍ وَقَفَ فيهِ نَبِيُّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ
در هر جا و هر مكانى که توقف کرد در آن مكان پيامبرت صلى اللّه عليه و آله
 
*- اَللّهُمَّ الْعَنْ اَباسُفْيانَ وَ مُعوِيَةَ وَ يَزيدَ بْنَ مُعاوِيَةَ عَلَيْهِمْ مِنْكَ اللَّعْنَةُ اَبَدَ الاْبِدينَ
خدايا لعنت کن ابوسفيان و معاويه و يزيد بن معاويه را که لعنت بر ايشان باد از جانب تو براى هميشه
 
*- وَ هذا يَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِيادٍ وَ آلُ مَرْوانَ بِقَتْلِهِمُ الْحُسَيْنَ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيْهِ
و اين روز روزى است که شادمان شدند به اين روز دودمان زياد و دودمان مروان بخاطر کشتنشان حضرت حسين صلوات اللّه عليه را
 
*- اَللّهُمَّ فَضاعِفْ عَلَيْهِمُ اللَّعْنَ مِنْكَ وَ الْعَذابَ (الاَْليمَ) اَللّهُمَّ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَيْكَ فى هذَا الْيَوْمِ وَ فى مَوْقِفى هذا
خدايا پس چندين برابر کن بر آنها لعنت خود و عذاب دردناك را خدايا من تقرب جويم بسوى تو در اين روز و در اين جائى که هستم
 
*- وَ اَيّامِ حَياتى بِالْبَراَّئَهِ مِنْهُمْ وَاللَّعْنَةِ عَلَيْهِمْ وَ بِالْمُوالاتِ لِنَبِيِّكَ وَ آلِ نَبِيِّكَ عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمُ اَلسَّلامُ
و در تمام دوران زندگيم به بيزارى جستن از اينها و لعنت فرستادن بر ايشان و بوسيله دوست داشتن پيامبرت و خاندان پيامبرت که بر او و بر ايشان سلام باد
 
پس مى گوئى صد مرتبه :
 
*- اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ
خدايا لعنت کن نخستين ستمگرى را که بزور گرفت حق محمد و آل محمد را و آخرين کسى که او را در اين زور و ستم پيروى کرد
 
*- اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَيْنَ وَ شايَعَتْ وَ بايَعَتْ وَ تابَعَتْ عَلى قَتْلِهِ اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَميعاً
خدايا لعنت کن بر گروهى که پيكار کردند با حسين عليه السلام و همراهى کردند و پيمان بستند و از هم پيروى کردند براى کشتن آن حضرت خدايا لعنت کن همه آنها را
 
پس مى گوئى صد مرتبه :
 
*- اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ (اَبَداً) ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِكُمْ
سلام بر تو اى ابا عبداللّه و بر روانهائى که فرود آمدند به آستانت ، بر تو از جانب من سلام خدا باد هميشه تا من زنده ام و برپا است شب و روز و قرار ندهد اين زيارت را خداوند آخرين بار زيارت من از شما
 
*- اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
سلام بر حسين و بر على بن الحسين و بر فرزندان حسين و بر اصحاب و ياران حسين
 
پس مى گوئى :
 
*- اَللّهُمَّ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَ ابْدَاءْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الثّانِىَ وَالثّالِثَ وَ الرّابِعَ
خدايا مخصوص گردان نخستين ستمگر را به لعنت من و آغاز کن بدان لعن اولى را و سپس دومى و سومى و چهارمى را
 
*- اَللّهُمَّ الْعَنْ يَزيدَ خامِساً وَ الْعَنْ عُبَيْدَ اللَّهِ بْنَ زِيادٍ وَ ابْنَ مَرْجانَةَ وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً وَ آلَ اَبى سُفْيانَ وَ آلَ زِيادٍ وَ آلَ مَرْوانَ اِلى يَوْمِ الْقِيمَةِ
خدايا لعنت کن يزيد را در مرتبه پنجم و لعنت کن عبيداللّه پسر زياد و پسر مرجانه را و عمر بن سعد و شمر و دودمان ابوسفيان و دودمان زياد و دودمان مروان را تا روز قيامت
 
پس به سجده مى روى و مى گوئى :
 
*- اَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشّاکِرينَ لَكَ عَلى مُصابِهِمْ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلى عَظيمِ رَزِيَّتى
خدايا مخصوص تو است ستايش سپاسگزاران تو بر مصيبت زدگى آنها، ستايش خداى را بر بزرگى مصيبتم
 
*- اَللّهُمَّ ارْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ مَعَ الْحُسَيْنِ وَ اَصْحابِ الْحُسَيْنِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ
خدايا روزيم گردان شفاعت حسين عليه السلام را در روز ورود (به صحراى قيامت ) و ثابت بدار گام راستيم را در نزد خودت با حسين عليه السلام و ياران حسين آنانكه بى دريغ دادند جان خود را در راه حسين عليه السلام.

منبع :منتظران المهدی


 نوشته شده توسط داغدار حادثه کربلا در جمعه بیست و ششم آذر 13
http://gharibkarbala.blogfa.com/

قصری که آیت الله خامنه ای در آن بزرگ شد !

به ياد شهداي گمنام


پلاک گمنامي
سال 1374 در طلاييه کار مي کرديم . براي مأموريتي به اهواز رفته بودم . عصر بود که برگشتيم مقر . شهيد غلامي را ديدم .خيلي شاد بود . گفت امروز سه شهيد پيدا کرديم که فقط يکي از آن ها گمنام است . بچه هاخيلي گشتند. چيزي همراهش نبود . گفتم يک بار هم من بگردم .
لباس سپاه به تن داشت چيزي شبيه دکمه ي پيراهن در جيبش نظرم را جلب کرد. وقتي خوب دقت کردم، ديدم يک تکه عقيق است که انگار جمله اي رويش حک شده است . خاک و گل ها را کنار زدم. رويش نوشته شده بود: « به ياد شهداي گمنام ».ديگر نيازي نبود دنبال پلاکش بگرديم. مي دانستم اين شهيد بايد گمنام بماند؛ خودش خواسته بود .

بوي مشهد الرضا در شرهاني

بچه ها هر روز قبل از حرکت به نام يکي از اهل يبت (ع) حرکت مقدس خود را آغاز مي کنند. آن روز يعني 82/5/27 رمز حرکت بچه ها، به نام سلطان کشورمان، آقا امام رضا (ع) بود . منطقه شرهاني آن روز رنگ و بوي مشهد الرضا را گرفته بود. به عنايت آقا امام رضا (ع) آن روز يک شهيد گمنام کشف شد . هيچ مدرکي براي شناسايي همراه نداشت، اما برگه اي همراه شهيد بود که جمله اي روي آن نوشته شده بود که پيام آن روز بود :« هر که شود بيمار رضا ، والله شود وامدار خدا ». بچه ها آن روز خود را رو به قبله در پشت پنجره فولاد احساس مي کردند و زير لب مي گفتند :
« الهم صل علي علي بن موسي الرضا المرتضي الامام التقي النقي و حجتک علي من فوق الارض ومن تحت الثري الصديق الشهيد صلوه کثيره تامه زاکيه متواصله متواتره مترادفه کافضل ما صليت علي احد من اوليائک ...»

بي سرو سامان توأم « يا حسين »

روز تاسوعاي حسيني سال 1370 قرار شده بود پنج شهيد گمنام از بچه هاب حماسه آفرين سرزمين آسماني شرهاني در شهر دهلران طي مراسمي با شکوه تشييع شوند . بچه هاي تفحس در بين شهداي گمنام موجود در معراج، پنج شهيد را که مطمئن بودند گمنام هستند، انتخاب کردند ذره ذره پيکر را گشته بوديم. هيچ مدرکي به دست نيامده بود. قرار شد در بين شهدا يک شهيد گمنام که سر به بدن نداشت نيز به نيابت از ارباب بي سر ، آقا ابا عبدالله الحسين (ع) تشييع و دفن شود .کفن ها آماده شد . هميشه اين لحظه سخت ترين لحظه براي بچه هاي تفحص است . جدا شدن از پيکرهايي که بعد از کشف بدن ها ، ميهمان بزم حضورشان در معراج بوده اند. شهدا يکي يکي طي مراسمي کفن مي شدند . آخرين شهيد، پيکر بي سر بود . حال عجيبي در بين بچه ها حاکم شد . خدايا اين شهيد کيست ؟ نام او چيست که توفيق چنين فيضي را يافته که به نيابت از ارباب بي سر در اين قطعه دفن شود؟! ناگاه معجزه شد. تکه پارچه اي از جيب لباس شهيد به چشم بچه ها خورد . روي آن چيزي نوشته شده بود که به سختي خوانده مي شد : حسين پرزه اعزامي از اصفهان .
هويت اين شهيد کشف شد و شهيدي ديگر ، باز بي سر و سامان ديگري از قبيله حسين (ع) جايگزين او شد و در ورودي شهر دهلران در خاک آرميد .
يا معين اضعفا
روز چهار شنبه 82/1/27
رمز حرکت : يا امام رضا (ع)
محل کار : ارتفاع 175 شرهاني
از صبح تا ظهر پيکر مطهر هفت شهيد کشف شد . بچه ها حساس شده اند. « امام رضا (ع)» که نام او رمز حرکتي ماست امام هشتم است. حتما يک شهيد ديگر کشف مي شود، اما خبري نشد خبر رسيد امام جماعت مسجد امام جعفر صادق (ع) شهر العماره عراق ، نزديک به 150 پيکر را آورده تحويل ما بدهد . موجي از شادي در بين بچه ها حاکم شد . سر قرار رفتيم. اجساد داخل يک کانتينر بود . يکي يکي آنها را از ماشين پياده کرديم، اما همه اجساد عراقي بود که خودمان کشف کرده بوديم و تحويل عراقي ها داده بوديم و آن ها هم اجساد را مخفي کرده بودند و تحويل خانوا ه ها نداده بودند داشتيم دق مي کرديم. اما اتفاقي افتاد که خستگي از تنم خارج شد . از بين آن همه جسد عراقي ، پيکر مطهر يک شهيد کشف شد. خيلي عجيب بود : با هفت شهيد کشف شده در صبح، شد هشت شهيد . اما از آن جالبتر ، نوشته پشت لباس آن شهيد بود : « يا معين الضعفا »
گفتيم يا اباالفضل ، اباالفضل ها پيدا شدند
ايام عيد بود دقيقا يادم نيست چه سالي ، ولي آن شب مصادف شده بود با شب تولد آقا امام رضا (ع).در سنگر بچه هاي 31 عاشورا مراسم جشني بر پا شد . آخر مراسم، نوبت من شد که بخوانم. نمي دانم چرا، اما دلم دامن گير آقا قمر بني هاشم شد . توسلي پيدا کرديم به جناب آقا . عرض کردم ارباب ! شما مزه شرمندگي را چشيده ايد نگذاريد ما شرمنده خانواده شهدا شويم .
مراسم تمام شد صبح قرار شد پاي کار برويم . از بچه ها پرسيدم: رمز امروز به نام که باشد ؟ فکر مي کردم همه مي گويند «يا امام رضا ». آخر آن روز، روز ولادت آقا بود . اما حاج آقا گنجي گفت : بگو يا اباالفضل .
گفتم : امروز روز ولادت امام رضا است . ايشان گفت : ديشب به آفا متوسل شديم . امروز هم به نام ايشان مي رويم عيدي را از دست آقا بگيريم . يا اباالفضل را گفتيم و حرکت کرديم .
محل کار، دژ امام محمد باقر (ع) در طلائيه بود . کار را شروع کرديم . اولين شهيد بعد از چند دقيقه کشف شد . بسيار خوشحال شديم اما آنچه حواسمان را بيشتر به خودش جلب کرده بود، نام شهيد بود که بر کارت شناسايي و وصيت نامه اي که شب عمليات نوشته بود و همراه شهيد بود حک شده بود : شهيد ابوالفضل خدايار ، گردان امام محمد باقر ، گروهان حبيب . از بچه هاي کاشان .
گفتم : بگذاريد کار کنيم ، اگر شهيد بعدي هم اسمش ابوالفضل بود اينجا گوشه اي از حرم آقا ابوالفضل (ع) است .
رفتم طرف بيل شروع کردم به کار. زمين را مي کندم. چاله درست شده بود . ديدم حاج آقا گنجي و يکي ديگر از بچه هاي سرباز . به نام آقاي معيني ، پريدند داخل گودال. از بيل پياده شدم . خيلي عجيب بود يک دست شهيد از مچ قطع شده بود که داخل مشتش، جيره هاي شب عمليان (پسته و...) مانده بود . آبي زلال هم از حفره خاکريز بيرون مي ريخت .حاج آقا گنجي با گريه به من گفت : اين دست و اين هم آب . هنوز قبول نداري امروز آقا به ما عيدي داده ؟ به خودم گفتم حتما آب از قمقمه شيد است . قمقمه شهيد هم کنار پيکر شهيد بود ؛ خشک خشک . حتي گلوله هاي تفنگش هم مثل نمک توي قمقمه بود . نفهميدم آب از کجا بود که با پيدا شدن پيکر، قطع شد . وقتي پلاک شهيد را استعلام کرديم ديگر دنبال آب نبودم . جوابم را گرفتم . شهيد ابوالفضل ابوالفضلي ، گردان محمد باقر (ع) ، گروهان حبيب ، از بچه هاي کاشان .
ديگر شک نداشتيم که اينجا گوشه اي از حرم آقا ابوالفضل (ع) است .
منبع: برگرفته از مجله ي امتداد شماره 10

یک پیشنهاد

در این قسمت  روی    {      عناوین مطالب وبلاگ     }   کلیک کنید تا زودتر به عنوان موردنظر  در وبلاگ

http://montazer2198.blogfa.com/posts  منتهای عشق عاشق عشق بی نهایت برسید

 غیر خدا هرچه می پنداریم ناقص است بر فرض فرض و اعتبار غیر هدایت کردن کار خداست با اندیشه یتان یاریم کنید.

۰۹۱۳۵۲۰۲۹۰۷

روزهای تعطیل کامل و روزهای دیگر 8 شب به بعد قادر به پاسخگوی هستم متشکرم

دجال سبز

دجال سبز

                                 

دجال سبز

دجال سبز

دجال سبز

دجال سبز

دجال سبز

 

ادامه نوشته

فتنه گران بي ريشه اند

تاکيد رهبر انقلاب در جمع روحانيون و اساتيد حوزه هاي علميه :
فتنه گران بي ريشه اند از ملت تو دهني خواهند خورد
حضرت آيت الله خامنه اي در بخش ديگري از سخنان خود با اشاره به سه مناسبت مهم روز مباهله ، ماه محرم ، و سالروز وحدت حوزه و دانشگاه ، پيام اصلي اين سه مناسبت را ابلاغ حقيقت و روشنگري مردم بيان کردند

حضرت آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي ديروز در آستانه ماه محرم در ديدار هزاران نفر از طلاب، روحانيون، فضلاء ، اساتيد حوزه هاي علميه و جمعي از ائمه جماعات مساجد تهران، در سخنان بسيار مهمي، تبليغ صحيح را ايجاد روشنگري و شاخص سازي در جامعه بخصوص در دوران فتنه دانستند و با اشاره به قضاياي بعد از انتخابات بويژه اقدام اخير دشمنان ملت ايران در اهانت به امام راحل (ره)، از حضور آگاهانه مردم در صحنه، قدرداني و همه آحاد مردم بويژه دانشجويان را به آرامش دعوت و خاطرنشان کردند: اين بناي استوار که هندسه آن الهي است و بناي آنهم با دست يک مرد الهي پايه ريزي شده و بقاي آن نيز به پشتوانه يک ملت الهي است، استوار خواهد ماند، و مخالفان آن به اهداف خود نخواهند رسيد.
حضرت آيت الله خامنه اي در تبيين نقش تبليغ و روشنگري صحيح در دوران فتنه به قضاياي بعد از انتخابات اشاره کردند و افزودند: بعد از انتخابات، متأسفانه عده اي قانون شکني، و ايجاد اغتشاش کردند و زمينه اي را به وجود آوردند که دشمن مأيوس و نااميد، جان بگيرد و آنقدر جسارت پيدا بکند، که در مقابل چشم انبوه دانشجويان علاقه مند به امام، انقلاب و نظام اسلامي به امام (ره) اهانت کند.
ايشان خاطرنشان کردند: اين اهانت بزرگ، نتيجه آن قانون شکني ها و دل خوش کردن به تشويق هاي رسانه هاي بيگانه بود و حالا که اين خطاها و کارهاي اشتباه انجام شده، براي پنهان کردن آن، به فلسفه بافي و استدلال تراشي روي آورده اند.
رهبر انقلاب اسلامي اينگونه فلسفه بافي ها بعد از خطاهاي مکرر را عامل اصلي فتنه و غبارآلود شدن فضا دانستند و تأکيد کردند: عده اي با شعار طرفداري از قانون، عمل خلاف قانون انجام مي دهند، اين عده شعار طرفداري از امام مي دهند، اما کاري مي کنند که نسبت به امام (ره) چنين گناه بزرگي انجام شود و دشمنان با خوشحالي براساس اين اقدامات، تحليل کنند و بعد هم برضد مصالح ملي و ملت ايران، تصميم بگيرند. مشکل اصلي همين حرف ها و عمل هاي فريبکارانه و غبارآلودگي فضا است.
حضرت آيت الله خامنه اي افزودند: آن کسي که براي اسلام، انقلاب، و امام کار مي کند، به محض اينکه ببيند، حرف و حرکت او موجب ايجاد جهت گيري بر ضد اصول شده، بلافاصله متنبه مي شود و مسير خود را اصلاح مي کند. اما چرا اين آقايان متنبه نمي شوند .
ايشان خاطرنشان کردند : وقتي از اصلي ترين شعار جمهوري اسلامي، يعني استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي، اسلام آن حذف مي شود، آقايان بايد به خود بيايند و بفهمند که راه غلطي را مي روند، وقتي در روز قدس که اساس آن براي دفاع از فلسطين و مقابله با رژيم صهيونيستي است، به نفع رژيم غاصب و برضد فلسطين شعار داده مي شود، بايد متنبه شوند و تبري خود را از اين جريان اعلام کنند .
رهبر انقلاب اسلامي افزودند: چرا هنگامي که سران ظلم و استکبار که مظهر آن امريکا، فرانسه و انگليس است از آنها حمايت مي کنند، متنبه نمي شوند. چرا هنگامي که افراد فاسد فراري و سلطنت طلب و توده اي از آنها حمايت مي کنند، به خود نمي آيند و متوجه نمي شوند که مسير آنها غلط و اشتباه است؟
حضرت آيت الله خامنه اي تأکيد کردند: چشم خود را باز کنيد و از اين جريان تبري بجوييد . آيا مي شود به بهانه عقلانيت، اين حقايق روشن را ناديده گرفت. ناديده گرفتن اين حقايق، درست نقطه مقابل عقل است.
ايشان خاطرنشان کردند: عقل حکم مي کند، در قضيه اهانت به امام (ره) به جاي آنکه منکر اصل قضيه شويد، اهانت را محکوم کنيد و بالاتر از آن به حقيقت و عمق اين اقدام پي ببريد و متوجه شويد که دشمن کجا را هدف گرفته و به دنبال چيست.
رهبر انقلاب اسلامي افزودند: اين برادران سابق ما که اسم و رسم خود را مديون انقلاب اسلامي هستند، چرا به خود نمي آيند و چرا نمي بينند که دشمنان انقلاب و امام چگونه از سخنان و اقدامات آنان خوشحالند و کف و سوت مي زنند و عکس آنان را سر دست گرفته اند.
حضرت آيت الله خامنه اي با تأکيد بر اينکه انتخابات براساس قانون انجام و تمام شد و اشکالي هم بر آن وارد نبود، خاطرنشان کردند : پايبندي به قانون اقتضا مي کند که اگر رئيس جمهور منتخب را هم قبول نداشته باشيم، اما در مقابل قانون خاضع باشيم و به آن احترام بگذاريم.
ايشان با اشاره به جدايي برخي ياران امام و انقلاب در دوران امام و زاويه پيدا کردن آنان با امام (ره) و مطرود شدنشان، افزودند: اين مسائل بايد براي همه ما عبرت باشد البته من همانگونه که در نمازجمعه گفتم قائل به جذب حداکثري و دفع حداقلي هستم ولي برخي افراد ظاهراً خودشان اصرار بر فاصله گرفتن از نظام، و طرد شدن دارند.
رهبر انقلاب اسلامي عده قليلي را که بواسطه سخنان و حرکات برخي افراد جسارت پيدا کرده و در مقابل نظام ايستاده اند، در برابر عظمت ملت ايران، صفر دانستند و تأکيد کردند: اين نظام، نظام الهي است و در طول سي سال گذشته، خداوند متعال بارها لطف و حمايت خود را در حق نظام اسلامي نشان داده است و اگر ما با خدا باشيم قطعاً خدا هم با ما خواهد بود .
حضرت آيت الله خامنه اي خاطرنشان کردند: مطمئناً دشمنان نظام اسلامي و جهانخواراني که مي خواهند با منطق هاي مغلوط بر دنيا مسلط شوند، از اين ملت و ملت هاي مستقل تو دهني خواهند خورد.
ايشان با تأکيد بر اينکه دشمنان نظام، همچنان انقلاب اسلامي، امام راحل عظيم الشأن، ملت مقاوم ايران و جوانان اين ملت را نشناخته اند، افزودند : دانشجويان، امروز از لحاظ علمي و معنوي جزو برترين دانشجويان هستند و همواره هوشيارانه در صحنه حضور دارند و در قضاياي اخير هم بارها امتحان خوبي داده اند.
رهبر انقلاب اسلامي با اشاره به خشم و ناراحتي قشرهاي مختلف مردم، در پي اهانت به امام راحل(ره)، اين واکنش ها و اعلام برائت ها را به حق و مناسب دانستند و تأکيد کردند: همه بايد آرامش خود را حفظ کنند و بدانند کساني که در مقابل ملت قرار گرفته اند، بي ريشه هستند و در برابر عظمت ملت ايران و انقلاب اسلامي توانايي ماندن نخواهند داشت.
حضرت آيت الله خامنه اي با تأکيد بر اينکه اگر لازم باشد مسئولان و حافظان قانون، به وظيفه خود عمل خواهند کرد، افزودند: البته دانشجويان موظفند، افرادي را که منشأ فساد هستند، شناسايي و به ديگران معرفي کنند اما همه کارها بايد با آرامش انجام شود .
ايشان حفظ آرامش و امنيت را مهمترين وظيفه برشمردند و خاطرنشان کردند: دشمناني که به دنبال ايجاد ناامني و اغتشاش هستند با مردم طرف هستند و البته دستگاههاي قانوني هم وظايفي دارند که بايد به وظايف خود عمل کنند .
رهبر انقلاب اسلامي تأکيد کردند: دشمنان ملت ايران و نظام اسلامي همچون کف روي آب هستند که از بين خواهند رفت و آن چيزي که باقي مي ماند اصل نظام اسلامي است.
حضرت آيت الله خامنه اي در بخش ديگري از سخنان خود با اشاره به سه مناسبت مهم روز مباهله، ماه محرم، و سالروز وحدت حوزه و دانشگاه، پيام اصلي اين سه مناسبت را ابلاغ حقيقت و روشنگري مردم بيان کردند و افزودند: پيامبر اسلام (ص) در روز مباهله، به منظور روشنگري مردم و شاخص سازي براي حق و باطل، عزيزترين انسانها را به صحنه آورد و در روز عاشورا نيز امام حسين (ع) براي بيان حقيقت و روشنگري در طول تاريخ، عزيزترين عزيزان خود را به وسط ميدان آورد و با گفتار و عمل و با پرداخت هزينه اي سنگين، به ابلاغ حقيقت پرداخت.
ايشان هدف اصلي وحدت حوزه و دانشگاه را نيز، برقراري پيوند حقيقي و استفاده از ظرفيت هاي معنوي و مادي اين دو مجموعه اثرگذار دانستند و تأکيد کردند: در اين مناسبت نيز هدف اصلي تبليغ پيام الهي و ابلاغ حقيقت است .
رهبر انقلاب اسلامي، پايه هاي اصلي تبليغ را، بصيرت، يقين و عمل برشمردند و خاطرنشان کردند: در تبليغ بايد بصيرت و ايمان قلبي متعهدانه و يقين به پيام وجود داشته باشد تا براساس آن عمل و حرکت شکل گيرد و در واقع چنين تبليغي، عمل صالح خواهد بود .
حضرت آيت الله خامنه اي با تأکيد بر اينکه لازمه و شرط اصلي تبليغ صحيح، جريان سازي، گفتمان سازي، و شاخص سازي است، افزودند: اين جريان سازي و شاخص سازي نيازمند برنامه ريزي دقيق و مستمر است و يکي از نيازهاي اصلي حوزه هاي علميه براي تبليغ، لزوم وجود مرکز برنامه ريزي و نيازسنجي به منظور تبليغ صحيح و جريان سازي است.
ايشان هدف از گفتمان سازي در تبليغ را، ارتقاي انديشه و معرفت ديني در مردم دانستند و خاطرنشان کردند: رشد معرفت ديني مردم اگر همراه با تعهد باشد، عمل را در جامعه بوجود خواهد آورد.
رهبر انقلاب اسلامي ماه محرم را بهترين فرصت براي تبليغ صحيح، و شاخص سازي در جامعه بويژه در دوران فتنه، برشمردند و افزودند: در دنيايي که اساس کار دشمنان حقيقت بر فتنه سازي است، اساس کار طرفداران حقيقت بايد بر بصيرت و راهنمايي باشد.
حضرت آيت الله خامنه اي در تبيين دو شرط اصلي تبليغ افزودند: تبليغ و بيان حقيقت اگر در مسير الهي و براي خدا و همراه با اخلاص باشد و در اين مسير هم از غيرخدا يعني قدرتمندان و طواغيت هراسي به دل راه داده نشود، قطعاً نتيجه بخش و اثرگذار خواهد بود .
حضرت آيت الله خامنه اي در جمع بندي موضوع تبليغ صحيح و شرايط و لوازم آن تأکيد کردند: اقدام همراه با يقين و شجاعت، و حساب و کتاب آن را به عهده خدا گذاشتن، چارچوب اصلي تبليغ اسلامي است.
ايشان نکاتي را هم درخصوص تبليغ و عزاداري در ماه محرم بيان کردند و افزودند: بايد سعي شود همانگونه که امام راحل (ره) در سخني ژرف نگرانه فرمودند، عزاداريها در محرم به شکل سنتي و همراه با روضه خواني و اشک براي مصائب امام حسين ( ع) و خاندان ايشان باشد .
رهبر انقلاب اسلامي روضه خواني و ذکر مصيبت را پيوند عاطفي با اولياء الهي و پشتوانه بسيار ارزشمند براي پيوند فکري و عملي با معارف ديني دانستند و افزودند: اين پيوند عاطفي در واقع همان مودتي است که در قرآن کريم آمده و اگر اين مودت نباشد، ولايت و اطاعت هم وجود نخواهد داشت و ممکن است همان بلايي که بر سر امت اسلامي در دوران هاي اول بدليل کنار گذاشتن مودت آمد، تکرار شود.
حضرت آيت الله خامنه اي تأکيد کردند: تشريح حوادث عاشورا و ذکر مصيبت لازم است و عده اي از موضع روشنفکري نگويند که چه نيازي به ذکر مصيبت و گريه است.
ايشان درخصوص عزاداري سنتي خاطرنشان کردند: انجام عزاداري به شکل متعارف آن و حرکت بصورت دستجات سينه زني و ذکر مصيبت موجب بيشتر شدن ارتباطات عاطفي مردم خواهد شد اما بايد از برخي اشکال عزاداري، همچون قمه زني که بد و ناصحيح است و قبلاً هم بر ترک آن تأکيد شده پرهيز شود.
رهبر انقلاب اسلامي در ادامه سخنان خود و در تشريح اهميت تبليغ و روشنگري حقيقت، در زمان فتنه، به دوران پيامبر (ص) و حضرت علي (ع) اشاره کردند و افزودند: در زمان پيامبر (ص) بيشترين مسائل در خصوص روشنگري، مربوط به منافقين بود و در زمان حضرت علي (ع) هم اصلي ترين چالش، مواجهه با افراد مدعي اسلام بود که به دليل هواهاي نفساني در مسير اشتباه، حرکت مي کردند.
حضرت آيت الله خامنه اي، چنين شرايطي را، دشوار و پيچيده خواندند و خاطرنشان کردند: در چنين شرايطي، مسائل براي مردم مشتبه مي شود و خواص گرفتار شک و ترديد مي شوند و اين شک خواص، پايه حرکت صحيح جامعه اسلامي را همچون موريانه مي جود.
ايشان يکي از مشکلات کنوني جامعه بين المللي را در شرايط کنوني، همين مسئله دانستند و افزودند: در سطح بين المللي، دشمنان از همه ابزارها براي مشوش کردن اذهان مردم اعم از عوام و خواص استفاده مي کنند که از جمله آنها مي توان به شعارها و ادعاهاي قانونگرايي، حمايت از حقوق بشر، و طرفداري از مظلوم اشاره کرد.
رهبر انقلاب اسلامي با اشاره به سخنان چند روز پيش رئيس جمهور امريکا که مدعي لزوم پاسخگويي دولتهاي قانون شکن شده بود، خاطرنشان کردند: کدام دولت قانون شکن تر از دولت امريکا است که براساس يک دروغ، عراق را اشغال و اين همه مصائب را بر ملت عراق وارد کرد.
حضرت آيت الله خامنه اي افزودند: دولت امريکا براساس کدام قانون، به اشغالگري خود در عراق ادامه مي دهد و براساس کدام قانون، نيروهاي نظامي خود را در افغانستان افزايش مي دهد و هر روز تعدادي از مردم بيگناه اين کشور را به به خاک و خون مي کشد .
ايشان با تأکيد بر اينکه دولت امريکا مظهر بي قانوني در جهان است ولي در ظاهر به گونه اي ديگر عمل مي کند، افزودند: معني فتنه همين است و براي مقابله با اين جريان گنداب فاسد که تلاش دارد با ابزارهاي مختلف خود در افکار عمومي جهان رسوخ پيدا کند، تنها راه، روشنگري و بيان حقيقت است، که وظيفه اي سنگين به شمار مي رود.
رهبر انقلاب اسلامي، ترويج اختلافات مذهبي را يکي ديگر از شيوه ها، براي ايجاد ترديد و اختلاف در ميان مسلمانان دانستند و تأکيد کردند: تنها راه مقابله با اختلافات مذهبي، بصيرت،روشنگري، تبليغ صحيح و در دام دشمن نيفتادن است .
در ابتداي اين ديدار آيت الله مقتدايي مدير حوزه علميه قم در سخناني، تبيين معارف اهل بيت عليهم السلام و اسلام ناب، و راه امام (ره) را محورهاي اصلي فعاليتهاي حوزه هاي علميه و مبلغان دانست و گفت: به منظور هماهنگي و سياستگذاري کلان تبليغ و استفاده از همه ظرفيت ها، و پاسخگويي به نيازهاي روز، يک شوراي مرکزي تبليغ طراحي و راه اندازي شده است.
 http://www.howzeh-qom.com/showdata.aspx?dataid=126

سياست و حوزه هاى علميه 2

سياست و حوزه هاى علميه 2

شعائر دراسلام

در مقاله پيش گفتيم [ اگر ديانت بدرستى تصور شود و غايت و هدف آن در ذهن ترسيم يابد و سياست معناى واقعى خود را پيدا كند دراين صورت هيچ انديشمند منصف مسلمانى را ياراى تصور جدائى آن دو نمى باشد زيرا در مجموعه احكام دين پيوند عميق دين و سياست بچشم مى خورد].

از آنجا باز نمودن تمام ابعاد مسئله از حوصله اين بحث خارج است گفتيم در سه محور بطوراختصار بررسى مى كنيم :

1 ضرورت احساس مسئوليت اجتماعى كه در شماره قبلى مورد بحث قرار گرفت .

2 شعائراسلام و مسائل سياسى كه دراين مقاله مورد بحث قرار مى دهيم .

3 لزوم حكومت دراسلام كه به خواست خدا در مقاله بعدى مورد بررسى قرار خواهيم داد.

 ( 84 )

قبل از شروع اصل بحث تعريف گونه اى از شعائرارائه مى شود و سپس اهميت آن دراسلام و آنگاه به بررسى برخى از شعائرالاهى مى پردازيم .

شعائراز نگاه لغت

در مصباح المنير آمده است:[الشعائر علامه فى الحرب و هو ماينادون به ليعرف بعضهم بعضا والعيد شعار من شعائرا لاسلام] .

در فرهنگ معين آمده است[ شعائر جمع شعاره شعيره 1 علامتها نشانها 2 هر يك از مناسك حج 3 آداب و رسوم مذهبى يا ملى و هر آنچه اسلام بدان استواراست] .

علامه طباطبائى درالميزان فرموده است[ : الشعائر جمع شعيره و هى العلامه و شعائرالله الاعلام التى نصبهاالله تعالى الطاعه] . 1

طبرسى در مجمع البيان مى فرمايد:[شعائر عبارتنداز نشانه هاى كردار مكانهاى عبادت و هر آنچه كه علامت و نشانه باشد براى عبادت خداوند مانند نماز روزه اعمال و مناسك حج] . 2

فيض كاشانى در تفسير صافى 3 و جارالله زمخشرى در[ كشاف] 4 [شعائرالله] را به[ اعلام دينيه] تعريف كرده اند.

خلاصه : شعائر عبارت است :از مجموعه نشانه ها و علائمى كه حاوى مفاهيم خاص هر قومى ملتى و يا مذهبى باشد. و شعائر دراسلام عبارت است :ازاماكن و مراسم خاصى كه موجب تشخيص مسلمانان از ديگران باشد.

اهميت شعائر دراسلام

شعائرالهى كه نمودارانگيزه شعور و نشان دهنده مقصود هستند اركان اساسى اسلام را تشكيل مى دهند. بگونه اى كه مجد و شكوه مسلمين و بقاء حاكميت حق بستگى به حفظ و بپا داشتن آنها داردازاينرو خداوند در قرآن كريم به مسلمانان دستور مى دهد:[ياايهاالذين آمنوا لاتحلوا شعائرالله 5 اى اهل ايمان حرمت شعائر خدا را نگهداريد].

[و من يعظم شعائرالله فانها من تقوى القلوب 6 - هر كس نشانه هاى خدا را تعظيم كند به خاطر تقواى دل اوست] .

( 85 )

بر همين اساس است كه فقهاء ما هجرت از ديار شركت را براى حفظ شعائرالهى واجب مى دانند.

دراينجا به دو نمونه از گفتار فقهاء توجه كنيد:

1 شهيداول (ره ) در لمعه مى فرمايد:[يحرم المنام بلدالشرك لمن لايتمكن من اظهار شعائرالاسلام من الاذان والصلوه والصوم و غيرها]. 7

سكونت دركشورى كه شرك حاكم است براى كسى كه مقدور نيست شعائرالهى ( اذان نماز روزه و ديگر شعائر رااظهار كند حرام است . 2 محقق در شرايع مى فرمايد:[يجب المهاحره عن بلدالشرك على من يضعف عن اظهار شعائرالاسلام مع المكنه والهجره باقيه مادام الكفر باقيا]. 8 مهاجرت از ديارى كه[ شركت حاكم است] بر فردى كه مقدور نيست شعائراسلام رااظهار كند در صورت امكان واجب است . هجرت باقى است تا وقتى كه كفر باقى است تا وقتى كه كفر باقى باشد.

از تاكيداسلام بر حفظ شعار و وجوب هجرت مسلمان از مكانى كه قادر به اظهار واعلان شعائرالهى نمى باشد در مى يابيم كه شعائر نقش عمده اى در حركت جامعه اسلامى بسوى كمال و تحكيم پايه هاى حكومت حق دارد.

شعائراسلام و مسائل سياسى

از شعائراسلام فقط به مسجد اذان نماز جماعت و جمعه و عيدين و حج بسنده مى كنيم و نقش آنها را بطور مختصر در سياست و حكومت اسلامى و رابطه آنان را با مسائل سياسى و حكومتى بيان مى كنيم .

مسجد

از آنجا كه اديان الهى رسالت ايجاد روحيه انس والفت بين كليه اقشار ملت و تشكل دادن به نيروهاى پراكنده انسانى به ويژه پيروان خود را بر دوش دارند و تحكيم برادرى و برچيدن زمينه هاى دشمنى ازاهداف مقدس آنان است ناگزيرند پايگاهى براى اين مهم بنيان بنهند تا بتوانند به اهداف خود نايل آيند.

بر همين اساس اسلام كه يكى ازاديان الهى است واز مهمترين برنامه هاى آن ايجاد همبستگى واتحاد بين همه انسانها و برقرارى نظام اجتماعى صحيح بر مبناى عدل و قسط است مسجد را بعنوان پايگاهى براى

( 86 )

تجمع نيروها و مركزى براى رسيدگى به مسائل كشورى و تبيين سياست اسلام برگزيده است .

براى تحقيق دراين امر لازم است مسجد در سه محمور مورد گفتگو قرار گيرد:

1 مسجد در نگاه قرآن .

2 مسجد در نگاه روايات .

3مسجد در نگاه تاريخ .

مسجد در نگاه قرآن

چون مساجد در بپا داشتن شعائرالهى و بسيج مردم عليه ظلم و ستم واز بين بردن زمينه هاى شرك از جامعه اسلامى و نشر فرهنگ غنى اسلام نقش اساسى دارند خداوند در قرآن يكى از مهمترين دلايل تشريع جهاد را پاسدارى از حريم مقدس مساجد و ديگر معابد مذهبى مى داند.[ولولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع وبيع وصلوات و مسجد يذكرفيهااسم الله كثيرا و لينصرن الله الله من ينصره ان الله لقوى عزيز 9 اگر خدا بعض مردم را بيعض ديگر دفع نمى كرد ديرها كليساها گنشتهاو مساجدها كه نام خدادر آن بسيار ياد مى شود ويران مى شد. خدا كسانى را كه يارى او كنند يارى مى كند كه وى توانا و نيرومنداست] .

ازاصول اساسى اسلام مبارزه با شرك و مظاهر آن است و مساجد پشتوانه عظيم اين مبارزه اند چه در بسيج مردم عليه نظامهاى شرك آلود و چه در تبيين انحرافات فكرى مشركان براين اساس است كه اسلام با صراحت اعلام مى دارد:[ما كان للمشركين ان يعمروا مساجدالله 10 - مشركان را نرسد كه مساجد را تعمير كنند].

مشركان كه هدفى جز حاكم نمودن طاغوت و گسترانيدن فساد ندارند حق ندارند با دستان آلوده و نيت پليد به آباد كردن مساجد بپردازند بلكه اين حق از آن كسانى

( 87 )

است كه قرآن در معرفى آنان مى فرمايد:

انما يعمر مساجدالله من آمن بالله واليوم الاخر واقام الصلوه و آتى الزكاه و ثم لم يخش الا فعسى اولئك ان يكونوا من المهتدين . 11

مسجدهاى خدا را فقط آنكس عمارت كند كه به خدا و روز ديگرايمان دارد و نماز كرده و زكات داده و جزاز خدا نترسيده شايد آنهااز هدايت يافتگان باشند.

براين اساس است كه پيامبراسلام[ ص] دستور مى دهد مسجد ضرار را كه منافقين براى ضرر رساندن به مسلمين و گسترش كفر والحاد در جامعه اسلامى وايجاداختلاف بين مسلمين و كمينگاهى براى جنگ با خدا و رسول بنا نهاده اند به آتش بكشند. 12

براى همين ملاك است كه خداوند به پيامبرش دستور مى دهد به مسجدى كه براساس تقوا بنيان نشده قدم مگذار.اينك بر جامعه اسلامى به ويژه روحانيون ضرورى است در حفظ ملاكهائى كه اسلام در مساجد توجه كرده است كوشا باشند و نگذارند مسجد و منبر و محراب دراختيار كسانى قرار بگيرد كه ازابتدائى ترين مسائل اسلامى بى خبرند و نگذارند عده اى سودجو و دنيا پرست و رباخوار در صف بنيان گذاران مساجد قرار بگيرند.

بر روحانيون عزيز لازم است براى رغبت نسل جوان واجتماع هر چه بيشتراقشار مردم در آن مراكز مقدس گنج اندوزان خدانشناس و معممين ناآگاه رااز مساجد طرد كنند.

بر علماء و طلاب آگاه پوشيده نيست كه يكى از عواملى گرايش جوانان به مكتبهاى الحادى و پشت پازدن به معتقدات مذهبى وجود همين پول پرستان بى درد و معممين خرافه پرست و بيگانه ازاسلام اصيل ( بعنوان بنيانگذار ومتصدى و خطيب وامام جماعت ) در برخى از مساجد بوده و هست .

( 88 )

براين اساس در صورتى ريشه هاى افكارانحرافى و ضدالهى از جامعه اسلامى زدوده مى شود و به جوانان به آغوش اسلام باز گردانده مى شوند كه با تلاش حوزه هاى علميه انقلابى ژرف در تمام ابعاد مساجد پديد آيد و تحولى عظيم در طرزاداره و برنامه ريزى آنان بوجود آنان بوجود آيد.

مسجد در نگاه روايات

با توجه به نقش مساجد در سرنوشت مسلمين و عظمت آن در آيات قرآن كه گوشه اى از آنها مورد بحث قرار گرفت به فلسفه آنهمه تاكيد پيامبراسلام وائمه اطهار دراحترام به مساجد آباد كردن آن نشستن در آن از كارهاى بيهوده خوددارى كردن و آنرا محبوبترين مكانهاو خانه خدا و خانه پرهيزگاران دانستن 13 پى مى بريم به چند نمونه از روايات دراين زمينه توجه كنيد:

عن سعد بن مسعودان عثمان بن مظعون اتى النبى صلى الله عليه و آله فقال :ائذن لنا فى الترهب فقال :ان ترهب امتى الجلوس فى المساجد انتظارا للصلوه 14 - سعدبن مسعود مى گويد عثمان ابن مظعون خدمت رسول الله[ ص] آمد و گفت بمااجازه رهبانيت بفرما. حضرت در جواب فرمود رهبانيت امت من نشستن در مسجد جهت انتظار نماز است] .

2 پيامبراسلام[ ص] ضمن سفارشهائى به ابوذر مى فرمايد: كسيكه به نيكى مساجد خدا را آباد كند ثوابش از جانب خداوند بهشت است ابوذر مى گويد به پيامبر عرض كردم : چگونه مساجد خدا تعمير مى شود؟ فرمود :[ لاترفع فيهاالاصوات ولايخاض فيها بالباطل ولايشترى فيها ولايباع واترك اللغوما دئمت فيها 15 - صداها در آن بلند نشود و در آن باطلى انجام نگيرد واز خريد و فروش خوددارى گردد تا وقتى در مسجد هستى از كار لغو و بيهوده دورى نمائى[ 1

3 عن اميرالمومنين( ع ) :[ انه كان يقول من اختلف الى المساجد اصاب احدى الثمان :اخا مستفادا فى الله او علما مستطرفااو آيه محكمه او رحمه منتظره او كلمه ترده عن ودى اويسمع كلمه تدله على هدى اويترك ذنيا خشيه اوحياء. 16 - هر كس پى درپى به مسجد رود يكى از هشت چيز را بهره خواهد برد 1 برادرى كه در راه خدا مورد استفاده او باشد. 2 دانشى نو و سودآور 3 نشانه محكمى كه در راه حق او را جدى نمايد. 4 رحمتى از خداوند كه منتظرش باشد.5 سخنى كه او رااز بدى باز دارد. 6 شنيدن جمله اى كه او را به راه خير

( 89 )

راهنمائى كند. 7 گناهى رااز ترس خدا ترك نمايد. 8 يااينكه گناهى رااز روى شرم و حياء ترك نمايد.

مسجد در نگاه تاريخ

با سيرى كوتاه در سيره پيامبراسلام و خلفاء وامام على[ ع] كه بر كشوراسلامى حكومت مى كردند در مى يابيم كه مسجد علاوه بر محل نيايش و برقرارى نمازهاى يوميه مركز رسيدگى باايتام مركز قضاوت و حل و فصل مشكلات و محل فراگيرى دانش هم بوده است .

گزيده هائى از تاريخ

آيت الله بروجردى مى فرمايد:[ كانوا فى بادى الامر يعملون بوظائف السياسه فى مراكزالارشاد والهدايه كالمساجد فكان امام المسجداميرا لهم و بعد ذلك ايضا كانوا يبنون المسجدالجامع قرب دارالاماره] . 17

درابتداى امر حل و فصل مسائل سياسى در مراكزارشاد و هدايت مانند مساجد صورت مى گرفته است وامام مسجد منصب اميريت داشته است و بعدها هم مساجد نزديك دارالاماره ها ساخته مى شود.

حضرت امام خمينى مى فرمايد:[مسجد و منبر در صدراسلام مركز فعاليتهاى سياسى بوده است جنگ هائى كه دراسلام شده است بسيارى از آن از مسجد مطرحش ريخته مى شد]. 18

شهيد مطهرى مى فرمايد:[مسجد مدينه در صدراسلام تنها براى اداء فريضه نماز نبود بلكه مركز جنب و جوش و فعاليتهاى دينى واجتماعى مسلمانان همان مسجد بود هر وقت لازم مى شد اجتماعى صورت بگيرد مردم را به حضور در مسجد دعوت مى كردند و مردم از هر خبر مهمى در آنجا آگاه مى شدند و هر تصميم جديدى گرفته مى شد در آنجا به مردم اعلام مى شد]. 19

تاريخ سياسى اسلام مى گويد:[پيغمبر در مسجد با مسلمانان نماز مى كرد و مبادى دين را بياران خود تعليم مى داد وميان آنها در مسائل مورداختلاف قضاوت مى كرد و درباره مطالب مربوط به جامعه مسلمانان شور و گفتگو مى كرد به علاوه فرستادگان قبايل عرب را كه گاه و بيگاه بمدينه مى آمدند در

( 90 )

آنجا مى پذيرفت] . 20

همان كتاب از قول[ سوتوماس ارنولد] نقل مى كند: مسجد فقط محل عبادت نبود بلكه مركز زندگى سياسى واجتماع نيز بود... عمر در مسجد مدينه از منبر به مسلمانان گفت كه سپاهشان در عراق عقب نشينى كرده و براى حركت بدان سرزمين ترغيبشان كرد... وقتى خليف انتخاب مى شد نخستين خطابه خود را كه بمنزله برنامه سياسى او بوداز منبر مى خواند]. 21

خطبه هاى نهج البلاغه كه درباره اش گفته اند[ معطم خطبه فى السياسه واقلها فى الزده] 22 - در مسجدايراد شده است . 23

نتيجه :

با توجه به آنچه گفته شد بر ما مسلم مى شود كه بقاء و شركت دين و دولت در تقويت و بپاداشتن مساجداست .

پس بر مسلمين به ويژه حوزه هاى علميه است كه مساجد را آباد واز حريم آنان پاس بدارند كه مساجد خانه خدا در زمينند.[ان بيوتى فى الاض المساجد]. 24 و پاسدارى از مساجد جز با بهره بردارى هر چه بيشتر بااستفاده از نيروهاى جوان و مومن ممكن نخواهد بود.

2اذان

براى روشن شدن رابطه اذان با مسائل سياسى لازم است اذان در دو محور مورد گفتگو قرار گيرد 1اذان و نقش آن دراسلام 2اذان و موضع گيرى مخالفان .

اذان و نقش واهميت آن

اذان كه از بزرگترين شعائرالاهى است پس از ساخته شدن مسجد به دست تواناى پيامبر و يارانش به وسيله وحى مقرر گرديد و

( 91 )

از آن پس[ وقت نمازها] به وسيله اذان اعلام مى شد. دراين باره به سند صحيح ازامام صادق[ ع] روايت شده است كه فرمود:[لما هبط جبرئيل[ ع] بالاذان على رسول الله[ ص] كان راسه فى حجر على[ ع] فاذن جبرئيل واقام فلماانتبه رسول الله[ ص] قال : يا على سمعت ؟ قال : نعم قال حفظت ؟ قال : نعم قال :ادع لى بلالا نعله فدعا على[ ع] بلالا فعلمه]. 25 جبرائيل بر پيغمبراكرم[ ص] نازل شدواذان را آورد نخست جبرئيل اذان گفت سپس اقامه گفت آنگاه پيغمبر به على[ ع] فرمود: بلال را صد كن وقتى بلال آمد پيغمبراذان را بوى تعليم داد و امر فرمود كه به همان گونه اذان بگويد.

علامه سيد عبدالحسين شرف الدين مى فرمايد:[اذان واقامه از جنس خود فرائض يوميه و نمازهاى پنجگانه است] .انگيزه آن نيز همان انگيزه فرائض است ...اذان و اقامه از بزرگترين شعائرالاهى مى باشد كه اختصاص به ملت اسلام دارد... ندائى كه زمين و آسمان را بهم پيوند مى دهد و تواضع مخلوق را با غظمت خالق درهم مى آميزد و حقيقت ابدى را به خاطره هاى بشرى در هر نوبت از نمازها مانند خبر جديدى باز مى گرداند. 26

براين اساس اذان نه بوق يهوديان و نه ناقوس كليسااست كه با تشريفات خاصى به صدا درآيد بلكه اصول كلى اسلام است در چند جمله چيبا كه در بامداد و نيمروز و شامگاه پيش از برپاى داشتن نماز در گلدسته و مناره و جز آن توسط موذنى عادل خوانده مى شود. بدين ترتيب : الله اكبر اشهدان لااله الاالله اشهدان محمدا رسول الله اشهدان اميرالمومنين عليا ولى الله حى على الصلاه حى على الفلاح حى على خيرالعمل الله اكبر لااله الاالله اثبات برتريت خدا نفى شرك اقرار به وحدانيت خدا بيعت با خدا و رسول خدا واولى الامر 27 و دعوت به نماز و بهترين اعمال و راه رستگارى . 28

اذان و موضع گيرى مخالفان

از آنجا كه اين بانگ حتى در روزهاى اول تولدش رعدآسا براندام نگون بخت كفار لرزه مى انداخت و همينه كاذب آنها را در هم

( 92 )

مى كوبيد آنان با تمام توان بر عليه اين نغمه الاهى بسيج شدند از جمله كثيف ترين حربه هايى كه مورداستفاده قرار دارند جنگ روانى ومسخره كردن فرياد گران اين نداى آسمانى بود. دراين باره قرآن مى فرمايد:

[واذ ناديتم الى الصلاه اتخذوها هزوا ولعبا] 29

چون شما نداى نماز بلند كنيد آنرا به مسخره و بازى مى گيرند.

دراين باره به يك نمونه تاريخى توجه كنيد

بعداز آنكه مكه بدست مسلمين فتح شد بلال بدستور پيامبر بر بالاى بام كعبه اذان گفت عتاب بن اسيد و حارث بن هشام و ابوسفيان بن حرب پاى ديوار كعبه ايستاده بودندعتاب گفت : خدا پدرم را گرامى داشت كه مرد و زنده نماند تااين صدارابشنود و ناراحت شود به روايت ديگر خالدين اسيد گفت : ستايش خدائى را كه پدرم را گرامى داشت و زنده نماند كه اين آواز را بشنود حارث بن هشام گفت كاش پيش ازامروز مرده بودم و نمى شنيدم كه بلال بر بالاى كعبه صداى ...كند30 :

امروز هم كه فرياد[ الله اكبر] در منارهاى مساجد و در معركه هاى نبرد وبر پشت بام خانه مستضعفين چونان زلزله لرزه براندام مستكبران انداخته و زونان آتشفشان بر كاخهايشان آتش افكنده با تمام توان در صدد خاموش كردناين فرياد برآمده اند و عظيم ترين جنگ روانى را بر عليه علماءربانى و طلاب پرشور كه فرياد گران اين نغمه الاهى اند براه انداخته اند.اما غافل ازاينكه[ والله منم ولوكره الكافروون . 31

عبادات اسلامى گرچه در جهت اوج بخشيدن به كمالات انسانى است و تنظيم رابطه بين فرد و خالق در بر عهده دارد اما ويژگى مكتب اسلام دراين نهفته است كه رابطه فرد با خدا در رابطه فرد واجتماع مرتبط بوده و مكمل يكديگرند. به اين دليل در پرتحرك ترين حركتهاى اجتماعى چون[ جهاد] نقش خدا واخلاص را به انسان تذكر مى دهد 32 و در رياضيات هاى خت روحى مانند روزه در روزهاى گرم و طولانى نقش وظايف اجتماعى انسان را به خاطر مى آورد[ ليجدالغنى مس الجوع] 33 [ و درادعيه و روايات اسلامى ماه رمضان ماه

( 93 )

مواسات ناميده شده است 34.

دراين ميان برخى عبادات ازاين ويژگى به شكل بارزترى برخوردارند كه در فرهنگ اسلام ازاين سرى عبادات با نام[ شعائر] ياد مى شود كه پرچم هاى شناسائى هويت اسلامى در مقابل كفار و محور وحدت در پرتو مكتب واعلام شكوه و عظمت مسلمين خواهد بود. مانند نماز جماعت نماز جمعه نماز عيدين و مراسم عظيم حج كه جزءاين شعائر قرار داده شده است .

5 نماز جماعت

در نظام انبياءالهى از طرفى نماز عروج انسان خاكى به اوج قله معنويت 35 و موجب قرب به آفريدگار جهان 36 و بازدارنده انسان از گناه و آلودگيهاى روانى است 37 واز طرف ديگر همين نماز با ويژگيهائى كه ذكر خواهد شد بوجود آورنده يك جامعه ايده آل و موجب پالايش زنگارها و آلودگيهاى جامعه انسانى خواهد بود.

ان الصلاه تنهى عن الفحشاء والمنكر 38 بويژه آنگاه كه با جماعت وامامت امامى عادل و دردآشنا برگزار شود كه بحق آفريننده بزرگترين تحولات در جامعه اسلامى خواهد بود.

به پشتوانه اين اجتماع است كه حكومت اسلامى به اهداف خود خواهد رسيد. واتحاد كه يكى از پيمانهاى الهى پيامبران 39 واز سفارشات موكدائمه هدى است - سايه ميمون خود را خواهد گسترانيد. و تفرقه و آثار شوم آن از جامعه اسلامى رخت برخواهد بست . 40 و نيروى عظيم امت اسلامى براى ساختن جامعه اى نوين بر مبناى عدل و داد وانقلابى ژرف كه هدف پيامبران الاهى وائمه هدى[ ع] است بكار گرفته خواهد شد .

از آنجا كه نماز جماعت در سرنوشت مسلمين و رساندن آنها به قله هاى مجد و تعالى و نابودى دشمنان كنها به قله هاى مجد و تعالى و نابودى دشمنان عدالت كش اسلام نقش بسزائى دارد پيامبراسلام به آنانكه دراين مراسم عبادى سياسى شركت نمى جويند و با مسلمانان به نماز نمى ايستند ضمن نكوهش ازاين عمل مى فرمايد:[ لاصلوه لمن لم يصل فى

 94 )

المسجد المسلمين] 41 نماز نخواهد بود آنكه نماز خود را همراه با مسلمانان انجام ندهد.

حتى افرادى را كه دراين مراسم (بدون عذر) شركت نمى جويند به آتش زدن منازلشان تهديد مى كند و نابينا بودن را هم بعنوان عذر نمى پذيرد. 42

نماز جمعه

نماز جمعه راازابعادى چند مورد بررسى قرار مى دهيم تا نقش آن در مسائل سياسى و جكومتى بهتر روشن شود آن ابعاد عبارتنداز: نماز جمعه در تاريخ اسلام اهميت نماز جمعه خطبه جمعه نماز جمعه و موضع گيرى منافقين .

نماز جمعه در تاريخ

هميشه در طول تاريخ اسلام چه به حق و چه به ناحق ازاين نيايش دسته جمعى براى تقويت پايه هاى حكومت استفاده شده است و زمامداران به اين مراسم اهميت فوق العاده اى مى داده اند.

ابن خلدون مى گويد:[مقصوره] براى نماز دعا كردن هنگام خواندن خطبه ازامور مخصوص خلافت واز نشانه ها و زيورهاى كشوراسلامى است و جز در اين كشورهل ديده نشده است .اما مقصوره[ بيت المقصوره] مخصوص نماز سلطان است ... واينگونه آداب و رسوم هنگامى پديد آيد كه دولتها بمرحله عظمت و توانگرى و تجمل خواهى مى رسند مانند كليه كيفيات جلال و شكوه پادشاهى وهم اكنون اين شيوه در كليه ممالك اسلامى متداولست ...اما درباره دعا كردن بر منابر هنگام خواندن خطبه بايد دانست كه در آغاز كار خلف بتن خويش در نمازامامت مى كردند واين منصب به آنان اختصاص داشت .ازاينرو پس از نماز بر پيامبر[ص] دعا مى كردند واز خدا براى اصحاب طلب رضوان و خشنودى مى نمودند... و چون دوران عظمت و شوكت دولت اسلامى فرا رسيد و مانع براى خلفاءدرامر خطبه نماز پيش آمد ديگرى را بجاى خود بامامت برمى گزيدند ازاينرو خطيب بمنظور بزرگداشت و بلند آوازه كردن نام خليفه بر بالاى منبراو را مى ستود و درود مى گفت .

... و نخستين كسى كه خليفه را در خطبه دعا كرده ابن عباس است كه وقتى عاما بصره بود در ضمن خطبه على رض را

( 95 )

دعا كردو گفت:[خدايا على را در راه حق پيروز كن] واز آن پس كار بر اين روال ادامه يافت . 43

و در جاى ديگر مى گويد: ...اماامورمساجد بزرگ مربوط به خليفه يا كسى است كه از جانب وى تعيين مى شوداز قبيل سلطان يا وزير يا قاضى و خليفه براى نمازهاى پنجگانه نماز جمعه و عيدين ( اضحى و فطر) و خسوف و كسوف واستسقاء (نماز طلب باران ) كسى را پيشنمازى بر مى گزيدند و تعيين اين امر همانااز طريق ولى واستحسان و بدان سبب است كه از لحاظ در نگريستن به مصالح عمومى هيچ چيزاز رعايا فوت نشود. 44

آيت الله بروجردى مى فرمايد:[ ...كان رسول الله[ ص] هو بنفسه يعقدالجمعه و يقيمها و كذالك الخلفاء من بعده حتى اميرالمومنين[ ع] و كان الخلفاء ينصبون فى البلدان اشخاصا معينه لاقامتها و لم يعهد فى تلك الاعصاران يتصدى غير المنصوبين لاقامتها]... 45 .

پيامبر[ ص] خوداقامه جمعه را بر عهده داشت و خلفاء حتى اميرالمومنين[ ع] نيز خوداين روش راادامه دادند. و برنامه چنين بود كه در شهرها ولايات افرادى را براى اقامه آن مهم انتصاب مى كردند و در آن زمان مرسوم نبود كه غير منصوبين از سوى حكومت عهده دار مراسم نمازجمعه گردند.

در جاى ديگر مى فرمايد:[ ان اقامه الجمعه وامامتها منذ عهد رسول الله[ ص] الى زماننا هذا كانت من مناصب سلطان المسلمين و من بيده ازمه امورهم اوالمنصوبين من قبلهم] . 46

اهميت نمازجمعه

دراهميت نماز جمعه همين بس كه زندانى هم بايد در مراسم نماز جمعه شركت كند تا آگاهيهاى لازم را فرا گيرد و زندان مانع رشد فكرى وى نشود و بى تعهد نسبت به سرنوشت مسلمين بار نيايد. به روش و گفتار

( 96 )

ائمه هدى[ ع] دراين زمينه توجه كنيد: [قال صادق[ ع] ان عليا كان يخرج اهل السجون . من احبس فى دين اوتتمه الى الجمعه فيشهدنها ويضمنهم الاولياء حتى يودونهم] 47 . امام على[ ع] زندانيان را با ضمانت اولياء آنان از زندان آزاد مى ساخت تا در نماز جمعه شركت جويند:

[عن ابى عبدالله[ ص] على الامام ان يخرج المجسين فى الدين يوم الجمعه الى الجمعه و يوم العيدالى العيد فيرسل معهم فاذا قضوا الصلوه والعيد ردهم الى السجن]. 48

حتى رسوالله[ ص] براى كارگرانى كه ناچارند روز جمعه كار كنند و در نتيجه از خطبه هاى جمعه محروم مى شوند چاره اى انديشيده و با صاحبان كار دستور داده تا مانع از شركت آنها در مراسم جمعه نشوند.

قال رسول الله[ ص] من استاجرااجيرا فلايحبسه عن الجمعه فياثم و ان لم يحبسه عن الجمعه اشتركا فى اجرك]. 49

خطبه جمعه

خطبه از مهمترين اجزاء نماز جمعه است چون علاوه براينكه جزء نمازاست جايگزين دو ركعت است به دو روايت ازامام صادق دراين زمينه توجه كنيد:

[ 1قال انما جعلت الجمعه ركعتين من اجل الخطبتين فهى صلاه حتى ينزل الامام] 50 .

امام مى فرمايد: بدان جهت نماز جمعه دو ركعت است كه دو خطبه بدان تشريع شده پس خطبه نيز نمازاست تا وقتيكه امام از منبر پائين آيد.

[ 2قال : لاجمعه الا بخطبه وانما جعلت ركعتين لمكان الخطبتين]. 51

نماز جمعه بدون خطبه صحيح نيست و به خاطر خطبه هااين نماز بايد با دو ركعت انجام مى پذيرد.

با تامل در سيره پيامبر[ص] و على[ ص] و گفتارائمه اطهار[ ع] و فقهاء در مى يابيم كه بر حاكم اسلامى يا خطيب منصوب او

( 97 )

فرض است كه از درد و رنج مسلمانان ازامروز و فرداى آنها ازاوضاع كشورهاى اسلامى و ترفندهاى دشمنان اسلام و آنچه كه دراستقلال و آزادى مسلمين دخالت دارد سخن بگويد دراين باره امام رضا[ ع] مى فرمايد:

[ انما جعلت الخطبه يوم الجمعه لان الجمعه مشهد عام فارادان يكون للامير سبب الى موعظتهم و ترغيبهم و ترهيبهم من المعصيه و توفيقهم ععلى مااراد من مصلحه دينهم و دنيا هم يخبر هم بما ورد عليهم من الافاق والاهوال التى لهم فيهاالمضره والمنفعه]... 52 .

همانا خطبه روز جمعه تشريع شده است از آنجهت كه جمعه از روزهاى همگانى مردم است آنگاه خداونداراده كرده است كه توسط زمامداران آنان دراين روز موعظه و به نيكى ها ترغيب واز بدى ها باز داشته شوند و همچنين آنانرا به مصالح دينى و دنيوى هدايت سازد وازاخبار و حوادث جهانى كه براى آنان مفيد و يا پيشگيرنده زيان آنان مى باشد آگاه سازد.

نماز جمعه و موضع گيرى منافقان

در طول تاريخ منافقان ترفندهاى گوناگونى براى از هم پاشيدن نظام الهى و حاكم كردن نظام جاهلى بكار گرفته اند.از جمله خلل در صفوف بهم فشرده نماز جمعه مى باشد چون اين دژ نيرومنداسلام برعليه كفر و نظام جاهليو درمانى براى حل مشكلات اجتماعى بوده است . بدين جهت آنان كه از حل مشكلات اجتماعى رنج مى بردند واز عظمت و شكوه مسلمانان دراين روز عظيم در هراس واز خطر آن براى جهان كفرآ گاه بودند در اين مراسم شركت نمى جسته اند تا در صفوف مسلمين خللى وارد شود و آنها به اهداف شوم و ضدانسانى خود نائل آيند .

پيامبر[ص] توطئه اين بد سيرتان را طى فرمانى اعلام مى دارد كه :

من ترك ثلاث جمعات من غير عذر كتب من المنافقين] 54 آنكس كه بدون عذر در سه نوبت نمازجمعه را ترك كند جزو منافقين شمرده مى شود.

براين اساس [ شركت نكردن در نماز جمعه] ملاكى براى شناخت چهره مرموز

( 98 )

منافقين تعيين مى گردد به سخنى ازامام باقر[ ع] دراين زمينه توجه فرمائيد:

[صلوه الجمعه فريضه والاجتماع اليها مع الامام العدل فريضه ترك ثلث جمعه على هذا فقد ترك ثلث فرائض ولايترك ثلاث فرائض من غير عذر ولا عله الا منافق] 55

نماز جمعه واجتماع براى خواندن آن باامام عادل واجب است اگر فردى بدون جهت سه جمعه پى در پى آنرا ترك كند سه فريضه را ترك كرده است و جز منافق اين فريضه سه گانه را بدون جهت ترك نمى كند.

نتيجه

با توجه به نچه گفته شد در مى يابيم كه نماز جمعه (كه يكى از پرشورترين عبادات اسلامى ) رابطه تنگاتنگى با مسائل سياسى و حكومتى دارد. آگاهى و رشد فكرى واستقلال جامعه اسلامى در بپا داشتن آن است .

ولى افسوس كه اين مراسم با شكوه در تاريخ اسلام (بجزايامى كوتاه ) دراختيار حكومت گران نالايق و رياست خواهان بوده است كه از مراسم جمعه بعنوان زيور تاج و تخت خويش نه زيور اسلام استفاده

( 99 )

مى كرده اند و صاحبان حقيقى آن ( كه طبق روشن ترين دلائل حكومت و هر آنچه حكومت بدان استواراست بايد دراختيار آنان باشد)ازاين مراسم با شكوه محروم بوده اند.

امروز كه بتوفيق خداوند وايثار ملت قهرمان ايران برهبرى امام خمينى مراسم جمعه دراختيار صاحبان اصلى آن قرار گرفته بر ملت و دولت و حوزه هاى علميه بويژه ائمه جمعه است كه ازاين شعارالهى در راه تحكيم پايه هاى حكومت اسلامى استفاده كنند.

شعائر و حوزه هاى علميه

درفش شعائرالهى در طول تاريخ خون بار اسلام بر دوش عالمان ربانى بوده است . در سخت ترين شرايط و مخوف ترين ايام آنگاه كه حكومت خون آشامان دراوج اقتدار بوده است عالمان شجاع[ شعائر] را پاس داشتند و براى زنده نگهداشتن شعائر از زندگى دست شستند. و آوارگى و بيغوله نشينى را بر صدرنشينى ترجيح دادند. و از سياه جالها و زندانهاى بى سقف و شكنجه هاى استخوان سوز و تبعيدها و آوارگى ها نهراسيدند و شورشهاى ستم سوز را براى بر پاداشتن شعائر الهى رهبرى كردند كه حق هم همين است و غيرازاين بر علماء ربانى شايسته نيست .

چه كه آنها وارثان 56 وامانت داران 57 پيامبران الهى هستند. [وارثان وامانتداران درفش شعائرالهى] امروزانقلاب اسلامى (كه شورانگيزترين حركت شيعى است ) برهبرى مردى از سلاله پيامبران و وراثى از وارثان پيامبران الهى در خطه قهرمان خيزايران بوقوع پيوسته و جمهورى اسلامى بنيان گذاشته شده است زورمندان ناپاك براى سوزاندن ريشه هاى اين حركت ستم سوز و عدل گستر نايره جنگ برافروختند و براى لكه دار كردن چهره مقدس جمهورى اسلامى [ حماله الحطب ها] عظيم ترين ترفندهاى تبليغاتى را براه انداخته اند. و براى ناتوان كردن زانوى پر قدرت جمهورى اسلامى كثيف ترين عمل را كه[ محاصره اقتصادى] باشد پيشه ساخته اند بر حوزه هاى علميه است كه نگذارند تجربه تلخ[ احد]

( 100 )

تكرار شود تنگه ها را پاس دارند ودرفش شعائرالهى را برافراشته نگهدارند كه دشمن در كمينگاه است .

برحوزه هاى علميه است كه با تشكيلات و برنامه ريزى دقيق از مكه و منى از مسجد و محراب براى استحكام بخشيدن به پايه هاى انقلاب اسلامى واعتلاى كلمه حق و نماياندن چهره حقيقى اسلام و جمهورى اسلامى و شناساندن ولى فقيه و خنثى كردن توطئه هاى دشمنان كينه توزاسلام استفاده كنند. همانگونه كه ائمه اطهارازاين اماكن مقدس براى شناساندن خود و نماياندن چهره حقيقى اسلام و برملا كردن دسيسه هاى دشمن استفاده مى كرده اند. بنگريد به وصيت امام محمد باقر[ ع] به امام جعفر صادق(ع) :

[ اوقف لى من مالى كذا و كذاالنوادب تندبنى عشر سنين بمنى ايام منى] 58اى جعفراز مال من اين مبلغ و اين مبلغ وقف كن براى مرثيه سرايان تا ده سال در منى روزهاى منى كه مسلمانان در آنجا جمعند شهادت واندوه مرا نوحه گرى كنند.

امام باقر[ ع] در صدداين است كه بعدازاو مراسم حج بويژه ايام منى كه حاجيان در آنجا جمعند در آگاهى و رشد سياسى مردم و شناساندن خود و ديگرامامان شيعه و بازگو نمودن مصايب آنهااستفاده كنند تا چهره كريه غاصبان مقام ولايت و رهبرى جامعه اسلامى بمردم نمايان شود. و نيز دراين باره به حركت پرشورامام صادق[ ع] در روز عرفه بنگريد:

[عن عمر و بن ابى المقدام قال :ايت ابا عبدالله[ ع] يوم عرفه بالموقف و هو نيادى باعلى صوته :ايهاالناس ان رسول الله[ ص] كان الامام ثم ع كان على بن ابى طالب ثم الحسن ثم الحسين ثم على بن الحسين ثم محمد بن على[ عليهم السلام] ثم[ هه] فينادى لاث مرات لمن بين يديه و عن يمينه و عن يساره و من خلقه اثنى عشر صوتا و قال عمرو: فلما اتيت منى سالت اصحاب الوبيه عن تفسير[ هه] فقالوا:[هه] لفه بنى فلان :انا فسالونى . 59 قال : ثم سالت غير هم من اصحاب الوبيه فقالوا مثل ذلك] 60

--------------------------------------------------------------------------------

پاورقى ها

ازاين كلمه اعلام امامت خوى و رد ديگران مى باشد.

1.الميزان ج 14 .373.

2. مجمع البيان ج 12 .239.

3. تفسير صافى ج 2 .132.

4. تفسير كشاف ج 3 .158.

5. سوره مائده (5)/02/

6. سوره حج (22).32.

7. شرح لمعه ج 1 .256.

8. شرايع الاسلام ج 1 .308.

9. سوره حج (22).40. در ذيل اين آيه شريفه علامه طباطبائى در جلد 14.385 - 386 بيان بسيار جالبى دارد رجوع كنيد.

10. سوره توبه (9).17.

11. سوره تو به (9).17.

12. سوره توبه (9).107 - 110. براى اطلاع بيشترازاين واقعه به سيره ابن هشام ج 4 .174 چاپ بيروت دارالتراث العربى و تاريخى پيامبراسلام ازانتشارات دانشگاه تهران تاليف دكتر محمدابراهيم آيتى .

13. .595 - 596 رجوع كنيد.

14. بحارالانوار ج 83.381.

15. همان كتاب .369 - 370 ج 30.

16. ثواب الاعمال .46.

17.البدرالزاهر فى صلوه الجمعه والمسافر تاليف حضرت آيه الله منتظرى .53.

18. صحيفه نور (مجموعه رهنمودهاى امام خينى )ازانتشارات وزارت ارشاداسلامى ج 7 ص 127.

19. داستان راستان تاليف مرتضى مطهرى ج 1.21.

20. تاريخ سياسى اسلام تاليف حسن ابراهيم حسن ترجمه ابوالقاسم پاينده ج 1 .102.

21. همان كتاب .450.

22. تايخ الادب العربى تاليف عمر فروخ ج 1 .309. چاپ دارالعلم للملايين بيروت كنيد.

23. به صحيفه نور ج 7 .127 رجوع

24. ثواب الاعمال .47.

25. وسائل الشيعه ج 4.612.

26. نص واجتهاد تاليف سيد عبدالحسين شرف الدين ترجمه على دوانى .241240.

27. طبق فتواى علماء ما جزءاذان نيست ولى چون يادآور بيعت با على [ ع] واطاعت ازايشان است ما شيعيان اين شعار را فرياد مى زنيم . 28. در قرآن جهاد در راه خدا (سوره مائده (5): 35. وامر بمعروف و نهى از منكر (سوره آل عمران (3) .104) پيروى از نور قرآن (سوره اعراف (7).157.) در آمدن به حزب الله (سوره مجادله (58)..22) راه رستگارى شمرده شده اند. 29. سوره مائده (5).58. علامه طباطبائى درالميزان ج 6 .28 ذيل آيه شريفه مى فرمايد: والمراد بالنداءالى الصلاه الاذان المشروع فى الاسلام قبل الصلوات المفروضه اليوميه و لم يذكرالاذان فى القرآن الكريم الا فى هذاالموضع .

30. تاريخ پيامبراسلام .532.

31. سوره صف (61): 8.

32. نهج البلاغه خطبه 66 صبحى صالح .97.

33. وسائل الشيعه ج 7 /03/ و كافى ج 4.181.

34. كافى ج 4.66. وسائل الشيعه ج /03/7

35. قال رسول الله[ ص[ [ الصلوه معراج المومن] رساله سير سلوك تاليف علامه مجلسى ازانتشارات كتابفروشى جعفرى مشهد ص 28 - 29.

36. شهاب الاخبار تاليف قاضى قضاعى با مقدمه و تصحيح و تعليق سيدجلال الدين ارموى محدث چاپ دوم مركزانتشارات علمى و فرهنگى ص 86.

37. وسائل الشيعه ج 3..4 و علل الشرايع .317.

38. سورره عنكبوت (29)..45.

39. سوره شورى (42).13.

40. نهج البلاغه صبحى صالح خطبه 127.184. جايگاه نماز ( اقرب الموارد)

41. وسائل الشيعه ج 5.376.

42. وسائل الشيعه ج 5.377 و دراين باره به صفحه 376 رجوع كنيد.

43. مقدمه ابن خلدون ترجمه پروين گنابادى ج 1.514 - 515 - 516.

44. همان كتاب .421.

45.البدرالزاهر.22.

46. همان كتاب /07/

47. جامع احاديث شيعه ج 6.68.

48. همان كتاب .68.

49. همان كتاب .68 - 69.

50. وسائل الشيعه ج 5.15.

51. همان كتاب .16.

52. همان كتاب .4039.

53. نهج البلاغه صبحى صالح خطبه[ .307.194 حسده الرخاء وموكدوا البلاء].

54. كنزالعمال ج 7 ج 21135. و رجوع كنيد به همين كتاب ج 20362. و همين كتاب ج 21149. و وسائل الشيعه ج /06/5 جامع الاحاديث شيعه ج 6.51.

55. دعائم الاسلام ج 1.180 و ثواب الاعمال .277. و به وسائل الشيعه ج 5.4 رجوع كنيد.

[ .56 العماء و رثه الانبياء] كافى ج 1.34 باب ثواب العلم و المتعلم .

[ .57 الفقهاامناءالرسل] . كافى ج 1.46 باب المستاكل بعلمه والمباهى به . هر دو لغت بمعنى وعيداست اما دراينجا منظورامام صادق

58. وسائل الشيعه ج 12.88.

59. سيد بن طاووس در كتاب اقبال الاعمال .330. ذيل اين روايت در معانى لغت ( هسه ) و منظوراز فسالونى مى فرمايد: فيكون كنايه عن امامه .

60. كافى ج 4 466 ج 10. واقبال الاعمال .330. دراين باره سيد بن طاوس بيان بسيار آموزنده و جالبى دارند كه بطور مفصل در صفحه 330 و 331 همان كتاب بحث فرموده اند مراجعه كنيد.

http://www.hawzahqom.ir/Fa/

سياست و حوزه هاى علميه 1

سياست و حوزه هاى علميه

در سير حركت علما وانديشمندان اسلامى بارها بر طرز فكر جدائى دين از سياست شورش شده است - جدائيى كه محصول دورى او تعاليم وحى و پاسداران آن بشمار مى رفت اما هيچگاه اين نوع حركت ها قابل مقايسه با آنچه ما آكنون مواجه با آن هستيم نبودخ و نيست . حركتى كه خود را در 15 خرداد نشان داد و با طرح مساله[ ولايت فقيه] به صورت مدون و منسجم از تئورى خاص حكومتى برخوردار شد.

امروز در جو و فضائى كه ما زندگى مى كنيم و با راهنمائى هاى پياپى امام و نمونه هاى روشن اثرات مثبت دخالت مذهب در سياست جدائى دين از سياست راه اساطيرى را در پيش گرفت . ليكن نبايد فراموش كرد كه هنوز در آنسوى مرزهاى جغرافيائى و حتى در داخل كشور پيروان اين فكراز پايگاههائى برانديشه برخى طبقات اجتماعى برخوردارند. تفكراتى كه ممكن است بر زبان نيايد اما در اعمال و حركتشان به وضوح خود را نشان مى دهد. اين انديشه با تكيه بر القائات حاكميت سلاطين جور وبرخوردارى از قداستى عوام پسند قادر است كه در ذهن هاى ناآگاه ايجاد شك نموده وترديدهائى را بيافريند.

با توجه به نكات فوق احساس اين ضرورت شد كه در نوشتارى هر چند مختصر به رووس برخى از مطالب اشاراتى شود تا سر آغازى براى تحقيقى گسترده گردد و پيش از شروع دراصل بحث تعريف گونه اى از سياست ارائه مى شود تا سياست مورد نظر دراين مقاله مكان واقعى خويش را بيابد واشتراك لفظى اين واژه موجب مغالطه نگردد.

تعريف سياست :

واژه سياست در معدود كلماتى است كه با گذر زمان و پيدايش اصطلاحات نوين در معنى آن تغيير چشمگيرى رخ نداده است . هر چند موارد كار برد آن حقيقت وارونه بوده وابزار كشنده اى براى جهانخواران امروزين گشته است تاارزشهاى انسانى را به مسلخ آن برند. ليكن سوء استفاده ها نبايستى نور حقيقت را بپوشاند بلكه بايد زنگاره ها را زدود و به حقيقت ها دست يافت .

در[قاموس المحيط] - كه يكى از كتب معتبرى لغوى است - سياست چنين تعريف شده است:

سست الرعيه :امرتها و نهيتها كه دراين تعريف سياست به امر ونهى و جكمرانى حاكم بر مردم تفسير شده است .

در[ لسان العرب] گفته شده است:[السياسه القيام على الشى ء بمايصلحه

و مشابه دو تعريف فوق در دو كتاب معتبر لغت[ نهايه ابن اثير] و[ مجمع البحرين] آمده است . و موارداستعمال اين واژه در روايات ادعيه و آلمات عرب مويد آن است .

بنابراين مى توان چنين نتيجه گيرى نمود

سياست مجموعه اعمالى است كه در جهت اداره مردم صورت مى پذيرد.

سياست و مكتب :

حكما مطلبى را بدرستى دريافته اند كه

( 61 )

گاه ابهامات از ناتوانى در تصور ناشى مى شود. و به تعبير آنان[ مبادى تصوريه] ايجاداشكال در امر بديهى را مى نمايند. رابطه سياست و ديانت را مى توان مصداقى از براى اين قاعده كلى قرار داد زيرااگر ديانت بدرستى تصور شود و غايت و هدف آن در ذهن ترسيم يابد و سياست نيز معنى واقعى اش را پيدا كند دراينصورت هيچ انديشمند منصف مسلمانى را ياراى تصور جدائى آندو نمى باشد. مرحوم آيت الله بروجردى در مباحث درسى[ صلاه جمعه] اين نكته را تصريح فرموده اند كه:

براى آنكس كه دراحكام و قوانين اسلام تتبع كند شكى باقى نمى ماند كه اسلام دين سياسى اجتماعى بوده و احكامش صرفا در محور عباديات و سعدات اخروى نيست . بلكه بيشتر آن با سياست مدن و تنظيم اجتماع پيوند مى خورد. و يا مربوط به هر دو جهان و دنيا و آخرت است

و در بحثى ديگراز كلامشان مى گويند:

[...اين خلط عميق بين جهات روحى و فوائد سياسى ازاختصاصات دين اسلام است] 2

وامام خمينى نيز طى ساليان متمادى بر جوامع اسلامى براى تبيين همين اصل اساسى فرياد زدند و ما به ذكر نمونه هاى اندك از گفتار ايشان بسنده مى كنيم :

اسلام دين سياست است . 3

دين اسلام يك دين سياسى است حتى عبادتش 4

تبليغاتى فراوانى از طرف دشمنان داخلى و خارجى اسلام مى شود كه ديانت به سياست كارى ندارد. سياست مال امپراطوراست و ديانت مربوط به پاپ .! 5

ارتباط عميق و گسترده ميان دين و سياست در مجموعه احكام دين به چشم مى خورد. و ما براى رعايت اختصاراين مسئله را در 3 محور بررسى مى كنيم :

1 ضرورت احساس مسئوليت اجتماعى .

2 شعائراسلامى و مسائل سياسى .

3 لزوم حكومت دراسلام .

برگزيدن عناوين فوق در ميان صدها

( 62 )

عنوان مربوط به مسائل سياسى از آنجهت صورت گرفت كه[ احساس مسئوليت در قبال اجتماع] موتور تحرك فعاليت هاى سياسى [ ايجاد حكومت عدل] محور حركت هاى سياسى و[ شعائر اسلامى] اشكال پيشنهادى برخوردهاى سياسى بشمار مى روند.

و ما در نخستين مقاله بحث رااز[ احساس مسئوليت اجتماعى] آغاز مى كنيم :

زندگى اجتماعى :

انديشه زندگى دراجتماع و پرهيزازانزواگرائى دراديان توحيدى بسيار مورد تاكيد قرار گرفته است و به گفته علامه طباطبائى:[اولين كسانى كه بطور تفصيل آدميان را به اجتماع آگاه ساختند و بطور تفصيل توجه به حفظ اجتماع كردند پيامبران بودند]

اين انديشه دراسلام به شكل بارزترى مورد تاكيد قرار گرفت . و به عنوان نمونه مى توان امورى را ذكر كرد:

1 تاكيد به حسن معاشرت اجتماعى . 7

2 حقوق اجتماعى ( حقوق خانواده همسايه ارحام دوستان مومنان و...) 8

3 تكاليف ضامن بقاء جامعه (حدود تعزيرات انفاق زكات خمس و...) 9

4 عبادات دسته جمعى ( نماز جمعه عيدين نماز جماعت حج و...) 10

5 نفى انزواگرائى و رهبانيت 11

تاكيد عظيم اديان الهى بر حضور فعال در صحنه اجتماعى برخاسته از [آثار مثبت زندگى اجتماعى] است . زندگى اجتماعى علاوه بر رفع احتياجات مادى خلاقيت هاى انسانى را پيش مى برد. و موجبات رشد عقلانى و روحى انسانى را فراهم مى آورد و در مجموع زندگى اجتماعى ازاثرات و فوائد ذيل برخوردار خواهد بود:

1ايجادانس روانى : در حديث ازامام صادق عليه السلام آمده است . [وان المومن يستريح الى اخيه المومن كمايستريح الطيرالى شكله] 12

2 رفع مشكلات :امام سجاد[ ع] دعاى[ اللهم اغننى من خلقك] را روا نمى شمرد. و چنين تعليل مى نمايند كه انسان ها را چاره اى جز يارى و كمك يكديگر نباشد. 13 و در بيانى ديگراز پيشوايان دين نقل شده است : [ المراء كثير باخيه] 14

3 رشد عقلانى و روحى : به گفته فارابى:[ خيرافضل و كمال نهائى در جوامع ايجاد مى شود] 15

و در مخلص كلام مااگر مااگر فرضيه تاريخ نگاران علمى !! را قبول كنيم كه اضطرارهاى مادى باعث پيدايش جوامع شده اند امااين نكته را هيچ كس نمى تواندانكار كند كه اين ريشه مادى !! درخت پرثمر تفكر و انديشه را براى جامعه بشرى بدست

( 63 )

آورده است . انديشه هاى ژرف و والائى كه از محدوده ماديت سر برون كشيده و در جريان تجربه ها چون فولادى آبديده شده است[ . واين مجموع ميوه هاى طيبه زندگى اجتماعى است] 16

و آنان كه راه فرارازاسارت تمدن جديد را در زندگى انفرادى مى جويند رجعت تاريخ بشر را به دوران[ توحش] طلب مى كنند!! دورانى كه گر چه آزادى حيوانى را به فراوانى مى توان يافت اما عقل انسانى كيميائى ناياب خواهد شد. 17

2 مسئوليت عمومى

زندگى اجتماعى بدون احساس مسئوليت همگانى از عمرى ديرپاى برخوردار نخواهد بود. همانگونه كه در بدن انسانى همكارى و هماهنگى اعضاى ظاهرى و داخلى متضمن سلامت و بقاء آن خواهد بود. و به مجرد آنكه اين همكارى از موازين خويش خارج شد

( 64 )

هيولاى مرگ سايه خويش را بر آن مى افكند. پيامبراكرم[ ص] اين ارتباط را در مثالى زيبا چنين بيان مى كند:گروهى از مردم در يك كشتى سوار شدند و كشتى سينه دريا را مى شكافت و مى رفت . هر يك از مسافران در جايگاه مخصوص خود نشسته بود. يكى از مسافران به عذر اينكه اينجا كه نشسته ام جايگاه خودم است و تنها به خودم تعلق دارد با وسيله اى كه دراختيار داشت به سوراخ كردن همان نقطه پرداخت . اگر سائر مسافران دست او را گرفته و مانع مى شدند غرق نشده و مانع غرق شدن او نيز مى شدند18

ازاينرو زندگى در جامعه نقش جديدى را براى افراد پديد مى آورد. نقش و مسئوليتى كه گرچه در شرايط زندگى انفرادى وجود نداشت اما برخوردارى از مواهب زندگى درا جتماع و براى حفظ تامين لازم جهت بقاء جامعه آنراايجاب مى كند.

اسلام نيز به عنوان دينى كه انسان را مجزاى زندگى اجتماعى بحساب نياورده است مسئوليت هاى را دراين بخش بر عهده انسان گذارد. و براى نمونه به عناوينى ازاين نوع تكاليف اشاره مى شود:

1 تنظيم معيشت جامعه ( انفاق خمس زكوه كفارات ماليات هاى ثانوى و...)

2 مقابله با فساد و ترويج صلاح در جامعه ( امر بمعروف و نهى از منكر حدود و تعزيرات و...) 19

3 جعل حقوق اجتماعى (حقوق خانواده دوستان مومنان مسلمانان مستضعفان و...)

4 نشرانديشه وافكارانسانى الهى ( ارشاد و تبليغ جهاد مبارزه با بدعت ها و...) 20

5 ....

موارد فوق نشاندهنده اهميت احساس مسئوليت اجتماعى است[ به ويژه امر

( 65 )

بمعروف و نهى از منكر] كه با حفظ و بقاء شريعت پيوند مى خورد. و به تعبيرامام على ( ع ): قوام الشريعه الامر بالمعروف والنهى عن المنكر. 21 وامام باقر( ع )امر بمعروف و نهى از منكر را ضمانت اجراء جامعه اسلامى در تعالى و تكامل آن تلقى مى كند:

ان الامر بالمعروف والنهى عن المنكر سبيل الانبيا و منهاج الصلحاء فريضه عظيمه بها تقام الفرائض و تامن المذاهب و محل المكاسب يردالمظالم و تعمرالارض و ينتصف من الاعداء و يستقيم الامر...

امربمعروف و نهى از منكر روش انبياء و پاك مردان است . فريضه اى بس بزرگ است كه به وسيله آن سائر فرائض دينى نيك انجام مى شود.امنيت راهها كسب حلال بازگرداندن اموال به ظلم گرفته شده آبادانى زمين كيفر دادن دشمنان واستوار شدن امور دين همه به وسيله امر بمعروف و نهى از منكر حاصل مى شود.

احساس اين مسئوليت اجتماعى است كه رگ و ريشه هاى[ شوردينى] را در قلب ها زنده نگاه مى دارد و انسان رااز بى تفاوتى نسبت به حوادث اجتماعى باز مى دارد!! دراحوالات پيامبر(ص ) نقل شده است كه آن[ انسان كامل] را جز در هنگام احقاق حق خشمناك نمى ديدند (كان النبى (ص ) لايغضب للدنيا فاذااغضبه الحق لم يعرفه احد و لم يقم على غضبه احد حتى ينتصرله ) 23

و در حديثى ازامام صادق ( ع ) نقل شده است [ كه دو ملك برئا عذاب شهرى فرستاده شدند وقتى آن دو به شهر رسيدند مردى را مشاهده كرده كه مشغول عبادت است . يكى از آن دو ملك از خداوند سئوال كرد كه با وجوداين فرد كه تو را دراين شهر عبادت مى كند آيا حكم را بايستى اجراء كنيم ؟از محضرالهى پاسخ مى شنود:

امض لماامرتك فان ذارجل لم بتمعر وجهه غيظا دستور رااجرا كن كه اين مرد چهره اش را خشم براى من فرا

( 66 )

نگرفته است . 24

عهد در برابرامت اسلامى:

در بينش اسلامى گرچه انسان مسلمان در برابر[ جامعه بشرى] مسئول است و براساس اين تعهد بايستى در جهت رفع استضعاف فكرى اقتصادى سياسى و ...انسان هاى غير مسلمان بكوشد. واصولا جعل و تشريع[ جهاد تهاجمى] دراين راستا قرار دارد اما در كناراين مسئوليت تعهدى عظيم تر واساسى تر در مقابل[ امت اسلامى] بر عهده او است زيرا وحدت در عقيده راه و هدف موجب مى شود كه انسان مسلمان نسبت به حوادثى كه در جامعه اسلامى مى گذرد و تيز بينانه تر بنگرد مطالعه كند و تحليل كند و براساس آن به تلاش مناسب برخيزد. زيرا بى توجهى به تحريكات داخلى تفرقه ها يا فسادهاى درونى و ...از يكسو و غفلت از حركات دشمن در جهت مبارزه با مكتب وامت اسلامى نتايجى را به بار مى آورد كه امروز كم و بيش ثمرات ناميمون آن را مشاهده مى كنيم .

نفوذ دشمن به صورت پايگاههاى مرئى ( اسرائيل و...) و نامرئى تحميل ايدئولوژيها وافكار بيگانه واسلام زدائى استثماراقتصادى امت اسلامى و موارد بسيار ديگر از بى توجهى اسلاف نسبت به حوادث جارى در جوامع اسلامى ناشى شده است . بى توجهى و غفلتى كه امروزه اخلاف آن ها حسابش را پس مى دهند. و اين قضاوتى است كه نل آينده نيز - در صورت تكرار آن - درباره ما خواهند نمود.

بنابراين نبايستى نسبت به حوادث و مسائل جوامع اسلامى بى توجه ماند. واين حركت در[ وزارت خارجه] محدود نمى ماند بلكه تك تك كسانى كه به آينده اسلامى فكر مى كنند بايداحساس تعهد نسبت به اين امر را داشته باشند. و تذكراين نكته ضرورى است كه احساس تعهد را بايستى با مطالعه و دقت بيشتر در سير جريانات و حوادث آميخت تا روح ايمان و برخوردارى از آگاهى كافى نتايج مثبت را رايج كند و هر مسلمانى سفيرى متعهد و آگاه براى انقلاب اسلامى گردد. وانتظار آن مى رود كه حوزه هاى علميه پيشقدمان اين مهم گردند.

( 67 )

مسئوليت علما

ميزان مسئوليت با مقدار آگاهى از كار محول شده رابطه مستقيم دارد. اين مسئله در مسئوليت هاى اجتماعى به شكل روشنترى خود را نشان مى دهد آنانكه با مفاصد و عمق آن بيشتر آشنا هستند واز راههاى درمان آن اطلاعات زيادترى دارند و تلاش آن هااثرات مثبت ترى را مى آفريند از اينان نسبت به[ مسائل اجتماعى و دخالت در آن] انتظار بيشترى مى رود و[ علماى دين و پاسداران شريعت] برخوردارازاين مزايا هستند. زيرا از رخنه دشمن واهداف آن اطلاع دارند كه چگونه قصد براندازى شريعت را دارد! و توجه مردم به آنان اثر تلاش هاى آنان را صد چندان مى كند. و لذا در آيات و روايات اسلامى مسئوليت هاى اجتماعى سنگينى بر عهده علماء قرار داده شده است و براى نمونه مواردى ذكر مى شود: ى

1 ولايت عامه مسلمين (ولايت فقيه )

2احقاق حقوق مردم (قضاوت و...)

3 نشر معارف اسلامى ( ارشاد تبليغ احكام دين تاليف تصحيح و چاپ كتب مورد نياز جامعه و ...)

4 مبارزه باانديشه هاى انحرافى (مبارزه با بدعت ايدئولوژيهاى بيگانه و ...)

5 مسئوليت در برابر عدالت اجتماعى ( ايجاد تعادل ثروت نفى طبقات استثمارگر واستثمار شده و ...)

6 مبارزه با حاكميت هاى حور ( امر بمعروف و نهى از منكر اعلام جهاد و...) 25

بنابراين اگر در جامعه اسلامى همه موطفند كه بر رخدادهاى بوجود آمده درامت اسلام به دقت بنگرند واز خويش واكنش نشان دهد علما و طلاب علوم دينى مسئوليتى ويژه را دراين امر برعهده دارند. واز اينرو مشاهده مى كنيم كه امام على ( ع ) پذيرش حكومت ظاهرى را به اين مسئله مرتبط مى كند كه چون خود رااز علماء مى شمرد احساس مسئوليت مى كند و در صحنه سياسى شركت مى جويد

( 68 )

[و مااخذالله على العلماءان لايقاروا على كظه ظالم ولاسغب مظلوم]

وامام امت بارهااين نكته را مورد توجه قرار داده و فرياد بر آورده اند:

[علماى اسلامى موطفند باانحصار طلبى واستفاده هاى نامشروع ستمگران مبارزه كنند و نگذارند عده كثرى گرسنه و محروم باشند و در كنار آن ها ستمگران و غارتگران حرامخوار در ناز و نعمت بسر برند]. 27

نتيجه وجمع بندى

روشن شد كه انسان در بينش اسلامى از جايگاهى اجتماعى برخوردار است . واحدهاى اجتماعى از[ خانواده] شروع شده و به مجموعه جامعه بشرى پيوند مى خورد. واين حضورافراد در صحنه هاى اجتماعى مسئوليت ها و تعهدانى را در برابر آنان مى گشايد. و چنين است كه انسان مسلمان خود را همواره مسئول با توجه به[ ويژگى شخص] و[ قلمرو مسئوليت] تشديد مى شود كه انسان عالم مسئوليتى ويژه بر عهده دارد. و مسئوليت انسان در برابر همفكران خويش[ امت اسلامى] حساس تر مى گردد. واين [ احساس مسئوليت] نقطه اساسى حركت هاى سياسى است . و فقدان تلاش هاى اجتماعى از[ احساس مسئوليت نكردن] نشات مى گيرد بنابراين از آنجا كه اسلام بر ضرورت اهتمام به امورانسانها و بخصوص امت اسلامى تاكيد مى ورزد چاره اى جزاين باقى نمى ماند كه انسان از[ بافته هاى فردى] خويش بيرون آمده و درصدد ساختن خويش و جامعه در سير حركت عمومى برآيد. تقواى پرهيز را بايستى شكست و آن را به[ ملكه صيانت خويش] در زندگى اجتماعى تبديل نمود. واين امر چيزى جز دخالت سياسى نيست زيرا سياست همان اداره امور مردم است واين نوع فعاليت ها تلاشى در جهت تحقق آن بشمار مى روند. تلاش هائى كه ممكن است از وجوه مختلف برخوردار باشند اما در يك راستا گام مى نهند. در زمان غصب حكومت توسط[ حكام جور] احساس مسئوليت اجتماعى خود را در شكل سرنگونى حكومت نشان مى دهد و در زمان[ حاكميت عدل] - پيامبر[ ص] امام[ ع] ....فقيه - در تثبيت حكومت رفع مشكلات و نارسائيها و

و به بيان امام على[ ع] :ان الزهد فى و لايه الظالم بقدرالرغبه فى ولايه العدل 28

( ادامه دارد)

( 69 )

--------------------------------------------------------------------------------

پاورقى ها

1و2.البدرالزاهر فى صلاه الجمعه والمسافر تقريراز آيت الله العظمى منتظرى ص 5253

3.از پيام امام به مناسبت عيد فطر 57.

4و5.از سخنرانى امام در 58/06/26.

6.الميزان ج 4.93.

7. مراجعه كنيد به

رساله مصادقه الاخوان شيخ صدوق - بحارالانوار 75 باب 31 32 50 58 - بحارج 76 باب 103 - 79اصول كافى 2.435 - مسندامام الرضا ( ع ) عزيزالله عطاردى ص 301 - 291 - ثواب الاعمال شيخ صدوق 182 - 163 - تصنيف نهج البلاغه لبيب بيضون باب 5 و 8 التا لجامع الاصول شيخ على منصور تا سف ج 5 ص 85 - 3.

8. مراجعه كنيد به :

[ رساله الحقوق] امام سجاد( ع ) - تحف العقول (تصحيح غفارى - ترجمه كمره اى ) ص 287 - 260. بحارالانوار 74.2 حقوق مومنين واخوان باب 5 6 7 8 11 12 و... وسائل الشيعه ج 11 باب 2539 اصول كافى 2.165 - ثواب الاعمال ص 182 - 163.

حقوق ارحام "اصول كافى 2.150 - بحار 74.87.

حقوق خانواده "اصول كافى 2.157 - بحا 74.22 - كنزالعمال 16.461.

9. مراجعه كنيد به :

[حدود و تعزيرات] : وسائل الشيعه ج 19 - دعائم الاسلام - نعمان بن محمد تميمى مغربى 2.401 - روضه المتقين ج 10 مجلسى اول و ...

[ انفاق زكوه خمس:] وسائل ج 6 روضه المتقين فى شرح من لايحضره الفقيه - ج 3 ص 222 - 1 محجه البيضاء ج 3 ص 119 - 64 - جامع احاديث الشيعه 6.323 - تصنيف نهج البلاغه ص 150 و 184. دعائم الاسلام ج 1 ص 264 . 240 و ...

10. در مقاله بعد پيرامون[ شعائراسلامى] مفصلا بحث خواهد شد.

11. مراجعه كنيد به :

)وسائل الشيعه 8.249 الحياه 1.224 - سفينه البحار ماده (رهب ).

12. بحارالانوار 74.234 الحياه 1.240

13.الحياه 1.228

واما نظريه دوم از پيش كسوتان اين انديشه ژان ژاك روسو 1778 - 1712است . وى در كتابى كه در زبان عربى به[ العقدالاجتماعى] و در فارسى به[ قراردادهاى اجتماعى] ترجمه شده است اين نظريه را چنين بيان مى كند:[تعارض مصالح خاصه قيام و مجتمعات را ضرورى و توافق اين مصالح آن را ممكن و محقق مى كند[ العقدالاجتماعى] ص 59. 6 16.

و در قسمتى ديگر چنين مى گويد: حقانتى نظام اجتماعى برخاته از نظام طبيعى نيست بلكه تابع بكسرى قراردادهاست .

استاد شهيد مطهرى در فرضيه[ پيدايش جوامع] سه نظريه را نقل مى كند 1 فطرى بودن زندگى در جوامع 2انتخابى و قراردادن بودن آن 3 اضطرارى بودن زندگى در جوامع . (جامعه و تاريخ ص 1213) برخى از فيلسوفان يونانى و حكما و متكلمين اسلامى پيروان نظريه اول بشمار مى روند.اين نظريه در تاريخ تفكر جامعه اسلامى با نام[ الانسان مدينه بالطبع] ياد مى شود. مراجعه شود (به نظريات فارابى در آراءاهل مدينه فاضله خواجه نصير طوسى دراخلاق ناصرى و ... واز حكماء معاصر مرحوم علامه طباطبائى درالميزان ج 4.92 استاد شهيد مطهرى در مدرك سابق الذكر).

15. آراءاهل مدينه فاضله - ترجمه سيد جعفر سجادى [ 253ژان ژاك روسو] 17121778 مى گويد: درانتقال از حالت طبيعى به حالت مدنى دراثر قرار دارداجتماعى گرچه انسان حريت طبيعى خويش را از دست مى دهد اماانسانيت انسان و فراروى از حيوانيت دراثراين حركت تحقق مى يابد. وانسان دراين ميان گرچه حق مطلق خويش را بر همه چيز تا آنجا كه قدرت دارد از دست مى دهد واراده وى محدود براراده عامه و علت وى مستند به مدرك و سند مى گردد اما در حقيقت آزادى واقعى راانسان دراين ميان مى يابد زيرا آزادى حيوانى عبوديتى بيش نيست !العقدالاجتماعى ص 14

5051. تحف العقول (تصحيح غفارى ترجمه كمره اى ) ص 387الحياه 1.243.

مدرك سابق ص 29) واما نظريه سوم اين انديشه از مبانى فكرى ماركسيست بشمار مى رود. و متاثران ازانديشه هاى ماركسيستى نيز به اين نظريه روى آورده اند.اينان رون توليد را موجب به وجود آمدن تشكيلات اجتماعى دانسته و ن را بر مبناى[ ضرورت تاريخى] توجيه مى كنند نه آنكه فطرت و سرشت انسانى آن راايجاب كرده باشد و نه آنكه انسان براساس انتخاب و داورى خويش اين راه را برگزيده باشد.

17. براى بحث و بررسى بيشتر در زمينه[ زندگى اجتماعى] به مباحث مرحوم علامه طباطبائى درالميزان ج 4ص 92 مراجعه شود. يادآورى مى شود كه مباحث مذكور با عنوان[ روابطاجتماعى دراسلام] ترجمه و به چاپ رسيده است .

18. جامعه و تاريخ - شهيد مطهرى ص 12 اين حديث با مقدارى اختلاف مضمون در سنن ترمذى 4.470 و كنزالعمال ج 3ص 81 نقل شده است .

19. در زمينه امر به معروف و نهى از منكر مراجعه كنيد به : [كنزالعمال 3.64 و سائل 11.393 - كاى 5.55 - تصنيف نهج البلاغه ص 188 تحف العقول ص 240.

20. در زمينه تبليغ وارشاد فكرى مراجعه كنيد به :

الحياه 1.56 بحار 2.30 ح 13 و 144 ح 6 و 198 ح 1 و 206 - حصال ط جامعه مدرسين قم ص 22 - بحار 78.128 الحياه 1.111.

21. غررالحكم چاپ دانشگاه تهران .5184

22. فروع كافى 5.56 وسائل الشيعه 11.394.

23.الحقائق فى محاسن الاخلاق - فيض كاشانى ص 73

24. فروع كافى 5.58.

25. تحف العقول ص 240 - نهج البلاغه فيض الاسلام ص 52 - دراين زمينه كتاب ارزشمند[ الحياه] به خوبى از عهده مطلب بر آمده است . رجوع 2 ص 369 - 239 و ص 287 به بعد.

26. نهج البلاغه - خطبه 3.

27. ولايت فقيه به حكومت اسلامى ص 43.

28. غررالحكم 2.504.

http://www.hawzahqom.ir/Fa/

اگر مسلمانی رای دادن وظیفه ی شرعیست

 بدون شرح 

رهبر معظم انقلاب اسلامی: استقلال، عزت و حيات دوباره امت اسلامي(1385/10/08)

رهبر معظم انقلاب اسلامی: استقلال، عزت و حيات دوباره امت اسلامي(1385/10/08)  album

بسم الله الرحمن الرحیم

والحمدلله رب العالمين و الصلاة علي سيدالمرسلين و علي آله الطيبين و صحبه الصادقين


موسم حج مانند همه سال با بشارتهاي معنوي فرا رسيده و فرصتي گرانبها پيش روي جهـان اسلام نهاده است. هرچند دلهاي مشتاق از همه جا به آنسو پر ميكشند، ليكن نيك‌بختاني كه به اين آرزو دست مي‌يابند اندكي از بسيارند، و اين خود مايه‌ي پيوستگي جاودانه‌ي اين چشمه‌ي هميشه جوشان است.

ديدار ساليانه‌ي برادران در خانه‌ي محبوب، دلها را از سوئي با قبله‌ي آفرينش و از سوئي با ياران جدا افتاده پيوندي دوباره ميزند و در پيكر امّت اسلامي، هم در معنويت و هم در سياستش طراوت و نشاط ميدمد.

وارستگي از آلودگيهاي مادّي و يكسره در همه جا و همه‌ كار، خدا را ديدن، هرچند در مدتي چند روزه، توشه‌ي بزرگي براي آدمي است. همه‌ي آداب و مناسك حج براي آن است كه حج‌گزار به اين تجربه‌ي معنوي دست‌يابد و اين لذت را در كام جان دريابد.

در بُعد سياسي، محور اصلي در حج، نمايش هويت متحد امّت اسلامي است. دوري برادران از يكديگر،‌ عرصه را براي بدخواهان ميگشايد و تخم تفرقه ميان مسلمانان را بارور ميكند.


امّت اسلامي از ملّتها و نژادها و پيروان مذاهب گوناگون تشكيل يافته است. اين تنوع كه با پراكندگي جغرافيائي در بخش حساس و مهمي از كره‌ي زمين همراه است ميتواند خود نقطه‌ي قوتي براي اين پيكره‌ي عظيم به شمار آيد و ميراث و فرهنگ و تاريخ مشترك آنان را در گستره‌ئي پهناور، از كارآمدي بيشتر برخوردار سازد، و انواع استعدادها و قابليتهاي انساني و طبيعي را در خدمت آن به كار گيرد.

استعمار غربي از آغاز ورود به كشورهاي اسلامي، همين نكته را مدنظر ساخته و يكسره به تحريك انگيزه‌هاي تفرقه‌افكن پرداخته است.

سياستمداران استعمارگر به خوبي ميدانستند كه اگر هويت يكپارچه‌ي جهان اسلام شكل بگيرد، راه بر سيطره‌‌ي سياسي و اقتصادي آنان بسته خواهدشد. پس در تلاشي همه سويه و بلندمدت،‌ به اختلافات در ميان مسلمانان دامن زدند و زير چتر اين سياست خبيثانه‌، از غفلت توده‌هاي مردم و سست‌عنصريِ زمامداران سياسي و فرهنگي، بهره‌برداري كردند و كار خود را در تسلط بر كشورهاي اسلامي پيش بردند.

سركوب حركتهاي آزاديخواهانه در كشورهاي اسلامي در قرن گذشته، و پيشروي استعمارگران در سلطه‌گري بر اين كشورها، و ايجاد يا تقويت حكومتهاي مستبد در آنها، و غارت منابع طبيعي و نابودسازي منابع انساني آنها، و در نتيجه عقب‌ نگهداشتن ملتهاي مسلمان از قافله‌ دانش و فناوري، همه در سايه‌ي تفرقه و بيگانگي كه در مواردي به دشمني و ستيز و برادركشي ميرسيد، پديد آمده است.

با آغاز بيداري اسلامي كه نقطه‌ي اوج آن سربرآوردن جمهوري اسلامي در ايران بود، اردوگاه استعمار غربي با تهديدي بزرگ روبرو شد. شكست مكتبهاي سياسي شرق و غرب و غلط درآمدن و فروريختن ارزشهائي كه استعمارگران، آن را تنها راه خوشبختي بشريت وانمود ميكردند، خودآگاهي اسلامي را در ميان توده‌هاي مسلمان ريشه‌دار ساخت و ناكامي‌هاي پي‌درپي مستكبران در پوشاندن و خاموش كردن اين فروغ الهي، نهال اميد را در دل ملتهاي مسلمان بارور ساخت.

نگاه به فلسطين امروز كه در آن دولتي پايبند به اصل بي‌خدشه‌ي « آزادي از اشغال صهيونيستي » بر سر كار آمده و مقايسه‌ي آن با غربت و انزوا و ناتواني ملت فلسطين در گذشته،

نگاه به لبنان كه مسلمانان از جان گذشته در آن توانستند ارتش مجهز اسرائيل را با همه‌ي كمكهائي كه امريكا و غرب و منافقان به آن ميرساندند، شكست دهند و مقايسه‌ي آن با لبناني كه صهيونيستها هرگاه اراده ميكردند تا هركجاي آن بي‌هيچ مانعي پيش ميرفتند،

نگاه به عراق كه ملت غيور آن بيني آمريكاي مغرور را به خاك ماليده و ارتش و سياستمداراني را كه با كبر و نخوت، از مالكيت خود بر عراق دم ميزدند، در باطلاقي از مشكلات سياسي و نظامي و اقتصادي گرفتار ساخته است، و مقايسه‌ي آن با عراقي كه حاكم خونخوار آن به پشتگرمي امريكا،‌ نفس‌هاي مردم را بند آورده بود،

نگاه به افغانستان كه همه‌ي وعده‌هاي آمريكا و غرب در آن، فريب و دروغ از آب درآمده و لشكركشي كم‌نظير جبهه‌ي متحد غربي در آن، جز ويراني كشور و فقر و كشتار مردم و اقتدار روزافزون مافياي موادمخدر به بار نياورده است.

و بالاخره نگاه به جامعه‌ي جوان در كشورهاي اسلامي و نسل روبه رشد و روبه افزايشي كه با گرايش به ارزشهاي اسلامي و نفرت روزافزون از آمريكا و غرب در حال رشد و بالندگي است ..

نگاه به اين همه ميتواند بخت واژگون و سياستهاي شكسته‌خورده‌ي مستكبران غربي و پيش از همه آمريكا را به درستي به تصوير بكشد و شكل‌گيري هويت متحد اسلامي را نويد دهد.

اكنون دولت امريكا و سرمايه‌سالاري غرب و فعالان مفسد صهيونيست حقيقت زنده‌ي بيداري اسلامي را حس ميكنند و با اعتراف به اين كه سلاح و قدرت نظامي در برابر اين حقيقت، كارآئي ندارد، همه‌ي توان خود را در حيله‌ها و شيوه‌هاي سياسي به كار ميگيرند.

امروز روزي است كه امت اسلامي چه نخبگان سياسي و فرهنگي و ديني و چه توده‌هاي مردم در آن، بايد بيش از هميشه هوشيار باشند و حيله‌هاي دشمن را بشناسند و با آن مقابله كنند.

يكي از كارآمدن‌ترين حيله‌ها افروختن آتش اختلاف است. آنان با صرف پول و تلاش سراسيمه و بيدرنگ، در پي آنند كه مسلمانان را سرگرم اختلافات ميان خود كنند و بار ديگر با بهره‌گيري از غفلتها و كج‌فهميها و تعصبها، ما را به جان يكديگر بيندازند.

امروز هر حركت تفرقه‌انگيز در دنياي اسلام، گناهي تاريخي است. آنان كه عنودانه گروههاي عظيمي از مسلمين را به بهانه‌هاي واهي تكفير ميكنند؛ آنان كه با گمانهاي باطل، به مقدسات فرقه‌هائي از مسلمين اهانت ميكنند؛ آنان كه به جوانهاي از جان گذشته‌ي لبنان كه مايه‌ي سربلندي امت اسلامي شدند، از پشت خنجر ميزنند؛ آنان كه براي خوشامد امريكا و صهيونيستها از خطر موهومي بنام هلال شيعي سخن ميگويند؛ آنان كه براي شكست دولت مسلمان و مردمي در عراق ناامني و برادركشي را دامن ميزنند؛ آنان كه دولت حماس را كه محبوب و منتخب ملت فلسطين است از هرسو زير فشار قرار ميدهند.. چه بدانند و چه ندانند مجرماني به شمار مي‌روند كه تاريخ اسلام و نسلهاي آينده از آنان با نفرت ياد خواهند كرد و آنان را مزدوران دشمن غدار خواهد دانست.

مسلمانان در همه‌ي جهان بدانند كه دوران تحقير و عقب ماندگي جهان اسلام به سر آمده و دوران تازه‌ئي آغاز شده است. اين گمان باطل كه كشورهاي مسلمان بايد براي هميشه در پنجه‌ي اقتدار فرهنگي و سياسي غرب اسير باشند و در انديشه و عمل و رفتار فردي و جمعي از آنان تقليد كنند، به دست خود غربيها و بر اثر طغيان و افراط و غرور آنان، از ذهنيت توده‌هاي مسلمان زدوده شده است.

غرب بويژه پس از سردمداري آمريكا، با ستمهاي آشكار و رفتارهاي بي منطق و استكبار و غرور بي حد و حصر، در جهان اسلام به يك ضد ارزش تبديل شده است. رفتار آنان با مردم فلسطين و متقابلاً رفتار آنان با دولت خونخوار صهيونيست؛ موضع آنان در قبال اعتراف رژيم صهيونيستي به سلاح اتمي و متقابلاً موضع آنان در برابر استفاده غيرنظامي ايران از انرژي هسته‌ئي؛ حمايت آنان از حمله‌ي نظامي بر لبنان و كمك تسليحاتي و سياسي به حمله كننده و متقابلاً ضديت آنان با مدافعان جان بركف لبناني؛ باجگيري دائمي آنان از دولتهاي عربي و متقابلاً باج دهي هميشگي آنان به رژيم صهيونيستي؛ حمايت از اهانت‌كنندگان به مقدسات اسلام و حتي افتراء و اهانت صريح بلندپايگان غربي ازقبيل پاپ به اين آئين الهي و متقابلاً جرم شمردن تحقيق و ترديد درباره‌ي هولوكاست و كيان صهيونيستي؛ حمله نظامي و كشتار و ويراني در عراق و افغانستان بنام دمــــوكراسي، و متقابلاً توطئه بر ضد دولتهاي منتخب مردمسالار در فلسطين و عراق و آمريكاي لاتين و هر جاي ديگري كه عوامل آمريكا و صهيونيست بر سر كار نيامده باشند؛ غوغاي مبارزه با تروريسم و متقابلاً گفت و گوي پنهاني و حتي كمك به تروريستهاي جرّار در عراق و غيره..

اين رفتارهاي نامعقول و كينه توزانه بر ملتهاي مسلمان حجت را تمام كرده و به بيداري اسلامي كمك رسانده است. امروز چه بخواهند و چه نخواهند حركتي عميق و ريشه دار در دنياي اسلام آغاز شده است و همين حركت است كه در زمان متناسب خود به استقلال و عزت و حيات دوباره‌ي امت اسلامي خواهد انجاميد.

اين يك مقطع تاريخي تعيين كننده است. نخبگان و علماء و روشنفكران وظيفه‌ي سنگيني در اين مقطع بر دوش دارند. هرگونه ضعف و سست عنصري و غرضورزي و كوتاهي آنان ميتواند به فاجعه منتهي شود. علماي دين در برابر اختلاف افكني مذهبي ساكت ننشينند؛ روشنفكران در دميدن روح اميد در جوانان كوتاهي نكنند؛ سياستمداران و زمامداران، مردم خود را در صحنه نگهدارند و به آنان تكيه كنند؛ دولتهاي اسلامي همبستگي ميان خود را تقويت كنند و از اين قدرت حقيقي در برابر تهديد سلطه گران بهره مند شوند.

امروز سرويسهاي جاسوسي آمريكا و انگليس در عراق، در لبنان، در كشورهائي از شمال افريقا و در هر جاي ديگري كه بتوانند با همه‌ي قوا در حال پراكندن ويروس اختلاف مذهبي‌اند. اجتماع حج بايد ما را در برابر اين بيمــاري مهلك مصونســازي كنــد و آيه‌ي شريفه‌ي: « و أطيعوا الله و رسوله و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ريحكم و اصبروا إن الله مع الصابرين » را پيوسته در برابرچشم ما قرار دهد.

امروز برائت از مشركان نداي قلبي و فطري همه‌ي ملتهاي مسلمان است. موسم حج تنها نقطه‌ئي است كه اين ندا ميتواند از سوي همه‌ي اين ملتها با صداي بلند طنين افكند.

اين فرصت را مغتنــم بشمـــاريد و با دعـا براي امت اسلامي و دعا براي تعجيـل در ظهور مهدي موعود سلام الله عليه و عجل الله فرجه، از هر كرانه خود را در اين اقيانوس عظيم شستشو دهيد.

توفيق و خوشبختي و حج مقبول را براي همه‌ي شما مسئلت ميكنم.


سيّدعلي خامنه‌اي

سوم ذي‌الحجه 1427 مصادف با سوم ديماه 1385

گفته های الهام از سایت شهید آوینی (صدام رفت)

بنام خدایی که در هم شکننده ظالمان است...
صدام رفت...
اما آیا می توان پاسخ آنهمه اشک ریخته و بغض نشکسته را تنها با مرگ او داد؟
آیا مرگ او پاسخی است برای صداهایی که در گلو خفه شدند؟
و آیا پدران و مادران ما که سالها در زیر باران کینه او به سختی زیستند با مرگ او سختیها را فراموش می کنند؟
و آنهمه پدران و مادران و کودکانی که همگام با صدای بمب و گلوله هزاران بار مرگ را تجربه کردند و خود، بسته شدن چشم مظلومان را دیدند و صدای آخرین ضربان قلب خسته ای را شنیدند با مرگ بانی این همه ظلم آرام می گیرند؟

وآیا مرگ او پاسخ نگاه منتظر مادی را می دهد که با گذشت این همه سال هنوز هم چشم براه آمدن فرزندش است؟

نفرینها و آه دل رنجدیدگان را تنها در مرگ او خلاصه کردند و امروز آنهایی که بدلیل وجود صدام در عذاب بودند جشن شادمانی بر پا کرده اند و خوشحالیم و خوشحالند غافل از اینکه هنوز ظلم باقیست و ظالمان پا بر جایند...

و اکنون او در زیر بارش آه و نفرین مردمان به دیاری روانه شد که اگر چه ما از او بخاطر جنایاتش پاسخی نشنیدیم اما او از خدایی که نمی دانم می شناختش یا نه پاسخش را خواهد گرفت...
و او باید برای قطره ای اشک،تنها قطره ای اشک که از چشم کودکی جاری کرده حرفی و جوابی برای گفتن داشته باشد...

آری او باید پاسخ نگاه های منتظر مادران،اشک های جاری شده از چشم کودکان و بغضهای نشکسته پدرانی که در غم فراق فرزندشان سوختند را بدهد...

دوران بقا چو باد صحرا بگذشت...تلخی و خوشی و زشت و زیبا بگذشت
پنداشت ستمگر که ستم بر ما کرد...بر گردن او بماند و بر ما بگذشت

و صدام رفت.با زیستنش درس کینه آموخت و با مرگش نفرت را جانی دوباره بخشید...
اما باز هم مرگ او پایان نیست.هنوز هم ظلم برقرار است و ظالمان پابرجایند

ولايت فقيه


اصول مرتبط با رهبرى در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران:

• اصل2: جمهورى اسلامى
• اصل5: ولايت فقيه عادل و با تقوا
• اصل57: قواى حاكم در جمهورى اسلامى
• اصل60: قوه مجريه
• اصل91: شوراى نگهبان
• اصل107: تعيين رهبر توسط خبرگان رهبرى
• اصل109: شرايط و صفات رهبر
• اصل110: وظايف و اختيارات رهبر
• اصل111: فوت يا كناره گيرى يا عزل رهبر
• اصل112: مجمع تشخيص مصلحت نظام
• اصل113: رئيس جمهور
• اصل131: فوت عزل يا استعفاى رئيس جمهور
• اصل142: دارايى رهبر، رئيس جمهور و مسئولين
• اصل157: رئيس قوه قضائيه
• اصل175: صدا و سيماى جمهورى اسلامى ايران
• اصل177: بازنگرى در قانون اساسى

اصل 2

جمهورى اسلامى، نظامى است بر پايه ايمان به:‏
1- خداى يكتا (لا اله إلا الله) و اختصاص حاكميت و تشريع به او و لزوم تسليم در برابر امر او.
2- وحى الهى و نقش بنيادى آن در بيان قوانين.
3- معاد و نقش سازنده آن در سير تكاملى انسان به سوى خدا.
4- عدل خدا در خلقت و تشريع.
5- امامت و رهبرى مستمر و نقش اساسى آن در تداوم انقلاب اسلام.
6- كرامت و ارزش والاى انسان و آزادى توأم با مسئوليت او در برابر خدا، كه از راه‏‏:
الف‌ـ اجتهاد مستمر فقهاى جامع‏الشرايط بر اساس كتاب و سنت معصومين (سلام‏الله عليهم اجمعين)،
ب‌ـ استفاده از علوم و فنون و تجارب پيشرفته بشرى و تلاش در پيشبرد آنها،
ج‌ـ نفى هر گونه ستمگرى و ستم‏كشى و سلطه‏گرى و سلطه‏پذيرى،
قسط و عدل و استقلال سياسى و اقتصادى و اجتماعى و فرهنگى و همبستگى ملى را تأمين مى‌كند.

اصل 5

در زمان غيبت حضرت ولى عصر «عجل الله تعالى فرجه» در جمهورى اسلامى ايران، ولايت امر و امامت امت بر عهده فقيه عادل و با تقوى، آگاه به زمان، شجاع، مدير و مدبّر است كه طبق اصل يكصد و هفتم عهده‏دار آن مى‌گردد.

اصل 57

قواى حاكم در جمهور اسلامى ايران عبارتند از: قوه مقننه، قوه مجريه و قوه قضائيه كه زير نظر ولايت مطلقه امر و امامت امت بر طبق اصول آينده اين قانون اعمال مى‌گردند. اين قوا مستقل از يكديگرند.

اصل 60

اعمال قوه مجريه جز در امورى كه در اين قانون مستقيماً بر عهده رهبرى گذارده شده، از طريق رئيس جمهور و وزراء است.

اصل 91

به منظور پاسدارى از احكام اسلام و قانون اساسى از نظر عدم مغايرت مصوبات مجلس شوراى اسلامى با آنها، شورايى به نام شوراى نگهبان با تركيب زير تشكيل مى‌شود:
1- شش نفر از فقهاى عادل و آگاه به مقتضيات زمان و مسائل روز. انتخاب اين عده با مقام رهبرى است.
2- شش نفر حقوقدان، در رشته‏هاى مختلف حقوقى، از ميان حقوقدانان مسلمانى كه به وسيله رئيس قوه قضائيه به مجلس شوراى اسلامى معرفى مى‌شوند و با رأى مجلس انتخاب مى‌گردند.

اصل 107

پس از مرجع عاليقدر تقليد و رهبر كبير انقلاب جهانى اسلام و بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران حضرت آيت‏الله العظمى امام خمينى «قدّس سرّه الشريف» كه از طرف اكثريت قاطع مردم به مرجعيت و رهبرى شناخته و پذيرفته شدند، تعيين رهبر به عهده خبرگان منتخب مردم است. خبرگان رهبرى درباره همه فقهاى واجد شرايط مذكور در اصول پنجم و يكصد و نهم بررسى و مشورت مى‌كنند هر گاه يكى از آنان را اعلم به احكام و موضوعات فقهى يا مسائل سياسى و اجتماعى يا داراى مقبوليت عامه يا واجد برجستگى خاص در يكى از صفات مذكور در اصل يكصد و نهم تشخيص دهند او را به رهبرى انتخاب مى‌كنند و در غير اين صورت يكى از آنان را به عنوان رهبر انتخاب و معرفى مى‌نمايند. رهبر منتخب خبرگان، ولايت امر و همه مسئوليت‏هاى ناشى از آن را بر عهده خواهد داشت.
رهبر در برابر قوانين با ساير افراد كشور مساوى است.

اصل 109

شرايط و صفات رهبر:
1- صلاحيت علمى لازم براى افتاء در ابواب مختلف فقه.
2- عدالت و تقواى لازم براى رهبرى امت اسلام.
3- بينش صحيح سياسى و اجتماعى، تدبير، شجاعت، مديريت و قدرت كافى براى رهبرى.
در صورت تعدد واجدين شرايط فوق، شخصى كه داراى بينش فقهى و سياسى قوى‏تر باشد مقدم است.

اصل 110

وظايف و اختيرات رهبر:
1- تعيين سياستهاى كلى نظام جمهورى اسلامى ايران پس از مشورت با مجمع تشخيص مصلحت نظام.
2- نظارت بر حسن اجراى سياستهاى كلى نظام.
3- فرمان همه‏پرسى.
4- فرماندهى كل نيروهاى مسلح.
5- اعلام جنگ و صلح و بسيج نيروها.
6- نصب و عزل و قبول استعفاى:
الف‌- فقهاى شوراى نگهبان.
ب‌- عاليترين مقام قوه قضائيه.
ج‌- رئيس سازمان صدا و سيماى جمهورى اسلامى ايران.
د‌- رئيس ستاد مشترك.
ه‌- فرمانده كل سپاه پاسداران انقلاب اسلامى.
و‌- فرماندهان عالى نيروهاى نظامى و انتظامى.
7- حل اختلاف و تنظيم روابط قواى سه گانه.
8- حل معضلات نظام كه از طرق عادى قابل حل نيست، از طريق مجمع تشخيص مصلحت نظام.
9- امضاى حكم رياست جمهورى پس از انتخاب مردم ـ صلاحيت داوطلبان رياست جمهورى از جهت دارا بودن شرايطى كه در اين قانون مى‌آيد، بايد قبل از انتخابات به تأييد شوراى نگهبان و در دوره اول به تأييد رهبرى برسد.
10- عزل رئيس جمهور با در نظر گرفتن مصالح كشور پس از حكم ديوان عالى كشور به تخلف وى از وظايف قانونى، يا رأى مجلس شوراى اسلامى به عدم كفايت وى بر اساس اصل هشتاد و نهم.
11- عفو يا تخفيف مجازات محكومين در حدود موازين اسلامى پس از پيشنهاد رئيس قوه قضائيه.
رهبر مى‌تواند بعضى از وظايف و اختيارات خود را به شخص ديگرى تفويض كند.

اصل 111

هر گاه رهبر از انجام وظايف قانونى خود ناتوان شود. يا فاقد يكى از شرايط مذكور در اصول پنجم و يكصد و نهم گردد، يا معلوم شود از آغاز فاقد بعضى از شرايط بوده است، از مقام خود بر كنار خواهد شد.
تشخيص اين امر به عهده خبرگان مذكور در اصل يكصد و هشتم مى‌باشد. در صورت فوت يا كناره‏گيرى يا عزل رهبر، خبرگان موظفند، در اسرع وقت نسبت به تعيين و معرفى رهبر جديد اقدام نمايند. تا هنگام معرفى رهبر، شورايى مركب از رئيس جمهور، رئيس قوه قضائيه و يكى از فقهاى شوراى نگهبان به انتخاب مجمع تشخيص مصلحت نظام، همه وظايف رهبرى را به طور موقت به عهده مى‌گيرد و چنانچه در اين مدت يكى از آنان به هر دليل نتواند انجام وظيفه نمايد، فرد ديگرى به انتخاب مجمع، با حفظ اكثريت فقها، در شورا به جاى وى منصوب مى‌گردد.
اين شورا در خصوص وظايف بندهاى 1 و 3 و 5 و 10 و قسمت‏هاى (د) و (ه) و (و) بند 6 اصل يكصد و دهم، پس از تصويب سه چهارم اعضاء مجمع تشخيص مصلحت نظام اقدام مى‌كند.
هر گاه رهبر بر اثر بيمارى يا حادثه ديگرى موقتاً از انجام وظايف رهبرى ناتوان شود، در اين مدت شوراى مذكور در اين اصل وظايف او را عهده ‏دار خواهد بود.

اصل 112

مجمع تشخيص مصلحت نظام براى تشخيص مصحلت در مواردى كه مصوبه مجلس شوراى اسلامى را شوراى نگهبان خلاف موازين شرع و يا قانون اساسى بداند و مجلس با در نظر گرفتن مصلحت نظام نظر شوراى نگهبان را تأمين نكند و مشاوره در امورى كه رهبرى به آنان ارجاع مى‌دهد و ساير وظايفى كه در اين قانون ذكر شده است به دستور رهبرى تشكيل مى‌شود.
اعضاى ثابت و متغير اين مجمع را مقام رهبرى تعيين مى‌نمايد.
مقررات مربوط به مجمع توسط خود اعضا تهيه و تصويب و به تأييد مقام رهبرى خواهد رسيد.

اصل 113

پس از مقام رهبرى، رئيس جمهور عاليترين مقام رسمى كشور است و مسئوليت اجراى قانون اساسى و رياست قوه مجريه را جز در امورى كه مستقيماً به رهبرى مربوط ميشود، بر عهده دارد.

اصل 131

در صورت فوت، عزل، استعفا، غيبت يا بيمارى بيش از دو ماه رئيس جمهور و يا در موردى كه مدت رياست جمهورى پايان يافته و رئيس جمهور جديد بر اثر موانعى هنوز انتخاب نشده و يا امور ديگرى از اين قبيل، معاون اول رئيس جمهور با موافقت رهبرى اختيارات و مسئوليتهاى وى را بر عهده مى‌گيرد و شورايى متشكل از رئيس مجلس و رئيس قوه قضائيه و معاون اول رئيس جمهور موظف است ترتيبى دهد كه حداكثر ظرف مدت پنجاه روز رئيس جمهور جديد انتخاب شود، در صورت فوت معاون اول و يا امور ديگرى كه مانع انجام وظايف وى گردد و نيز در صورتى كه رئيس جمهور معاون اول نداشته باشد مقام رهبرى فرد ديگرى را به جاى او منصوب مى‌كند.

اصل 142

دارايى رهبر، رئيس جمهور، معاونان رئيس جمهور، وزيران و همسر و فرزندان آنان قبل و بعد از خدمت، توسط رئيس قوه قضائيه رسيدگى مى‌شود كه بر خلاف حق، افزايش نيافته باشد.

اصل 157

به منظور انجام مسئوليت‏هاى قوه قضائيه در كليه امور قضايى و ادارى و اجرايى مقام رهبرى يک نفر مجتهد عادل و آگاه به امور قضايى و مدير و مدبر را براى مدت پنج سال به عنوان رئيس قوه قضائيه تعيين مى‌نمايد كه عاليترين مقام قوه قضائيه است.

اصل 175

در صدا و سيماى جمهورى اسلامى ايران، آزادى بيان و نشر افكار با رعايت موازين اسلامى و مصالح كشور بايد تأمين گردد.
نصب و عزل رئيس سازمان صدا و سيماى جمهورى اسلامى ايران با مقام رهبرى است و شورايى مركب از نمايندگان رئيس جمهور و رئيس قوه قضائيه و مجلس شوراى اسلامى (هر كدام دو نفر) نظارت بر اين سازمان خواهند داشت.
خط مشى و ترتيب اداره سازمان و نظارت بر آن را قانون معين مى‌كند.

اصل 177

بازنگرى در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران، در موارد ضرورى به ترتيب زير انجام مى‌گيرد.
مقام رهبرى پس از مشورت با مجمع تشخيص مصلحت نظام طى حكمى خطاب به رئيس جمهور موارد اصلاح يا تتميم قانون اساسى را به شوراى بازنگرى قانون اساسى با تركيب زير پيشنهاد مى‌نمايد:
1- اعضاى شوراى نگهبان.
2- رؤساى قواى سه گانه.
3- اعضاى ثابت مجمع تشخيص مصلحت نظام.
4- پنج نفر از اعضاى مجلس خبرگان رهبرى.
5- ده نفر به انتخاب مقام رهبرى.
6- سه نفر از هيأت وزيران.
7- سه نفر از قوه قضائيه.
8- ده نفر از نمايندگان مجلس شوراى اسلامى.
9- سه نفر از دانشگاهيان.
شيوه كار و كيفيت انتخاب و شرايط آن را قانون معين مى‌كند.
مصوبات شورا پس از تأييد و امضاى مقام رهبرى بايد از طريق مراجعه به آراى عمومى به تصويب اكثريت مطلق شركت‏كنندگان در همه‏پرسى برسد.

 
 
 
     
     
     
     
     
 
 
     
     
     
 
 
   
     
     
 
 
     
     
     
     
 
 
     
 
 
     
 
     
 - دفتر مقام معظم رهبري
تلفن : 64411-021         پست الكترونيك : info@leader.ir