علامه سيدمحمد حسين طباطبايى در تفسير الميزان مى نويسد كه داستان هاروت و ماروت، مطابق افسانه هايى است كه يهوديان در مورد اين دو فرشته مى گويند و بى شباهت به خرافات يونانيان قديم در مورد ستارگان نيست! (سيد محمدحسين طباطبايى، ترجمه تفسير الميزان، ج 1، ص 324.) علاوه بر اين در نامه دوم پطرس حوارى باب دوم، اين افسانه را مى بينيم كه مى گويد: زيرا هرگاه خدا بر فرشتگانى كه گناه كردند شفقت ننمود، بلكه ايشان را به جهنّم انداخته به زنجيرهاى ظلمت سپرد تا براى داورى نگاه داشته شوند.( عباس مهرين شوشترى، فرهنگ كامل لغات قرآن، ص 469، ذيل واژگان هاروت و ماروت.) همين طور در رساله يهودا سطر ششم آمده است: فرشتگانى را كه رياست را حفظ كردند، بلكه مسكن حقيقى خود را ترك نمودند و از زنجيرهاى ابدى در تحت ظلمت به جهت قصاص يوم عظيم نگاه داشته است.( عباس مهرين شوشترى، فرهنگ كامل لغات قرآن، ص 469، ذيل واژگان هاروت و ماروت. ) با توجه به مطالب گفته شده، نتيجه مى گيريم كه اين داستان در زمان هاى قبل از پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) بوده و كعب الاحبار نيز آن را از كتاب هاى بنى اسرائيل نقل كرده است. دلايل نادرستى افسانه هاروت و ماروت  1. عصمت ملائكه از زبان امام حسن عسكرى(عليه السلام) امام حسن عسكرى(عليه السلام) پس از شنيدن داستان هاروت و ماروت، فرمودند: به خدا پناه مى برم از اين سخنان! زيرا ملائكه معصوم هستند و از كفر و كارهاى پليد به لطف خداوند در امان اند.( شيخ صدوق، عيون اخبار الرضا(عليه السلام)، ج 1، ص 552.) امام(عليه السلام) پس از اين كه با استناد به آيات قرآن ثابت مى كنند كه اين دو، خليفه و پادشاه نبوده اند، مى فرمايد: اگر اين ها خليفه و جانشين خدا بر روى زمين بودند، در واقع همچون انبيا و ائمه بودند. پس آيا از ائمه و انبيا(عليهم السلام)قتل نفس و زنا سر مى زند؟ آن گاه مى فرمايد: طبق آيات قرآن، پيغمبران و امامان(عليهم السلام) از جنس بشر بوده اند و خداوند در سوره يوسف مى فرمايد: «وَما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلاّ رِجالاً نُوحِي إِلَيْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرى؛( يوسف (12)، آيه 102.) ما قبل از تو (اى پيامبر) هيچ رسولى سوى مردم نفرستاديم مگر مردانى بودند از اهالى شهرها كه به آنان وحى مى كرديم.» پس خداوند، خود فرموده اند كه ملائكه را به عنوان امام و حاكم و خليفه به زمين نفرستاده است و آن ها فقط به سوى انبيا فرستاده مى شدند.( شيخ صدوق، همان، ج 1، ص 553. ) سپس امام حسن عسكرى(عليه السلام) براى اثبات عصمت ملائكه به آيه 6 سوره تحريم استناد مى فرمايد: لا يَعْصُونَ اللهَ ما أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ؛ خداوند را در دستوراتش نافرمانى نمى كنند و هرآن چه را دستور دارند انجام مى دهند.(همان) هم چنين امام حسن عسكرى(عليه السلام) براى عصمت ملائكه به آيات 19 و 20 سوره انبياء نيز استدلال مى فرمايد: وَلَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَالأَْرْضِ وَمَنْ عِنْدَهُ لا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِهِ وَلا يَسْتَحْسِرُونَ * يُسَبِّحُونَ اللَّيْلَ وَالنَّهارَ لا يَفْتُرُونَ؛ و براى اوست آن كسانى كه در آسمان ها و زمين هستند و ايشان كه نزد اويند (يعنى ملائكه) از عبادت او سر باز نمى زنند و خسته نمى شوند؛ شبانه روز در تسبيح اويند و بازنمى ايستند.(همان) آيات 26 28 سوره انبياء نيز دلايل ديگر امام عسكرى(عليه السلام) براى عصمت ملائكه و رد اين داستان است كه مى فرمايد: بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ * لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ * يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَما خَلْفَهُمْ وَلا يَشْفَعُونَ إِلاّ لِمَنِ ارْتَضى وَهُمْ مِنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ؛ بلكه بندگان گرامى خدا هستند كه در گفتار از خداوند سبقت نمى گيرند و به دستور او كار مى كنند، علم خداوند به آن ها احاطه دارد و جز براى كسانى كه مورد رضايت خداوند هستند، شفاعت نمى كنند و از خوف و خشيت الهى در ترس و نگرانى هستند.(همان) محدث بحرانی روایت را از تفسیر منسوب به امام عسگری (ع) چنین نقل می کند که: امام (ع) در پاسخ به سؤالی درباره درستی یا نادرستی آنچه مردم در مورد هاروت و ماروت می گویند، فرمود: «معاذ الله من ذلک، إنّ الملائکة معصومون محفوظون من الکفر و القبائح بألطاف الله تعالی، فقد قال الله تعالی فیهم: (لایعصون الله ما أمرهم و یفعلون ما یؤمرون). (تحریم/6) امام (ع) در ادامه پاسخ خویش، به ایات دیگری از قرآن استناد فرموده که بیانگر عصمت ملائکه و انقیاد کامل آنان در برابر خداوند است، از جمله: و له من فی السموات و الأرض و من عنده لایستکبرون عن عبادته و لایستحسرون.یسبّحون اللیل و النهار لایفترون انبیاء/ 20ـ19 هرکسی که در آسمانها و زمین است از آن خداوند است و کسانی که نزد او هستند {فرشتگان} از پرستش او سرباز نمی زنند و خسته نمی شوند، شب و روز نیایش می کنند و سستی نمی ورزند. (بل عباد مکرمون. لایسبقونه بالقول و هم بأمره یعملون. یعلم ما بین أیدیهم و ما خلفهم و لایشفعون إلّا لمن ارتضی لهم و هم من خشیته مشفقون) انبیاء/ 26ـ28 بلکه آنان [فرشتگان] بندگانی گرامیند، در سخن بر او پیشدستی نکنند و به فرمان او کار کنند، او پیش روی آنان و پشت سرشان را می داند و آنان شفاعت نمی کنند مگر برای کسی که خداوند از او خشنود باشد و ایشان از خوف و خشیت او بیمناکند. امام (ع) بی آن که اشاره ای به سند و ناقل این سخن داشته باشد، محتوای آن را مورد توجه قرار داده، و به جهت ناسازگاری آن با یکی از مسلمات قرآنی؛ یعنی عصمت فرشتگان، آن را بی پایه می داند. با اندکی تصرف و تخلیص از پژوهشهای قرآنی- علی اکبررستمی ابى حيان اندلسى در تفسير البحر المحيط با استناد به آيه 6 سوره تحريم و آيات 19 و 20 سوره انبياء، اين داستان را رد كرده است.( ابو حيان اندلسى، تفسير البحر المحيط، ج 1، ص 498.)  ردّ اين داستان توسط امام رضا(عليه السلام) حضرت امام رضا(عليه السلام) در پاسخ به سؤال مأمون، درباره زهره فرمودند: خداوند دشمنان خود را به صورت انوارى درخشان كه تا پايان جهان، باقى و برقرار باشند، مسخ نخواهد كرد و مسخ شدگان بيش از سه روز، زنده نمى مانند و توليد مثل نيز نمى كنند، و امروزه در روى زمين هيچ جانور مسخ شده اى وجود ندارد، و حيواناتى مثل ميمون، خوك و خرس و امثال آن ها كه به عنوان مسخ شده شهرت پيدا كرده اند، خودشان مسخ شده نيستند، بلكه شبيه آن چيزهايى هستند كه خداوند كسانى را كه به خاطر انكار توحيد و تكذيب پيامبران، لعن و نفرين و غضب فرموده، به آن اَشكال مسخ نموده است(سيد محمدحسين طباطبايى، ترجمه تفسير الميزان، ج 1، ص 324. )  نادرستى اين داستان از ديدگاه مفسران قرآن بسيارى از مفسران عظيم الشأن شيعه و سنى ذيل آيه 102 سوره مباركه بقره در ردّ اين افسانه سخن گفته اند. علامه طباطبايى(رحمه الله) در تفسير الميزان، اين داستان را مجعول و خرافى مى داند كه در آن به فرشتگان خدا كه قرآن به پاكى و طهارت آن ها تصريح كرده، نسبت معصيت داده شده است؛ آن هم شرك و معصيت هاى بسيار شنيع و ونيع.( سيد محمدحسين طباطبايى، ترجمه تفسير الميزان، ج 1، ص 324. ) قرطبى نيز در تفسيرش اين داستان را ضعيف دانسته و آن را نقض قانون ملائكه كه امين خدا در وحى و سفيران خدا به پيامبرانش مى باشند، معرفى كرده و نقل چنين داستانى را از ابن عمر و ديگران بعيد دانسته است(انصارى قرطبى، الجامع لأحكام القرآن، ج 2، ص 52. ) هم چنين وى سخن فرشتگان را به خدا كه «ما را سزاوار نيست» به معناى قادر نبودن خدا به آزمايش فرشتگان برداشت كرده و از نسبت دادن سخن كفر به فرشتگان پاك الهى، به خداوند پناه برده است.(همان) امام فخر رازى در تفسير الكبير در ردّ اين داستان به اين نكته اشاره داشته كه سخن مفسّران در رابطه با انتخاب بين عذاب دنيوى و اخروى توسط هاروت و ماروت صحيح نيست، زيرا خداوند متعال، مشركى را كه در طول عمرش به خداوند شرك ورزيده، مخيّر كرده كه از ميان توبه و عذاب يكى را انتخاب كند، پس چگونه ممكن است به هاروت و ماروت بگويد كه بين عذاب دنيوى و اخروى يكى را اختيار كنند و اين (نعوذ بالله) بخل خداوند را مى رساند(فخر رازى، التفسير الكبير، ج 3، ص 220.) علامه طباطبايى(قدس سره) نيز حديثى را كه مورد اتفاق ميان شيعه و سنى است، نقل مى كند و آن حديث اين است كه هرچه با كتاب خداوند (قرآن) مطابقت كرد، بگيريد و آن چه با آن مخالفت كرد، رهايش كنيد. و اين ميزانى كلى براى سنجش روايات پيامبر و اولياى اوست(سيد محمدحسين طباطبايى، ترجمه تفسير الميزان، ج 1، ص 325.) حال اگر بر اساس اين حديث پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله)بخواهيم در مورد داستان هاروت و ماروت قضاوت كنيم، مى بينيم با عصمت ملائكه كه در قرآن آمده، مخالف است، پس آن را رها مى كنيم.  آفرينش زهره هنگام آفرينش آسمان ها در تفسير آيه 40 سوره يس آمده است: هنگامى كه آسمان خلق شد، در آن آسمان، هفت چرخان زحل، مشترى، بهرام، عطارد، زهره، خورشيد و ماه نيز خلق شد.( انصارى قرطبى، الجامع لأحكام القرآن، ج 2، ص 52.) و اين معناى آيه اى است كه مى فرمايد: «وَكُلٌّ فِي فَلَك يَسْبَحُونَ؛( يس (36)، آيه 40.) و همه آن ها در يك مدار مى گردند».  پاك بودن زهره از لحاظ خلقت علامه طباطبايى(قدس سره) در تفسير الميزان مى گويد: خنده دار است كه ستاره زهره را زن بدكاره مسخ شده بدانيم، در حالى كه مى دانيم او از لحاظ آفرينش، پاك است و خدا نيز به آن قسم ياد كرده و فرموده است: «الْجَوارِ الْكُنَّسِ؛(تكوير (81)، آيه 16.)قسم به ستارگان حركت كننده اى كه پوشيده مى شوند». و گفته اند كه منظور از اين ستارگان، مريخ، مشترى، زهره، زحل و عطارد مى باشد.( سيد محمدحسين طباطبايى، ترجمه تفسير الميزان، ج 1، ص 324.) بر اساس آن چه گفته شد، نتيجه آن است كه حديث نسبت داده شده به پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)درباره لعن و نفرين زهره، صحيح نيست.( ابوحيان اندلسى، تفسير البحر المحيط، ج 1، ص 498.) نتيجه كلى بحث علاوه بر دلايلى كه از قرآن و ائمه معصومين(عليهم السلام) و از زبان مفسران بزرگ قرآن ارائه شد، دلايل ديگرى نيز بر ردّ اين قضيه وجود دارد كه به آن ها اشاره مى كنيم: 1. كسانى كه هاروت و ماروت رادو انسان و پادشاه دانسته اند، پشتوانه روايى از پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) يا ائمه معصومين(عليهم السلام) ندارند و همان گونه كه اشاره شد هم خود پيغمبر(صلى الله عليه وآله) و هم ائمه(عليهم السلام) در رواياتشان به فرشته بودن هاروت و ماروت اذعان داشته اند. 2. اگر اين داستان، راوى موثّق يا پشتوانه روايى داشت، نبايد به اَشكال گوناگون نقل مى شد يا اين كه دست كم با اختلاف اندكى نقل مى شد. از اين رو، اختلافات بسيار در اين داستان بر آن خدشه وارد مى سازد. براى مثال در يك نقل، شخص مقتول توسط هاروت و ماروت كودكى است بى گناه و در نقل ديگر، مقتول، شوهر زهره است. يا گناهان گفته شده در يك نقل، زنا، شرب خمر، سجده بر بت و قتل نفس مى باشد و در نقل هاى ديگر، علاوه بر چهار مورد مزبور، اجراى حكم ناعادلانه و آموختن اسم اعظم خدا به زهره نيز در زمره اين گناهان قرار گرفته است. هم چنين فراوانى اقوال گوناگون در مورد بابل كه گفته شده محل عذاب ماروت و هاروت است، از ديگر اختلافات موجود در اين داستان مى باشد. 3. اين كه گفته شده فرشتگان در مورد عصيان بنى آدم به درگاه خدا شكايت كردند، نمى تواند درست باشد، زيرا فرشتگان بر اساس آيات قرآن و احاديث، فقط يك بار به خداوند اعتراض كردند كه آن هم زمان خلقت آدم بود. با توجه به اين كه فرشتگان هنگام خلقت جمله «إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ؛107 من چيزى مى دانم كه شما آن را نمى دانيد» را از خداوند متعال شنيده اند، آيا بحث و مخالفت با خدا، دليلى جز عناد فرشتگان مى تواند داشته باشد؟ در حالى كه ما فرشتگان را معصوم مى دانيم و اين گونه گناهان را براى آنان كه همواره به عبادت خدا مشغول اند، نسبت و اتهامى بى پايه و اساس مى شماريم. 4. در يكى از اين كتاب ها آمده است كه زهره به هاروت و ماروت پيشنهاد سوزاندن قرآن (كلام خدا) را داد. در اين جا اگر منظور از قرآن، قرآن پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)باشد كه بعيد مى نمايد، زيرا اين ماجرا در دوران پس از حضرت سليمان(عليه السلام) و قبل از نبوت پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) اتفاق افتاده است، اما اگر قرآن به كتاب پيامبر الهىِ آن زمان اطلاق شده باشد، مسئله ديگرى است، هرچند به هيچ كدام از كتاب هاى آسمانى (جز كتاب پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)) «قرآن» اطلاق نشده است. 5. راويان غير معتبر اين داستان، خود دليلى بر رد اين داستان است. اوّلين آن ها كعب الاحبار است كه بر اساس مدارك ارائه شده، وى اين داستان را از كتاب هاى بنى اسرائيل و يهود نقل كرده است و از لحاظ وثاقت، از نظر شيعه، موثّق و قابل اعتماد نيست. از افراد غير موثّق ديگر، عبدالله بن عمر است كه بر اساس فرمايشات امام اميرالمؤمنين(عليه السلام) شخصيتى متزلزل داشته و مورد تأييد ايشان نبوده و از طرفى اين داستان را از كعب الاحبار نقل كرده، نه از پيامبر(صلى الله عليه وآله)، از اين رو، روايت نقل شده، قابل اعتماد نيست. هم چنين محمد بن قيس و موسى بن جبير ديگر راويان اين داستان نيز از منظر رجاليون، افرادى ضعيف هستند. بنابراين با استناد به آيات قرآن كريم و روايات نقل شده از ائمه اطهار(عليهم السلام) و نيز استدلال هاى عقلى، ثابت مى شود كه هاروت و ماروت دو فرشته الهى بودند كه مرتكب گناهى نشده اند نه دو پادشاه، و افسانه نقل شده در مورد اين دو، خرافى، جعلى و به نقل از كتاب هاى بنى اسرائيل و از اسرائيليات است.