روایت جالب میر سید علی همدانی فقیه شافعی اهل سنت
میر سید علی همدانی شافعی که از علما و فضلای اهل سنت و جماعت در قرن هشتم بوده در مودت پنجم از کتاب (( موده القربی)) نوشته است که جمعیت بسیاری از صحابه در مکان های مختلفی از خلیفه عمر- رضی الله عنه- نقل نموده اند که گفت:
نصب رسول الله (ص) علیا علما: نصب نمود رسول خدا، علی را مهتر و بزرگتر و راهنمای قوم. و بعد اورا به مولائی به جامعه معرفی نمود و بعد از دعا درباره ی دوستان و دشمنان او، عرض کرد : اللهم انت شهیدی علیهم. خدای! تو گواه منی بر ایشان( که وظیفه ام را انجام دادم)
در ان حال جوان زیبایی با حسن صورت و بوی خوش پهلوی من نشسته بود، به من گفت: لقد عقد رسول الله عقدا لا یحله الا المنافق فاحذر ان تحله: پیامبر عهد محکم بست که نقص این عهد نکند مگر منافق، و توای عمر حذر کن که باز کنند ی این گره محکم نباشی...
من به رسول خدا عرض کردم، وقتی شما در باره ی علی سخن می راندید، پهلوی من جوانی زیبا و خوشبویی نشسته بود و با من چنین گفت. حضرت فرمود: انه لیس من ولد ادم لکنه جبرئیل اراد ان یوکد علیکم ما قتله فی علی : ( او از اولاد آدم نبود ، بلکه جبرئیل امین بود که به این صورت جلوگر شد که تاکید نماید به شما انچه من گفتم درباره ی علی...
--------------------------------------------------------------------------
اعترافات یک عالم سنی به یک حقیقت انکار ناپذیر! حتما بخوانید
امام محمد غزالی ، یکی از علمای اهل سنت و جماعت در کتاب خود (( سرالعالمین)) در قسمتی از مقاله چهارم چنین می نویسد:
نسبت به خلافت اتفاق فریقین است بر اینکه حجاب از صورت دلیل برداشته شده،همه چیز واقع و حقیقت را با کمال وضوح و آشکارا فهمیده است و از این رو هر گونه شک زائل و تردید مرتفع و به طور قطع و یقین علی ( رضی الله عنه) جانشین و خلیفه بلافصل شناخته شده است،چه انکه اجماع دسته جات مختلف و جماهیر مسلمین بر صحت وقوع قضایای غدیر خم و شمول خطبه آن روز نسبت به مورد بحث منعقد است و به این ملاک، هر اشکالی بی مورد و هر اعتراضی لغو وباطل است، زیرا همین که رسول خدا (ص) سخن فرسایی خود را به پایان اورد، فوری عمر مبادرت به تظاهر نمود، تبریکات لازمه را ضمن بیان عبارت(( بخ بخ لک یا علی ....))تقدیم نمود. بدیهی است این نحوه ی تبریک گفتن، تسلیم در مقابل صدور فرمان جدید و رضایت به وقوع خلافت علی (رضی الله عنه) است.و لکن مع الوصف با اینکه با کمال طوع و رغبت و یک دنیا بشاشت و شادمانی سرتسلیم پیش اورد، تشریفات تبرکی را فراهم نمود،سپس نفس اماره بر انها غالب، حب ریاست و جاه طلبی ، عواطف و مزایای انسانیت را از انها سلب،خرگاه خلافت سازی را بالا برده، سازمان سیاست، مذموم خلیفه تراشی را در سقیفه بنی ساعده تهیه نمودند. چرا که شهوتشان به حرکت امده، اشتیاق مفرط پیدا نمودند که پرچم های نیرو را در احتراز و صفوف سواره و پیاده را زیر فرمان خویش مشاهده نمایند. توسعه کشور و فتح بلاد بنمایند تا نام خود را به صفحات تاریخ به ودیعه بگذارند، و لذا جام شراب هواهای نفسانی را نوشیدند و به قهقرا برگشتند،قران را پشت سر ، احکام و سنت پیامبر را ملعبه ی خود نموده، دین را به دنیا فروختند. چه زشت معامله ی باطلی با خدا کردند که جزء اخفاء حق و ورشکستگی اخرت، نتیجه دیگری نداشت، اگر چنین نبود پس چرا در مرض موت پیامبر (ص)، برای نوشتن دستور جامع وقتی کاغذ و دوات طلبید در پاسخ ان الرجل لیهجر شنید( یعنی این مرد هذیان می گوید).پس خلافت ابابکر فاقد منطق و دلیل است. اگر حربه اجماع را به منظور تصحیح به کار برید که البته منقوض است زیرا عباس و پسرانش و علی ( رضی الله عنه ) با زن و فرزندانش هیچ کدام شرکت در اجماع نداشتند و هچنین بعضی از حاضرین سقیفه نیز متمرد و مخالفت با ان اجماع نموده وبیعت با خزرجی نکرده و از سقیفه خارج شدند، پس از ان انصار هم مخالفت نمودند...
والسلام علی من اتبع الهدی
احادیث گوناگون و اثبات ولایت و خلافت مولانا امیرالمومنین علی(ع)/ قسمت سوم
سه شنبه 30 مهر 1387 02:18 ب.ظ
در این قسمت به ان دسته از احادیثی اشاره می کنیم که صراحتا خلافت و ولایت و افضلیت مولانا امیرالمومینن علی عیله السلام مورد اثبات قرار می دهد و تمام این احادیث را از کتب دانشمندان و علمای عامه(=اهل سنت) بیان می کنیم...
1- امام احمد بن حنبل در « مسند» و علی همدانی شافعی در اخر مودت چهارم از « موده القربی» نقل می کند که رسول اکرم (ص) به علی(ع) فرمود : یا علی ! انت تبرء ذمتی و انت خلیفی علی امتی= ای علی ! تو بری می نمایی ذمه ی مرا و تو خلیفه ی منی بر امت من.
2- امام احمد در « مسند» به طرق متعدده و الفاظ متفاوته و ابن مغازلی فقیه شافعی در « مناقب» و امام ثعلبی در « تفسیر» خود نقل می نماید که رسول اکرم(ص) فرمود به علی(ع) : انت اخی و وصیتی و قاضی دینی= تو برادر و وصی و ادا کنند ی دین منی.
3- ابوالقاسم حسین بن محمد راغب اصفهانی در ص 213 جلد دوم « محاضرات الادباء و محاورات الشعراء و البلغاء » چاپ 1326 هجری قمری از انس بن مالک نقل نموده که رسول اکرم(ص) فرمود به علی (ع) : ان خلیلی و وزیری و خلیفتی و خیر من اترک بعدی یقضی دینی و ینجز موعدی علی بن ابیطالب = به درستی که دوست و وزیر و خلیفه ی من و بهتر کسی که بعد از خود به جا می گذارم که دین مرا اداء و وعده ی مرا وفاء می نماید، علی بن ابیطالب می باشد.
4- میر علی همدانی شافعی در اوایل مودت ششم از « موده القربی» از خلیفه ی ثانی عمر نقل می نماید که چون پیغمبر عقد اخوت بین اصحاب بست، به علی فرمود: هذا علی اخی فی الدنیا و الاخره و خلیفتی فی اهلی و وصیی فی امتی و وارث علمی و قای دینی ماله منی مالی منه نفعه نفعی و ضره ضری من احبه فقد احبنی و من ابغضه فقد ابغضنی = این علی برادر من است در دنیا و اخرت و خلیفه ی من است در اهل من و وصی من است در امت من و وارث علم و ادا کنند ی دین من، مال او از من و مال من از اوست،نفع او نفع من و ضرر او ضرر من است، کسی که او را دوست بدارد مرا دوست داشته و کسی که او را دشمن بدارد مرا دشمن داشته است.
5- در همین مودت ششم از انس بن مالک حدیثی نقل می کند که قبلا عرض کردم، در اخر این حدیث ذکر می نماید که رسول اکرم صریحا فرمود: هو خلیفتی و وزیری
۶- محمد بن یوسف گنجی شافعی در « کفایه الطالب فی مناقب علی بن ابیطالب» از ابی ذر غفاری روایت کرده که پیغمبر (ص) فرمود : ترد علی الحوض رایه علی امیرالمومنین و امام الغر المحجلین و الخلیفه من بعدی = وارد می شود بر من در کنار حوض (=کوثر) پرچم علی امیرالمومنین و پیشوای روی و دست و پا سفیدان و خلیفه من بعد از من
7- بیهقی و خطیب خوارزمی و ابن مغازلی شافعی در « مناقب» خودشان نقل نموده اند که پیغمبر (ص)به علی(ع) فرمود: انه لا ینبغی ان اذهب الا و انت خلیفتی و انت اولی بالمومنین من بعدی = سزاوار نیست که من از میان مردم بروم ،مگر انکه تو خلیفه و اونی به مومنین باشی بعد از من
8- امام ابو عبدالرحمن نسائی که یکی از ائمه ی صحاح سته است، ضمن حدیث 23 « خصائص العلوی» که مفصلا از ابن عباس مناقب علی (ع) را نقل نموده، بعد از ذکر منازل هارونی ، رسول اکرم به علی فرمود :انت خلیفتی فی کل مومن من بعدی = تو خلیف ی منی در هر مومن بعد از من
9- حدیث خلقت (مهم)
امام احمد بن حنبل در « مسند » و میر علی همدانی شافعی در « موده القربی» و ابن مغازلی فقیه شافعی در « مناقب» و مولانا دیلمی در « فردوس» با سلسله روایات و اسناد صحیحه نقل می نمایند که پیغمبر فرمود: خلقت انا و علی من نور واحد قبل ان یخلق الله تعالی ادم باربعه عشر الف عام فلما خلق الله تعالی ادم رکب ذلک النور فی صلبه فلم یزل فی شی ء واحد حتی افترقا فی صلب عبدالمطلب فقی النبوه و فی علی اخلافه = من و علی از یک نور افریده شدیم، قبل از ایجاد ادم به چهارده هزارسال ،پس از خلقت ادم ان نور را در صلب ادم قرار داد، پس بلا زوال با هم یکی بودیم تا در صلب عبدالمطلب از هم جدا شدیم، پس در من نبوت و در علی خلافت مقرر گردید.
10- محمد بن جریر طبری در « کتاب الولایه »نقل می کند که رسول اکرم در اوایل خطبه غدیر خم فرمود: و قد امرنی جبرئیل عن ربی، ان اقوم فی هذا المشهد و اعلم کل ابیض و اسود ان علی بن ابیطالب اخی و وصیی و خلیفتی و الامام بعدی
انگاه فرمود: معاشر الناس ذلک فان اله قد نصبه لکم ولیا و اماما و فرض طاعته علی کل احد ماض حکمه جائز قوله ملعون من خائفه مرحوم من صدقه.
یعنی: جبرئیل از جانب پروردگار مرا امر نموده که در این مکان قیام نمایم و اگاه کنم تمام سفید و سیاهان را که علی بن ابیطالب برادر من و وصی من و خلیفه ی من و امام بعد از من است. ای جماعت مردم ! خداوند نصب نموده علی را بر شما ( اولی به تصرف) امام و واجب نموده طاعت او را بر هر فردی،ممضی است حکم او و جایز است(از جانب خدای تعالی) قول او و ملعون است کسی که مخالفت نماید او را و مرحوم است کسی که او را تصدیق نماید.
11- شیخ سلیمان بلخی حنفی در « ینابیع الموده» از ابن عباس روایت می کند که رسول اکرم فرمود:
یا علی! انت صاحب حوضی و صاحب لوائی و حبیب قلبی و وصیی و وارث علمی و خلیفتی و انت مستودع مواریث انبیاء من قبلی و انت امین الله فی ارضه و حجه الله علی بریته رکن الایمان و عمود الاسلام و انت مصباح الدجی و منار الهدی و العلم المرفوع لاهل دنیا. یا علی من اتبعک نجی و من تخلف عنک هلک و انت الطریق الواضح و الصراط المستقیم و انت قاعد الغر المحجلین و یعسوب المومنین و انت مولی من انا مولاه و انا مولی کل مومن و مومنه لا یحبک الا طاهر الولاده و لا یبغضک الا خبیث الولاده و ما عرجنی ربی الی السماء و کلمنی ربی الا قال یا محمد افرء علیا منی السلام و عرفه انه امام اولیائی و نور اهل طاعتی و هنیئا لک هذه الکرامه یا علی
معنی:: ای علی ! تو صاحب حوض منی و صاحب لواء و پرچم منی و حبیب دل و وصی و وارث علم من و خلیفه منی و مستودع مواریث انبیاء و امین خدا و حجت پروردگاری بر تمام خلق. توئی رکن ایمان و نگهبان اسلام و چراغ ظلمت و نور هدایت و علم بلند شده از برای اهل دنیا. هر کس پیروی کند تو را نجات یابد و هر کس تخلف نماید هلاک شود، توئی راه واضح و صراط مستقیم و منم اقای هر مومن و مومنه. دوست نمی دارد تو را مگر حلال زاده و دشمن نمیدارد تو را مگر حرامزاده. خداوند مرا به اسمان نبرد و با من تکلم نکرد مگر انکه فرمود ای محمد ، علی را از من سلام برسان و به او اعلام کن که او امام دوستان من و نور مطیعان من است، انگاه حضرت فرمودند به علی، گوارا باد بر تو این کرامت ای علی.
12-ابوالموید موفق الدین اخطب الخطباء خوارزم در ص 240 کتاب « فضائل امیرالمومنین» چاپ 1313 هجری قمری، ضمن فصل نوزدهم به اسناد خود از رسوال الله نقل نموده که فرمود:
در معراج وقتی رسیدم به سدره المنتهی، خطاب رسید ای محمد! خلق را ازمودی،کدام کس را فرمان بردار تر دیدی نسبت به خود؟ عرض کردم علی را ! قال: صدقت یا محمد! راست گفتی. انگاه فرمود:
فهل اتخذت لنفسک خلیفه یودی عنک و یعلم عبادی ما لا یعلمون؟ قال: قلت یا رب ! اخترلی فان خیرتک خیرتی.قال: اخترت لک علیا فاتخذه لنفسک خلیفه و وصیا و نحلته علمی و حلمی و هو امیرالمومنین حقا لم ینالها احد قبله و لیست لا حد بعده.
معنی:: ایا انتخاب خلیفه برای خود نموده ای ، تا مقاصد تو را به مردم برساند و تعلیم بدهد بندگان مرا از کتاب من انچه نمی دانند؟ عرض کردم : پروردگارا ! هر کس را تو اختیار نمائی، من انرا اختیار می نمایم . خطاب امد: من اختیار نمودم برای تو علی را خلیفه و وصی و او را مفتخر به علم و حلم خود نمودم و اوست امیرمومنان به حق که نه در گذشته و نه در اینده، احدی به مقام او نخواهد امد.
در پایان سه مطلب را خدمت دوستان عزیز و ارجمند می رسانم:
1- علامه شهیر معتزلی صلاح الدین صفدی در کتاب خود تحت عنوان (( وافی الوفیات)) گفته: نص النبی- صلی الله علیه و سلم- علی ان الامام علی و عینه و عرفت الصحابه ذلک و لکن کتمه عمر لاجل ابی بکررضی الله عنها.
یعنی: نص نموده رسول اکرم (ص) بر امامت علی(ع) و تعیین نموده ان حضرت را به امامت و می شناختند صحابه این معنی را و لکن عمر بن الخطاب کتمان نمود انرا برای ابوبکر.
2- محمد بن جریر طبری در (( تاریخ طبری)) در جلد5 ص34 می گوید:
عمر بن خطاب گفت :بیعت ابوبکر کاری ناگهانی و بی اندیشه بود، جز انکه خداوند شرش را نگه داشت.
۳-ابن ابی الحدید معتزلی در ص 26 جلد اول (( شرح نهج البلاغه)) می نویسد:
فلا ریب عندنا ان علیا(رضی الله عنه) کان وصی رسول الله (ص) و ان خائف فی ذلک من هو منسوب عندنا الی العناد:
شک و شبهه ای نیست در نزد ما(=اهل سنت) که علی (رضی الله عنه) وصی رسول خدا (ص) است و کسی مخالف این معنی است که در نزد ما اهل عناد و دشمنی باشد...
والسلام علی من اتبع الهدی
دفاع از کتاب (( شب های پیشاور )) دفاع از حریم تشیع است
سه شنبه 30 مهر 1387 02:16 ب.ظ
السلام علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم «محمد بن عبدالله» و علی مولانا و مقتدانا، فاروق بین الحق و الباطل «علی بن ابیطالب» و علی اهل البیت النبوه و رحمته الله و برکاته...
و لعن الله علی قوم الظالمین و علی اعدائهم و المنتکبین عن طریقتهم من الخوارج و النواصب و ...
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم عجل لولیک الفرج
------------------------------------
اعوذبالله من العنود و التعصب
پیامبر اکرم (ص):زمان ظهور بدعت ها ، بر عالم است که علم خود را در دفع بدعت ها ظاهر نماید و اگر کتمان و خودداری کند، پس لعنت خدا بر او باد.
دوستان خوب و فهیم و بزرگوارم سلام. امیدوارم طاعات و عبادات شما مورد قبول حق تعالی قرار گرفته باشد...
چه تلاش ها کردند معاویه و معاویه ها که خاموش کنند نور خدا را در زمین و چه تهمت ها زدند بر مولا و اقای ما امیرالمومنین ! چه جدیت ها کردند در خاموش کردن و محو کردن نام مبارک علی علیه السلام، عامه مردم را به لعن و سب ان بزرگوار وادار کردند که 60 سال علنی و بر ملاء و الی الحال در خفاء ان بزرگوار را مورد لعن و سب خود قرار می دهند...انچه اموی ها سعی و تلاش و کوشش برای محو نام مبارک ان حضرت نمودند، نتیجه بر عکس داد. خودشان از میان رفتند و نام ننگشان در تاریخ جهان ماند، انگار فراموش کردند که (( برای باطل جولانگاهی و برای حق دولت ثابت و پایداری است ))...
تاریخ حیات و زندگانی انبیاء و اوصیاء و اولیاء کرام روی همین اصل پر است از حملات عجیبی که عقول عقلاء را محو و حیران می نماید که مخالفین سر سخت انها از هیچ نوع عمل زشت و قبیح و تهمت ناروا خودداری ننمودند...ما هم که خوشه نشین خرمن انبیاء و ائمه ( صلوات الله علیهم اجمعین) و پیرو طریقه انها هستیم، قطعا بایستی انتظار حملات شدید و نسبت های ناروا را داشته و در مقابل شدائد و سختی ها صابر باشیم و نگذاریم با دلیل و منطق ، هر کس هر چیز دوست داشت بنام اسلام بگوید تا با موالی صادق خود محشور شویم و اجر و مزد نصیب ما گردد...
من از حکم و فرمان حق نگذرم اگر بگذرد تیغ خصم از سرم
در این بین کسانی هستند که از علم و دانش خود استفاده می کنند و با دلایل منطقی و برهان های عقلی ، اثبات مرام می کنند و پوشال های ساختگی دشمنان را در هم می شکنند !
عالم ربانی و جلیل القدری مثل ((محمد الموسوی سلطان الواعظین شیرازی)) که در دریای ولایت و دوستی اهل بیت غوطه ور بوده و پروانه سان به گرد شمع معارف انها چرخیده، شبی در شهر « پیشاور» پاکستان که اکثر انها از برادران اهل سنت بوده وارد شده و بنا به پیشنهاد دوستان در یک مجلس تقریبا خصوصی که با علما و بعضی از رجال و تجار اهل سنت داشته ، به مدت 10 شب پیرامون « اختلافات عقیدتی و مذهبی بین اهل سنت و شیعه» بحث کرده و بالاخره در شب دهم به دلیل انکه استدلالات ایشان از روی منطق و از کتب خود اهل سنت بوده، باعث شد مذهب بر حق شیعه تابان و 6 نفر علنی و بعضی دیگر نیز در خفاء اظهار تشیع کنند...
[ برای روشن شدن مطلب می توانید به ص 612 کتاب مذکور مراجعه کنید]
و اما...
و اما وبلاگ (( سنی نیوز)) در یک اقدام عجیب و مضحک (( سلطان الواعظین شیرازی)) را مردی دروغ گو معرفی کرده و گفته مناظره ای بین او و اهل سنت رخ نداده و نوشته این کتاب 30 سال بعد از فوت ایشان نوشته شده و به چاپ رسیده و سند حجت شیعه بر سنی است و حتی نوشته شخص متفکری که شیعه بوده و بعد به مذهب اهل سنت گراویده ، می خواهد به تمام سئولاتی که در این کتاب مطرح شده پاسخ دهد و ...!
حال یکی یکی به شبهات و تهمت های این افراد پاسخ می دهیم تا کشف حقیقت شود تا بی جهت بر این عالم ربانی تهمت نزنند...
-----------------------------------------------------------------------------------------
مولف کتاب (( شب های پیشاور)) کیست؟
با کمال اطمینان می گویم که دوستانی که این حرف های نابخردانه را زده اند و در وبلاگشان نوشته اند حتی یکبار هم کتاب را ندیده اند و نخوانده اند و یک طرفه به قاضی رفته اند...جلسات مناظره سلطان الواعظین شیرازی با اهل سنت در این 10 شب در پیشاور در منزل یکی از قزل باش ها ی پیشاور که شیعه بودند، تشکیل شد و در تمام این ده شب، انگونه که در مقدمه کتاب ذکر شده ، کسانی بودند که گفته ها را ثبت و ضبط می کردند و در مجلات و جرائد و روزنامه ها به چاپ می رساندند.چندین سال از این مناظره گذشت ،به دلیل تهمت ها و دروغ های بسیاری که بر شیعیان موحد و پاک وارد میشد، ایشان تصمیم به چاپ کتاب خود از روی جرائد و مجلات کردند و کتاب خود را (( شب های پیشاور)) نام نهادند.لذا بر خلاف انچه سنی نیوز گفته، مولف کتاب شب های پیشاور خود خود سلطان الواعظین شیرازی است...
در ص 24 در مقدمه ، کتاب سلطان الواعظین می نویسد:
(( لذا این کتاب همان محاضرات و گفتگوهایی است که بین داعی ( اسم تواضع آمیز مولف به معنای دعاگو) و چند تن از علمای اهل سنت رخ داده و ارباب جرائد و مجلات به وسیله مخبرین تند نویس حاضر در مجلس مناظره ضبط و در نامه های یومیه و هفتگی خود منعکس کرده اند و داعی در طی این کتاب ، همان سخنان و گفتگوها را که از روی جرائد و مجلات استنساخ نموده، بدون جرح و تعدیل به نظر قارئین محترم می رسانم...))
------------------------------------------------------------------------------------------------
هدف چاپ کتاب (( شب های پیشاور))
اگر شما مقدمه کتاب شب های پیشاور را مطالعه کنید متوجه می شوید که پس از تهمت های ناروا و زیادی که به شیعیان و بر مذهب بر حق شیعه زده اند و همچنین تهمت های زشتی که بر مولا علی علیه السلام و اهل بیتش زده اند، سلطان الواعظین را بر ان داشت که کتاب خود را از روی منظره های چندین سال پیش به چاپ برساند...از دوستانی که ندیده چیزی نوشته اند و نخوانده چیزی گفته اند خواهش می کنم که مقدمه این کتاب را بخوانند تا متوجه تهمت های دشمنان گردند و ببینند که افرادی بوده اند که از معاویه و بنی امیه ( لعنت الله علیه اجمعین) دفاع کرده و علی علیه السلام را فردی عاصی خوانده اند... ایا در چنین شرایطی باید سکوت کرد؟!ایا اگر کسی به پدر و مادر شما توهین کند و تهمت بزند، شما سکوت می کنید و چیزی نمی گویید مبادا اینکه کسی به شما بگوید دروغ گو هستید یا متعصبید !! ( فاعتبروا یا اولی ابصار)
خود ان بزرگوار در ص 32 مقدمه چنین می گوید:
((... ولی اخیرا جهاتی محرک ، داعی [ نام تواضع آمیز مولف به معنای دعا گو] را در طبع و چاپ این کتاب گردیده، از اطراف قلم های خیانتکاران مفسدان و لسان بازیگران ، مبنای جولان را گذارندند و چون میدان را خالی دیدند، هر چه خواستند گفتند و هر چه توانستند نوشتند...))
بله ، کتاب هایی چاپ می شد در بعضی از مراکز اهل سنت مثل مصر مانند (( فجر الاسلام)) ، (( السنه و الشیعه)) ، ((ضحی الاسلام)) و (( ندای اتحاد )) و صدها کتاب دیگر که در ان انقدر توهین به مقدسات تشیع و ... شده بود که سلطان الواعظین را واداشت بعد از 30 سال کتاب خود را منتشر کند.برای بیشتر پی بردن به این تهمت ها و توهین ها می توانید مقدمه کتاب را بخوانبد...
چه زیبا گفت شاعر که
مهر درخشنده چو پنهان شود شب پره بازیگر میدان شود
---------------------------------------------------------------------------------------------
ایا واقعا بین سلطان الواعظین شیرازی و علمای اهل سنت مناظره ای رخ داد؟
جالب اینجاست که سلطان الواعظین در تمام این ده شب هر چه می گفت و دلیل می اورد از کتب علمای اهل سنت بود و همین دلایل عقلی و اصولی و برهانهای نقلیه او از کتب علمای اهل سنت بود که او یک تنه به دنیایی رفت که از حقیقت اهل بیت غافل بودند و در اخرنیز تعدادی از خواب غفلت بیدار شده به مذهب بر حق شیعه گرویدند...اما یک ویژگی افرادی که در ان شبها در مجلس حضور داشتند این بود که همگی مشتاق شنیدن حقیقت بودند و مانند بعضی افراد تعصب بر عقلشان چیره نشده بود و پس شنیدن حقیقت دیگر ساکت می شدند و مجادله نمی کردند و حتی در بیشتر مواقع خواهان ادامه بحث می شدند...به همین دلیل است که (( سنی نیوز)) گفته هیچ مناظره ای بین انها صورت نگرفته و این چه مناظره ای که افراد حاضر در مجلس خواهان ادامه بحث می شدند...
شما هم اگر این کتاب ارزشمند را مطالعه کنید متوجه دلایل مبتنی بر عقل و اصول می شوید که دیگر جای هیچ شکی برایتان باقی نمی ماند...برای مثال می توانید ص 540 را از وسط صفحه بخوانید تا ببینید اقای حافظ که یکی از علمای اهل سنت حاضر در مجلس بود چه می گوید ...
-----------------------------------------------------------------------------------------------
کدام شیعه بوده که سنی شده است؟؟!!
و اما چیزی مشترکی که بنده در بعضی از وبلاگ ها ی اهل سنت دیده ام این است که انها می گویند بعضی از شیعیان هستند که سنی شده اند... دوستان خوبم گفتن خیلی حرف ها ساده است اما عمل کردن و از ان مهم تر اثبات کردن ان کاری سخت می باشد. من هم می توانم بگویم که (( 10 تن از بزرگ ترین علمای اهل سنت جهان به مذهب شیعه گرویدند)). از دوستانی که این اخبار کذب را در وبلاگ هایشان می نویسند خواهش می کنم که دیگر دست از این حرف ها بردارند و به فکر اتحاد مسلمین باشند...
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
اجازه نامه ها
مولف کتاب در اخر کتابش اجازه نامه هایی از علما ی بزرگ شیعه اورده که همگی تصدیق درستی این کتاب را کرده اند. می توانید از ص 870 به بعد این اجازه نامه ها را مطالعه کنید...
----------------------------------------------------------------------------------------------------
حرف آخر...
از دوستانی که ندیده چیزی نوشته اند و نخوانده چیزی گفته اند خواهش می کنم که مقدمه این کتاب را بخوانند تا متوجه تهمت های دشمنان گردند و ببینند که افرادی بوده اند که از معاویه و بنی امیه ( لعنت الله علیه اجمعین) دفاع کرده و علی علیه السلام را فردی عاصی خوانده اند. ایا در چنین شرایطی باید سکوت کرد؟
ایا اگر کسی به پدر و مادر شما توهین کند و تهمت بزند، شما سکوت می کنید و چیزی نمی گویید مبادا اینکه کسی به شما بگوید دروغ گو هستید یا متعصبید !! ( فاعتبروا یا اولی ابصار)
مولای متقیان امیر مومنان امام علی علیه السلام در قسمتی از خطبه 87 نهج البلاغه می فرماید که :
پس انچه نمی دانید ، نگویید، زیرا بسیاری از حقایق در اموری است که نا آگاهانه انکار می کنید...
درد دل 1
سه شنبه 30 مهر 1387 02:14 ب.ظ
ویژه شهادت حضرت امیرالمومنین علی ( صلوات الله علیه)
پیامبراکرم(صلی الله علیه و اله و سلم): اگر دریاها مرکب، درختان قلم، جنیان نویسنده و ادمیان شمارش کننده باشند نمی توانند شمارش کنند ذره ای از فضایل علی را...
-----------------------------------------
بسم الله العلی و الاعلی
نمی دانم از کجا شروع کنم؟ از چه بگویم؟ از کدام درد دل بگویم !...
آیا تا به حال فکر کرده اید که چرا مولا و آقای ما با ان همه عظمت و اقتدار سر در حلقوم چاه فرو می برد و می گریست ؟
مگر چه شده بود؟
دردش چیست؟
ایا گریه اش به خاطر این است که خلافتش غصب شده ؟
ایا گریه اش به خاطر این است که حقش را خورده اند ؟
ایا گریه اش به خاطر این است که فدک را گرفته اند؟
ایا گریه اش به خاطر این است که همسرش، پاره تن رسول خدا مورد ازار و اذیت واقع شده ؟
ایا گریه اش به خاطر ...
ایا....ایا...ایا....
چه چیز روح بزرگ این مرد را رنجانده که در تاریکی شب، زمانی که همه خوابند به نخلستان می رود و با چاه درد دل می کند و باز برای اینکه صدای ناله اش به گوش هیچ فهم پلید و نامحرم نرسد سر را در چاه فرو برده و می گرید و ناله می کند...
واقعا درد علی چیست؟
راز تنهایی علی را که میداند؟
ایا از امت پیامبر گله و شکایت دارد؟
گفتیم پیامبر ! آری، پیامبر !
پیامبری که برای امتش زحمت ها کشید، فحش ها و ناسزاها شنید، چه سنگ ها و چه چوب ها به بدن نازنینش برخورد نکرد...
بیست و سه سال زحمت و رنج و مصیبت و گرفتاری برای ادم کردن امت و یارانش !
حال پبامبر در مقابل این زحمت ها چه چیزی را به عنوان مزد از امت و اصحابش می خواهد؟
آیا پیامبر مزدی طلب می کند ؟
واقعا امت چگونه می خواهد مزد زحمات پیامبر را بدهد؟ چگونه می تواند زحمات طاقت فرسای پیامبر را جبران کند ؟
آری، پیامبر از امتش اجر و مزدی طلب کرد...
اجر و مزد ؟
بله، فرمود: من از شما مزدی نمی خواهم غیر از دوستی اهل بیت و خویشاوندان نزدیکم!!(آیه 23 شوری)
اری، مزد رسول خدا پس از 23 سال زحمت همین بود، « دوستی خویشاوندان نزدیکش »
اری، دوستی علی و فاطمه و حسن و حسین،
بازهم دلسوزی پیامبر نسبت به امت ! ای امت ، مزد و اجر من تنها بر خداست و این دوستی به نفع خودتان است(ایه 47 سبآ)
ای امت: من پس از خود دو چیز گرانبها بینتان به امانت می گذارم یکی قران و دیگری عترت و اهل بیتم، مادامی که به اندو تمسک جویید گمراه نمی شود........
ای امت : علی را دوست بدارید، فاطمه پاره تن مرا دوست بدارید، حسن و حسین را دوست بدارید....
و...
و...
و... و و و و
اما، اما چه بگویم از رسم این دنیای نامرد!!
چه بگویم از امتی که نمک خوردند و نمکدان شکستند!
چه بگویم از بعضی از صحابه ی نزدیک رسول خدا که دیدند و شنیدند، اما زود فراموش کردند و حرمت شکستند!
چه ها کردند با اهل بیت!
خوب ! ای مرد نمایان بی خرد ! مگر رسول خدا از شما چه خواست ؟
ایا دوست داشتن اهل بیتش کار سختی بود؟ نه، واقعا کار سختی بود !!!
علی را خانه نشین کردند...
فدک را غصب کردند...
فاطمه ، پاره تن رسول خدا را شهید کردند...ان هم پس از شش ماه بعد از وفات پیامبر در سنین جوانی...
خلیفه بر حق پیامبر را شهید کردند...
علی را در منابر لعن وسب کردند...
جانشینش، امام حسن را شهید کردند...
فاجعه خونین کربلا را به وجود اوردند...
امام حسین و نزدیک ترین یاران و فرزندانش را شهید کردند...
به طفل شیر خوارش رحم نکردند و تیر به گلوی نازنینش زدند...
زنان و کودکان را به اسارت بردند...
و هزاران جنایت دیگر...
ای امت ! خوب، جواب خوبیهای پیامبرتان را دادید...
ایا تا به حال فکرکرده اید که فلسفه ی شهادت امام حسین و فرزندانش چه بود؟
" " " که چرا یزید ملعون و نجس ، شد امیرالمومنین و خلیفه ی مسلمین؟
یزید که بود؟ پسر معاویه لعنت الله علیه
چه شد که معاویه خلیفه مسلمین گردید؟
مگر بنی امیه ملعون و مطرود پیامبر نبودند؟ مگر در قرآن از انها به عنوان درخت لعنت شده یاد نشده است؟ پس چرا زمام امور به دست انها افتاد؟
چه کسی بنی امیه ( لعنت الله علیه اجمعین) را بر گردن مردم سوار کرد و زمام امور را به دست این خاندان پلید داد؟
چه کسی معاویه را والی شام کرد و چه کسی او را در این پست ابقاء کرد ؟
همین حب ریاست و جاه طلبی معاویه ( لعنت الله علیه) بود که باعث شد خون هزاران مسلمان در جنگ صفین ریخته شود...
همین دشمنی معاویه معلوم الحال با خلیفه ی بر حق رسول خدا بود که باعث شد هزاران مسلمان از لبه تیغ یکدیگر بگذرند، مسلمانانی که می بایست در اعتلا و گسترش فرهنگ اسلامی قدم بر میداشتند...
آیا تا به حال با خود فکر کرده اید که چرا بیشترین حوادث تلخ و ناگوار و جنگ های داخلی در دوره ی خلافت امیرالمومنینن علی (ع) رخ داد؟
چرا در دوره خلافت سه خلیفه ی قبلی این حوادث رخ نداد؟!
چرا جنگ جمل رخ داد؟
چرا طلحه و زبیر و عایشه بر خلیفه ی وقت شوریدند و فتنه ی بصره را به وجود اوردند؟
مگر عایشه خود از رسول خدا (ص) نقل نکرده بود که (( هر کس بر علی خروج کند کافر است))، پس چرا بر علی (ع) خروج کرد ومسلمین را بر علیه او ترغیب به جنگ کرد؟ مسلمانانی که همگی در بیعت علی بودند!
چرا جنگ صفین به وجود امد؟
چرا خوارج ( لعنت الله علیه اجمعین) به وجود امدند؟ اصلا حرف حساب اینها چه بود؟
چرا جنگ نهروان را بر حضرت تحمیل کردند؟
چرا؟
چرا؟
...
اندکی پیش تو گفتم غم دل، ترسیدم
که دل آزرده شوی، ور نه سخن بسیار است.
علی شهید عدالت خود شد، سراسر وجود علی، تاریخ و سیرت علی،خلق و خوی علی،رنگ و بوی علی،سخن و گفتگوی علی ، درس است،سرمشق است، تعلیم است،رهبری است...علی کسی است که فضایلش،سرچشمه ی تمام فضایل و کمالات است. او موجودی است که وصف بزرگی و عظمتش از افق توانایی بشر خارج است، او خورشید بی غروب است...
لعن الله علی قوم الظالمین و علی غاصبین ولایت امیرالمومنین و علی شجره الملعونه فی القرآن « بنی امیه» و علی ملعون بن ملعون « معاویه ابن ابوسفیان» و علی خوارج و نواصب...
ولعن الله علی قاتلیک یا فاطمه الزهرا
حدیث یوم النذار و اثبات ولایت و خلافت مولانا امیرالمومنین علی (ع) / قسمت دوم
سه شنبه 30 مهر 1387 02:10 ب.ظ
از جمله احادیثی که صراحتا خلافت مولانا امیرالمومنین علی (علیه السلام) را ثابت می کند حدیث یوم الانذار است.
از ان جهت اولین روزی که پیامبر(ص) نبوت خود را اعلام کرد ، به صراحت به خلافت علی(عیله السلام) هم اشاره کرد و همزمان با اعلام نبوت خود، ولایت و خلافت مولانا علی (علیه السلام ) را هم مطرح کرد...
حدیث یوم الانذار واضح ترین حدیثی است که به خلافت و جانشینی حضرت علی(علیه السلام) اشاره دارد...
اسناد حدیث یوم الانذار از کتب علماء و اکابر عامه(= اهل سنت)
1- امام احمد بن حنبل(= پیشوای حنبلی های اهل سنت) در ص 111 و 159 و 333 از جزء اول " مسند"
2- امام ثعلبی در تفسیر آیه انذار
3- صدر الائمه موفق بن احمد خوارزمی در " مناقب"
4- محمد بن جریر طبری در تفسیر آیه و در ص 217 جزء دوم " تاریخ الامم و الملوک" به طرق مختلفه
5- ابن ابی الحدید معتزلی در ص 263 و 281 جلد سوم " شرح نهج البلاغه" نقلا از (( نقض العثمانیه)) ابو جعفر اسکافی
6- ابن اثیر جزری در ص 22 جلد دوم " کامل"
7- حافظ ابو نعیم اصفهانی در " حلیه الاولیاء"
8- حمیدی در " جمع بین الصحیحین"
9- بیهقی در " سنن" و " دلایل"
10- ابوالفداء در ص 116 جلد اول " تاریخ" خود
11- امام حلبی در ص 381 جلد اول " سیره الحلبیه"
12- امام ابو عبدالرحمن نسائی در ص 6 حدیث 65 " خصائص العلویه"
13- حاکم ابو عبدالله در 132 جلد سوم " مستدرک"
14- محمد بن یوسف گنجی شافعی در باب 51 " کفایه الطالب فی مناقب علی بن ابیطالب"
و ...
شرح مختصری از مهمانی قریش در منزل جناب ابوطالب(علیه السلام)
تمامی این علماء و فضلای عامه به مختصر کم و زیاد در الفاظ و عبارات نقل نمودند:
زمانی که نازل شد آیه 214 سوره ی شعرا: و انذر عشیرتک الاقربین ، رسول اکرم(ص) چهل نفر از اشراف و رجال بزرگ و خویشاوندان خود را از قریش دعوت نمود، در منزل عموی اکرمش، جناب ابوطالب(علیه السلام) و برای انها یک ران گوسفند و قدری نان و صاعی از شیرحاضر نمود. حضرات خندیدند و گفتند: محمد غذای یک نفر از ما را هم اماده نکرده...( چون در میان انها کسانی بودند که یک بچه شتر را به تنهایی می خوردند!!) حضرت فرمودند: کلوا بسم الله...
پس از انکه خوردند و سیر شدند، به یکدیگر می گفتند: هذا ما سحر کم به الرجل( محمد به این غذا شما را سحر نمود). انگاه حضرت برخاست در میان انها و پس از مقدماتی فرمود:
یا بنی عبد المطلب ان الله بعثنی بالخلق کافه و الیکم خاصه و انا ادعوکم الی کلمتین خفیفتین علی اللسان و ثقلتین علی المیزان تملکون بهما العرب و العجم و تنقاد لکم بهما الامم و تدخلون بهما الجنه و تنجون بهما من النار شهاده ان لا اله الا لله و انی رسول الله فمن یجبنی الی هذا الامر و یوازرنی الی القیام به یکی اخی و وزیری و وارثی و خلیفتی من بعدی
یعنی : ای فرزندان عبد المطلب ! خدای تعالی مرا مبعوث فرمود بر عموم مردمان و به خصوص بر شما و من شما را دعوت می کنم به دو کلمه ای که بر زبان سبک و آسان است و در ترازوی اعمال سنگین و گران و شما به گفتن این دو کلمه بر عرب و عجم مالک شوید و ایشان شما را منقاد گردند و جمع امم در تحت انقیاد شما در ایند و به این دو کلمه به بهشت روید و از دوزخ نجات یابید و ان دو کلمه گواهی دادن به وحدانیت خدا و رسالت من است.
پس هر کس مرا اجابت کند در این کار و معاونت نماید مرا، او برادر و وزیر و وارث و خلیفه من خواهد بود بعد از من.
و این جمله اخر را سه مرتبه تکرار نمود و در هر سه مرتبه کسی جواب نداد الا حیدر کرار، علی مرتضی(علیه السلام).
علی (علیه السلام) جواب داد : انا انصرک و وزیرک یا نبی الله: من شما را کمک و یاری می نمایم ای پیامبر خدا...
سپس حضرت او را نوید خلافت داد و اب دهان مبارک در دهان او افکند و فرمود: ان هذا اخی و وصیی و خلیفتی فیکم: این علی برادر و وصی و خلیفه من است در میان شما.
و در بعضی دیگر از کتاب ها خطاب به خود علی (علیه السلام) نموده و فرمود: انت وصیی و خلیفتی من بعدی: تو ای علی وصی و خلیفه ی منی بعد از من.
اقرار بعضی از دانشمندان و محقیقن غیر مسلمان به این حدیث شریف
علاوه بر علمای اسلام از شیعه و سنی، مورخین یگانه از سایر ملل که تاریخ اسلام نوشته اند ، با نداشتن تعصب مذهبی چه انکه نه سنی بوده اند و نه شیعه ، این مجلس مهمانی را نقل نمودند که از جمله انها مورخ و فیلسوف غرب « توماس کارلل» انگلیسی بوده که در قرن هیجدهم در اروپا شهرت جهانی داشته. در کتاب مشهور خود که مصری ها به عربی ترجمه نمودند تحت عنوان (( الابطال و عباده المبطوله)) شرح مجلس مهمانی قریش را در منزل جناب ابوطالب (علیه السلام) داده، تا انجا که می نویسد:
بعد از خطابه پیغمبر، علی از جا برخاست و ابراز ایمان نمود و ان مقام بزرگ خلافت را نصیب خود گردانید.
مسیو پول لهوژور فرانسوی- معلم دارالفنون پاریس- در رساله ی مختصری که در حالات حضرت محمد(ص) نوشته و در سال 1884 در پاریس چاپ شده نیز به همین موضوع اشاره کرده.
هاشم نصرانی شامی در (( مقاله فی الاسلام)) از ص 83 تا 86 با تعصب و مخالفتی که با اسلام ومسلمین داشته نیز به همین موضوع و جانشنی و خلافت علی(ع) اشاره کرده است
مستر جان دیویت پرت که درود خدا بر روان پاک او باد در ص 20 کتاب ارزشمند و ذی قیمت خود تحت عنوان (( محمد و قرآن)) با فکری روشن و قلبی پاک اقرار نموده بر اینکه : پیامبر در اول نشر رسالت ، علی را برادر و وزیر و وصی و خلیفه خود قرار داد.
حدیث شریف منزلت و اثبات قسمت اول ولایت و خلافت مولانا امیرالمومنین علی (علیه السلام)
سه شنبه 30 مهر 1387 02:07 ب.ظ
با سلام
در این پست ان دسته از احادیثی نبوی که صراحتا ولایت و خلافت مولا علی (علیه اسلام) را بیان می کند نقل از معتبرترین کتب اهل سنت ذکر می کنم که جای هیچ عذر و بهانه ای برای دوستان سنی مان باقی نماند و این عزیزان متوجه شوند که این ما نیستیم که می گوییم خلافت حق مسلم علی ( علیه اسلام) است بلکه خیلی از دانشمندان و علماء اهل سنت به این حقیقت انکار ناپذیر اعتراف کرده اند...
از دوستان اهل سنت تقاضا می کنم برای مدتی کوتاه عینک تعصب را از چشمانشان بیرون کرده و با منطق به صحبت ها و نوشته های من توجه کنند،اگر دیدند که صحبت های من از روی عقل و منطق نیست از اینجا بروند و هر چه دوست داشتند به من بگویند. فقط از این عزیزان می خواهم تا اخر، این پست را بخوانند!
در ضمن از مدیر محترم وبلاگ اهل سنت جنوب نیز می خواهم که این پست را بخواند تا در وبلاگش ننویسد (( چرا پیامبر برای خود جانشین تعیین نکرد))
در واقع می توان گفت این مبحث پاسخ به شبهات نیز می باشد.
به دلیل طولانی بودن این مبحث ، ان را به دو قسمت تقسیم می کنم که در قسمت اول حدیث شریف (( منزلت)) را مورد بحث و بررسی قرار می دهم...
چند سئوال؟
1- این حدیث چه ربطی به خلافت مولانا علی بن ابیطالب (ع) دارد؟
2- درستی و صحت این حدیث را از کتب معتیر اهل سنت بیان کنید...
3- این حدیث در چه جاهایی نازل شده؟
حدیث شریف منزلت
ابتدا حدیث فوق را مطرح می کنیم.
پیامبر در دفعات متعدد و در محافل مختلف ( که به همه ی ان اشاره خواهیم کرد) خطاب به امیرالمومنین علی (ع) می فرمود: اما ترضی ان تکونی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی
( آیا راضی نیستی که از من به منزله هارون از موسی باشی، الا انکه بعد از من پیغمبری نخواهد بود)
و گاهی به امت می فرمود: علی منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی
( علی از من است به منزله هارون از موسی الا انکه بعد از من پیغمبری نخواهد بود)
و در جایی دیگر : انت بمنزلتی هارون من موسی...
اسناد حدیث شریف منزلت از کتب و علماء عامه(= اهل سنت)
1- ابو عبدالله بخاری در ص 54 جلد 3 در کتاب (( مغازی)) در باب غزوه تبوک و در ص158 در کتاب ((بده الخلق صحیح)) خود در مناقب علی (ع)
2- مسلم بن حجاج در صفحات 236 و 237 جلد 2 کتاب (( فضل الصحابه)) در باب فضائل علی (ع) ،چاپ مصر سال 1290
3- امام احمد بن حنبل در ص 98 و 118 و 119 جلد اول (( مسند)) در وجه تسمیه ی حسنین و در ص 31 حاشیه جزء پنجم همان کتاب
4- امام ابو عبدالرحمن نسائی در ص 19 (( خصائص العلویه)) که در این باب،18 حدیث نقل نموده است.
5- محمد بن سوره ترمذی در ((جامع ))خود
6- حافظ ابن حجر عسقلانی در ص 507 جلد دوم (( اصابه))
7- ابن حجر مکی در ص 30 و 74 ((صواعق محرقه)) باب 9.
8- حاکم ابو عبدالله محمد بن عبدالله نیشابوری در ص 109 جلد سوم (( مستدرک))
9- جلال الدین سیوطی در ص 65 (( تاریخ خلفاء))
10- ابن عبدربه در ص 194 جلد دوم (( عقد الفرید))
11- ابن عبدالبر در ص 473 جلد دوم (( استیعاب)))
12- محمد بن سعد کاتب الواقدی در (( طبقات الکبری))
13- امام فخر رازی در (( تفسیر مفاتیح الغیب))
14- محمد بن جریر طبری در (( تاریخ و تفسیر طبری))
15- سید مومن شبلنجی در ص 68 (( نور البصار))
16- کمال الدین ابو سالم محمد بن طلحه شافعی در ص 17 (( مطالب سئول))
17- شهاب الدین همدانی شافعی درآخر مودت 7 ام از (( موده القربی)))
18- نورالدین علی بن محمد مالکی مکی معروف به ابن صباغ در 23 و5 12 (( فصول المهمه))
19- برهان الدین شافعی در ص 26 جلد دوم (( سیره الحلبیه))
20- مسعودی در ص 49 جلد دوم (( مروج الذهب))
21- شیخ سلیمان بلخی حنفی در باب 9 و 17 (( ینابیع الموده)) و مخصوصا در باب ( 6 یا 18) خبری از بخاری و مسلم و احمد حنبل و ترمذی و ابن ماجه و ابن مغازلی و خوارزمی و حمونی نقل نموده.
22- مولی علی متقی در ص 152 و 153 جلد ششم (( کنز العمال))
23- ابن مغازلی شافعی در (( مناقب))
24- موفق بن احمد خوارزمی در (( مناقب))
25- ابن اثیر جزری در (( اسد الغابه))
26- این کثیر دمشقی در (( تاریخ)) خود
27- علاء الدوله احمد بن محمد در (( عروه الوثقی))
28- ابن اثیر مبارک بن محمد شیبانی در (( جامع الاصول فی احادیث الرسول))
29- ابوالقاسم حسین بن محمد(راغب افهانی) در ص 212 جلد 2 ام (( محاضرات الادباء)) و دیگران از محقیقن علماء اهل سنت این حدیث شریف را با الفاظ مختلفه از جمع کثیری ار اصحاب رسول الله (ص) و دیگران نقل نمودند از قبیل:
1)خلیفه عمر بن الخطاب 2)سعد بن ابی وقاص 3)عبدالله ابن عباس(ابن عباس) 4) عبدالله بن مسعود
5)جابربن عبدالله انصاری 6)ابو هریره 7)ابو سعید خدری 8)جابربن سمره 9) مالک بن حویرث
10) براء بن عازب 11)زید بن ارقم 11) ابو رافع ( غلام ازاد شده ی پیامبر) 12) عبدالله بن ابی اوفی
13) ابن سریحه 14) حذیفه بن اسید 15)انس بن مالک 16) ابوبرید اسلمی 17) ابوایوب انصاری
18) سعید بن مصیب 19)حبیب بن ثابت 20)شرحبیل بن سعد 21) ام سلمه(زوج النبی) 22)اسماء بنت عمیس( زوجه ابوبکر) 23) عقیل بن ابیطالب 24) معاویه بن ابوسفیان و ...
این حدیث به تواتر ثابت شده است
علامه شهیر جلال الدین سیوطی که یکی از فحول علماء اهل سنت است در (( رساله الازهار فی الاحادیث المتواتره)) این حدیث شریف را داخل در تواترات ضبط نموده و در (( ازاله الخفاء و قره العینین)) هم تصدیق و اثبات تواتر نموده است.
همچنین محمد بن یوسف گنجی شافعی ( امام شافعی های اهل سنت) در کتاب خود یعنی (( کفایه الطالب فی مناقب علی بن ابیطالب)) بعد از ذکر شش حدیث مسندا توام با مفاخر دیگر برای ان حضرت در ص 149 اظهار نظر نموده و حقایق را بیان می دارد و می نویسد: این حدیثی است که اتفاق نمودند بر صحت آن رواد ائمه،از علماء اعلام و حافظ مانند ابو عبدالله بخاری در صحیح خود مسلم بن حجاج در صحیح خود و ابی داوود در سنن خود و ابو عیسی ترمذی در جامع خود و ابوعبدالرحمن نسائی در سنن خود و ابن ماجه قزوینی در سنن خود،آنها تصدیق کرده اند صحت این حدیث را و این امر مورد اجماع انها می باشد....
نقل قول از خلیفه ی دوم عمر بن خطاب
ابوبکر محمد بن جعفر المطیری و ابواللیث نصربن محمد السمرقندی الحنفی در کتاب (( مجالس)) و محمد بن عبدالرحمن ذهبی در (( ریاض النضره)) و مولی علی متقی در (( کنز العمال)) و ابن صباغ مالکی در ص 125 (( فصول المهمه) نقلا از ((خصایص)) و امام الحرم در (( ذخایر العقبی)) و شیخ سلیمان بلخی حنفی در (( ینابیع الموده)) و ابن ابی الحدید معتزلی در ص 258 جلد 3 ام (( شرح نهج البلاغه)) از کتاب (( نقض العثمانیه)) شیخ ابو جعفر اسکافی که همگی از علمای اهل سنت هستند با مختصر اختلافی در الفاظ از ابن عباس(= حبر امت) نقل نمودند که گفت:
روزی عمر بن خطاب گفت واگذارید نام علی را( یعنی انقدر از او غیبت نکنید) زیرا من شنیدم از پیغمبر که فرمود: در علی سه خصلت است که اگر یکی از انها برای من که عمر هستم بود، دوست تر می داشتم از هر چه آفتاب بر او می تابد، انگاه گفت: اناء و ابوبکر و ابوعبیده بن الجراح و نفرمن اصحاب رسول الله و هو متکی علی علی بن ابیطالب، حتی ضرب بیده منکبیه، ثم قال: انت یا علی ! اول المومنین ایمانا و اولهم اسلاما، ثم قال: انت منی بمنزله هارون من موسی و کذب علی من زعم انه یحبنی و یبغضک.
معنی: من و ابوبکر و ابوعبیده جراح و عده ای از اصحاب حاضر بودیم. رسول اکرم تکیه داده بود به علی بن ابیطالب تا انکه زد بر شانه های علی و فرمود: تو ای علی ! اول مومنی هستی از حیث ایمان و اول مسلمین هستی از حیث اسلام. انگاه فرمود: ای علی تو از من به منزله هارونی از موسی و دروغ گفته است بر من کسی که گمان می کند مرا دوست می دارد، در حالی که تو را دشمن می دارد.
مکانهایی که این حدیث از لسان مبارک پیامبر(ص) خارج شده
1- در مواخات اول که در مدینه بین مهاجر و انصار ایجاد برادری نمود
2- زمانی که رهسپار غزوه تبوک بود خطاب به صحابه و یاران خود فرمود( پیامبر در ان موقع علی(ع) را جانشین خود در مدینه گذاشته بود به ترس از انکه مشرکین مدینه اشوب نکنند)
3- در مسجد مدینه زمانی که علی (ع) انگشتر خود را در حال رکوع به سائلی بخشید ( ایه 55 مائده نیز در این هنگام در شان مولا نازل شد)...
و...
توضیحات لازم را را در مورد هر کدام خواهم داد...
ادامه مطلب
بحثی کوتاه در مورد خلافت ابوبکر و چند سئوال از اهل سنت
سه شنبه 30 مهر 1387 01:48 ب.ظ
در یکی از لینک های این وبلاگ دیدم که نوشته بود (( اشارات پیامبر در مورد خلافت ابوبکر)).
با خود گفتم این چه اشاراتی است که خلافت ابوبکر را صریحا و مستقیما ثابت می کند.
وقتی این لینک را زدم از تعجب شاخ در آوردم. میدانید این دوست خوبم چه نوشته بود که آنرا دلیلی بر خلافت ابوبکر بیان کرده بود ؟
ایشون نوشته بود زمانی که پیامبر در بستر بیماری بودند و در خانه عایشه بستری، پیغمبر (ص) به ابوبکر دستور داد که به نیابت از ایشان به مسجد بروند و نماز جماعت را برگذار بکنند و ...
حال بشنوید و ببینید دلایل مرا در پاسخ به این شبهه
رد دلیل فوقـ :اگر نماز خواندن كسى با مسلمین دلیل خلافت او باشد باید قبول كرد كه شایستهتر از ابو بكر هم وجود داشته و او عتاب بن اسید بود كه هنگام فتح مكه براى خواندن نماز صبح و عشاء و مغرب پیشنماز مسلمین بود در حالیكه براى پیغمبر هم هیچگونه رادع و مانعى وجود نداشت پس كسیكه در مكه یعنى در شریفترین مكانها با وجود خود پیغمبر صلى الله علیه و آله با مسلمین نماز بخواند شایستهتر از ابو بكر است كه هنگام ضرورت و بیمارى رسول خدا بمنظور نماز خواندن بمسجد رفته باشد.
از طرفى ابو بكر را پیغمبر نفرستاده بود بلكه موقعى كه بلال اذان گفت حال آنحضرت خوش نبود عایشه بمؤذن گفت كه بپدرم بگو برود با مردم نماز بخواند و چون حال رسول اكرم صلى الله علیه و آله بجا آمد پرسید چه كسى براى نماز خواندن رفته است؟
عایشه گفت چون شما حال نداشتید من بمؤذن گفتم كه ابو بكر با مردم نماز بخواند حضرت براى اینكه مبادا ابو بكر همین نماز خواندن را دستاویز خلافت خود كند با همان حالت بیمارى در حالیكه بعلى( علیه السلام) و فضل بن عباس تكیه داده بود وارد مسجد شد و در اینموقع فقط تكبیر اول نماز گفته شده بود كه رسول خدا وارد محراب گردیده و ابو بكر را پشت سر گذاشت و خود مشغول نماز خواندن شد و باین قسمت اخیر كه پیغمبر از نماز خواندن ابو بكر با جماعت ممانعت فرمود خود اهل تسنن اعتراف دارند چنانكه ابن ابى الحدید در قصائد سبعه خود گوید:
و لا كان معزولا غداة برائة
و لا عن صلوة ام فیها مؤخرا
یعنى على علیه السلام مثل ابو بكر نه از بردن سوره برائت معزول شد و نه از امامت نماز جماعت كه قصد آنرا كرده بود بر كنار گردید.
نتیجه اینكه ابو بكر را عایشه براى نماز خواندن بمسجد فرستاده بود نه پیغمبرزیرا اگر آنحضرت چنین مأموریتى بابو بكر میداد دنبال او نمیشتافت و با حال بیمارى بمسجد نمیرفت و او را از اینكار بر كنار نمیكرد.
-----------------------------------------------
حال فرض کنیم که ابوبکر نماز را خواند و مسلمین به او اقتدا کردند
ایا واقعا نماز خواندن ابوبکر با امت ، دلیل حق تقدم در امر خلافت است؟
برای اینکه مطلب فوق روشن شود دو مثال می زنیم:
مثال اول:
اگر پادشاهی که ولیعهد ثابت دارد، هر گاه در بسیاری از کارها از قبیل افتتاح مکانها یا استقبال یا شرکت در جشن ها و غیره فردی از بستگان را به عنوان نماینده ی خود بفرستد، آیا پس از مرگ پادشاه آن نماینده می تواند با عده ای طرفدار دعوی نیابت سلطنت نموده و ولیعهد ثابت را از کار بر کنار و خود را سلطان بخواند؟
به دلیل اینکه روزی به نمایندگی پادشاه در فلان امر یا جشن و یا استقبال شرکت نموده و یا در مسافرت چند روزه ای با پادشاده بوده ؟؟!!
قطعا جواب نزد عقلا منفی است
مثال دوم:
اگر فقیه و مجتهدی مریض گردد و فردی از اصحاب خود را به نیابت بفرستد و نماز جماعت را با مردم به جا آورد، ایا پس از وفات آن (( مجتهد)) و (( فقیه))، آن نایب نماز جماعت به استمساک نیابت نماز، می تواند خود را جانشین آن فقیه و مجتهد معرفی نموده و بگوید: مسلمین مجبورند تقلید از من بنمایند و اگر تمرد نمایند از ربقه ی اسلام خارج اند؟؟؟؟
واگر جماعتی مخالفت نمایند و بگویند چون ولیعهد موجود است و این مقامی است که احاطه ی علمی بر ظاهر و باطن شرع و شریعت در آن لازم است، علاوه بر واجب بودن جمیع صفات حمیده و اخلاق پسندیده، فقط به محض چند رکعتی نماز نیابت خواندن یا چند روز در مسافرت رفیق راه مجتهد بودن، ایجاد فقاهت نمی نماید!
آقایان عاقلانه قضاوت کنید!
آیا جانشین فقیه و مجتهد (( علم )) و (( دانش)) و (( احاطه ی استدلالی)) بر احکام و قواعد دین نمی خواهد؟
ایا به محض نیابت نماز جماعت، فقاهت برای یک مسئله هر اندازه هم ادم خوبی باشد ثابت می گردد که مردم وظیفه دار گردند از او تقلید نمایند؟...
همچنین است موضوع نماز خواندن ابوبکر بر امت ( بر فرض ثبوت) دلیل بر اثبات خلافت و امامت بر مسلمین نخواهد بود!
چو آنکه ثبوت خلافت و جانشینی پیغمبر(ص) علاوه بر نص جلی و اشکار، مانند خود پیغمبر، عصمت و اعلمیت و شجاعت و افضلیت من جمیع الجهات می خواهد.
مناظره
حال چند سئوال از اهل سنت؟ آنهایی که واردند جواب بدن...
سئوال اول: شما می گویید ابوبکر جانشین پیامبر بوده و ایشان ابوبکر را به خلافت مسلمین گماشته، خوب ! پس آن عده ی که در سقیفه ی بنی ساعده جمع شدند که خلیفه و جانشین پیامبر (ص) را تعیین کنند ، چه می گویند؟
مگر آنها نمی دانستند ابوبکر خلیفه و جانشین پیامبر است ، پس چرا می خواستند خلیفه نعیین کنند؟
خود ابوبکر در این مکان( سقیفه) حضور داشت. حال من از شما سئوال می کنم که اگر ابوبکر از طرف پیغمبر منصوب به خلافت مسلمین شده بود پس در سقیفه چه کار می کرد؟
در روزی که عده ای برای تعیین خلافت شورا گرفتند چه کار می کرد؟
مگر ابوبکر خود خلیفه و جانشین پیامبر نبود که برای تعیین خلیفه در ان روز به سقیفه بنی ساعده رفت؟
سئوال دوم:
فرض کنیم پیامبر برای خود خلیفه و جانشین تعیین نکرد و انرا بر عهده ی امت گذاشت و امت با تشکیل شورا خلیفه را تعیین کردند.
حال من از برادران محترم اهل سنت می پرسم این چه شورایی بود که مسلمانان مکه و یمن و نجران و ... در ان حضور نداشتند؟
این چه شورایی بود که صحابه کبار رسول الله مثل سلمان ( رضی الله عنه) ، اباذر( رضی الله عنه)، مقداد(رضی الله عنه) و عمار ( رضی الله عنه) و زبیر در ان حضور نداشتند؟
این چه شورایی بود که در ان علی ( علیه السلام) و عباس ( علیه السلام) در ان حضور نداشتند؟
وبه قول مولا علی (ع) این چه شورایی بود که مشورت کنندگان در ان غایب بودند؟
سئوال سوم:
همانطور که می دانید مسلمین و خیلی از صحابه ی کبار رسول الله مثل علی (ع) و عباس عموی پیغمبر و سلمان و ... در حال تشییع جنازه رسول الله (ص) بودند که بعضی از افراد در سقیفه جمع شدند برای تعیین خلیفه...
حال من از برادران اهل سنت می پرسم : که چه عجله ای بود برای تعیین خلیفه؟ این افراد از چه می ترسیدند که انقدر با عجله در محلی جمع شدند تا خلیفه را تعیین کنند در حالیکه هنوز بدن مطهر پیغمبر (ص) دفن نشده بود؟
(بعضی از برادران اهل سنت چنین پاسخ می دهند که ممکن بود امت به گمراهی کشیده شوند و تفرقه بین امت حاصل شود به همین دلیل این افراد کار خود را سریع انجام دادند تا مانع دودستگی و تفرقه بین مسلمین گردند!)
ابوعبیده که کارش گورکنی بود نیز در سقیفه حضور داشت.
حال می پرسم : آیا صلاح کار مسلمین را ابوعبیده گورکن بیشتر تشخیص می داد یا سلمان فارسی که یکی از صحابه ی کبار رسول الله بود؟
آیا صلاح کار مسلمین را ابوعبیده جراح بیشتر تشخیص می داد یا علی (ع)؟ ( با انهمه حدیثی که در شان مولا از زبان پیامبر گفته شده بود)
در ثانی اگر اعضای سقیفه چند ساعتی صبر می کردند تا مسلمین و صحابه رسول الله از مراسم تشیییع بر گردند ایا تفرقه و دودستگی بین امت پیش می امد و به پبکره ی اسلام ضربه می خورد؟...
سئوال چهارم:
اگر پیامبر برای خود جانشین تعیین نکرد و انرا به عهده امت و شورا گذاشت، پس چرا ابوبکر برای خود جانشین تعیین کرد وانرا به عهده ی امت نگذاشت؟ مگر ابوبکر که خلیفه ی پیامبر بود تابع دستورات وسنت پیامبر نبود که مثل پیامبر برای خود جانشین تعیین نکند و ان را به عهده ی امت بگذارد؟!
در همینجا این بحث را به پایان می رسانم و از دوستان اهل سنت می خواهم که به سئوالات من پاسخ دهند( اگر می توانند) ممنون.
در پست بعدی وبلاگ احادیثی از پیامبر را که مستقیما و صریحا اثبات خلافت حضرت علی (علیه السلام) را میکند می گذارم و همه ی انها را از کتب معتبر اهل سنت بیان می کنم که جای هیچ شک و تردیدی برای دوستان سنی باقی نماند...
تا بعد / یا حق
اسلام به خاطر زحمات چه کسی زنده است؟
سه شنبه 30 مهر 1387 01:46 ب.ظ
پاسخ به شبهات (قسمت سوم)
گفته اید به خاطر عمر است که اسلام زنده مانده و به سبب زحمات اوست که " لااله الا الله " در سرتاسر جهان خاموش نشده است...
ادامه مطلب
آیا جمله (( اشهدا علی ولی الله )) بدعت است؟!
سه شنبه 30 مهر 1387 01:31 ب.ظ
گفته اید جمله مبارکه " اشهدا علی ولی الله " یک بدعت است که از طرف ما شیعیان ایجاد شده و نباید در اذان گفته شود.
ادامه مطلب
پاسخ به شبهات اهل سنت ( علم امام علی)
سه شنبه 30 مهر 1387 01:24 ب.ظ
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت دوستان عزیز :
همانطور که می دانید هدف اصلی من در این وبلاگ، پاسخ به شبهاتی است که بعضی از وبلاگ های اهل سنت به شیعه و شیعیان و در رآس آن به مولای متقیان، حضرت امیرالمؤمنین (ع) زده اند.
پس از بررسی این وبلاگ ها، وبلاکی یافتم که در آن اخبار جعلی و کذبی از منابع نامعتبر اهل سنت در رابطه با مولا و جنگ های مربوط به آن و اهل بیت و صحابه ی پیامبر و ... آورده بود.
ادامه مطلب
سلام برای ورود به وبلاگ اصلیم مسجد عشاق به پایین صفحه بروید اما در مورد این وبلاگ این وبلاگ از حضرت عشق و اینکه میان عاشق معشوق هیچ حایل نیست منظور عشق محض وخالی وعریان از هرگونه تعلق کثرتی است در مورد مطلب غیر خدا هرچه می پنداریم ناقص است بر فرض فرض و اعتبار غیر هدایت کردن کار خداست باید گفت حقیقت عالم خداست در فعل خدا انسان معلول است که به علت قائم است مثل تصویر در ذهن انسان از دید یک عبد و این واقعیت دارد لکن حقیقت خداست اصل در عالم وجود است تا آنجای که فلسفه می فهمه و ماهیات و ممکنات ومعلولات به خاطر او و به او موجود و در منتهای عشق عاشق عشق بی نهایت شهید می شود و بی نهایت عاشق در نهایت عشقش به معشوق شهید می شود و.... ما عرفتاک حق معرفتک را با ضمه بخونی یا با فتحه فرق داره دوست دارم صحبت کنم .با پیروی از عقل و وحی معتقد بمانید که خالق حکیم به شما معتقد بود که اختیار مختار بودن به شما داد. مطالب جالب در اینترنت را می خونم و مفید هاش را برای استفاده اینجا می گذارم و مطالبی هم از خودم در آرشیو موضوعی با عنوان شعر ها و متن های خودم می گذارم روش پاسخ دهی به مخاطب هم همینه که اگر در اینترنت برای سوال کننده مطلبی ندیدم از نرم افزارها و کتب استفاده می کنم این شماره منه 09135202907 چون صبح و عصر کلاس دارم روزهای تعطیل کامل و دیگر روزها از ساعت 8 شب به بعد قادر به پاسخ دادن به تماسها هستم پیامک آزاد متشکرم. همچنین می توانید برای گفتگو به تالار پیروان موعود که در پایین وبلاگ لینک شده بیایید نام من آن جا مسجد عشاق است .