«س»

 

ساآر

بی نمک و بی مزه

سَرو

سرآب (مایع پرمزه)

سر و زینت

زینت آلات

سَرت

سرد

سَرُک کشیدن

دزدانه نگریستن

سَرُم نَمِدَن

من را رها نمی کنند

سِغِشت

شن- ماسه- سنگریزه

سِف

سفت و محکم و استوار

سَلَندر

سرگردان

سووبودون

سبودان- جای سبو

سولاخی

سوراخی- گوشه گیر

سه گرنج

ناحیه بین ابروها

«ش»

 

شاشش کف کرده

بحد بلوغ رسیده

شَخ

سفت و محکم

شخ شُل

بافرادی اطلاق می شود که در راه رفتن تعادل ندارند

شَرپَسی

صدای نواختن سیلی جانانه

شلخته

بی انضباط

شُلُفته

شل افتد

شِلوزار

بی بند و بار

شَغَس

نشیمنگاه

شَملَق

شمع لق- نااستوار- کج و کوله

شوُم

شام- غذای شب

شیوهَ

سرازیر شدن

«ص»

 

صَفیل

معطل و منتظر

صاف وراس

یکرنگ و بی ریا

«ع»

 

عَراز

هول کردن

جوش تو عرازم دوید

هول کردم و دستپاچه شدم

علاوه تری نم هم داره

نه تنها بی تقواست بلکه فاحشه هم هست

«غ»

 

غُر زدن

زیرپای کسی نشستن و او را بد راه کردن- با گلایه و اعتراض مطلبی را گفتن

غِرت و غورت رفتن

پز دادن و به دروغ خود را بزرگ جلوه دادن

غُرُک

زنگوله کوچک

غُمبسَّی

صدای خروج ریح از بدن با شدت

غُمبُل

باسَن ها

«ف»

 

فاسق

رفیق مرد زن شوهردار

فِرز

زرنگ و چابک

ففارّه

فواره

فلون و بیسار

فلان و بهمان

«ق»

 

قاش

قاچ

قُپه

سبدهای بافته شده از شاخه های نازک درخت انار

قفونداری

قپانداری

قُمفُز در کردن

پز دادن- فیس دادن

قَن

قند

قناس

کج و معوج

«ک»

 

کُدُمبه

جمجمه

کَتک

 ساس

کُچه پاره

دهان دریده

کشک مالیدن

کشک سائیدن

کَشَم

دامن من

کُل بَستن

کَبره بستن زخم- پوست بستن

کُماشتون

کماجدان

کِمخا

نوعی پارچه ابریشمی

کُن

کُند

کِنِفت

آبرو ریخته شرمنده

کودو

کدو


 

«گ»

 

گُرسُم

کلثوم

گِرِنج

گره

گمبار

گهن بار- نام عید و مراسم خیرات برای مردگان در دین زرتشتی

 

 

گورمحله

محله زرتشتیها

گیپیلی

پهن و کوتاه و چاق

«ل»

 

لَرد

بارانداز و محل فروش عمده کالا

لُرک

خشکبار که در مراسم گمبار و خیرات زرتشتیان خیرات می شود

«م»

 

مازاری

حناسایی

ماسوره فروش

دستفروشی ماسوره، که کنایه از بیقدر و منزلت است

مُدبِر

حلقه آهنی طوق مانند حد فاصل گردن بند و افسار گوسفند

مزرا

مزرعه

مالیده

عملی نیست- ملغی

مَقّات

مقعد

چشم مل

چشم شهلا

مَهرهَ

انگور دانه درشت که برای سرکه مصرف می شود

مَهرِ آبله

جای آبله- لکه جای آبله

میرچَماغ

امیرچخماق

«ن»

 

ناخشی

ویار حاملگی

نالاج

ناعلاج

نخشه

نقشه

نِشک

نوک- منقار

نَشمَه

معشوقه پنهانی

نِشِسگاه

نشمین گاه- مقعد

نَفَسِدشم

قربان نفس تو شوم

نِفله

معدوم


 

نِم کِرده

یار و معشوقه اختصاصی

نَمِسُّود

نمی سایید

نَمِلَّم

نمی گذارم

نیش

دهان گزندگان کنایه از دهان است

نیم چاشت

قبل از ظهر

نودا

ناودان

«و»

 

وارِخ

پایان پذیرفت

وَر

بَر

َوردَم

چاق و بحد بلوغ رسیده و خوش گوشت

وَرجِس

برجست

ولات

ولایت

ولنِگاری

بیکار گذاشتن

وِلو شد

رها شد

«هـ»

 

هادِر

مواظب بودن- پائیدن

هَمشته

بی دست واره- دست روی دست گذاشتن

هِشتی

گذاشتی

هُتُلَه

هُل دادن

هُوَوَن

هاون

هُوَوسِّی

صدای آوار و خراب شدن عمارت

هِی و هّیِ

مرتب و پشت سر هم

«ی»

 

یَتا

یکتا

یخیده

یکخورده- قدری

یَهوّ

یکدفعه- ناگهان

یَشّیِ

یکشاهی

یُغُر

درشت استخوان

یُغُرمُچ

درشت استخوان با مچ قوی

http://www.mahdibehzadi.com/loghatname.htm