محمدعلي موحدي پور

 

وهابیت از فرقههای نوپای جهان اسلام است. این مسلک که در زادگاه اسلام، یعنی در عربستان رشد یافته است، به دلیل پشتوانه قوی سیاسی و اقتصادی، در حال گسترش به دیگر کشورهاي اسلامي است. این فرقه منسوب به پایه‌گذار آن محمدبن عبدالوهاب سلیمان نجدی است. در این مقاله سعی شده است با استفاده از متون اصیل وهابی، به شرح و تبيين زندگانی محمدبن عبدالوهاب پرداخته شود.

 

دوران کودکي

محمدبن عبدالوهاب[320] از عالمان مذهب حنبلی، مؤسس مکتبی خاص در اصول عقايد اسلامی است که اين مکتب به لحاظ نسبت يافتن به او، «وهابی»[321] نام گرفته است و ریشه‌های فکری آن برگرفته از آرا و افکار برخی از متقدمان اهل‌سنت مانند ابن‌تیمیه حرانی (661-728ق) و ابن قیم جوزی (691-751ق) است. وی در سال 1115ق (1703م)[322] در شهر عیینه[323] در صحرای دور افتاده نجد متولد شد.[324] او در خانوادهای علمي چشم به جهان گشود. پدرش دانشمندي حنبلی، مردی شایسته و قاضی عیینه و مادرش دختر محمدبن عزاز مشرفی بود.[325] جد پدری او، سلیمان، رئیس عالمان نجد بشمار ميرفت.[326] در گزارش‌های کتب تاریخ وهابیت آمده است که او قرآن را قبل از ده سالگی فراگرفت و حافظ قرآن گردید. او را تیزهوش، دارای حافظهای قوی، زیرک و با گفتاری فصیح وصف کردهاند[327]. همچنین او در کودکی کتب تفسیري، حدیثي و کلام علما را بسیار مطالعه می‌کرد و چنان سرعت حفظ و کتابت داشت که همه را متحیر ميکرد.[328] سلیمان‌بن عبدالوهاب میگوید که پدرمان از فهم و ادراک او با وجود کمی سنش متعجب گردیده بود و میگفت که از محمد در احکام بهرهها برده است. به دليل آگاهی از احکام، از کودکي پدرش او را امام جماعت قرار داد.[329] همچنین نقل شده که او قبل از دوازده سالگی به بلوغ رسيد و پدرش در همان سال برای او همسری برگزيد.[330]

عدهای ديگر معتقدند که پدرش از همان ابتدا با او مخالفت ميکرد و از طرز تفکر او هراسان بود. پدر، برادر و استادان او در گفتار و کردارش ضلالت و گمراهی را ميديدند و او را بسیار نکوهش ميکردند و مردم را از او برحذر ميداشتند.[331]

 

سفرها

محمدبن عبدالوهاب پس از فراگیری مقدمات علمی و آموزش فقه حنبلی نزد پدر، سخنانی درباره توحید، توسل، زیارت قبور و غیره بیان میکند که خوشايند رؤسای قوم نبود و سخن او را نميپذيرفتند. لذا او برای تحصیل علم عازم سفر[332] به حرمین شریفین مکه و مدینه ‌شد.[333]محمدبن عبدالوهاب در مکه، روش تعلیمي آنجا را نپسندید و به مدینه رفت. در آن زمان فضای فرهنگی مدینه از ارتباط و تعامل مجموعهای از علمای اقصی نقاط جهان اسلام که در آن شهر گرد آمده بودند، تشکیل ميشد. از نیمههای قرن هفده مکتبي حدیثی در مدینه پدید آمده بود که علاوه بر اسناد، بر متون نیز تاکید ویژهای داشت و با سردمداری ابراهیم الکورانی، نوعی نهضت بازنگری بر ارزشهای فقه و کلام اشعری شکل گرفت که شامل مسائل مهمی چون دیدگاه کلام اشعری در باب ویژگیهای خداوند، دلالت، حضور او و مسئولیت انسان در قبال اعمالش را شامل میشد. اصلیترین ویژگی این نهضت تلاش و تمایل آنها برای احیای اندیشههای احمدبن حنبل و ابن‌تیمیه بود.[334]

اقامت او در مدینه بر طرز فکر آینده او بسيار تاثیر گذاشت[335] و او بعد از آشنایی با افکار و آرای ابن‌تیمیه در اظهار عقايد خود راسختر و کوشاتر شد. از اینرو، میتوان او را گسترشدهنده، مدافع و پیرو اندیشههای ابن‌تیمیه دانست.[336] او در این شهر با عالمی حنبلی به نام شیخ عبدالله بن ابراهیم نجدی (م. 1140ق) از پیروان ابن‌تیمیه و شاگرد عبدالباقی حنبلی (م. 1071ق) از اهالی بعلبک آشنا گردید. همچنین او هنگام اقامت در مدینه با علمای زیادی ازجمله محمدبن حیات سندی (م. 1165ق)[337]، علی افندی داغستانی، اسماعیل عجلونی، عبداللطيف عفالقي احسايي و محمد عفالقي احسايي ديدار کرد[338] و از عدهای از علما همچون عبدالله بن ابراهیم، محمدبن حیات السندی، داغستانی و احسایی اجازهنامه حدیثی گرفت.[339] او مدت زیادی را در مدینه ماند و مردم را از استغاثه و تبرک جستن به قبر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم علیه که از نظر او بدعت به شمار میآمد، نهی مي‌کرد.[340] سپس به نجد بازگشته، یکسال در آنجا ماند[341] و سپس به سمت بصره به راه افتاد[342]. یکی از دلايل مهم سفرهای محمدبن عبدالوهاب به خارج از نجد بدست آوردن علوم علمای حرمین و بصره بود؛ زیرا تلاش علمای نجد بیشتر بر محور آموزش فقه حنبلی بود. او در این سفرها با علمای بسیاری ديدار کرد.[343] او در مدرسه بصره نزد شیخ محمد مجموعی فقه اللغه و حدیث را آموخت.[344] همچنین عقايد خود را برای استادش آشکار کرد و استادش او را بر عقیده توحید ستود.[345]

محمدبن عبدالوهاب در نهی مردم از عقايدشان و دعوت آنها به عقايد خود بيپروا بود. هنگام سکونت در بصره عقايد خود را در زمينه توحید، دعا، توسل و... آشکار ميکرد و مردم را به آنها فرا ميخواند و با علمای آنها مناظره میکرد. ادامه يافتن روش محمدبن عبدالوهاب در توهین به مقدسات مسلمانان در بصره، موجب نارضایتی مردم و علما را به همراه داشت؛ به طوري که مورد هجوم و اذیت و آزار مردم قرار گرفت و سرانجام در يکي از روزهاي گرم تابستان او را از بصره اخراج کردند. همچنین به شیخ مجموعی، استاد او در بصره، به جهت دوستی و کمک به او، اذیت و آزار رساندند.[346]

 محمدبن عبدالوهاب پس از اخراج از بصره به سمت شام روانه شد[347] و در شهر زبیر، در چند فرسخی بصره، چند روزی ساکن میگردد.[348] او قصد ادامه سفر به سمت شام را داشت، ولی به دليل ناتواني مالي از سفر به شام منصرف شد و به سمت نجد به راه افتاد. در راه بازگشت به احسا رفت[349] و از عالمانی چون عبدالله بن عبداللطیف احسایی و عبدالله بن فیروز بهره گرفت[350]. محمدبن عبدالوهاب سرانجام با آگاهی از انتقال پدرش از عیینه به حریمله، به حریمله بازگشته، دعوت خویش را آغاز کرد. برخی از جمله فرزند شیخ، معتقدند که او کتاب توحید خود را در بصره نگاشت و برخی دیگر قائلاند که در حریملاء، پس از بازگشت از بصره، نوشته شده است.[351]

در مقابل منابع وهابی که اختلاف اندکی در سفرهای محمدبن عبدالوهاب دارند و سفرهای محدودی برای او نقل کردهاند، منابع غیروهابی از کثرت سفرهای محمدبن عبدالوهاب یاد کردهاند. نویسنده لمع الشهاب معتقد است که محمدبن عبدالوهاب پس از خروج از بصره، به بغداد[352] میرود و دو سال در مدرسه وزیر ساکن میشود. او در این دو سال کتاب صحائف الاعمال و مقاصد تفتازانی را نزد عبدالرحیم کردی میخواند. سپس با زنی ثروتمند ازدواج می‌کند و ثروتی معادل دوهزار دینار بعد از مرگ زنش به ارث میبرد. در این زمان به کردستان عراق میرود و یکسال در آنجا میماند. سپس به اصفهان مسافرت ميکند و هفت سال در مدرسه عباسیه اقامت میگزيند. وي در این مدت شرح تجرید قوشچی و شرح مواقف میر سیدشریف و حکمت العین کاتبی را نزد میرزاجان اصفهانی، محشی شرح تجرید، میآموزد. سپس از اصفهان به ری و از آنجا به قم ميآيد و با دوست همراه خود به نام علی قزاز، یک ماه در قم میماند. سپس به بلاد عثمانی رفته، و از آنجا عازم حلب میشود و در شش ماه سکونتش در حلب مشغول تدریس عربی میگردد. سپس از آنجا به شام میرود و بعد از یک سال اقامت در شام راهی قدس شریف می‌گردد. دو ماه در قدس ميماند و از آنجا به مصر مسافرت میکند. او حدود دوسال و اندی در مصر میماند و از آنجا راهی مدینه منوره میگردد. سپس از آنجا به مکه مشرفه میرود و بعد از زیارت به زادگاهش باز میگردد.[353] گفته شده شیخ به موصل هم رفته و از ملا احمد جمیلی استفاده کرده است. در این میان منابع فرانسوی و وقایع نویس مغربی نيز از مسافرت شیخ به سوریه خبر دادهاند.[354]

گفتني است که مدرسی طباطبایی ماجرای سفر محمدبن عبدالوهاب به ایران و درس خواندن او در این ولایات را که با شرح و بسط فراوان در لمع الشهاب آمده است، با استناد به برخی از مصادر ایرانی از قبیل ناسخ التواریخ، روضه الصفای ناصری[355]، مآثر سلطانيه، تحفه العالم سیدعبداللطیف شوشتری[356] و نامۀ میرزای قمی به فتحلی شاه، تردید ناپذير دانسته است.[357]

مایکل کوک با اشاره به منابع ایرانی، بیان میدارد که دو منبع ديگر نيز براي تضمين اعتبار گزارش‌هايي‌که از ايرانيان رسيده، وجود دارد: يکي از آنها سفرنامه کارستن نيبور، سيّاح آلماني است. وي توضيح مي‌دهد که چگونه شیخ پس‌ از تحصيل در نجد، چند سال در بصره زندگی میکند و پس ‌از آن به بغداد و ايران سفر میکند. و منبع متقدم ديگر که البته با صراحت کلام کمتري است، خود شيخ است. شیخ نامه‌اي به عبدالله بن سُحَيم، مفتي مجمعه، در باب دشمني ابن المويس با انديشه‌هايش می‌نویسد و در آن نامه متذکر می‌شود که ابن ‌المویس نامه‌اي به مردم وَشم (درون منطقه نجد) نوشته و در آن عقايد مرا بدعتي از سوي خراسان دانسته است. مایکل کوک در ادامه بیان میدارد که با وجود دردست داشتن تمام اين اطلاعات، هنوز هم مسير سفر شيخ در پرده‌اي از ابهام قرار دارد و براستي سخن چه کسي را بايد پذيرفت؟ منابع وهابي تا جايي بر ديگر منابع رجحان دارند که عقايد اصلي وهابيت را به ما منتقل مي‌کنند و طبيعي است‌ که آنها هيچ علاقه‌اي ندارند که به موضوعاتي بپردازند که شيخ علاقه‌اي به اطلاع همگان از آنها نداشته است. با اين حال، اين منابع به دليل ناقص بودنشان، قابل اتکا نيستند و بخش قابل اطمینانی که ميتوان بدان اشاره کرد، آن است که شيخ قطعاً مدتي را در بصره گذرانده است. به اين نکته منابع وهابي و غيروهابي، اشارات صريحي داشته‌اند. علاوه بر اين، بايد به اين مطلب توجه داشت که بررسي روايات متفاوت مسير سفر شيخ، منبع صحيح و کاملي براي درک عقايد و جهانبيني او نخواهد بود و براي نيل به مقصود خود بايد به سخن محققّاني توجه کرد که شيخ احتمالاً برخي از ديدگاههاي خود را با ايشان در ميان گذاشته است.[358]

نکته دیگر درباره مؤسس این فرقه، ارتباط او با جاسوس انگلیسی مستر همفر در بصره است. همفر انگیزه مخالفت با دولت عثمانی را در او ایجاد کرد و شیخ را برای تشکیل حکومتی جدید روانه نجد ساخت. از اينرو، عدهای فرقه وهابیت را به استناد اعترافات مستر همفر ساخته انگلیس میدانند، اما در مقابل، عدهای با گزارشهاي مستر همفر مخالفت کرده و از اساس آن را کذب شمرده و این سخنان را ساخته دست عالمان شیعی دانسته[359] و به دلايلی این کتاب را رد کردهاند. برخی از اين دلايل عبارت است از:

1. هنگام ملاقات همفر با شیخ در بصره، شیخ ده سال بیشتر نداشته است؛ در حالیکه همفر او را جوانی بلند پرواز وصف کرده که به سه لغت عربی، فارسی و ترکی آشنا بوده است و پر واضح است که ده سالگي با این اوصاف سنخیت ندارد.

2. همفر بیان میدارد که او دعوت خود را در سال 1143ق آغاز کرده؛ در حالیکه تمام کتب تاریخ وهابیت آغاز دعوت علنی محمدبن عبدالوهاب را پس از مرگ پدرش در سال 1153ق دانستهاند.[360] گرچه دلايل این عده هم قابل مناقشه است و با چنين دلايلي، نمی‌توان کتاب خاطرات مستر همفر را مردود دانست.

 

 

استادان

درباره استادان محمدبن عبدالوهاب اختلاف نظر است. شاید علت این امر، ردیههایی است که بعضی از استادانش بر او نوشتهاند. همچنین در اطلاق نام استاد به برخی از اینان و استفاده علمی او از آنها مناقشه جدی وجود دارد. در این مقاله سعی شده نام تمام استادانی که در کتب مختلف به آنها اشاره شده است، بیان شود که به اين قرار است:

1. عبدالوهاب بن سلیمان (پدرش)؛[361] 2. شهابالدین موصلی (قاضی بصره)؛[362] 3. حسن الاسلامبولی (علمای بصره)؛[363] 4. عبدالله بن عبداللطیف شافعی احسایی؛[364] 5. زینالدین مغربی؛[365] 6. حسن تمیمی؛[366] 7. محمدبن حیاه السندی؛[367] 8. محمد مجموعی؛[368] 9. یوسف آل سیف؛[369] 10. ابراهیم بن سیف؛[370] 11. انس بن درویش؛[371] 12. علی داغستانی؛[372] 13. محمدبن سلیمان کردی؛[373] 14. عبدالرحمن بن احمد؛[374] 15. حسان تمیمی؛[375] 16. عبدالرحیم کردی شافعی؛[376] 17. میرزاجان الاصفهانی؛[377] 19. صبغه الله حیدری؛[378] 20. اسماعیل عجلونی؛[379] 21. عبداللطيف عفالقي احسايي؛[380] 22. محمد عفالقي احسائي؛[381] 23. حمد جمیلی؛[382] 24. محمدبن ناصر؛[383] 25. ابراهیم بن سلیمان؛[384] 26. عبدالله بن سالم بصری؛[385] 27. عبدالله بن فیروز؛[386] 28. عبدالکريم أفندي داغستاني؛[387] 29. محمد برهاني؛[388] 30. عثمان الديار بکري.[389]

در توانايي علمي او نیز ابراز تردید کردهاند. عالمان وهابي از او عالمی برجسته ساخته‌اند که در علوم مختلف اجتهاد داشت. او را شیخ الوجود وصف کرده و از جمله عالمانی دانستهاند که امت پیامبر به او بر سایر امتها افتخار میکند. در طرف مقابل، برخي سلفيان دیدگاه دیگری برگزیدهاند. براي مثال، الباني که از شخصیتهای برجسته سلفیت است، درباره سلفيت سهم بسیاری برای دو مبلغ بزرگ آن ابن‌تیمیه و محمدبن عبدالوهاب برمیشمرد، اما در تفاوت اين دو میگوید: محمدبن عبدالوهاب شناختی از احادیث و علوم مربوط به آن نداشت. ابن‌تیمیه تلاش بسیاری برای برحذر داشتن مردم از تمسک به احادیث ضعیف در فقه و عقاید سلفی داشت، ولی به عکس او، محمدبن عبدالوهاب در امر فقه و حدیث توجهي به اين نميکرد و در واقع شناختی از این علوم نداشت. او برای اثبات این مدعا به رساله آداب المشی الی الصلاه استناد ميکند و میگوید: در این کتاب بنگرید که در مطلع آن روایتی از ابوسعید خدری آمده است؛ در حالی که این حدیث به دو علت ضعیف است و هر کدام آن دو برای عدم حجیت کافی است. علاوه بر آن، این روایت مخالف دیدگاه ابنتیمیه است که توسل به غیر از خدا را نمی پذیرفت؛ در حالیکه در این روایت اینگونه آمده است که پیامبر فرمود: هنگام بیرون آمدن از منزل برای رفتن به مسجد این دعا را زمزمه کنید: «اللهم إني أسألک بحق السائلين عليک، وبحق ممشاي هذا...»، و این توسل به مقام و جاه دیگران است. ابن‌تیمیه بر ضعف این حدیث و عدم استناد به آن تأکید دارد.[390]

برادر محمدبن عبدالوهاب که از ابتدای پيدايش افکار انحرافي محمدبن عبدالوهاب به مخالفت با او پرداخته بود، در وصف او میگوید: در این زمان مردم گرفتار کسي شدهاند که خود را به کتاب و سنت منتسب میسازد و احکام الهی را استنباط میکند و بر عالمانی که سخن او را نپذیرند، تهمت کفر میزند؛ در حالیکه او حتی یکی از ده خصلت اهل اجتهاد را ندارد.[391]

حامد الگار نیز با مقایسهای، با بیاساس دانستن مواضع ابن‌تیمیه، او را متفکری جدی و دقیق و عالمی بسیار پرکارتر از محمدبن عبدالوهاب برمیشمرد. او همه آثار محمدبن عبدالوهاب را از نظر محتوا و حجم کماهمیت و مختصر خوانده، آنها را اثری ساده میداند که بیشتر شبیه جمعآوری احادیث است و به یادداشتهای یک طلبه شباهت دارد.[392] حسن بن فرحان، یکی از نقادان جدی مسلک تکفیری وهابي، میگوید: با مطالعه کتابهای شیخ محمد پی بردم که او چندان عالم محقق و دقیقی نبوده است، به خصوص که ضعف علمی او در حدیث و تاریخ هویداست و بینش عالم مسلمان با این دو علم شکل میگیرد. از اینرو، وي در محکوم کردن شرک و بدعت، سختگیری ميکند و برای این عمل، به اطلاق نصوص صحیح و صراحت نصوص ضعیف استناد میجويد و در صدور احکام تکیفری، بر احادیث ضعیف، ساختگی و قیاس فاسد تکیه میکند.[393]

 

بازگشت به زادگاه

محمدبن عبدالوهاب سرانجام با آگاهی از انتقال پدرش از عیینه[394] به حریمله، [395] به حریمله رفته، در آنجا ساکن میشود. او در بدو ورود به شهر[396] و مشاهده اموری که آنها را شرک می‌نامید، شروع به دعوت مردم[397] به عقايد خویش میکند و مردم را از پرستیدن غیر خدا باز ميدارد و در این راه تمام نیرو و توان خود را به کار ميگيرد؛ به طوریکه در شهرهای نجد مانند عیینه، درعیه، ریاض، منفوحه و... مشهور ميشود و پیروانی هم براي خود پیدا میکند.[398] پدرش که یکی از علمای حنبلی بود، او را از این اعمال و عقاید منع میکرد و مردم را از او برحذر ميداشت و مانع رواج انديشههاي او میشد.[399] تا اینکه پس از مرگ پدر در سال 1153ق، جرئت بیشتری پیدا میکند و عقايد خود را بیپروا آشکار میسازد و به آرا و اعمال مورد اتفاق مسلمانان حمله ميکند.

در زمان ورود شیخ محمدبن عبدالوهاب به شهر، مردم آنجا از دو قبیله بودند که هر یک مدعی برتری بر دیگری بود. افراد یکی از آن دو قبیله که حمیان نامیده میشدند، غلامانی داشتند که آلوده به فسق و فجور و منکرات بودند. شیخ درصدد برآمد که غلامان مزبور را امر به معروف و نهی از منکر کند. آنان تصمیم گرفتند شب هنگام به طور پنهانی شیخ را به قتل برسانند و به همین قصد پشت دیواری کمین کردند، اما با فریاد چند تن از مردم که از قصد آنان آگاه شده بودند، غلامان گریختند و شیخ از مهلکه نجات یافت.[400]

شیخ محمد بعد از این واقعه به شهر عیینه رفت.[401] رئیس شهر عیینه، عثمان بن حمد بن معمر، شیخ را پذیرفت و او را گرامی داشت و به او قول کمک و یاری داد[402] و او را به عقد جوهره، دختر عبدالله بن معمر، در آورد. شیخ محمد نیز در مقابل، اظهار امیدواری کرد که عثمان تمام نجد را تصرف کند و همه اهل نجد از او اطاعت کنند.[403] بعد از بیعت امیر عیینه با او، شیخ به همراه پیروانش امر به معروف و نهی از منکر را آغاز کردند[404] و در اين زمينه سختگیری بسیاري نشان دادند.[405] محمدبن عبدالوهاب در مدت اقامت در عیینه، متولی منصب قضاوت بود[406] و از جمله اقدامهای او با کمک عثمان بن معمر در عیینه، بریدن درختان مورد احترام مردم بود. او همچنین بعد از مدتی که کارش در عیینه بالا گرفت و اعوان و انصاری گردش جمع شدند، تصمیم به ویران کردن قبه زید بن خطاب - برادر عمر بن الخطاب، که در جنگ یمامه، جنگ میان مسلمانان با مسیلمه کذاب، در سال 12ق به قتل رسیده بود- گرفت، اما از آن رو که محمدبن عبدالوهاب از مردمان جبیله (محله ای که قبر زید در آنجا مدفون بود) هراسان بود، از عثمان بن معمر کمک خواست و او با ششصد نفر به یاریاش آمدند. زمانیکه مردم جبیله عثمان بن معمر را مشاهده کردند و او را آماده جنگ یافتند، دست به اقدامی نزدند و محمدبن عبدالوهاب خود قبه زید را ویران ساخت. از دیگر اقدامات اوجاری کردن حد بر زن زناکاربود.[407]

با اوج گرفتن دعوت شیخ، خبر او به سلیمان بن محمد[408]، امیر احساء، رسید[409]. وی نامه‌ای برای عثمان، امیر عیینه، فرستاد و نوشت:

آن مردی که نزد تو است، کرد آنچه کرد و گفت آنچه گفت. چون این نامه را دریافت داری، او را به قتل برسان[410] و اگر این کار را انجام ندهی، خراجی که از احساء برای تو میفرستم، قطع خواهد شد.[411]

چون نامه امیر احساء به عثمان رسید، قدرت مخالفت در خود ندید. شیخ را طلبید و او را از مضمون نامه مطلع ‌ساخت و گفت که ما توان جنگ با امیر احساء را نداریم. شیخ محمد در جواب او را موعظه کرد و در صورت یاری، قول حکومت تمام نجد را به او داد. در نتیجه عثمان از اخراج شیخ منصرف شد و شیخ به خانه بازگشت، اما مجدداً بر اثر ترس از امیر احساء او را طلبید و او گفت: سلیمان امیر احساء دستور قتل تو را داده است و از مروت به دور است که ما تو را در شهر خود به قتل رسانیم. پس بهتر است که از شهر ما بیرون روید. سپس سواری به نام فرید ظفری را مأمور کرد تا شیخ را از عیینه بیرون کند.[412]

 

آشنایی محمدبن عبدالوهاب با محمدبن سعود

شیخ در سال 1157ق[413]، بعد از رانده شدن از عيينه، به درعیه رفت و در خانه مردی به نام عبدالله بن سویلم ساکن گردید.[414] در آن زمان امیر درعیه محمدبن سعود بود. برخی معتقدند زمانی که محمدبن عبدالوهاب به درعیه رسید و محمدبن سعود از آمدن او آگاهی یافت، بلافاصله به دیدن او شتافت و به احترام و تکريم او پرداخت[415] اما برخی دیگر بر این باورند که محمدبن عبدالوهاب ابتدا وارد خانه عبدالله بن سویلم گردید. ابن سویلم با ورود محمد بنعبدالوهاب به خانهاش از امیر درعیه هراسناک بود. محمدبن عبدالوهاب با سخنانش او را آرام کرد. او مدتی مخفیانه به تبلیغ انديشه خود پرداخت. بعد از گذشت مدتی عدهای از مریدانش تصمیم گرفتند محمدبن سعود را از مذهب او آگاه سازند. لذا با برادران محمدبن سعود، ثنیان و مشاری، ارتباط برقرار کردند. آن دو نيز موضوع را با همسر محمدبن سعود، موضی دختر ابی و حطان از آل کثیر در ميان ميگذارند. وقتی او از وضعیت شیخ اطلاع مییابد، با محمدبن سعود سخن گفته، به او میگوید: «این مرد، غنیمتی است که خدا نزد تو فرستاده است او را گرامی دار و در بزرگداشت او بکوش و همکاری و همیاری او را غنیمت بدان» سپس محبت شیخ در قلب محمدبن سعود افتاد و محمد نیز پیشنهاد زوجه خود را پذیرفت و به خانه عبدالله بن سویلم[416] برای دیدن او رفت. محمدبن عبدالوهاب در این دیدار قدرت و غلبه بر تمام بلاد نجد را به او بشارت داد و درباره روش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم علیه و اصحاب آنحضرت درباره امر به معروف و نهی از منکر و جهاد در راه خدا سخن گفت. همچنین به او یادآور میشود که هر بدعتی گمراهی است و گفت که مردم نجد بدعتهایی بکار میبرند و مرتکب ظلم میشوند و دچار اختلاف و تفرقه هستند. محمدبن سعود سخنان شیخ را موافق دین و دنیای خود ديد و به او قول داد که با دو شرط به یاری او خواهد برخاست: اول اینکه وقتی همه کارها اصلاح شد، شیخ از او جدا نشود و به دیگری نپیوندد و دوم اینکه مجاز باشد خراجی را که همه ساله هنگام برداشت محصول از اهل درعیه ميگرفت، همچنان دریافت کند. شیخ شرط اول را پذیرفت، اما شرط دوم را نپذیرفته و گفت: «امیدوارم خداوند فتوحات و غنايم بسیار بیشتر از خراج مزبور نصیب گرداند»[417] بدین ترتیب شیخ محمدبن عبدالوهاب و محمدبن سعود در مورد جنگ با مخالفان و امر به معروف و نهی از منکر و اقامه شعائر دینی طبق معتقدات خود با یکدیگر بیعت میکنند و جمعی از رؤسای قبايل و مردم، گردشان جمع میشوند. این اتحاد منجر به تشکیل حکومت سعودی میگردد و از پیوند این دو اساس حکومت وهابی پیریزی میشود.

بعد از آنکه محمدبن عبدالوهاب در درعیه آزادانه مشغول دعوت خویش گردید، پیروان او از شهرهای اطراف به درعیه آمده در آنجا مستقر شدند. در همین زمان بود که عثمان بن معمر، امیر عیینه که محمدبن عبدالوهاب را از شهر خویش اخراج کرده بود و از قدرت‌گیری شیخ هراسان شده بود، از کرده خود پشیمان شد و با جمعی از بزرگان و یاران خویش برای عذرخواهی نزد او آمدند و از او دعوت کردند که دوباره به عیینه بازگردد. محمدبن عبدالوهاب بازگشت خود را به نظر محمدبن سعود موکول کرد که او نپذیرفت و عثمان بن معمر با پشیمانی به شهر خود بازگشت.[418]

هنگامی که شیخ از راه همپیمانی با محمدبن سعود احساس نیرومندی نمود و یقین کرد که حکومت آل سعود از او پشتیبانی میکند، پیروان و یاران خویش را گردآورد و آنها را به جهاد ترغيب کرد و به مسلمانان شهرهای مجاور نیز نامه نوشت که مذهب او را بپذیرند و از او پیروی کنند.[419]

محمدبن عبدالوهاب در پرتو قدرت حاکم، هجوم به قبایل اطراف و شهرهای نزدیک را به بهانه گسترش توحید و نفی بدعت و شرک و مظاهر آن آغاز کرد و سیل غنايم از اطراف به شهر درعیه که شهروندان فقیری داشت، سرازیر شد؛ زیرا محمدبن عبدالوهاب یک دهم از اموال (از قبیل پول، کالا و چهارپایان) کسي را که اطاعت او را ميپذيرفت میگرفت و هرکس از فرمان او سرپیچی میکرد با او وارد جنگ ميشد و اگر تسلیم نمیشد، او را کشته، اموالش را به غنیمت گرفته، خانوادهاش را اسیر میکرد[420] پس این غنايم چیزی جز اموال مسلمانان منطقه نجد نبود که به اتهام شرک و بتپرستی، اموال و ثروتشان بر سپاه محمدبن عبدالوهاب حلال شده بود. ابن بشر نجدی، تاریخنگار وهابی، چنین نقل میکند:

مردم درعیه در آغاز کار فقیر و تنگدست بودند، ولی من دیدم این شهر در زمان سعود (نوه محمدبن سعود) به صورت شهری ثروتمند درآمد؛ تا آنجا که سلاحهای مردم آن با زر و سیم زینت یافته بود. بر اسبان اصیل و نجیب سوار میشدند و جامههای فاخر در بر میکردند و از تمام امکانات مادي بهرهمند بودند.[421]

گفتني است که تمام امور با صلاحدید ونظر شیخ انجام میگرفت و کاری خودسرانه و بدون مشورت شیخ انجام نمیشد. محمدبن عبدالوهاب پس از فتح شهر ریاض و شکست دادن مخالفان خویش و برقراری امنیت در شهرهای تصرف شده، تمام اختیارات خود را به عبدالعزیز واگذاشت و خود به عبادت و تدریس مشغول گردید، اما عبدالعزیز دست از او نکشید و همچنان تمام امور با نظر ودستور وی انجام مییافت.[422]

وضع به همین منوال سپری میگردید تا اینکه محمدبن عبدالوهاب در ماه شوال[423] به مرض بدی دچار گردید و به همان مرض در سال 1206ق (1792م)[424] در 91 سالگی در دو شنبه[425] آخر ماه ذیالقعده[426] از دنیا رفت و او را در مقبره طریف در درعیه دفن کردند.[427]

 

شاگردان محمدبن عبدالوهاب

منابع وهابی شاگردان متعددی را برای محمدبن عبدالوهاب بیان کردهاند که برخی از آنها عبارتنداز: 1. احمدبن راشد العرینی (قاضی سدیر)؛ 2. حمدبن حسین؛ 3. عبدالعزیزبن حسین؛ 4. حمدبن ابراهیم (قاضی مرات و صهره)؛ 5. علی بن محمدبن عبدالوهاب (پسرش)؛ 6. حسین بن محمدبن عبدالوهاب (پسرش)؛ 7. ابراهیم بن محمدبن عبدالوهاب (پسرش)؛ 8. عبدالله بن محمدبن عبدالوهاب (پسرش)؛ 9. احمدبن ناصربن معمر؛10. احمدبن سویلم؛ 11. حسن بن عبدالله (قاضی حریملاء)؛ 12. سعودبن عبدالعزیز؛ 13. سعیدبن حجی (قاضی حوطه)؛ 14.عبدالرحمن بن خمییس (امام الدرعیه)؛ 15. عبدالعزیزبن سویلم (قاضی قصیم)؛ 16. امیر عبدالعزیزبن محمدبن سعود؛ 17. حسن بن عبدان (قاضی حریملاء)؛ 18. عبدالعزیزبن عبدالله الحصین (قاضی وشم)؛ 19. حسین بن غنام؛ 20. عبدالرحمن بن نامی (قاضی عیینه و سپس احساء)؛ 21. عبدالرحمن بن حسن؛ 22. حمدبن معمر؛ 23. محمدبن سلطان عوسجی؛ 24. عبدالرحمن بن عبدالمحسن.[428]

 

تألیفات

فعالیت محمدبن عبدالوهاب تا زمان مرگش هم در قلمرو دین و هم در قلمرو سیاست ادامه داشت. اغلب نوشتههای او کوتاه و همراه با آیات قرآنی واحادیث است. اثر عمده وی کتاب التوحید است که چندین بار تجدید چاپ شده است و در بردارنده تعلیمات وی مطابق اصول مذهب حنبلی است.

کتاب الاصول الثلاثهکتاب ديگري است که وي به درخواست امیر عبدالعزیز تألیف کرد. در واقع نوعی رساله شرعیات رسمی است.

مجموعه الحدیث النجدیه (چاپ قاهره 1346ق) شامل چند رساله کوچک از شیخ است، با عناوین اصول الایمان، فضل الإسلام، الکبائر ونصیحه المسلمین در تعریف ایمان و اسلام است.

دیگر تألیفات وی عبارتند از: عقيده الفرقه الناجيه(چاپ بيروت)، مسائل الجاهليه (چاپ قطر)، مختصر سيره الرسول(چاپ قطر)، الهديه الطيبه(چاپ قطر)، کشف الشبهات، مختصر زاد المعاد، احاديث الفتن، آداب المشی إلی الصلوه، مختصر الانصاف والشرح الکبير، مفيد المستفيد فی حکم تارک التوحيد، استنباط القرآن، شروط الصلوه وارکانها، القواعد الاربع، سته مواضع من السيره، تفسير الفاتحه، تفسير الشهاده، تفسير لبعض سور القرآن، الهدی النبوی، مختصر المنهاج، مختصر صحيح البخاری، مختصر فتح الباری، مختصر العقل والنقل، مختصر الصواعق، مجموع الاحاديث علی ابواب الفقه، مختصر الايمان، سيره المطوله، رساله فی الرد علی الرافضه، معنی الطاغوت ورؤوس انواعه.[429] انتشارات نهضت اسلامی سعودی در مکه نوشتههای شیخ را چاپ و منتشر کرده است.[430]

 

مشهورترین عالمان مخالف وهابیت

از روزی که محمدبن عبدالوهاب جنبش خویش را در صحرای نجد آغاز کرد، مخالفان و موافقان او اظهار نظرهای متفاوتی درباره او ابراز کردهاند این نظریهها را ميتوان چند دسته کرد:

گروه اول افرادی بودند که در نقد او دچار افراط شدند و او را مدعی نبوت دانستند. آنان معتقدند که محمدبن عبدالوهاب در کودکی علاقه فراوان به مطالعه اخبار مدعیان دروغین نبوت مثل مسیلمه کذاب، سجاح، اسود عنسی و طلیحه اسدی داشت که تاثیراین مطالعات به گونهاي بود که از آغاز جوانی بسیاری از اعمال مذهبی مسلمانان را زشت میشمرد و آرزوی نبوت را هم در سر میپروراند.[431]

دسته دوم گروهیاند که در شخصیت محمدبن عبدالوهاب غلو کردند و او را عالمی ممتاز دانستند که مانند او در میان عالمان جهان اسلام نیامده است. همچنین او را شیخ الوجود خواندند که امت محمد به خاطر او بر سایر امتها افتخار میکند.[432]

دسته سوم گروهی بودند که با توجه به شخصیت وعملکرد محمدبن عبدالوهاب، درباره او قضاوت کردند و تلاش کردند از برخوردهای سلیقهای و مقطعی پرهیز کنند.

در گزارش ذيل سعی شده است که از مشهورترین علمای مخالف وهابیت در شهرهای مختلف نام ببريم.

1. سلیمان بن سحیم حنبلی نجدی (1130-1181ق): وي فقیه و اهل ریاض بود. او فقیه حنبلی، فاضل، نکتهسنج، اهل تحقیق و تتبع بود که پس از استیلای وهابیت بر ریاض به شهرک زبیر رفت و در همانجا درگذشت. شیخ محمد او را به کفر اکبر که باعث خروج از دین میشود، محکوم کرد و با بکار بردن واژه سیاه، در مذمت او افراط کرد وبه وی ناسزا گفت.[433]

 2. سلیمان بن عبدالوهاب تمیمی نجدی (م. 1208ق): وي برادر تنی شیخ محمد است که از دانش بالاتری نسبت به وی برخوردار بود. او فقیه حنبلی و از قضات و علمای معتدل نجد است که در عیینه متولد شد و در زمان حیات پدرش در حریملاء تحصیل کرد و قاضی آن شهر بود. او پس از سقوط حریمله به دست وهابیان به سدیر رفته، بیش از سی سال در آنجا ماند. سلیمان بعد از گسترش یافتن دامنه دعوت شیخ به مرکز نجد، با اکراه به درعیه آمد و به اجبار حدود هیجده سال در درعیه ماند. و اين شایعه که او از عقايدش دست برداشت، صحیح نيست و او تا لحظه مرگ بر عقايد خود ثابت قدم بودو فقط نسبت برادری او با شیخ او را از قتل نجات داد. کتاب وی با نام الصواعق الالهیهکه در رد دیدگاه های برادرش نوشته شده، از قویترین ردیههایی است که علیه وهابیت نوشته شده است و مخالفان وهابیت بارها آن را در هند، مصر و ترکیه چاپ کردهاند.[434]

3. محمدبن عبدالرحمن بن عفالق حنبلی احسائی (1100-1164ق): از علمای بزرگ حنبلی و فقیه فاضلی است که کتابهایی درباره فقه و علم نجوم نوشته است. او عامل جدا شدن عثمان بن معمر، امیر عیینه، از شیخ محمد بود و کتابی با نام «تهکم المقلدین فی مدعی تجدید الدین» در رد محمدبن عبدالوهاب نگاشت. شیخ محمد او را به کفر اکبر که باعث خروج از دین میشود، متهم کرد.[435]

4. عبدالله المویس (م. 1175ق): فقیه اهالی حرمه در نجد است. نام او عبدالله بن عیسی تمیمی مشهور به مویسی و از بزرگترین شیوخ اهل نجد است. او به شام رفته، نزد علامه سفارینی که به اعتراف شیخ محمد از بزرگترین علمای نجد بود، کسب علم کرد. او همان کسی است که توانست عبدالله بن سحیم، از حامیان شیخ، و بسیاری از مردم را از حمایت او بازدارد. از این رو، شیخ بر او غضب کرد و او را متهم کرد به کفر اکبر که باعث خروج از دین میشود. او سرانجام بر اثر وبا در شهر حرمه در گذشت.[436]

5. عبدالله بن محمدبن عبداللطیف احسايی: یکی از اساتید شیخ محمد و از سرسختترین مخالفان مسلک وی است. او کتابی با نام «سیف الجهاد لمدعی الاجتهاد» در رد محمدبن عبدالوهاب نوشت.[437]

6. محمدبن عبدالله فیروز احسايی (م. 1216ق): خاندان فیروز جزء تمیمیهای وهبه از قبیله شیخ محمد است. ابن فیروز، پدر و پدربزرگش از علمای حنابله بودند. او یکی از اساتید محمدبن عبدالوهاب به شمار ميرود و بعد از استیلای وهابیت بر احساء به بصره رفته، علمای بصره از او به گرمی استقبال کردند. او جایگاه رفیعی نزد سلطان عثمانی داشت و با تمام نیرو با شیخ محمد به مخالفت برخاست. مخالفت او به دليل جایگاه علمی او در حوزههای مختلف علوم شرعی، بسیار تأثیر گذار بود. او کتابی با نام «الرساله المرضيه فی الرد علی الوهابيه» در رد محمدبن عبدالوهاب نوشت. شیخ او را به کفر اکبر که باعث خروج از دین میشود، متهم کرد. [438]

7. محمدبن سلیمان کردی (م1194ق): وی در شام متولد شد و پس از عزیمت به مدینه منوره، مفتی مذهب شافعیه گردید. او یکی از استادان محمدبن عبدالوهاب بودو ازمخالفان دعوت به وهابیت به شمار میآید و ردیه‌هایی با نام مسائل و اجوبهو ردود علی الخوارج علیه شیخ نگاشت. [439]

8. مربد بن احمد تمیمی (م1171ق): وی از علمای بزرگ نجد است که در نجد وشام کسب علم کرد و منصب قضاوت در حریملاء را به عهده داشت و در سفر به صنعاء با علامه محمد امیر صنعانی ملاقات کرده. صنعانی در قصیده ای شیخ و دعوت او را ستوده بود، اما شیخ مربد با اینکه خودش صنعانی را با کتابهای شیخ آشنا کرده بود، وی را قانع میکند تا از آن قصیده اعلام برائت کند وصنعانی با سرودن قصیده ای دیگر، آن قصیده را نقض و از دیدگاه اول خود اعلام برائت میکند.وهابیان به دليل جایگاه علمی صنعانی تلاش کرده اند در انتساب آن به او تشکیک ایجاد کنند اما قصیده وی مستند و در دیوان صنعانی موجود است و بسام، حمد جاسر و دیگران انتساب آن را به صنعانی تایید کرده اند. و سرانجام مربد بن احمد در شهرک رغبه به دست وهابیان به قتل رسید.[440]

همچنین برخی دیگر از مخالفان او عبارتند از: عبد الله بن احمد بن سحیم (م1175ق)، محمدبن علی بن سلوم (م1126ق)، عثمان بن منصور ناصری (م1282ق)، عثمان بن سند بصری (م1250ق)، سیف بن احمد عتیقی (م1189ق)، صالح بن عبدالله صائغ (م1183ق)، عبدالله بن داود زبیری (م1225ق)، علوی بن احمد حداد حضرمی (م1232ق)، محمدبن عبدلله بن کیران مغربی (م1227ق)، محمدبن عبدالله بن حمید (م1295ق)، عبدالعزیزبن عبد الرحمن بن عدوان (م1179ق)، و حسین بن عمر شطی دمشقی (م1274ق).[441]

 

فرزندان

محمدبن عبدالوهاب چهار فرزند[442] پسر داشت که عبارتند از: عبدالله، حسن، حسین و علی.[443]

پس از درگذشت پدر (عبدالله بن محمدبن عبدالوهاب)، پسر بزرگتر کار او را دنبال کرد و بعد از وی پسرانش به ترتیب سلیمان و عبدالرحمن جانشینان وی شدند. سلیمان مردی بسیار متعصب بود و در سال 1233ق به دست ابراهیم پاشا به قتل رسید. برادرش عبدالرحمن نیز گرفتار و به مصر تبعید شد و در آنجا درگذشت.

از حسنبن محمدبن عبدالوهاب، دومین پسر محمدبن عبدالوهاب، فرزندی به نام عبدالرحمن باقی ماند که در روزگار تسلط وهابیها بر مکه، متصدی پست قضاوت در آن شهر بود. عمری در حدود صدسال داشت و از او پسری به نام عبداللطیف برجای ماند.

از حسین و علی نیز فرزندان زیادی باقی ماندند که هنوز هم در شهر درعیه به آل الشیخ معروفاند.[444]

 

 

فهرست منابع:

 

آيين وهابيت، سبحاني، جعفر، قم، دفتر انتشارات اسلامي، چاپ 11، 1388ش.

احتساب الشيخ محمدبن عبدالوهاب، مرفت بن تکامل بن عبدالله أسره، دارالوطن، بيجا، بيتا.

الامام الشيخ محمدبن عبدالوهاب في التاريخ، عبدالله بن رويشد، مصر، عيسي البابي الحلبي وشرکاه، 1392 ق.

الامام محمدبن عبدالوهاب دعوته وسيرته، عبدالعزيزبن عبدالله بن باز، مدينه، 1385ق.

الإمام محمدبن عبدالوهاب ومنهجه في مباحث العقيده، آمنه محمد نصير، بيروت ـ لبنان، دارالشروق، چاپ اول، 1403ق.

الانتصار لشيخ الاسلام محمدبن عبدالوهاب بالرد علي مجانبه الالباني فيه الصواب، اسماعيل بن محمد انصاري، عربستان، مکتبه الامام الشافعي، 1410ق.

بحث حول الشيخ محمدبن عبدالوهاب وحرکته المجدده، ابو أيوب، عربستان، وزارت الشؤون الاسلاميه، بیتا.

بحوث وتعليقات في تاريخ المملکه العربيه السعوديه، عبدالله صالح عثيمين، رياض، مکتبه التوبه، چاپ دوم، 1411ق.

بررسيهاي تاريخي، روابط ايران با حکومت مستقل نجد، مدرسي طباطبايي، ش 4، س 11.

پيام بهارستان، «محمدبن عبدالوهاب، محمد حياه السندي، و روششناسي اصحاب حديث»، مايکل کوک، ترجمه محمدحسين رفيعي، دوره2، س2، ش6، زمستان 1388ش.

تاريخ آل سعود، ناصر سعيد، بيروت، مطبعه الاتحاد، بيتا.

تاريخ ابن عيسی منقول من کتاب خزانه التواريخ النجديه، جمع و ترتيب عبدالله بن عبدالرحمن بن آل بسام، ریاض، دار العاصمه، جلد دوم، چاپ اول، 1419ق.

تاريخ ابن لعبون، حمدبن لعبون، تحقيق عبدالله البسام، اول، بيجا، بيتا.

تاريخ الفاخوري، محمدبن عمر فاخوري، تحقيق و تعليق الدکتور عبدالله بن يوسف الشبل، رياض، الامانه العامه للاحتفال بمرور مائه عام علي تاسيس المملکه العربيه السعوديه، 1419ق.

تاريخ روضه الصفاي ناصري، قليخان هدايت، رضا، تصحيح جمشيد کيانفر، تهران، اساطير، چاپ اول، 1380ش.

تاريخ نجد من خلال کتاب الدرر السنيه في الاجوبه النجديه، سليمان بن صالح خراشي، (نوشته عبدالرحمن بن محمدبن قاسم)، بيروت ـ لبنان، الدار العربيه الموسوعات، چاپ اول، 1427ق.

تاريخ نجد ودعوه الشيخ محمدبن عبدالوهاب (السلفيه)، سنت جون فيليپي، ترجمه عمر الديسراوي، قاهره، مکتبه مدبولي، چاپ اول، 1414ق.

تاريخ نجد، آلوسي، محمود شکري، تحقيق محمد بهجه الاثري، قاهره، مکتبه مدبولي، بيتا.

تحفه العالم وذيل التحفه، شوشتري، عبداللطيف، تصحيح صمد موحد، تهران، گلشن، چاپ اول، 1363ش.

حياه الشيخ محمدبن عبدالوهاب وحقيقه دعوته، سليمان بن عبدالرحمن الحقيل، بيجا، چاپ اول، 1419ق.

خزانه التواريخ النجديه، جمع و ترتيب و تصحيح عبدالله بن عبدالرحمن بن صالح البسام، چاپ اول، ج5.

خلاصه الکلام فی بيان امراء بلد الحرام، احمدبن زينی دحلان، مصر، مطبعه الخيريه، 1305ق.

داعيه وليس نبيا، حسن بن فرحان مالکي، اردن، دار الرازي، اول، 1425ق.

دايره المعارف بزرگ اسلامي، مدخل ابن غنام، عنايتالله فاتحينژاد، کاظم موسوي بجنوردي، تهران، مرکز دايره المعارف بزرگ اسلامي، چاپ اول، 1370ش.

دايره المعارف جهان نوين اسلام، ايمن الياسيني، مدخل ابن عبدالوهاب، ويراستار جان ل. اسپوزيتو، ترجمه و تحقيق حسن طارمي راد، محمد دشتي، مهدي دشتي، تهران، نشر کتاب مرجع ـ نشر کنگره، 1388ش.

دعاوي المناوئين لدعوه الشيخ محمدبن عبدالوهاب عرض و نقض، عبدالعزيزبن محمدبن علي عبداللطيف، رياض، دارطيبه، 1409 ق.

دعوه الشيخ محمدبن عبدالوهاب بين المعارضين والمنصفين والمويدين، محمدبن جميل زينو، ریاض، وزارت الشؤون الاسلاميه، چاپ دوم، بيتا.

الدعوه الوهابيه واثرها في الفکر الاسلامي الحديث، ظاهر، محمد کامل، بيروت ـ لبنان، دارالسلام، چاپ اول، 1414ق.

دعوه محمدبن عبدالوهاب واثرها في العالم الاسلامي، عبدالله بن سليمان سلمان، ریاض، وزارت الشؤون الاسلاميه، بيتا.

روضه الافکار والافهام لمرتاد حال الامام، حسين بن غنام، تحقیق دکتور ناصرالدين اسد، بيروت ـ قاهره، دارالشروق، چاپ چهارم، 1415ق.

زعماء الاسلام فی العصر الحديث، احمد امين، بيروت ـ لبنان، دار الکتاب العربی، بیتا.

السحب الوابله علي ضرائح الحنابله، ابن حميد نجدي صنبلي، رياض، مکتبه الامام احمد، چاپ اول، 1989م.

السحب الوابله، حمد الجاسر ، مجله العرب، ج9 و 10، س12، 1978م.

الشيخ محمدبن عبدالوهاب المجدد المفتري عليه، أحمد آل بوطامي آل بن علي، الإمارات المتحده العربيه، دارالفتح الشارقه، چاپ اول، 1415ق.

الشيخ محمدبن عبدالوهاب حياته ودعوته في الرؤيه الاستشراقيه، ناصربن إبراهيم بن عبدالله التويم، ریاض، وزارت الشؤون الاسلاميه، بيتا.

الشيخ محمدبن عبدالوهاب عقيدته السلفيه ودعوته الإصلاحيه وثناء العلماء عليه، أحمد آل أبوطامي آل بن علي، تصحيح عبدالعزيز بن عبدالله الباز، مدينه، مطبوعات الجامعه الاسلاميه، بیتا.

الصواعق الالهيه في رد علي الوهابيه، سليمان بن عبدالوهاب، الهدايه، چاپ اول، 1420ق.

صوت الباني در گفتاري با نام «حقيقه الدعوه السلفيه»:

http://audio.islamweb.net/audio/index.php?page=FullContentعلیهم السلامaudioid=%20109376

عقيده الشيخ محمدبن عبدالوهاب السلفيه وأثرها في العالم الإسلامي، صالح بن عبدالله بن عبدالرحمن عبود، ریاض، وزارت الشئون الاسلاميه، بيتا.

علماء نجد خلال ثمانيه قرون، عبدالله آل بسام، رياض، دائر العاصمه المملکه العربيه السعوديه، دوم، 1419ق.

عنوان المجد فی بيان احوال بغداد والبصره ونجد، ابراهيم فصيح بن سيد صبغه الله حيدری بغدادی، بغداد، دار الحکمه، چاپ اول، 1419ق.

عنوان المجد في تاريخ النجد، عثمان بن عبدالله بن بشر، تحقيق وتعليق عبدالرحمن بن عبداللطيف آل الشيخ، رياض، مطبوعات دارالملک عبدالعزيز، چاپ چهارم، 1402ق.

فتنه الوهابيه، دحلان زيني، استانبول، مکتبه الحقيقه، 1422ق.

الفصل بين المتنازعين في حديث اللهم اني اسالک بحق السائلين، عصيمي، صالح عبدالله، عربستان، دار اهل الحديث، 1413ق.

کشف الارتياب فی اتباع محمدبن عبدالوهاب، سيد محسن امين، قم، ستار، چاپ دوم، 1428ق.

لمع الشهاب فی سيره محمدبن عبدالوهاب، حسن بن جمال بن احمد ريکی، تحقيق احمد ابوحاکمه، بيروت، مطابع بيبلوس الحديثه، چاپ اول، 1967م.

مجله الاصاله، «مذاکرات همفر في الميزان»، ش31، 32، 33، محرم 1422ق.

مجله عربي الزهراء، ج7، م3، قاهره، 1345ق.

مجموعه الرسائل والمسائل النجديه، شيخ عبداللطيف بن عبدالرحمن بن حسن، اعداد مرکز الکتب الالکترونيه، بيجا، بيتا.

محمدبن عبدالوهاب مصلح مظلوم ومفتري عليه، مسعود ندوي، ترجمه و تعليق عبدالعليم عبدالعظيم البستري، رياض، وزرات الشؤون الاسلاميه، 1420ق.

المراه في حياه الشيخ محمدبن عبدالوهاب، حمد الجاسر ، عربستان، وزارت لشؤون الاسلاميه، بيتا.

مشاهير علماء نجد وغيرهم، عبدالرحمن بن عبداللطيف آل الشيخ، تحقيق وتعليق باشراف دار اليمامه للبحث والترجمه والنشر، بيجا، چاپ دوم، 1394ق.

من اعلام المجددين، صالح بن فوزان، رياض، دار عالم الکتب، 1423ق.

منهج شيخ الإسلام محمدبن عبدالوهاب في التأليف، عبدالمحسن بن حمد عباد بدر، ریاض، وزارت الشؤون الاسلاميه، بيتا.

منهج شيخ الإسلام محمدبن عبدالوهاب في التفسير، مسعدبن مساعد حسيني، الجامعه الإسلاميه بالمدينه المنوره، بي تا.

ميقات حج، سرچشمه انديشه وهابيت، مايکل کوک، ترجمه محمدحسين رفيعي، ش65، پاييز 1387ش.

نظري بر تاريخ وهابيت، مسجد جامعي، زهرا، تهران، صرير دانش، چاپ اول، 1380ش.

نقد الشيخ محمدبن عبدالوهاب من الداخل، عصام يحيي علي العماد، قم، الاجتهاد، چاپ اول، 1429ق.

وهابيگري، الگار، حامد،، ترجمه احمد نمايي، مشهد، بنياد پژوهشهاي اسلامي، چاپ دوم، 1387ش.

هذي هي الوهابيه، مغنيه، محمدجواد، تحقيق و پژوهش سامي الغريري، موسسه دار الکتاب الاسلامي، چاپ اول، 1427ق.