ذوالحدین جعلی
ذوالحدین جعلی
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
مغالطه ذوالحدین جعلی، از لحاظ شکل مانند قیاس ذو ا لحدین است، با این تفاوت که یکی از شرایط قیاس در آن رهایت نشدهاست؛ یا واقعاً را بطه شرطی بین مقدم و تالی نیست یا قضیه شرطیه منفصله منحصر به آن دو حالت نیست. به عبارت دیگر، در این مغالطه ادعا میشود که این عوامل دارای این نتایج است و چون او ناگزیر به برگزیدن یکی از عوامل میباشد، باید یکی از نتایج را بپذیرد؛ در حالی که او ناگزیر به برگزیدن یکی از عوامل نیستیم و یا آن عوامل لزوماً آن نتایج را نمیدهد.
- مثالی معروف در این مغالطه، سخن مادریاست در یونان باستان به فرزندش:
پسرم! وارد جهان سیاست نشو؛ زیرا اگر راست بگویی، مردم از تو منزجر میشوند و اگر دروغ بگویی، خدایان از تو رویگردان. تو چارهای نداری جز این که راست بگویی یا دروغ بگویی؛ پس یا مردم از تو منزجر میشوند و یا خدایان از تو رویگردان.
منطقدانان برای برخورد با این مغالطه چندین راه پیشنهاد کردهاند:
- گرفتن دو شاخ: یعنی تقسیمبندی را بپذیرد؛ اما نتایج را رد کند و در مثال بالا بگوید: چنین نیست که مردم به جهت راستگویی از من منزجر شوند؛ بلکه احترامم بیشتر می شود.
- عبور از میان شاخها: یعنی نشان دهد که راههای انتخابی، بیش از موارد تعیینشده است؛ برای نمونه در مثال بالا بگوید: میتوانم در جهان سیاست به کاری بپردازم که نیازی به سخنوری نداشته باشد.
- زیر و رو کردن مغالطه: در این صورت جواب، مغالطه از راه مغالطه خواهد بود؛ و با همان مقدمات به نتیجه عکس خواهد رسید. مغالطهای که در جواب ذوالحدین جعلی میآید، باید حتماً ذوالحدین جعلی باشد؛ در داستان بالا نیز پسر در پاسخ مادر گفت:
مادرم! من وارد جهان سیاست میشوم؛ زیرا اگر دروغ بگویم، مردم از من خشنود میشوند و اگر راست بگویم، رضایت خدایان را به دست آوردهام؛ من چارهای ندارم جز این که یا راست بگویم یا دروغ، پس یا مورد خوشنودی مردم میباشد یا مورد رضایت خدایان.
- سیدعلیاصغر خندان. مغالطات. سوم، چاپ سوم، تهران: بوستان کتاب انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۸۰، ۱۶۳.
سلام برای ورود به وبلاگ اصلیم مسجد عشاق به پایین صفحه بروید اما در مورد این وبلاگ این وبلاگ از حضرت عشق و اینکه میان عاشق معشوق هیچ حایل نیست منظور عشق محض وخالی وعریان از هرگونه تعلق کثرتی است در مورد مطلب غیر خدا هرچه می پنداریم ناقص است بر فرض فرض و اعتبار غیر هدایت کردن کار خداست باید گفت حقیقت عالم خداست در فعل خدا انسان معلول است که به علت قائم است مثل تصویر در ذهن انسان از دید یک عبد و این واقعیت دارد لکن حقیقت خداست اصل در عالم وجود است تا آنجای که فلسفه می فهمه و ماهیات و ممکنات ومعلولات به خاطر او و به او موجود و در منتهای عشق عاشق عشق بی نهایت شهید می شود و بی نهایت عاشق در نهایت عشقش به معشوق شهید می شود و.... ما عرفتاک حق معرفتک را با ضمه بخونی یا با فتحه فرق داره دوست دارم صحبت کنم .با پیروی از عقل و وحی معتقد بمانید که خالق حکیم به شما معتقد بود که اختیار مختار بودن به شما داد. مطالب جالب در اینترنت را می خونم و مفید هاش را برای استفاده اینجا می گذارم و مطالبی هم از خودم در آرشیو موضوعی با عنوان شعر ها و متن های خودم می گذارم روش پاسخ دهی به مخاطب هم همینه که اگر در اینترنت برای سوال کننده مطلبی ندیدم از نرم افزارها و کتب استفاده می کنم این شماره منه 09135202907 چون صبح و عصر کلاس دارم روزهای تعطیل کامل و دیگر روزها از ساعت 8 شب به بعد قادر به پاسخ دادن به تماسها هستم پیامک آزاد متشکرم. همچنین می توانید برای گفتگو به تالار پیروان موعود که در پایین وبلاگ لینک شده بیایید نام من آن جا مسجد عشاق است .