منابع اهل سنت

اين دسته از منابع موضوع سفياني را بيشتر به صورت داستاني پيوسته مطرح كرده و به تفصيل درباره جنگ‌هاي او با مردم مناطق مختلف سخن گفته‌اند.71

به گونه اي كه اگر روايات به صورت مستقل گزارش شود كسي به ارتباط آنها با سفياني پي نخواهد برد؛ به خصوص كه در بسياري از آنها نام سفياني وجود ندارد.

در اين منابع نشانه‌هاي تاريخي زيادي مانند قرقيسا، حرّان، خراسان، زوراء (بغداد)، جابيه روم، دمشق و ... اشاره شده و همچنين از بني اميه، بني عباس، پرچم‌هاي سياه و ديگر رويدادهايي كه در تاريخ رخ داده، نام برده مي‌شود. در احاديث اهل سنت اين بيان كه لشكر اعزامي سفياني به مدينه در منطقه بيداء فرو مي‌رود بسيار بيشتر است.72 البته بسياري از اين اخبار از آخرالزمان يا ظهور مهدي سخني نگفته‌اند.

وجوه مشترك بين شيعه و اهل سنت

با آن كه تفاوت هايي در مضمون و كيفيت نقل روايات مربوط به سفياني در منابع شيعه و اهل سنت وجود دارد، وجوه مشتركي نيز در ميان آنها ديده مي‌شود، از جمله اين كه در روايات هر دو گروه موضوع دشمني سفياني و مهدي به چشم مي‌خورد، همچنين از قتل و غارت توسط سفياني سخن گفته شده است و ارتباط ظهور سفياني با دوران بني اميه و بني عباس و پرچم‌هاي سياه و ... در هر دو دسته از منابع وجود دارد.

مطلب ديگري كه هم در منابع شيعه و هم منابع اهل سنت ملاحظه مي‌شود، أخذ كردن آن دو از يكديگر است. به نظر مي‌رسد رواياتي كه نعيم بن حماد از جابر جعفي و به نقل از امام پنجم در الفتن آورده در محافل شيعي آن زمان رواج داشته است. از طرفي بسياري از احاديث شيعه با آن چه اهل سنت نقل كرده‌اند (غير از آن چه به سند جابر از امام باقر علیه السلام روايت شده است) شباهت دارد. اين مطلب در الغيبة شيخ طوسي بيشتر نمايان است.

وجه اشتراك مهم‌تر دو فرقه در عدم ارتباط روايات سفياني با ظهور است.  نكته قابل توجهي كه دربارة همه نشانه‌هاي ظهور به ويژه سفياني كه از مشهورترين آنهاست وجود دارد، اين است كه بخش عمده اخبار به نشانه بودن آن براي ظهور مهدي تصريح و حتي اشاره نكرده‌اند، و با مراجعه به كتاب الغيبة نعماني كه عمدة اخبار سفياني در منابع شيعه را دارد و همچنين كتاب الفتن ابن حماد كه باب‌هاي متعددي را به موضوع سفياني اختصاص داده نشان مي‌دهد كه تنها بخشي از روايات امام مهدي و سفياني را در كنار هم ذكر مي‌كنند و به تعبير صحيحتر در ارتباط با ظهور قائم هستند و اين روايات نيز از سند صحيح برخوردار نيست (بعضي مرسله و بعضي از غير معلوم صادر شده)

ب) سند روايات سفياني

با مراجعه به اسناد راويان نشانه‌هاي ظهور از جمله سفياني در مي‌يابيم كه تقريباً سند هيچ يك از اين روايات صحيح نيست.

در اين جا اسناد بخشي از روايات سفياني را در كتاب الغيبة نعماني بررسي مي‌شود. نعماني در باب 18 كه مخصوص سفياني است، 18 روايت نقل كرده است كه جرح و تعديل راويان اين روايات به ترتيب زير است:

1. ابن عقده (احمد بن محمد بن سعيد) محمدبن مفضل، ـ حسن بن علي بن فضال، ثعلقه بن ميمون و عيسي بن اعين. همه اين افراد توثيق شده‌اند گرچه ابن عقده زيدي جارودي است و حسن بن علي بن فضال فطحي مذهب است با اين وجود ارتباط آنان با محافل غير شيعي و فرقه‌هاي مخالف اماميه مانند زيديه، روايات آنان را با مشكل جدي روبرو مي‌كند. به اين علّت اخباري نقل مي‌كنند كه با روايات غير اماميه مطابق است.

2. ابن عقده قاسم بن محمد، عبيس بن هشام، محمدبن بشر، عبدا... بن جبلي، عيسي بن اعين، معلي بن خنيس، عبدا... بن جبلي واقفي مي‌باشد اما توثيق شده است محمد بن بشر و قاسم بن محمد مجهول هستند. معلي بن خنيس هم مورد اختلاف است.

3. ابن عقده، علي بن حسن، محمدبن خالد اعم، ابن بكير، ثعلبه بن ميمون، زرارة، حمران بن اعين، در اين سند محمد بن خالد شناخته شده نيست.

4. ابن عقده، محمدبن سالم ازدي، عثمان بن سعيد طويل، احمد بن سليم، موسي بن بكير، فضيل بن رسام

در اين سند محمد بن سالم و عثمان و احمد مجهول هستند. اين در حالي است كه واقفي بودن موسي بن بكير را نپذيريم.

5. محمدبن همام، جعفر بن محمد بن مالك فزاري، عباد بن يعقوب، خلاد صائني جعفر در اين روايت ضعيف است.

6. محمد بن همام، جعفر بن محمد بن محمد فزاري، حسن بن علي بن يسار، خليل بن راشد، علي بن ابي حمزه در اين خبر جعفر فزاري ضعيف، حسن و خليل مجهول و علي ابن ابي حمزه واقفي است.

ج) تناقض در محتواي روايات سفياني

در اين قسمت با قطع نظر از اسناد روايت‌ها به تناقص دروني اخبار مربوط به سفياني مي‌پردازيم.

1. از نظر نام و نسب: در منابع شيعه و سني نام عبدا...، عثمان، عنبسه، معاويه، حرب عتبه، عروة براي سفياني73 و نام‌هاي يزيد، عنبسه، هند، عتبه براي پدرش74 ذكر شده است گاهي نسب او به عتبه بن ابي سفيان75 و گاهي به خالد بن يزيد بن معاويه مي‌رسد.76

2.محل خروج او را حمص، وادي يابس، ايلياء (بيت المقدس) اندرا و روم نوشته‌اند.77

3. تناقض اصلي درباره مدت حكومت سفياني است. در بيشتر روايات آن را نه ماه دانسته اند78 ولي روايات ديگري بر خلافت آن تصريح دارد چنان كه دو حديث زير كاملاً با هم متناقض است: سفياني نه ماه حكومت مي‌كند و يك روز هم بر آن مدت افزوده نمي‌شود.79

عبدا... بن منصور بجلي گويد: از امام صادق(ع) پرسيدم: ... نه ماه حكومت مي‌كند؟ فرمود: نه، هشت ماه يك روز هم به آن افزوده نمي‌شود.80

و در رواياتي مدت حكومت او سه سال و نيم و يا به اندازه بارداري شتر ذكر شده است.

4. برخلاف مجموع رواياتي كه سفياني را ظالم معرفي مي‌كند، اخباري وجود دارد كه حاكي از خوبي اوست. در كتاب الفتن روايت شده است كه سفياني كسي است كه خلافت را به مهدي مي‌سپارد.81 سيد بن طاووس نيز همان خبر را آورده است.82 و روايت ديگري را نقل مي‌كند مبني بر اين كه سفياني با مهدي ملاقات و با او بيعت خواهد كرد83 عجيب‌ تر از اين‌ها اين كه روايتي منسوب به امام علي علیه السلام است كه در آن از عدالت سفياني سخن گفته شده و به گونه اي كه مردم خواهند گفت هر چه دربارة او شنيده بوديم دروغ بود.84

5. در بسياري از روايت‌ها مي‌خوانيم: سفياني زنان را مي‌كشد يا شكم زنان باردار را مي‌درد.85 اما احاديثي هم آمده است كه فقط زنان از دست او در اماننديا به آنان آسيبي نمي‌رساند.86

6. در روايتي از عبادت كردن سفياني سخن گفته مي‌شود87 و رواياتي ديگر مي‌گويد او هيچ گاه عبادت نكرده است.88

سفياني‌هاي تاريخ

نقد و بررسي روايات مربوط به سفياني، مستلزم آشنايي با كساني است كه مدعي بوده‌اند سفياني موعودند يا ديگران چنين ادعايي دربارة آنان نموده‌اند. اين مبحث به رغم لزوم و اهميتش مورد بي‌توجهي قرار گرفته است.

1. سفياني اول

از دوران خلافت وليد بن يزيد بن عبدالملك (وليد دوم) اختلاف در درون بني اميه (آل مروان) شدت يافت. بلاذري مي‌گويد وليد دوم سفياني يعني ابومحمدزياد بن عبدا...بن يزيد بن معاويه را خواست و براي نبرد با يزيد سوم يعني يزيدبن وليد بن عبدالملك به دمشق گسيل داد. وقتي ابومحمد نزديك دمشق رسيد يزيد شخصي را به مقابلة او فرستاد، ولي كار آنها به صلح انجاميد و سفياني به بيعت يزيد تن داد.89 و بعدها كه حكومت به بني عباس رسيد ابومحمدخود را سفياني خواند تا مردم با او بيعت كنند و حكومت را به اموي‌ها برگرداند كه نتوانست و كشته شد.

2. سفياني دوم

ابوالحسن، علي بن عبدا... بن خالد بن يزيد بن معاويه معروف به ابوالعميطر به سال 195ق در دمشق ادعاي خلافت كرد و مردم با او بيعت كردند. مادرش نفيسه دختر عبدا... بن عباس بن علي(ع) بود و به اين جهت خود را فرزند دو شيخ صفين (علي(ع) و معاويه) مي‌دانست سفياني كه هشتاد سال داشت، عامل امين را از دمشق بيرون كرد و بر آن جا مسلط شد. مردم بارها از او خواسته بودند قيام كند ولي اقدام نميكرد، تا اين كه گروهي چندين شب در سرداب خانه اش پنهان شدند و او را ندا كردند كه قيام كند، سفياني ابتدا اين آواز را از شيطان مي‌دانست؛ ولي سرانجام به آن ترتيب اثر داد. در باره سرانجام اين سفياني ، گزارش زيادي در دست نيست، ذهبي به اشاره مي‌گويد: براي او حوادثي رخ داد، سپس فرار كرد و خود را خلع كرده، پنهان شد و مرد.90

سفياني سوم

يكي از شورشهايي كه در اواخر حكومت معتصم (227ق) رخ داد، قيام ابوحرب يماني معروف به مبرقع است. در نام و نسب و لقب او ارتباطي با سفياني وجود ندارد، اما طبري مي‌گويد: او ادعا مي‌كرد اموي است و كساني كه دعوتش را اجابت كردند گفتند او سفياني است.91

ابوحرب بعدها در اردن بر عليه معتصم قيام كرد و از لشكر معتصم شكست خورد و دستگير شد.92

سفياني چهارم

طبري در حوادث سال 294ق مي‌نويسد در اينسال مردي را در شام دستگير كردند كه ادعا مي‌كرد سفياني است؛ سپس او و همراهانش را از شام نزد خليفه آوردند. گفته‌اند او ديوانه است.93 اين مورخ و ديگران توضيح بيشتري در رابطه با او نداده‌اند.

سفياني پنجم

وجود اين شخص قطعي نيست و به نظر مي‌رسد همان ابومحمد زياد بن عبدا... (سفياني اول) مي‌باشد. چون بلاذري هنگام گزارش سفياني اول مي‌گويد: برخي نام او را عباس بن محمد بن عبدا... بن يزيد بن معاويه مي‌دانند و مي‌گويند زياد ابن عبدا... به حمايت از وليد بن يزيد قيام كرد. و كسي كه در زمان عبدا... بن علي عباسي خروج كرد شخص ديگري است.94 بلاذري در اول تصريح مي‌كند كه هر دو يكي هستند ولي به هر حال اختلاف نظر وجود دارد كه سفياني زمان بني اميه با بني عباس فرق دارد.

فرضيه ها

به منظور بررسي همة جوانب اين موضوع، بهتر است فرضيه‌ها و احتمالاتي را كه از مطالعة اخبار سفياني به ذهن مي‌رسد يا ديگران آن را گفته‌اند، بيان و ضمن آن به نقد روايات پرداخته شود.

فرضية اول: ظهور سفياني نشانه اي است

مراد از سفياني شخصي است كه نزديك ظهور حجت حق از شام قيام مي‌كند و پس از مبارزه با مهدي(ع)كشته مي‌شود. او از نسل ابوسفيان است و...

مرحوم صدر ضمن پذيرش اين روايات به چهار مورد از نقاط ضعف اخبار سفياني اشاره كرده است ولي احتمال اين كه سفياني همان دجال باشد را بررسي كرده اما به جزئيات اين روايات وارد نمي‌شود.95

در نوشته هايي نيز اخبار مربوط به نام و نسب سفياني و همچنين ارتباط او با دولت بني عباس تضعيف و سمبليك بودن سفياني تقويت شده است. و نويسندگان اين مقوله ضمن بيان احتمال جعل در اين اخبار، آن را دليلي بر سوء استفاده از آنها دانسته و در عين حال جزئياتي را كه دربارة سفياني نقل شده پذيرفته‌اند.96

اشكالهاي اين فرضيه

در اخبار سفياني مطالبي به چشم مي‌خورد كه اعتماد بر سخن مشهور را سست مي‌كند. اين مطالب عبارتند از:

1. ارتباط ظهور سفياني با دولت‌هاي عباسي و اموي و مرواني

در منابع شيعه و سني، بسياري از اخبار سفياني با موضوع اختلاف يا سقوط بني عباس آميخته يا در آنها از امويان يا مروانيان نام برده مي‌شود. نمونه هايي از اين اخبار چنين است.

1. احمد بن هوذه باهلي از ابراهيم بن اسحاق نهاوندي از عبدا... بن حماد انصاري از حسين بن علاء از عبدا... بن ابي يعفور از امام باقر(ع) نقل مي‌كند: براي فرزندان عباس و مروان حادثه اي در قرقيساء رخ خواهد داد كه در آن جوان قدرتمند پير مي‌شود.... سپس سفياني ظهور مي‌كند.97

2. محمدبن همام از جعفر بن مالك از علي بن عاصم از احمد بن محمدبن ابي نصر از امام رضا علیه السلام نقل مي‌كند: پيش از اين امر، سفياني و يماني و مرواني و شعيب بن صالح خروج مي‌كنند سپس اين چه حرفهايي است كه اين و آن مي‌گويند.98

3. عبدا... بن مروان از پدرش از ابوعامر از ابواسماء از ثوبان (غلام پيامبر) نقل كرده است كه رسول خدا صلی الله علیه و آله از بني عباس و دولت آنان سخن گفت. سپس به ام حبيبه (همسرش و دختر ابوسفيان) رو كرد و فرمود: نابودي آنان به دست مردي از جنس اين زن است.99

2. شباهت با سفياني‌هاي تاريخ

عامل ديگر ترديد در روايات سفياني و برداشت مشهور، آن است كه ميان برخي از اين روايات و بعضي از آن چه براي سفياني‌هاي تاريخي رخ داده، شباهت هايي وجود دارد.

در روايتي وجود دارد كه سفياني، بر پنج منطقه مسلط مي‌شود، در روايت ديگري نام اين پنج منطقه چنين آمده است. دمشق، حمص، فلسطين، اردن و قنسرين100. اين در حالي است كه سفياني‌هاي مدعي هم در برخي از اين مناطق ظهور و حكومت كرده‌اند (شباهت اول)

هم چنين در روايات علائم، گفته شده كه سفياني از فرزندان خالد بن يزيد بن معاويه است.101 و مورخان مي‌گويند نام سفياني دوم كه در سال 195 ق ظهور كرد. علي بن عبدا... بن خالد بن يزيد بن معاويه است (شباهت دوم)

در روايات علائم ظهور، سخن از خروج سفياني در زمان اختلاف بني عباس است كه به اين احاديث اشاره شد. در روايات اهل سنت هم آمده است كه هفتمين از بني عباس چنين و چنان مي‌كند و دشمني از خاندانش او را مي‌كشد... تا آن كه سفياني خروج مي‌كند.102 علي بن عبدا... (سفياني دوم) نيز در بحبوبه اختلاف امين و مأمون قيام كرد.

در روايتي منسوب به اميرمؤمنان  علیه السلام پس از اشاره به اختلاف در شام و.... به خروج فرزند هند جگر خوار از وادي يابس و تكيه زدنش بر منبر دمشق اشاره مي‌شود.103

در صورتي كه فرزند هند جگرخوار همان سفياني باشد و چنين است و اگر «اختلاف بني فلان» در برخي روايات104 را به بني اميه يا بني مروان تفسير كنيم. اين روايات با سفياني اول تطبيق خواهد كرد كه در زمان اختلاف شاخه مرواني بني اميه در شام ظهور كرد.

فرضيه دوم: جعلي بودن احاديث سفياني

اين فرضيه را برخي از نويسندگان متأخر اهل سنت و مستشرقان مطرح كرده‌اند و در ميان شيعه طرفداري ندارد.

منشأ اين نظريه گزارش مصعب بن عبدا... زبيري (م236ق) است كه در كتاب نسب قريش ذيل شرح حال خالد بن يزيد بن معاويه مي‌نويسد: «او اهل دانش و شعر بود و گمان كرده‌اند او كسي است كه موضوع سفياني را جعل كرده و آن را رواج داد. چون مي‌خواست پس از غلبة مروان بن حكم بر حكومت مردم را اميدوار (به بازگشت آل ابي سفيان) نگاه دارد.105

پس از مصعب بسياري از مورخان و محدثان مانند ابوالفرج اصفهاني، ابن عساكر، ذهبي، ابن حجر اين مطلب را به نقل از او دركتب خود آورده‌اند.106 البته ابوالفرج گزارش مصعب را اشتباه مي‌داند و مي‌گويد اين موضوع را يكنفر روايت نكرده است بلكه عامه و خاصه آن را نقل كرده‌اند.

به طور كلي اقوال مختلفي وجود دارد كه اين علامت را بني اميه و يا بني العباس به نفع خود جعل كرده‌اند. و در اين رابطه رواياتي نيز وجود دارد كه دال بر جعلي بودن خروج سفياني به نفع بني اميه و بني العباس دارد ولي به طور كلي بيشترين اتفاق در اهل سنت در مورد جعل اين علامت توسط بني اميه است. ولي با اين حال اشكالاتي بر اين عقيده وجود دارد:

اشكالات اين فرضيه

1. تنها گزارشگر جعل در موضوع سفياني مصعب زبيري است و ديگر مورخان يا محدثان آن را ذكر نكرده‌اند، ضمن اين كه خود مصعب هم با عبارت ؟؟ ، اين مطلب را بيان كرده كه نشانة ضعف اين عقيده است.

2. فراواني روايات مربوط به سفياني در مأخذ شيعه و سني، مانعي براي پذيرش اين سخن است (كه خالد اين را جعل كرده باشد).

3. مطالعه زندگي خالد بن يزيد نشان مي‌دهد او علاقة چنداني به بازگشت خلافت و حكومت به خاندانش نداشته است.

4. در احاديث سفياني بيش از آن كه سخني از بني مروان باشد به بني عباس و اختلاف و نابودي آنان اشاره شده است. و اگر خالد سازنده اين بودبايد از اختلاف مروانيان سخن گفته مي‌شد.

نكته

1. اما اين كه موضوع سفياني را ساخته ديگران يعني غير از خالد بن يزيد بدانيم باز هم كثرت آن در منابع متعدد و حتي معتبر، مانع از پذيرش آن است.

2. ضمن اين كه روايات سفياني به يك دوره مربوط نمي‌شود بلكه از صدر اسلام تا زمان غيبت از آن سخن گفته شده و در بيان همه معصومين از رسول خدا(ص) تاامام زمان(ع) آمده است بنابراين نمي‌توان اصل آن را به سفياني‌هاي تاريخ ارتباط داد، چون آنها بين سالهاي 126-294ق ظهور كرده‌اند در حالي كه آخرين خبر دربارة سفياني در سال 329ق از امام عصر(ع) صادر شده است. «من ادعي المشاهدة، قبل خروج السفياني و الصيحة فهو كذاب مفتر»107

3. اين احتمال كه موضوعات سفياني براي سقوط عباسيان ساخته شده باشد از نظرتاريخي مؤيدي ندارد و هنگام سقوط آنان شخص يا اشخاصي چنين ادعايي نداشته و ظهور نكرده‌اند.

4. گرچه سفياني در روايات علائم شباهت هايي با سفياني‌هاي تاريخ دارد،ليكن بسياري از آن روايات به هيچ صورتي با تاريخ تطبيق نمي‌كند و آن اهميتي كه سفياني در روايات دارد (آخرالزمان) سفياني تاريخي  ندارد و گزارشهاي كمي در مورد سفياني‌هاي تاريخي آمده است. چند نمونه از عدم تطبيق آن دو:

الف) در روايات تأكيده شده است كه سفياني در ماه رجب ظهور مي‌كند و حدود نه ماه حكومت خواهد كرد. اين دو مطلب در گزارشهاي تاريخي نيامده و به راحتي نمي‌توان تطبيق كرد.

ب) در موضوع سفياني آخرالزمان از شهرهايي مانند حرسنا (روستايي در دمشق) مدينه، مكه، كوفه سخن به ميان آمده است ولي در مورد سفياني‌هاي تاريخ اين شهرها نيامده است.

ج) نام سفياني آخرالزمان در روايات ملاحم متفاوت آمده است ولي هيچ كدام با نام سفياني‌هاي تاريخي مطابقت نمي‌كند.

د) در روايات مربوط به سفياني آخرالزمان مطالبي آمده است كه در سفياني‌هاي تاريخي نيامده است مانند اين كه شكم زنان و بچه‌ها را مي‌درد و يا لشكرش در بيداء فرو مي‌رود.

فرضيه سوم: احتمال بداء

راه ديگري كه براي خروج از بن بست موجود در اخبار سفياني (آشفتگي و تناقض از يك سو و فراواني و تأكيد در روايات منسوب به معصومان و صحابه از سوي ديگر) به ذهن مي‌رسد آن است كه اخبار سفياني را صحيح بدانيم، ولي بگوئيم در ظهور قائم يا خروج سفياني بداء حاصل شده است.

كيفيت ايجاد بداء

الف) بداء در ظهور قائم بدين معنا است كه سفياني در شام خروج كرد و مقدمه ظهور فراهم شد. ليكن به تأخير افتاد. دليل اين مطلب رواياتي است كه مي‌گويد زمان ظهور قرن دوم بود ولي به تأخير افتاد:

1. ابن عقده از محمدبن مفضل و جمعي ديگر از حسن بن محبوب از اسحاق بن عمار از امام صادق علیه السلام روايت كرده‌اند كه اين امر وقت معيني داشت و آن سال 140 بود. اما شما افشا كرديد و خداوند آن را تأخير انداخت.108

2. كليني از علي بن محمد و محمد بن حسن از سهل بن زياد و محمد بن يحيي از احمد بن محمد و همة انان از حسن بن محبوب از ابوحمزه ثمالي روايت مي‌كنند كه از امام باقر علیه السلام شنيدم: خداوند سال هفتاد را براي اين امر تعيين كرد، امابا شهادت امام حسين علیه السلام غضب الهي شدت گرفت و تا سال 140 تأخير افتاد؛ پس ما به شما گفتيم و افشا كرديم و ديگر وقتي تعيين نكرد. ابوحمزه گويد: اين مطلب را به امام صادق علیه السلام هم گفتم آن حضرت تأييد كرد.109

در روايت ديگري امام صادق(ع) و ابوبصير فرمود: اين امر زماني داشت كه چون آشكار گرديد تأخير افتاد.110

بنابراين روايات مي‌توان گفت سفياني ظهور كرده ولي در ظهور مهدي بداء حاصل شده است. پس سفياني همان كسي است كه در سال 132 ق در شام خروج كرد و بر حمص چيره گشت و در راه مدينه مخفي و سپس به دست منصور عباسي كشته شد (ابومحمد زياد بن عبدا...).

ب) اما بداء در ظهور سفياني بدين معنا كه قرار بود خروج او مقدمة ظهور باشد ولي بداء پيش آمد و ديگر نبايد منتظر او ماند. دليل اين مطلب، روايت نعماني از امام نهم است.

محمدبن همام از محمدبن احمد خالنجي از ابوهاشم جعفري نقل مي‌كند كه نزد امام جواد علیه السلام از سفياني و حتمي بودن خروج او سخن به ميان آمد، گفتم: آيا در امر حتمي هم بداء حاصل مي‌شود؟ فرمود: آري. گفتم: مي‌ترسم دربارة قائم هم بداء حاصل شود. فرمود: نه قائم وعده الهي است و در آن تخلف نيست.111

از روايت استفاده مي‌شود كه راوي از آمدن سفياني نوميد بوده و در عين حال اين موضوع برايش سؤال ايجاد كرده كه چگونه روايات، آمدن او را حتمي دانسته‌اند و وقتي امام، بداء در امر حتمي را ممكن مي‌داند، دوباره مي‌پرسد: سپس ممكن است در قائم هم بداء حاصل شود يعني همان گونه كه در سفياني پيش آمد و امام آن را نفي مي‌فرمايد.

اشكالهاي  اين فرضيه

اين فرضيه در هر دو قسمش (بداء در ظهور قائم و بداء در خروج سفياني با اشكال روبه رو است:

اشكالهاي قسم اول (بداء در ظهور قائم)

1. اين عقيده با احاديث منع تعيين وقت ظهور منافات دارد.

2. اين روايات با اخبار دوازده امام سازگار نيست، چون اگر درسال 140 ق امام صادق علیه السلام قائم محسوب مي‌شد سلسله امامان قطع مي شد و ادامه مي‌يافت.

3. كلمه «امر» در اين احاديث، تصريحي به ظهور مهدي ندارد.

4. اينكه امام(ع) فرمود:«ما گفتيم و شما آشكار كرديد». با گزارشهاي تاريخي تأييد نمي‌شود چون ديده نشده است كه شيعيان در سالهاي 70 يا 140 يا مانند آن حرفي از ظهور زده باشند.

5. در روايتي كه از ظهور در سال 140 به ميان آمده است. احتمال جعل از سوي زيديه و طرفداران محمد بن عبدا... حسني وجود دارد چون او را مهدي لقب داده بودند.

اشكالهاي قسم دو م(بداء در خروج سفياني)

يكي از محققان معاصر در پاسخ اين اشكال كه بداء با حتمي بودن يك امر سازگار نيست مي‌نويسد: پيش گويي از رويدادهاي آينده، گاهي با در نظر گرفتن شرايط و موانع است و گاه بدون در نظر گرفتن موانع. قسم دوم (بدون در نظر گرفتن موانع) همان مواردي است كه در روايات حتمي دانسته نمي‌شود. اما قسم اول (با در نظر گرفتن شرايط و موانع) موارد حتمي است كه پيش گويي آنها با در نظر گرفتن علت تامه و تمام اجزاء و شرايط و نبودن مانع است. ليكن در همين قسم نيز ارادة الهي دخالت مي‌كند و آن را تغيير مي‌دهد؛همان گونه كه ارادة الهي بر همة سنت‌هاي موجود آسمان و زمين غالب خواهد آمد و در موعد مقرر نظام آفرينش از هم خواهد گسست. و اين مشيت الهي است كه بر علت تامه غالب مي‌آيد نه فقدان شرايط يا وجود موانع پس ممكن است در امور حتمي نيز خواست حق تعالي دخالت كند و بداء حاصل شود. اما اموري هست كه به هيچ روي تغيير پذير نيست و حكمت الهي اقتضاء مي‌كند در آن بداء پيش نيايد چون خلف وعده خواهد شد و خداوند چنين نمي‌كند. قيام مهدي عجل الله تعالی فرجه الشریف از اين نوع مي‌باشد و سخن امام جواد عجل الله تعالی فرجه الشریف متوجه اين دو مورد است.112

   با اين تقرير مي‌توان روايتي را كه از امام جواد عليه السلام سؤال شد كه «آيا در امر حتمي هم بداء حاصل مي‌شود؟ فرمود: آري. گفتم مي‌ترسم دربارة قائم هم بداء حاصل شود. فرمود: نه قائم وعده الهي است و در آن تخلف نيست» را توضيح داد و گفت در آمدن سفياني و به طور كلي نشانه‌هاي حتمي  ظهور، بداء ممكن است و همه علائمي كه در روايات آمده است از جمله ظهور سفياني مربوط به دوران حضور معصومان بوده و قرار نيست در شرايط فعلي نيز منتظر چنين شخصي باشيم. عدم تأكيد از سوي امام هشتم به بعد دربارة سفياني هم اين نظر را تأييد مي‌كند.

نكته:

1. روايت ضعيف است چون خالنجي ناشناخته است.

2. قبول اين كه در امور حتمي بداء حاصل شود به آساني ممكن نيست چون در روايات ديگر امور حتمي با عنوان «لابدّ منه» تعبير مي‌شود و اصل ظهور قائم هم در همان روايات با لفظ «لابد منه» است و فرض اين است كه اين روايات از نظر جرح و تعديل و منبع در يك حد هستند.پس با اين گونه روايات نمي شود دوگونه متفاوت برخورد كرد.

نكته3. حصول بداء در امر حتمي مطلبي است كه در روايات ديگر از آن سخني به ميان نيامده است.

با اين همه امكان دارد اشكالهاي بالا را ناديده گرفت چون قرآن مي‌فرمايد: «لِكُلِّ أَجَلٍ كِتَابٌ يَمْحُو اللّهُ مَا يَشَاءُ وَيُثْبِتُ وَعِندَهُ أُمُّ الْكِتَابِ»113 ؛ خداوند براي هر امري زماني مقرر كرده است و هرچه را بخواهد، محو مي‌كند يا برقرار مي‌سازد و حكم اصلي نزد اوست.

علامه طباطبايي مي‌نويسد: «حكم محو و اثبات، براي همة حوادث زمان بردار عموميت دارد و اين حوادث عبارتست از همة آن چه در آسمانها و زمين و مابين آنها است».114

منابع

1- قرآن كريم

2- الغيبة- ابو زنين النعماني. تحقيق: فارس حسّون كريم –قم- ناشر: مدين- 1426

3- كمال الدين و تمام النعمة –شيخ صدوق- محمد بن علي- تحقيق: علي اكبر غفاري- قم، جامعه مدرسين، چاپ چهارم، 1422 ق

4- كتاب الغيبة- طوسي- محمد بن حسن- تحقيق: عبادالله طهراني و علي احمد ناصح، قم، مؤسسه المعارف الاسلاميه، 1417 ق

5- الكافي، كليني، محمد بن يعقوب، تحقيق: علي اكبر غفاري، بيروت، دارالضواء، 1405 ق

6- الارشاد في معرفة حجج الله علي العباد، مفيد، محمد بن محمد بن نعمان، تحقيق و نشر مؤسسه آل البيت- بيروت، 1416 ق

7- الفتن، ابن حماد، نعيم- بيروت، دارالكتب العلميه، 1423 ق

8- بحارالانوار، مجلسي، محمد باقر، بيروت، داراحياء التراث العربي، 1403 ق

9- تاريخ الغيبة الكبري، صدر، سيد محمد، بيروت، دار التعارف، چاپ اول- 1395 ق

10- تاريخ ما بعد الظهور، صدر، سيد محمد، بيروت، دارالتعارف، 1412 ق

11- تحليل تاريخي نشانه‌هاي ظهور- صادقي- مصطفي، قم، پژوشگاه علوم و فرهنگ اسلامي، 1385- ه‍

12- چشم به راه مهدي، اسماعيلي و جمعي از نويسندگان، قم، دفتر تبليغات اسلامي، 1378- ه‍

13- امام مهدي از ولادت تا ظهور- قزويني، سيد محمد كاظم، تحقيق: علي كرمي- سيد محمد حسيني، قم، استارات الهادي، چاپ هفتم 1386 ه‍

14- لسان العرب- ابن منظور، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1408- ق

15- علائم ظهور- رضواني، علي اصغر، قم- انتشارات مسجد مقدس جمكران، 1385 ه‍

 

پاورقی ها:

1 . بحارالانوار ج 52، باب علامات الظهور، ص 181- 278.

2 . محمد القرطبي، علامات يوم القيامة- خالد الغامدي، اشراط الساعة في مسند احمد.

3 . رجال نجاشي، ج 1، ص 240.

4 . سير اعلام النبلاء، ج 15، ص 342.

5. فهرست طوسي، ص 73.

6. رجال طوسي، ص 354.

7 رجال شيخ طوسي، ص 457- 460.

8 . اختيار معرفه الرجال ص 552.

9 . رجال طوسي ص 418.

10 . رساله ابي غالب زراري ص 150.

11 . رجال نجاشي، ج 1، ص 303.

12 . فهرست طوسي ص 142.

13 . رجال نجاشي، ج 2، ص 205.

14 . رجال نجاشي، ج 1، ص 314.

15 . الغيبه للطوسي ص 347.

16 . تهذيب الكمال، ج 31، ص 94- ص 97.

17 . تقريب التهذيب، ج 2، ص 289.

18 . الطبقات الكبري، ج 7، ص 358.

19 . تهذيب الكمال، ج 9، ص 195 تحليل تاريخي نشانه هاي ظهور ص 50- 40 با تلخيص.

20 . علائم جمع عربي نمي باشد و در فارسي به معناي جمع علامت ذكر شده است (دهخدا) و ابن منظور جمع علامت را «عَلام» مي‌داند. لسان العرب ج9 ص 372.

21 . تاريخ الغيبة الكبري، ص640، تاريخ ما بعد الظهور، ص149 و 173، به نقل از تحليل تاريخي نشانه‌هاي ظهور، ص50، با تلخيص.

22 . تاريخ الغيبة الكبري- مترجم دكتر سيد حسين افتخارزاده ص 548- 541 با كمي تلخيص.

23 . انتظار مسيحا در آئين يهود ص 112، مترجم: حسين توفيقي.

24 . همان، ص 112- 113.

25 . كتاب مقدس، اشعيا، ج 11، ص 6.

26 . البته در روايتي از ابن حماد آمده است ولي اين روايت از صحابه است نه رسول خدا.

27 . الفهرست- ابن نديم، ص 281.

28 . رجال نجاشي، ج 2، ص 217.

29 . تحليل تاريخي نشانه هاي ظهور ض 65- 61.

30 . غيبت نعماني/ 251.

31 . همان/ 255.

32 . سنن ابو داود، ج 4، ص 109 ح 4292.

33 . همان.

34 . بحارالانوار، ج 52.

35 . بحارالانوار،‌ج 5، ص 210- 211.

36 . اصول كافي، ج 1 ص 536.

37 . همان ص 537. اصول كافي، ج1 ص 537

38 . همان ص 536.

39 . چشم در راه مهدي ص 250- 246 به نقل از دراسامن ولاية الفقيه ج 1 ص 243.

40 . كنزالعمال، ج11، ص 205- 206.

41 . بحارالانوار، ج 52، ص 209.

42 . تاريخ الغيبة الكبري، ج 2 ص 248.

43 . چشم به راه مهدي ص 251.

44 . نور مهدي- جمعي از نويسندگان، استاد آقا علي دواني، نشر آفاق.

45 . الكامل في التاريخ، ج 6، ص 249.

46 . همان، ج 7 ص 553.

47 . منتخب الاثر، ص 458.

48 . الاغاني، ج 17، ص 342.

49 . چشم به راه مهدي ص 253.

50 . بحار الانوار،‌ج 52، ص 182.

51 . الغيبة طوسي ص 452.

52 . بحارالانوار، ج 52، ص 103.

53 . منتخب الاثر، ص 124، 224- 226.

54. الارشاد، ج 2، ص 379.

55 . چشم به راه مهدي. ص 260- 259.

56 . چشم به راه مهدي ص 266- 265 با تلخيص از علامات الظهور و الجزيرة الخضراء ص 69- 75.

57 . كتاب الغيبة للنعماني، ص 282.

58 . شهيد مطهري احتمال داده است كه منظور، وقوع انقلاب اسلامي و هجرت امام خميني (ره) از پاريس به ايران است. ر.ك پيرامون مهدي اسلامي ص 86.

59 . تاريخ غيبت كبري ص 199.

60 . چشم به راه مهدي (ع) ص 273- 270.

61 . بحارالانوار، ج 52، ص 269.

62 . همان ج 52 ص 232.

63 . علائم ظهور ص 13- 11.

64 . كمال الدين، ص651.

65 . كنز العمال، ج14، ص273.

66 . منتخب الاثر، ص459، چشم به راه مهدي عجل الله تعالی فرجه الشریف، ص273 ـ 274.

67 . مانند شيخ طوسي در غيبت،ص447ـ 463، ح444 و 479.

68 . غيبت طوسي، ص435، غيبت نعماني، باب18، ح1، 2،4.

69 . غيبت نعماني، ص312.

70 . كمال الدين، ص678.

71 . ابن حماد، الفتن، ص197؛ الملاحم ابن منادي، ص77 به بعد.

72 . الفتن، ص226، باب 41.

73 . الفتن، ص191، كمال الدين، ص679.

74 . الفتن، ص191، كمال الدين، ص679.

75 . غيبت طوسي، ص444

76 . الفتن طوسي، ص193.

77 . الفتن، ص197؛ غيبت طوسي، ص463.

78 . غيبت شيخ طوسي، ص449؛ الفتن، ص188.

79 . اعلام الوري، ج2، ص282.

80 . الفتن، ص188.

81 . الفتن، ص947 و 473؛ الموسوعه في احاديث المهدي، ص210.

82 . التشريف بالمنن،ص141.

83 . همان، و الفتن، ص141.

84 . عقدالدرر، ص91.

85 . الفتن، ص189.

86 . غيبت نعماني، ص312.

87 . الفتن، ص190، ح780.

88 . همان، ص203، ح825؛ غيبت نعماني، ص318.

89 . انساب الاشراف، ج9، ص157، 203،222.

90 . تاريخ دمشق ابن عساكر، ج43، ص24؛ سير اعلام انبلاء، ج9، ص284.

91 .تاريخ طبري،ج9، ص116-118.

92 . همان.

93 . تاريخ طبري، ج10، ص135.

94 . انساب الاشراف، ج4، ص223.

95 . تاريخ الغيبة الكبري، ص267 به بعد.

96 . چشم به راه مهدي(ع)، ص253-273.

97 . غيبت نعماني، ص315، باب18، ح12.

98 . غيبت نعماني، ص262، باب14، ح12.

99 . الفتن، ص201، ح815.

100 . كمال الدين، ص680.

101 . الفتن، ص189، ح777.

102 . همان، ص141،ج579.

103 . غيبت نعماني، ص317، باب18، ح16.

104 . غيبت نعماني، ص177و264.

105 . نسب قريش، ص129.

106 . الاغاني، ج17، ص218؛ تاريخ دمشق، ج16، ص303؛ تاريخ اسلام،ج6، ص58.

107 . شيخ طوسي، غيبت، ص395.

108 . غيبت نعماني، ص303، باب16، ح8.

109 . غيبت نعماني، ص304، ح10.

110 . همان،ص299، باب16، ح1.

111 . غيبت نعماني، ص315، باب18،ح10.

112 . در دسته في علامات الظهور و الجزيرة الخضرا، ص59-64 با تلخيص.

113 . رعد/ 38-39.

114 . الميزان، ج11، ص379.

نویسندگان: مجتبی جلیلی فرد - علیرضا مسعودیان
http://www.shamsevelayat.com/f/index.php?option=com_content&view=article&id=3358:1390-01-12-18-57-23&catid=23:1387-11-26-19-02-09&Itemid=66